صفحه نخست درباره ما ارتباط با ما


نماز امام حسين(عليه السلام)

 ناظر حسين زكى

طنين نواى توحيد :
امام حسين(عليه السلام) پسر على(عليه السلام)، فرزند فاطمه(عليها السلام) وقتى چشم به جهان گشود، نخستين آوايى كه در گوش مباركش طنين انداز گرديد، نواى دل انگيز توحيد و يكتاپرستى بود كه از ميان لبهاى مبارك جدّش رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در گوش راست و چپ او زمزمه شد. آواى دلنواز اذان و اقامه در قلب و مغز او نشست، و بدينسان بذر توحيد و يكتا پرستى كه توسط جدّش رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در وجود مبارك او كاشته شد و ببار نشست، نماز و ياد خداوند يگانه محبوب او گرديد، تا جايى كه هرچه داشت همه را يكجا در راه خداوند فدا كرد.
امام حسين(عليه السلام) كه تربيت يافته مكتب جدّش رسول اللّه بود و در دامان مادرى چون فاطمه(عليها السلام)و پدرى همچون على(عليه السلام)پرورش يافت، تحوّل عظيم و انقلاب سترگى را در تاريخ پديد آورد كه هرگز مانند و نظير نداشته و نخواهد داشت، و بى ترديد عظمت جانبازى و شاهكارى سترك امام، معلول تحوّل و انقلاب عظيمى بود كه مكتب اسلام، راه جدّش رسول خدا، و شيوه رفتار مادرش فاطمه(عليها السلام) و پدرش على(عليه السلام)در او ايجاد كرده بود. و اين است كه امام حسين در مسير انقلاب پر مخاطره اش هيچگاه ياد و ذكر پروردگارش را فراموش نكرد، و مسير تاريخى و پر مخاطره اى را كه او از مكه تا به مدينه و از مدينه تا به كربلا پيمود، لبريز است از توجه شگفت آميز آن حضرت به سوى خالق عظيم و يكتا و چنانكه تاريخ گوشه هايى از آن را تا هنوز ثبت نموده است.
امام حسين(عليه السلام) در اين مسير حتّى دشمنان را كه براى دستگيريش از كوفه بيرون تاخته بودند و در دو منزلى كوفه به نام "شراف" با امام برخوردند، هنگام اداى نماز ظهر آنها را به نماز فرا خواند.
امام به حجاج بن مسروق مؤذن مخصوصش فرمود: خداوند رحمتت كند اذان بگو تا نماز مان را بخوانيم. امام پس از سخنرانى كه براى دشمنان ايراد فرمود به مؤذنش دستور داد اقامه نماز را بخواند، و سپس به حر ـ كه سركرده آنان بود ـ خطاب نمود: "اتريد ان تصلى باصحابك؟; اى حر! آيا مى خواهى با لشكرت نماز بخوانى؟".
حر با آنكه خصم امام بود، و براى دستگيريش از كوفه اسب تاخته و سر راه بر امام گرفته بود; سعادتش را در اين ديد كه نماز را به امامت فرزند رسول خدا(صلى الله عليه وآله)اقامه نمايد، و لذا در پاسخ عرض كرد: "لا بل تصلى أنت ونصلي بصلاتك; نه! شما نماز بخوانيد و ما همگى به شما اقتدا مى كنيم.!"(16)
و اين نماز بود كه باب گفتوگو را ميان امام و حر از آنجا تا لحظه اى كه در كربلا فرود آمدند باز كرد و حر را از شقاوت و تيره بختى در روز عاشورا نجات داد و به اوج سعادت و رستگارى عروج داد.

