صفحه نخست

در باره ما

ارتباط با ما

درباره ما
فصلنامه بشارت
همايش ها و نشست ها
بولتن خبري افغانستان
خبر و گزارش هاي خبري
گفتگو
داستانهای قرآنی
شميم احساس
اهل بيت (ع)
مهدویت
مقالات
زن و خانواده
کتابخانه
گالري تصاوير
تازه های نشر
افغانستان شناسی
سایتهای افغانستان
صفحات ویژه

آمار سایت

ساحت ‌هاي مختلف سيره ی پيامبر أعظم


محمد علي ابراهيمي


مقدمه
سالي جاري به‌ابتكار رهبر معظم انقلاب به نام نامي پيامبر أعظم- مزين گرديد. انتظار مي‌رود كه در اين سال بيش از گذشته با حضرت ختم نبوت آشنا و از رفتار، گفتار و منش آن بزرگوار آگاهي يابيم و شخصيت والا و مقدس آن حضرت را الگويي رفتارها و كردارهاي خود قرار دهيم.
از لازمه أنس يافتن با فرستادة خدا اين است كه ما در اطراف زندگي آن ابر مرد الهي به‌مطالعه و كنكاش بپردازيم و شخصيت وجودي حضرت را از زبان ياران و اصحاب آن حضرت مورد پژوهش قرار دهيم. و در پاسخ به اين سