صفحه نخست

در باره ما

ارتباط با ما

درباره ما
فصلنامه بشارت
همايش ها و نشست ها
بولتن خبري افغانستان
خبر و گزارش هاي خبري
گفتگو
داستانهای قرآنی
شميم احساس
اهل بيت (ع)
مهدویت
مقالات
زن و خانواده
کتابخانه
گالري تصاوير
تازه های نشر
افغانستان شناسی
سایتهای افغانستان
صفحات ویژه

آمار سایت

بررسى فقهى غيبت


آمنه احسانى
 
غيبت از جمله صفات رذيله
غيبت از جمله صفات و خصلت هاى ناپسندى است، از آنجايى كه سرمايه بزرگ انسان در زندگى حيثيت و آبروى اوست، و هر آنچه آن را به خطر بيندازد مانند آن است كه جان او را به خطر انداخته باشد، بلكه گاه ترور شخصيت از ترور شخص مهمتر محسوب مى شود، و اينجا است كه گناه آن از قتل نفس نيز سنگين تر مى شود.
و غيبت باعث مى شود كه اين سرمايه بزرگ بر باد رود و حرمت اشخاص درهم بشكند و حيثيت آنها لكه دار شود. لذا پرهيز از غيبت از جمله شروط و آداب اسلامى است. و همه مؤمنين بايد به عنوان يك وظيفه شرعى از اين صفت زشت پرهيز نمايند چنانچه مؤمنين در رابطه با ديگران از اين عمل زشت پرهيز كنند، جامعه و روابط آن و نحوه معاشرت و همزيستى مسلمانان با يكديگر پاك و سالم مى گردد([1]).
 
مفهوم لغوى و اصطلاحى غيبت
غيبت در لغت، در غياب ديگران بدگويى كردن و سخن ناخوشايند گفتن نسبت به ديگران است.([2])
و در اصطلاح غيبت در شرع و اخلاق به معناى گفتگو كردن درباره نقايص و عيوب برادر دينى در غياب او است، به گونه اى كه اگر با خبر شود، ناراحت شود، خواه نقص او از نظر دين و اخلاق باشد، يا از نظر جسم، گفتار و حتّى نقص منزل و لوازم زندگى و امثال آن باشد.([3])
 
تعريف غيبت
در ابتداى بحث بايد غيبت را تعريف كنيم، كه قرآن و روايات غيبت را چگونه بيان مى كنند و در فقه غيبت چگونه تعريف شده است.
 
1 ـ معنى غيبت از ديدگاه قرآن كريم
خداوند در قرآن مى فرمايد: (ياايها الذين آمنوا اجتنبوا كثيرا من الظن ان بعض الظن اثم ولاتجسسوا ولايغتب بعضكم بعضا ايحب احدكم ان ياكل لحم اخيه ميتا فكرهتموه واتقوا الله ان الله تواب رحيم) (حجرات، 49/12)
و موضوع بحث اين قسمت آيه است: (ولايغتب بعضكم بعضا ايحب احدكم ان ياكل لحم اخيه ميتا فكرهتموه) (هرگز غيبت (يعنى عيب پوشيده كسى را بر ملا مكنيد) يكديگر را روا مداريد، آيا شما دوست داريد، گوشت برادر مرده خود را بخوريد).([4])
و غيبت كردن در اين آيه به كار زشت و بدى تشبيه شده است (خوردن گوشت برادر مرده) و اين كار را يك عمل زشت و ناپسند به حساب آمده است. و حال اين بر ملا كردن غيبت مى تواند هم عيب ظاهرى باشد و هم عيب پنهانى كه در هر صورت زشت و ناپسند است.
 
2 ـ معنى غيبت در متون روايات
الف) ابوذر ـ عليه رحمه ـ از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) درباره غيبت پرسيد، حضرت فرمودند:
«ذكرك أخاك بما يكره»([5])
(غيبت آن است كه راجع به برادر مسلمانت چيزى بگويى كه اگر بشنود ناراحت شود).
ب) پيامبر اكرم در حديثى ديگرى غيبت را اينگونه تعريف كرده است:
«الغيبة ذكرك أخاك بما يكره قيل له: أرايت ان كان فى أخى ما أقول؟ قال: ان كان فيه ما تقول فقد أغتبته و ان لم يكن فقد بهته»([6])
(غيبت ياد كردن برادر دينى است با آنچه او (از بيانش) كراهت دارد از آن حضرت سؤال شد. آيا به نظر شما اگر درباره برادرم آنچه مى گويم باشد، باز هم غيبت است؟ فرمود: اگر (آن عيب) در او باشد و (بيان كنى) غيبت او را كرده اى و اگر نباشد به او تهمت زده اى).
ج) امام صادق مى فرمايد:
«الغيبة أن تَقُولُ فى أخيك ما ستره اللّه عليه»([7]).
(غيبت آن است كه درباره برادر دينى ات، عيبى را كه خداوند بر او پوشانده است بگويى).
د) حضرت امام موسى كاظم(عليه السلام) مى فرمايد:
«من ذكر رجلا من خلفه بما هو فيه مما عرفه النّاس لم يغتبه و من ذكره من خلفه بماهوفيه ممّالايعرفه النّاس أغتابه ومن ذكره بما ليس فيه فقد بهته»([8]).
«كسى كه ديگرى را در غياب او با آنچه در او هست و مردم از آن اطلاع دارند، يادش كند غيبتش را نكرده، ولى اگر به آنچه در او هست و مردم از آن بى خبرند او را ياد كند، غيبتش را كرده و اگر او را به آنچه در او نيست، ياد كند به او بهتان زده است».
 
3 ـ معنى و تعريف غيبت در فقه
1 ـ شهيد ثانى:
براى كلمه غيبت دو تعريف را ذكر كرده است:
تعريف اوّل «وهو ذكر الانسان حال غيبته بما يكره نسبته اليه مما يعد نقصانا فى العرف بقصد الانتقاص و الذم»([9]).
(غيبت آن است كه انسان پشت سر كسى سخنانى بگويد كه او دوست ندارد اين سخنان، كه عرفا نقص است در باره اش زده شود و هدف گوينده هم آن باشد كه به آن شخص اهانت كند، و وى را تحقير نمايد).
پس با توجه به اين تعريف ـ كه در ميان علما و شهرت دارد ـ اگر عيوب ظاهرى شخص بدون قصد تنقيص بيان گردد، غيبت شمرده نمى شود مثلاً انسان عيوب كسى را جهت معالجه براى پزشك مربوط باز گو كند.
تعريف دوّم: «والتنبيه على ما يكره نسبته»([10]).
(انسان مردم را متوجه عيوب شخص بكند كه او را دوست ندارد درباره اش چنين كارى انجام شود و گوينده هدفش تحقير و توهين نسبت به غيبت شونده باشد) و اين تعريف كاملتر و بهتر است، زيرا عموميّت و گسترش يعنى گستردگى بيشترى از تعريف اوّل دارد، در اوّلى غيبت خصوص ذكر زبانى است، لكن دوّمى شامل زبان و اشاره و حكايت و مانند آن نيز مى شود.
2 ـ محققّ كركى:
مرحوم محقّق غيبت را اين گونه تعريف مى كند: «حد غيبت بنابر آنچه كه در اخبار هست، اين است كه درباره برادرت چيزى بگويى كه اگر به گوشش برسد، بدش بيايد و از آن اكراه داشته باشد»([11])
3 ـ مرحوم شيخ مرتضى انصارى:
شيخ اعظم انصارى ـ رضوان اللّه تعالى عليه ـ پس از بررسى اقوال درباره غيبت مى فرمايد:
«ظاهراً از جميع تعاريفى كه صاحبان لغت به عمل آوردند، خصوصاً صاحب «قاموس»كه بدواً لفظ عيب را به كار برده، بدست مى آيد كه مراد از غيبت، ذكر انسان در مقام تنقيص است»([12])و باز و روشنتر بيان مى كند:
«غيبت يعنى پشت سر ديگرى سخن گويد كه غيبت شونده آن را بشنود از آن بدش آيد»([13])
4 ـ مرحوم نراقى اوّل مى گويد:
غيبت آن است كه چيزى نسبت به كسى گفته شود كه اگر به گوش وى برسد خوشش نيايد، خواه آن گفته راجع به نقص در بدن «كچلى و لنگى» يا در اخلاق «حسادت و ترس» يا در اقوال و يا در افعال مربوط به دين يا دنياى او باشد بلكه اگر مربوط به نقصى در لباس يا خانه يا مركب وى باشد، مشمول غيبت است. دليل اين گستردگى و تعميم معنى غيبت علاوه بر اجماع امّت، رواياتى است كه از پيامبر اكرم و ائمه اطهار رسيده است.([14])
 
دلايل حرمت غيبت
غيبت به چهار دليل (كتاب، سنّت، عقل، اجماع) حرام است كه در اينجا اين دلايل را بررسى مى كنيم: 1 ) حرمت غيبت از ديدگاه قرآن كريم. 2 ) حرمت غيبت از ديدگاه روايات. 3 ) حرمت غيبت از ديدگاه عقل. 4 ) اجماع.
 
دليل اوّل : حرمت غيبت از ديدگاه قرآن
خداى سبحان در سوره مباركه «حجرات» مى فرمايد:
(يا ايها الذين آمنوا اجتنبوا كثيرا من الظن ان بعض الظن اثم ولاتجسسوا ولايغتب بعضكم بعضا ايحب احدكم ان ياكل لحم اخيه ميتا فكرهتموه واتقوا الله ان الله تواب رحيم)(حجرات، 49/12).
«اى كسانى كه ايمان آورديد از بسيارى از گمانها اجتناب كنيد كه بعضى از گمانها گناه است، و از عيوب مردم تجسس نكنيد، و پشت سر يكديگر غيبت نكنيد مگر يكى از شما هست كه دوست بدارد گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ از چنين كارى كراهت داريد و از خدا پروا كنيد كه خدا توبه پذير مهربان است.»([15])
تمام مسائل مربوط به غيبت در همين يك آيه شريفه جمع مى باشد، و به روشنى دلالت بر حرمت غيبت دارد.([16])
«اولاً: نهى (ولا يغتب) «غيبت نكنيد» دلالت برحرمت دارد.
ثانياً: تشبيه به خوردن گوشت برادر مرده، باز تأكيد ديگرى است.
ثالثاً: ترغيب به كسب تقوا و پرهيزگارى مؤيد اين معنااست.
رابعاً: با جمله توبه پذير بودن خداى سبحان، تلويحاً مى فهماند كه اگر، خداى ناكرده غيبت كرديد، توبه كنيد، واضح است كه توبه فرع بر گناه و معصيّت است.([17])
شيخ انصارى در مورد همين آيه مى فرمايد:«مؤمن به منزله برادر، و آبرويش را به مشابه گوشت بدنش قرار داده، و همچنين لذّت بردن به وسيله غيبت را به خوردن، وخبر بودن از غيبت شدن را به حالت مردگى تشبيه كرده است.([18])
در شأن نزول اين آيه «سيوطى» مى گويد:
«ابن ابى حاتم از سويى نقل كرده كه وقتى سلمان فارسى با دو نفر ديگر سفر مى كردند، در سفر سلمان خدمت آن دو را مى كرد، و از طعامى خود به آنان مى داد، روزى در بين راه سلمان را خواب ربود، و از آن دو عقب ماند، آن دو نفر وقتى به منزل رسيدند، متوجّه شدند كه سلمان دنبال سرشان نيست پيش خود گفتند: او مردى است كه مى خواسته وقتى برسد چادر زده شده باشد، و غذا را حاضر و آماده ميل كند، مشغول زدن چادر شدند، همين كه سلمان رسيد، او را نزد پيامبر فرستادند تا خورش از آن جناب برايشان بگيرد، سلمان به راه افتاد، تا حضور پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)رسيده عرضه داشت: اى رسول گرامى، رفقاى من مرا فرستادند تا اگر خورش دارى مقدارى بر ايشان بدهى. حضرت فرمود: رفقاى تو خورش مى خواهند چه كنند، آنخا خورش خوردند. سلمان بر گشت، و پاسخ رسول خدا را به آن دو گفت:
آنها نزد پيامبر آمدند و گفتند: سوگند به خدايى كه تو را به حق مبعوث كرد، ما از آن ساعتى پياده شده ايم طعامى نخورده ايم، حضرت فرمود: چرا با آن حرفهايى كه پشت سر سلمان زده ايد، او را خورش خود كرديد([19]) و اينجا بود كه آيه (ايحب احدكم أن ياكل لحم اخيه ميتا)(حجرات،49/12) نازل شده است.