مهلت خواستن امام براى نماز
امام حسين(عليه السلام) و ياران فداكارش در روز تاسوعا در محاصره كامل قرار گرفتند. با آمدن شمر حلقه محاصره تنگ تر شد. عمر بن سعد در عصر تاسوعا فرمان حمله را با جمله "يا خيل اللّه اركبى وبالجنّة ابشرى"(17) صادر كرد: و در اين حال سالار شهيدان در جلو خيمه اش زانوان را در بغل گرفته و به شمشيرش تكيه داده بود و خوابش برده بود. خواهرش زينب وقتى كه صداى سم ستوران و شيهه اسبان يزيديان را شنيد به سوى برادر دويد و گفت: برادر دشمن نزديك مى شود!
امام سر برداشت و به خواهر فرمود: جدّم رسول خدا را در خواب ديدم، و او به من فرمود: حسينم! تو به زودى نزد ما خواهى آمد.
زينب بى تابى كرد، امام خواهر را به آرامش دعوت نمود. سپس عباس دلاور نزد برادر آمده و وضعيت را گزارش داد.
امام به برادر فرمود: "اركب بنفسك انت يا أخى حتى تلقاهم وتقول لهم: مالكم؟ وما بدأ لكم؟ وتسألهم عما جاء بهم; برادرم عباس! خودت سوار شو! با آنان ملاقات كن انگيزه و هدف آنان را بپرس كه چه مى خواهند"(18)
عباس با بيست سوار در مقابل يزيديان آمد و از آنها پرسيد: چه مى خواهيد؟
آنان گفتند: فرمان امير رسيده كه يا جنگ و يا تسليم بدون شرط.
عباس فرمود: شتاب مكنيد تا خدمت ابا عبداللّه برسم و وضيعت را گزارش دهم.
عباس جريان را به برادر گزارش داد. سالار شهيدان به برادر دلاور و رشيدش فرمود: "ارجع اليهم فإن استطعت تؤخر هم إلى غدوة وتدفعهم عنّا العشية لعلنا نصلي لربنا الليلة وندعوه ونستغفره، فهو يعلم اني قدكنت أحب الصلاة له، وتلاوة كتابه، وكثرة الدعاء والاستغفار; اگر مى توانى جنگ را تا فردا به تأخير بينداز تا امشب خداوند را عبادت كنم و از حضرتش آمرزش بخواهم و استغفار نمايم. خدامى داند من نماز را دوست مى دارم، تلاوت قرآن را دوست مى دارم، زيادى دعا و استغفار را دوست مى دارم".
عباس به سمت دشمن بازگشت و مأموريتش را به خوبى انجام(19); ولى مقصود امام را به طور صريح به آنها نگفت بلكه فرمود: "يا هؤلاء ! إن أبا عبد الله يسألكم أن تنصرفوا هذه العشية حتى ينظر في هذا الامر، فإن هذا أمر لم يجر بينكم وبينه فيه منطق، فإذا أصبحنا التقينا إن شاء الله، فاما رضيناه فأتينا بالامر الذي تسألونه وتسومونه، أو كرهنا فرددناه; امشب را مهلت بدهيد تا در اين كار فكرى كنيم، و صبح تكليف روشن مى شود".(20)
گويا اباالفضل العباس نمى خواست از دشمن بشنود كه عبادت حسين(عليه السلام) قبول نمى شود، چنانكه آنها، در روز عاشورا وقتى كه امام براى اداى نماز ظهر مهلت خواست، گفتند: نماز از شما قبول نمى شود!(21).

نماز و ياد خدا در شب عاشورا
امام حسين(عليه السلام) بنده خالص خداوند بود، شيفته نيايش بود، عاشق ذكر و ياد خدا بود، نماز را دوست مى داشت، استغفار و تلاوت قرآن را دوست مى داشت، با مهلتى كه از دشمن گرفته بود، مى خواست آخرين نيايش و دعا، استغفار و تلاوت قرآن را در صحراى نينوا با خالق يكتا خالصانه در دل شب داشته باشد.
غروب غمناك تاسوعا به پايان رسيد. شام عاشورا فرارسيد. ظلمت و تاريكى بر همه جا دامن گسترد. پيشواى شهيدان بخشى از آن شب را با ياران فداكارش گذرانيد و بخشى را به عبادت و نماز و دعا و نيايش و تلاوت قرآن اختصاص داد و بخش ديگرى از شب را براى آماده شدن براى رزم نابرابر فردا!
امام پس از صحبتهاى تاريخى شب عاشورا و آموختن تاكتيك و نقشه جنگ فردا به ياران، به خيمه خويش برگشت و به عبادت و نماز، ذكر و دعا و نيايش و تلاوت قرآن پرداخت. شب را به استغفار و آه و زارى در برابر درگاه خداوند بى نياز بگذرانيد. ياران از جان گذشته اش كه در مكتب او تربيت يافته بودند، نيز چنين كردند، شب را با نماز و ذكر و دعا و نيايش و تلاوت قرآن صبح كردند به گونه اى كه در آن شب گروهى در حال دعا بودند و گروهى نماز مى خواندند. يكى در ركوع بود و ديگرى در سجود. يكى در قيام بود و يكى در قعود. و همه با آفريدگار خويش راز و نياز داشتند. و به تعبير ابن طاووس(رحمه الله) : "وبات الحسين(عليه السلام)وأصحابه تلك الليلة ولهم دوى كدوى النحل ما بين راكع وساجد وقائم وقاعد"(22)
شيخ مفيد(رحمه الله) در ارشاد در باره شب عاشورا و نيايش امام و يارانش نوشته است: "امام زين العابدين(عليه السلام) فرموده است كه من در آن زمان مريض بودم... سخنان پدرم را مى شنيدم كه به يارانش مى فرمود: خداوند را بهترين ثنا و ستايش مى كنم. در خوشى ها و سختى ها او را سپاسگزارم. خداوندا تو را مى ستايم كه نبوت را به ما كرامت بخشيدى، قرآن به ما آموختى، فقيه و دانا به دين ساختى و به ما گوش و چشم و قلب عطا فرمودى. پروردگارا ما را از گروه شاكران و سپاسگزاران قرار بده!
اما بعد: من ياران با وفاتر و بهتر از يارانم سراغ ندارم! و اهل بيت بهتر و حق شناس تر از اهل بيتم نمى شناسم. خداوند به همه شما جزاى خير بدهد. روشن است كه ما را با اين مردم روزى خواهد بود، چه روزى؟! سياه و خونين! آگاه باشيد كه من بيعتم را از شما برداشتم، همه تان آزاد هستيد، ديگر حقى بر گردن شما ندارم، تاريكى دامن گسترده است، از آن استفاده كنيد و هر سو كه مى خواهيد برويد...
در شبى كه فرداى آن پدرم به شهادت رسيد، نشسته بودم و عمه ام زينب از من پرستارى مى كرد. پدرم در خيمه اش بود. جون غلام ابوذر شمشير او را اصلاح مى كرد. پدرم اين اشعار را مى خواند: "يا دهر افّ لك من خليل، كم لك بالاشراق والاصيل"، او دوبار و سه بار اين اشعار را خواند، مقصود پدر را فهميدم و گريه ام گرفت، سعى كردم آرام باشم... ولى عمه ام زينب تا زمزمه پدرم را شنيد بى اختيار شد، بى تابى كرد و گفت: كاش از دنيا رفته بودم، چنين روزى را نمى ديدم، امروز مادرم فاطمه را از دست دادم، امروز پدرم على را از دست دادم و... اى حسينم! اى يادگار گذشتگانم!
امام نگاهى به خواهر انداخت و فرمود: شيطان حلم و صبرت را نبرد... اشك ديدگان امام را فراگرفت و فرمود: اگر مرغ سنگخوار آسايشى يافته بود مى خوابيد.
بانوى بانوان از شنيدن اين حرف پريشان تر گرديد... بى هوش شده بر زمين افتاد. حسين آب بر چهره خواهر زد، و به هوشش آورد... به خواهر فرمود: ترا به خدا سوگند مى دهم صبر پيشه كن! در مرگم گريبان چاك مزن! چهره مخراش! وقتى كه كشته شدم واى واى مگو!...