آيه دوّم: خداى سبحان در سوره مباركه «همزه» مى فرمايد:
(ويل لكلّ همزة لمزه)(همزه، 104/2); واى برحال هر عيبجوى طعنه زن.([20])
در تفسير اين آيه در «مجمع البيان» آمده است:
« كلمه (همزه) به معناى كلى است كه بدون جهت به ديگران بسيار طعنه مى زند و عيب جويى و خورده گيريهايى مى كند كه در واقع عيب نيست و...كلمه (لمزه)به معناى عيب گفتن در روبرو است، پس همزه و لمزه هردو به يك معنا است. و وجه افتراق آنها، اين است كه (همزه) عيب جويى پشت سر است، و (لمزة) عيبجويى در روبرو ظاهر است.
و بعضى گفته اند: (همزه) كسى را گويند كه همنشين خود را با سخنان زشت آزار دهد، و (لمزة) آن كسى است كه با چشمك زدن و تقليد در آوردن چنين كارى بكند.([21])
و نقل ديگرى گفته اند، در بين همزه و لمزه فرق است، همزه به كسى گويند كه پيش روى خورده مى گيرد، و لمزه كسى را گويند كه دنبال سر مردم عيب مى گيرد.([22])
شأن نزول آيه شريفه:«ويل لكلّ همزة لمزة»
«اين سوره در شأن وليد بن مغيره نازل شده، زيرا او نسبت به رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بدگويى مى كرد و سعى داشت آن جناب را تنقيص نمايد، و بنابر قول ديگر، در شأن عاص بن وائل همان كسى كه پيامبر اسلام را با لقب «ابتر» خوانده است نازل گرديده است.([23])
وهمه مفسران نقل كرده اند كه اين سوره درباره افراد به خصوص مانند: ابن عامر، امية بن خلف، ابن عمر و يا ثقفى معروف به أخنس بن شريق كه مردى هرزه دهن بود، كه عيب مردم را بسيار مى كرد، نازل شده است.([24])
آيه سوّم (انّ الّذين يحبّون ان تشيع الفاحشة فى الّذين آمنوا لهم عذاب اليم)(سوره نور، 24/19)
«آنان كه دوست مى دارند در ميان اهل ايمان كار منكرى را اشاعه دهند، آنها را در دنيا و آخرت عذاب دردناك خداهدبود.»
مقصود از فاحشه در اين آيه شريفه مطلق فحشاء مثل زنا و قذف (بدون شاهد نسبت زنادادن به كسى) و امثال آن است. و مضمون آيه در واقع تهديد تهمت زنندگان است. بعضى گفته اند اين آيه تهديد براى تهمت زنندگان و غيبت كنندگان است.([25])
ابن ابى عمير از امام صادق(عليه السلام) روايت كرد، كه حضرت فرمود:
«هركس درباره مؤمنى غيبت و كار زشتى را با دو چشم ديده و به گوش شنيده است بگويد، پس او از جمله كسانى است كه خداى عزّوجل فرمود:
(ان الذين يحبّون ان تشيع الفاحشه...)(سوره نور، 24/19)([26]).
و در روايت محمّد بن فضيل آمده كه امام كاظم(عليه السلام) فرمود:
«بر مؤمن چيزى را آشكار نكنيد تا به آن وسيله او را موهون نشان داده و شخصيت وى را خراب نمائيد، اگر اين كار را نكنيد از جمله كسانى خواهيد شد كه خداى عزّوجل فرمود:
(ان الذين يحبّون ان تشيع الفاحشة...)([27])
 