پدرم دست خواهر را گرفت در نزدم آورد، سپس در نزد اصحاب فداكارش رفت، به آنان دستور داد كه خيمه ها را به يكديگر نزديك سازند، طناب خيمه ها را درون يكى ديگر بكوبند، تا دشمن نتوانند از هر طرف بر خيمه ها بتازند، و فقط از يك سمت در برابر دشمن به مقاومت بر خيزند...
سپس امام به خيمه مخصوصش برگشت. تمام شب را سراسر در حال نماز و استغفار بود. دعا و تضرّع مى كرد. همچنين اصحاب و ياران امام تمام شب را نماز خواندند و دعا و استغفار كردند".(23)
اين تصويرى فشرده اى از شب عاشورا و پيشامدهاى آن بود، و آن هم نماز و دعا و استغفار امام و يارانش كه به فرموده امام زين العابدين: "فقام اللّيل كلّه يصلّى، ويستغفر ويدعوه ويتضرع وقام اصحابه كذلك يصلون ويدعون ويستغفرون"(24)
آه! آن شب چه شب اسرارآميزى بود كه در تاريخ بشريت فقط يكبار در كربلا رخ داد و بس.
آه! آنان در آن شب چنان مجنون و شيفته خداوند بودند كه آرزو داشتند هزاربار در راه حسين كه راه خداى حسين است، كشته شوند و هزار بار زنده گردند. و اين تأثير دعا و نيايش و نماز بود كه در مكتب پايمردى و مقاومت سالار شهيدان آموخته بودند و رزمگاه را با ذكر و ياد خدا استحكام مى بخشيدند.
آه! آنان در آن شب چه زمزمه اى داشتند؟ چه ذكرى؟ چه دعايى؟ چه تضرّعى؟ چه نيايشى؟ چه استغفارى و چه سوزى؟
آنان در آن شب زمزمه دل انگيزى داشتند، در آن تاريكى شب نواى تلاوت قرآن داشتند، نواى نماز، نواى عبادت و نواى ذكر و ياد خدا داشتند، و اين نواى شبانه آن زاهدان شب زنده دار بود كه از آنان شيران روز و مجاهدان فى سبيل اللّه مى ساخت.
در آن شب كه امام و يارانش در حال گريه و تضرّع بودند، نماز مى خواندند و استغفار مى كردند; نگهبانان و شبگردان دشمن در اطراف امام و يارانش مى چرخيدند.(25) دعا و ذكر و نماز آن شب چنان خالص و جانسوز و اثر گذاربود كه حتى ديگران را تحت تأثير قرار داده بود. و گروهى از سپاهيان كوفه كه شبگردى مى كردند و بر سپاه سالار شهيدان گذر كردند و زمزمه دلنواز ياران امام را شنيدند و آهنگ دلرباى تلاوت قرآن اصحاب حسين(عليه السلام) را شنيدند، عنان از كف دادند، ركاب از پا بريدند و ساعتى ايستاده به آن ناله هاى دلپذير و طنين دلنواز كه با نسيم سحرى عاشورا همراه بود گوش فرادادند، ناله سوزنده اثر كرد و شمع شهادت دلهاى تاريك آنان را روشن ساخت، يكباره از يزيديان دست كشيده به سالار شهيدان پيوستند، در درياى زمزمه ذكر ياران امام تطهير شدند و در نور تلاوت قرآن كه از خيمه هاى ياران حسين مى درخشيدند، هدايت شدند، واز شقاوت به اوج سعادت عروج كردند و تا اوج شهادت بال گشودند و اين تأثير نماز ياران امام بود.
آرى! امام مى خواست آنهايى كه قابليت هدايت را دارند، بايد هدايت بشوند و نبايد در آتش سوزناك عذاب جهنم بسوزند.
اين است كه امام از دشمن مهلت مى خواهد تا آنهايى كه قابليت هدايت را دارند، هدايت شوند.
امام دلسوز است. نبايد كسى كه قابليت سعادت را دارد شقى و بدبخت بماند.
ولى كسانى كه شقى و سياه سيرت بودند، هدايت نشدند، و هنگامى كه در دل شب نواى سالار شهيدان به صوت قرآن بلند بود و آيه مباركه (ولا يحسبن الذين كفروا انما نملي لهم خير لانفسهم إنما نملي لهم ليزدادوا إثما ولهم عذاب مهين، ما كان الله ليذر المؤمنين على ما أنتم عليه حتى يميز الخبيث من الطيب(26))(27) تلاوت مى كرد، يكى از آنان فرياد بر آورده گفت: به خداى كعبه قسم كه پاكيزه و طيب ما هستيم، نه شما! ياران امام او را شناختند كه ابو حرب سبيعى است، و دلقكى است چابك، غافلگير و بدكاره و از هيچ گناهى روگردان نيست.
در اين حال برير پير قرائت صدا زد و گفت: اى فاسق گناهكار، تو از پاكيزگان و طيّبين هستى؟! ابو حرب پرسيد: تو كيستى؟ گفت من بريرم و پسر خضير!
ابو حرب كه برير را شناخت كلمه استرجاع بر زبان آورد و گفت: برير كشته خواهى شد، و مرگت بر من ناگواراست.
برير گفت: آيا وقت آن نرسيده كه توبه كنى؟
ابو حرب گفت: راست مى گويى! پاكيزگان شماييد و پليدان ما!...
برير گفت: تو حقيقت را مى دانى آيا دست از باطل بر نمى دارى!
ابو حرب گفت: اگر من به سوى حق آيم كشته مى شوم، و چه كسى با يزيد وائلى سر سفره شراب نشيند و با او هم پياله گردد.(28)
آرى آنهايى كه از نماز فاصله گرفته بودند هدايت نشدند، و كسانى كه خدا را به حقيقت مى پرستيدند و نماز كامل و صحيح بجا مى آوردند در پر تو مكتب امام هدايت شدند; و امام مصباح هدايت است.

نماز عاشورا
نماز اصل و ستون دين است، و جهاد و پيكار براى حفاظت از دين. چنانكه مولا على(عليه السلام) فرمود: "جنگ ما براى نماز است". و پيكار و مجاهدت عاشورا نيز براى نماز بود، و در آن لحظه غير قابل تصوّر امام و يارانش اصل دين و اساس دين را فراموش نكردند، نماز را فراموش نكردند، اقامه نماز نمودند، نماز خوف خواندند، حكم و فرمان خالق را انجام دادند و آيه مباركه (واذا كنت فيهم فاقمت لهم الصلاة فلتقم طائفة منهم معك ولياخذوا اسلحتهم فاذا سجدوا فليكونوا من ورائكم ولتات طائفة اخرى لم يصلوا فليصلوا معك ولياخذوا حذرهم واسلحتهم ود الذين كفروا لو تغفلون عن اسلحتكم وامتعتكم فيميلون عليكم ميلة واحدة ولاجناح عليكم ان كان بكم اذى من مطر او كنتم مرضى ان تضعوا اسلحتكم وخذوا حذركم ان الله اعد للكافرين عذابا مهينا فاذا قضيتم الصلاة فاذكروا الله قياما وقعودا وعلى جنوبكم فاذا اطماننتم فاقيموا الصلاة ان الصلاة كانت على المؤمنين كتابا موقوتا)(29) را در عمل معنا و تفسير نمودند.
ما وقتى به عظمت و شگفتى حيرت آور نماز عاشورا پى مى بريم كه حوادث و رخدادهاى جانسوز قريب به ظهر عاشورا را در ذهن مرور كنيم.