«دليل دوّم: حرمت غيبت در روايات»
در جوامع روايى اعم از خاصّه و عامّه (شيعه و سنّى) روايات بى شمارى وجود دارد كه همگى دلالت بر حرمت غيبت دارند; از جمله:
1ـ از رسول خدا روايت شده است كه فرمودند:
«فانّ الغيبة أشدّ من الزّنا، انّ الرجل قديزنى و يتوب فيتوب اللّه عليه و انّ صاحب الغيبة لايغفر له صاحبه».([28])
«غيبت از زنا بدتر است، چه بسا مردى مرتكب زنا مى شود، و سپس توبه مى كند، و خدا هم توبه او را قبول مى كند ولى شخص عيب كننده تا وقتى كه غيبت او را غيبت شونده نبخشد و حلال نكند هرگز برايش مغفرتى نيست و خدايش نمى بخشد».([29])
واين كه حضرت فرموده است گناه غيبت از زنا شديدتر است، به خاطر اين است كه غيبت حق الناس است، و زنا حق اللّه، حتى زناى محسنه، البته شديدتر از جميع جهات نيست، شديدتر حيثى است، يعنى از زوايه خاص شديدتر است.([30])
2ـ رسول خدا فرمود:
«الجلوس فى المسجد انتظار الصّلاة عبادة مالم يحدث، و قيل يا رسول اللّه و ما يحدث؟ قال: الاغتياب»([31])
«نشستن در مسجد به انتظار نماز عبادت است تا حدثى از او سر زند عرض شد: اى رسول خدا حدث چيست؟ فرمود غيبت است.
3ـ رسول خدا مى فرمايد:
«من اغتاب مسلما أومسلمة لم يقبل اللّه صلوته و لا صيامه أربعين صباحا الاّ أن يغفر له صاحبه»([32])
«هركس مرد يا زن مسلمانى را غيبت كند، تا چهل روز، روزه و نمازش قبول نيست، مگر اين كه غيبت شونده او را ببخشد»
4ـ بازهم از خاتم رسولان روايت شده كه فرمود:
«من اغتاب مؤمناً لم يجمع اللّه بينهما فى الجنّة أبداً، و من اغتاب مؤمناً بماليس فيه فقد انقطعت العصمة بينهما، و كان المغتاب فى النّار خالداً فيها و بئس المصير»([33])
«هركس مؤمنى را به آن اوصافى كه در او هست غيبت كند، خداوند بين آن دو را در بهشت جمع نمى كند; و كسى كه مؤمنى را به آن چه كه در او نيست غيبت كند، ديگر عصمت و احترام بين آن دو منقطع مى شود و غيبت كننده براى هميشه در آتش مى باشد و چه بد جايگاهى است.»
5 ـ مرحوم شيخ صدوق به سند خودش نقل مى كند كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در آخرين خطبه اش در مدينه فرمود:
«و من مشى فى غيبة اخيه و كشف عورته كانت اوّل خطو، خطاها وضعها فى جهنّم...»([34])
«هركسى قدمى در راه غيبت برادر مسلمان خود بردارد و راز او را فاش سازد. اوّلين قدمى كه در روز قيامت بر مى دارد به سوى جهنّم است.»
6 ـ پيامبر اكرم در حديثى مى فرمايد:
«كلّ المسلم على المسلم حرام دمه و ماله و عرضه»
«خون و مال و آبروى مسلمان بر مسلمان حرام است.»
7ـ همچنين پيامبر در شب معراج رفته بودند مى فرمايد:
«مررت ليلة اسرى بى على قدم يخشعون وجوههم بأظافيرهم فقلت: يا جبرئيل! قال: هؤلاء الّذين يغتابون النّاس و يقعون فى اعرافيهم.»([35])
«در شبى كه به معراج رفتم، بر گروهى گذر كردم كه صورت هاى خود را با ناخن مى خراشيدند از جبرئيل سؤال كردم كه اينان چه كسانى هستند؟ گفتند: اينها كسانى هستند كه مردم را غيبت مى كردند و آبروى آنها را مى ريختند.»
در روايات تعبير زشتى براى گناه غيبت به كار رفته است كه عبارت است از «غذاى سگ هاى جهنّم» مولا على (عليه السلام) مى فرمايد:
«اجتنب الغيبة فانها ادام كلاب النّار»([36]) از غيبت كردن بپرهيزيد! زيرا آن غذاى سگ هاى جهنّم است».
امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:
«من قال فى مؤمن مارأته عيناه و سعته اذناه فهو من الّذين قال اللّه: انّ الذّين قال اللّه: انّ الّذين يحبّون أن تشيع الفاحشة (سوره نور، 24/19)».([37])
«كسى كه در مورد مؤمنى (عيبى را) مطرح كند كه چشم هايش ديده و گوش هايش شنيده از جمله كسانى هستند كه خداوند در مورد آنها مى گويد: آنها كسانى هستند كه دوست دارند فحشاء و كارزشت در مؤمنين گسترش يابد.»
در حديثى پيامبر اكرم مى فرمايد:
«يؤتى بأحد يوم القيامة يوقف بين يدى اللّه و يدفع اليه كتابه فلا يرى حسناته فيقول: الهى ليس هذا كتابى فانّى لا أرى فيها طاعتى؟ فيقال له: انّ ربّك لايضلّ و لا ينسى. ذهب عملك باغتياب النّاس ثمّ يؤتى بآخر و يدفع اليه كتابه فيرى فيها طاعات كثيرة. فيقول: الهى ما هذا كتابى! فانّى ما عملت هذه الطّاعات. فيقال له: لأنّ فلاناً اغتابك فدفعت حسناته اليك.»([38])
«در روز قيامت فردى را به پيشگاه الهى مى آورند و نامه اعمال او را به دست او مى دهند وقتى نامه را مى گشايد، كارهاى نيك خود را در آن نمى يابد، لذا مى گويد: خدايا اين نامه من نيست، زيرا عبادت هايم را در آن نمى يابم. به او گفته مى شود: پروردگارت خطاكار و فراموشكار نيست بلكه عمل تو با غيبت كردن مردم از بين رفته است. سپس فرد ديگرى را مى آورند و نامه عملش را به دست او مى دهند و در آن عبادتهاى زيادى را مى بينند، لذا مى گويد: خدايا اين نامه اعمال من نيست، زيرا اين همه عبادت از من نيست و مى گويد كه فلان آدم غيبت تو را كرده، كارهاى نيكش به تو رسيده است.»
 
«دليل سوم: عقل»
غيبت به دليل عقلى نيز حرام است. على(عليه السلام) مى فرمايد: «اصل العقل الفكر و ثمرته السّلامة»([39]) ريشه و اساس عقل، انديشيدن و نتيجه اش آرامش روانى است.
و با كلام مولا على به خوبى روشن مى شود» كه با فكر كردن و انديشيدن مى توان گفت:
الف) غيبت مصداق روشن ظلم و ستم مى باشد، مايه بسيارى از مفاسد مى باشد.
ب) غيبت كردن، در حالى كه آبروى كسى را بردن، به خاطر غايب بودن، قدرت دفاع از خود را ندارد; از نظر اخلاقى كار زشت و ناپسند است.
ج ـ از نظر اجتماعى غيبت، پايه هاى اعتماد مردم را متزلزل مى كند. اساس جامعه مبتنى بر تعاون و همكارى است، و تعاون فرع بر اعتماد متقابل، وقتى اعتماد بر اثر فراگيرى بيمارى غيبت،از جامعه رخت بر بندد، هم جامعه دچار آسيب مى شود و خود شخص، و همه همديگر راتكفير و بايكوت مى كنند. سلب اعتماد بزرگترين بلاى يك جامعه است كه آرامش و امنيت را از جامعه مى گيرد.([40])
د ـ غيبت كردن، باعث ايذاء مؤمن مى گردد. اگر غيبت به گوش غيبت شونده برسد، علاوه بر اين كه آبروى او رفته، بلكه باعث آزار و اذيّت او هم مى شود.([41])
و خلاصه اين كه با توجّه به اين كه اتّحاد و همبستگى، و حركت همگانى در راه تعالى و سعادت بشرى، از عمده ترين اهداف جوامع انسانى است; لذا هر عاملى كه اين اتحاد و همدلى را متزلزل سازد، و بذر كينه و عداوت و اختلاف را به جاى صميميّت بپاشد، يك ضد ارزش و ضد اخلاقى به شمار مى آيد.([42]) و غيبت محققاً چنين است، يعنى كاملترين ابزارى است كه انسان را از درون مى خورد و جامعه را دچار آسيب مى كند.
 