جنگى كه در صبح عاشورا آغاز شد، جنگى بود بسيار نابرابر، هم از نظر تعداد نفرات و هم از نظر ادوات و ابزار جنگى، و هم از نظر اكمالات و پشتيبانى، در اين نبرد امام و يارانش در محاصره مطلق قرار داشتند دشمن مى خواست آنان را زنده دستگير كند، ولى مقاومت و رزم ياران امام چنان بود كه يك نفر زنده دستگير نگرديد، حمله هاى مكرر و پى در پى دشمن به خوبى دفع گرديد. عمربن سعد فرمان ديگرى صادر كرد كه از چپ و راست بر سپاه حسين بتازند، و فرمان داد به خيمه ها آتش بيندازند و يزيديان چنين كردند، حمله كردند. به آتش افكنى پرداختند. شمر آن قدر به خيمه ها نزديك شد كه با سرنيزه اش خيمه اى را سوراخ كرد. ياران امام اين حملات را نيز با فداكارى بى نظير دفع كردند، يزيديان كه از حمله بر چپ و راست سپاه امام نتيجه نگرفتند دوباره از پيش رو بر سپاه امام تاختند تا باقى مانده سپاه مقاوم و خستگى ناپذير امام را كه تشنگى سراپاى آنان را فراگرفته بود نابود سازند، ولى آنان همچنان شجاعانه مقاومت كردند و حماسه آفريدند. شهداى زيادى در راه خدا تقديم كردند و تعداد زخمى ها زيادشدند.
در اين حال ابوثمامه صائدى، مجاهد دلاور پيكار عاشورا، كثرت شهدا و قلّت سپاه را بديد، به پيشواى شهيدان عرض كرد: جانم به فدايت! دشمن نزديك شده و چيزى از عمرم باقى نمانده، آرزومندم وقتى خدا را ملاقات مى كنم نماز ظهر را كه وقتش رسيده بجا آورده باشم. قسم به خداوند تا من كشته نشوم تو كشته نخواهى شد. امام سر به آسمان برداشت و فرمود: "ذكرت الصلاة، جعلك الله من المصلين الذاكرين ! نعم، هذا أول وقتها. ثم قال : سلوهم أن يكفوا عنا حتى نصلي; به ياد نماز افتادى، خداى ترا از نمازگزاران قراردهد و از ذاكران بداند. بلى! حالا وقت نماز فرا رسيده است از آنان بخواهيد كه ساعتى دست از جنگ بردارند تا ما نماز بخوانيم".(30)
وقتى كه به لشكر كوفه پيشنهاد شد كه لحظه اى دست از جنگ بكشند تا پيشواى شهيدان نماز بخوانند، ولى حصين بن نمير كه يكى از سران لشكر يزيديان بود، گفت: نماز شما قبول نمى شود.

حبيب سردار سپاه حسينى او را پاسخ گفت: نماز اهل بيت رسول اللّه و ياران او قبول نمى شود و نماز چون تو الاغى قبول مى شود؟! حصين به سوى حبيب بتاخت،
حبيب به مقابله برخواست،وبانخستين ضربت كار حصين را تمام كرد. سپس حبيب يك تنه بر سپاه يزيديان بتاخت و شصت دو تن را به خاك انداخت و سرانجام به شهادت رسيد. پس از شهادت حبيب، حر سردار بزرگ كوفه جنگ نمايانى كرد و به شهادت رسيد. و بدينسان دشمن براى امام و يارانش فرصت ندادند تا آنان نماز بخوانند.