«دليل چهارم: اجماع»
«اجماع در اصطلاح فقه، به معنى اتفاق فقهاء، يا اتّفاق اهل حلّ و عقد بر يكى از احكام شرع است».([43])
«و اجماع به معنى فوق نزد اهل سنّت از منابع استنباط احكام و عداد كتاب و سنت است»([44])
تمام مسلمين در حرمت غيبت اجماع دارند و بلكه از ضروريات دين مى دانند([45])


[1] . آداب اسلامى، ص 265، گروه اخلاق، واحد تدوين كتب درسى، قم: چاپخانه اسوه، چاپ اوّل 1378.
[2] . فرهنگ فارسى عميد، حسن عميد، ج 3، ص 1797، دوره سه جلدى، تهران: انتشارات اميركبير، 1365.
[3] . آداب اسلامى ص 289.
[4] . ترجمه از قرآن آقاى مكارم.
[5] . وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى ج 8، ص 598، بى تا، بى تا.
[6] . بحار الانوار،محمد باقر مجلسى، ج 75، ص 222، مؤسسه الوفاء، چاپ دوّم، بيروت، 1403 هـق.
[7] . بحار الانوار، ج 75، باب 66، حديث 7.
[8] . همان، حديث 6.
[9] . كشف الريبه، شهيد ثانى،ص 51، زين الدين ابن على عاملى، تحقيق مركز الدرسات الاسلاميه، ناشر بوستان كتاب، قم، سال 1380.
[10] . همان، ص 52.
[11] . جامع المقاصد (فى شرح القواعد)، شيخ على ابن الحسن الكركى، محقق ثانى، مؤسسه آل بيت، قم 1415ق.
[12] . اخلاق اسلامى «مبحث آفات زبان از مكاسب محرمه» شيخ مرتضى انصارى، ص 17.
[13] . همان
[14] . جامع السعادات (نراقى اوّل متوفاى 1209) ج2، ص 293.
[15] . ترجمه آيت اللّه مكارم شيرازى.
[16] . تكامل در پرتو اخلاق، غلامرضا انصارى، ص 64،دفتر انتشارات اسلامى، چاپ اوّل 1362.
[17] . تفسير الميزان، سيد محمّد حسين طباطبائى، دوره 20 جلدى، ج 18، آيه 12، ص 514 و 515.
[18] . المكاسب، شيخ مرتضى انصارى، شرح حاجى سيد مهدى غضنفرى خوانسارى، ص 40، انتشارات برهان، چاپ اوّل، ص 1369.
[19] . الدرالمنثور، شيخ عبد الرحمن سيوطى، ج 6، ص 94،بى تا، قم ايران، 1104.
[20] . ترجمه آيت اللّه مكارم شيرازى.
[21] . مجمع البيان، طبرسى، دوره 10 جلدى، ج 10، ص 537. انتشارات دار الفكر بيروت، 1408ق.
[22] . مجمع البحرين طريحى، دوره 4 جلدى، ج 4، ص 34، مكتب المرتضويه، تهران، چاپ اوّل و دوّم، 1315ق.
[23] . روح المعانى، علامه الوس بغدادى، ج 30، ص 230.
[24] . تفسير كبير فخر رازى ج 32، ص 92، مركز انتشارات مكتب الاسلامى، 1411ق.
[25] . سرطان ايمان ص 44، (بررسى بيمارى روانى غيبت) حسن ميرزا خانى، دفتر تبليغات اسلامى، قم سال 1369،(نقل از تفسير الميزان).
[26] . وسائل الشيعه، شيخ حرّ عاملى، ج 8، ص609، بى تا، بى جا.
[27] . همان، ج 8 ص 598.
[28] . همان
[29] . وسائل الشيعه ج 8، ص 598.
[30] . سرطان ايمان ص 47، (بررسى بيمارى روانى غيبت) حسن ميرزا خانى، دفتر تبليغات اسلام، قم سال 1369.
[31] . اصول كافى، شيخ كلينى، ج 2، ص 375، تهران، علميه اسلاميه، 1364.
[32]. بحارالانوار، مجلسى ج 75، ص 285،مؤسسه الوفاء، چاپ دوّم، بيروت، 1403هـ ق.
[33] . وسائل الشيعه، ج8، ص 602.
[34] . وسائل الشيعه ج 8، ص 600.
[35] . كنزالعمال، على بن حسام الدين متقى، ج 1، ص 150، مؤسسه الرسالة، بيروت، 1405 ق، 1363.
[36] . همان.
[37] . بحارالانوار ج 75، باب66، حديث2.
[38] . همان ج 75، باب 66، حديث 53.
[39] . غرر الحكم، نوشته شيخ حسين الاسلامى ـ دوره 2 جلدى، ج2، ص 1157، حديث 3093.
[40] . سرطان ايمان، ص 50.
[41] . آداب اسلامى، ص 271.
[42] . سرطان ايمان، ص 51.
[43] . مباحثى از اصول فقه، دفتر دوّم منابع فقه ـ استاد سيد مصطفى محقق داماد، ص 91، انديشه هاى نور در علوم اسلامى، سال 1363.
[44] . همان.
[45] . سرطان ايمان، ص 51.


 

برای ارتباط با ما و ارسال نظر  لطفا کلیک کنید