پيشواى شهيدان تصميم گرفت كه نماز خوف بخواند. به زهير بن قين و سعيد بن عبد اللّه فرمود: "تقدما امامى حتى اصلى الظهر، فتقدما امامه في نحو من نصف اصحابه حتى صلى بهم صلاة الخوف" جلو بايستيد و سپر باشيد. زهير و سعيد جلو نصف ياران امام ايستادند بدن را سپر تيرهاى دشمن قراردادند، و از هر طرف كه تير مى آمد، تيرها را به جان مى خريدند. امام با ياران باقى مانده اش نماز خوف را به جماعت بجا آوردند و سلام دادند. نماز كه تمام شد، سعيد در اثر بسيارى تير كه بر پيكرش رسيده بود بر زمين افتاد و به شهادت رسيد.(31)
سعيد در حالى كه با بدن گلگون بر زمين افتاده بود، چنين مى گفت: خدايا بر اين مردم عذاب بفرست، مانند عذابى كه بر قوم عاد و ثمود فرستادى. خداوندا! سلامم را به پيامبرت برسان! و او را از درد و الم جراحت و زخمهايى كه به من رسيده است آگاه ساز; زيرا هدف و مقصود من از اين همه جانبازى، و تحمل اين همه درد و رنج يارى كردن اولاد پيامبرت بود.(32) سپس سعيد چشمهايش را بازكرد و سيماى سالار شهيدان را تماشا نمود و عرض كرد: فرزند رسول خدا! آيا وظيفه خودم را در مقابل تو انجام دادم؟!
امام فرمود: آرى! وظيفه خود را انجام دادى! و تو پيشاپيش من در بهشت برين خواهى بود.(33)
روح سعيد سعادتمندانه به سوى خدايش پرواز كرد. در بدن سعيد به غير از ضربت شمشير و كعب نيزه ها، سيزده تير
اصابت كرده بود.(34)
عمربن قرظه كه نيز به همراه سعيد بن عبدالله نگهبانى امام را به عهده گرفته بود، و در اين راه چندين چوبه تير به سر و سينه اش رسيده وبه شدّت مجروح شده بود،همزمان باسعيد بر زمين افتاده بود وبه سخنان سعيد و امام گوش مى داد. و اونيز همانند جمله هايى را كه سعيد گفته بود به امام عرض كرد: آيا من نيز به وظيفه ام عمل كردم؟
پيشواى شهيدان همان پاسخى را كه به سعيد داده بود به عمر نيز داد و فرمود: "نعم انت امامى فى الجنة" سلامم را به رسول خدا برسان و به او خبر بده كه من نيز در پشت سر تو به پيشگاه او و به ديدارش نائل خواهم گرديد.(35)
و بدينسان امام و يارانش در لحظات حساس نبرد عاشورا نماز خوف را با كمال عبوديت و بندگى و خضوع و خشوع به جماعت خواندند. هم امام چنين كرد و هم يارانش.
قولى هم گفته شده است كه جنگ آن قدر شديد و حملات آن قدر سنگين و پى در پى بود كه امام و يارانش نماز ظهر عاشورا را به طور فرادا و با ايماء و اشاره بجا آوردند.(36)

آنان نماز خواندند. نماز در ميدان جنگ! نماز دربرابر تيرهاى بى شماردشمن ! نماز با لبان تشنه و با بدنهاى مجروح!
آنان نماز خواندند، نماز در برابر اجساد مطهر شهدا، شهداى چون حبيب، شهداى چون حر دلير، شهداى چون سعيد.
آنان نماز خواندند، نماز در جلو خيمه ها، خيمه هايى كه لحظات بعد طعمه حريق آتش كينه از خدا بى خبران مى شد.
آنان نمازخواندند نماز دربرابر ديدگان اشك آلود زنان و كودكان، زنان و كودكانى كه نمى دانستند چه سرنوشتى در انتظار آنان مى باشد.
آنان نماز خواندند، نماز در برابر سفير گلوله هاى دشمن و در ميان آه و ناله هاى جانسوز زنان و كودكان و در ميان پيكرهاى پاك و گلگون مطهر شهداى عاشورا.
آنان نماز خواندند، نمازى كه همانندش تا كنون خوانده نشده و نخواهد شد. آنان به هر نحوى كه امكان داشت نماز ظهر عاشورا را بجا آوردند. نمازى كه وضوى آن از خون پيشانى آنان بود، نمازى كه ركوع آن خم شدن بر زينهاى اسبان شان بود، نمازى كه سجده آن افتادن بر زمين بود.
آرى حسين نماز خواند! چون نماز را دوست مى داشت، ياد خدا را دوست مى داشت، محبوبش را در ظهر عاشورا فراموش نكرد! هيچ وقت راضى نشد كه محبوبش ناراضى باشد. و در آخرين سجده اش در حالى كه همه ياران را از دست داده بود پيشانى خونين بر خاك نهاد و فرمود: "صبراً على قضائك يارب لا اله سواك يا غياث المستغثين، مالى رب سواك ولامعبود غيرك صبراً على حكمك...".
آرى حسين نماز خواند و همه گواهى مى دهند، شهدا گواهى مى دهند. خاك كربلا گواهى مى دهد. دوست گواهى مى دهد. دشمن گواهى مى دهد و اين است كه در زيارت نامه آن امام همام مى خوانيم: "واشهد انّك قد اقمت الصلاة وآتيت الزكاة وأمرت بالمعروف ونهيت عن المنكر واطعت اللّه ورسوله حتّى اتيك اليقين".





فهرست منابع و مآخذ:
بحارالانوار، محمد باقر المجلسى، (متوفاى 1111 هـ) طبع دوّم، مؤسسه وفاء ـ بيروت ـ لبنان.
تاريخ سيد الشهداء، آية اللّه حاج شيخ عباس صفائى حائرى، انتشارات مسجد مقدس جمكران، طبع 1379.
پيشواى شهيدان، سيد رضا صدر، طبع 1355
العوالم، الامام الحسين، شيخ عبدالله بحرانى (متوفاى 1130) طبع اول 1407، مدرسه امام مهدى(ع).
اللهوف في قتلى الطفوف، سيد ابن طاووس حسنى، (متوفاى 664) مطبعه مهر 1417.
تاريخ الامم والملوك،ابن جريرطبرى(متوفاى 310 هجرى) مؤسسه اعلمى بيروت ـ لبنان.
معالم المدرستين، سيد مرتضى عسكرى، ط 1410، مؤسسه نعمان، بيروت.
مقتل الحسين، لوط بن يحيى بن سعيد بن مخنف بن مسلم ازدى (متوفاى157 هجرى) ناشر كتابخانه عمومى آية اللّه سيد شهاب الدين مرعشى نجفى.
إعلام الورى بأعلام الهدى، الشيخ الطبرسي.
البداية والنهاية، اسماعيل بن كثير دمشقى (متوفاى 774) طبع اول 1408، دارالاحياء التراث العربى، بيروت.
كشف اليقين فى فضائل اميرالمؤمنين(ع) علامه حلى (متوفا 726) طبع 1411.
موسوعه كلمات امام حسين(عليه السلام)، لجنه حديثى تحقيقات باقر العلوم طبع سوم، 1416، دارالمعروف قم.
امام حسين كاردان اصلاح طلب

لواعج الأشجان فى مقتل الحسين، سيد محسن امين عاملى، (متوفاى 1371) مكتبه بصيرتى.
مناقب آل ابي طالب، ابن شهر آشوب.
ينابيع المودة لذوي القربى، سليمان ابراهيم قندوزى حنفى، طبع اول 1416، چاپخانه اسوه، ناشر دارالاسوه.
فصلنامه فرهنگى ـ اجتماعى
سال هجدهم ، شماره 10-11 پاییز 1381


 
صفحه نخست درباره ما فصلنامه بشارت بولتن خبري افغانستان گفتگو زن و خانواده در ساحل سرود شمیم احساس
اهل بيت (ع) مقالات داستانهای قرآنی سایتهای افغانستان کتابخانه تازه های نشر مهدویت گالري تصاوير
تمامی  حقوق متعلق به سایت مؤسسه فرهنگی بشارت است     www.bsharat.com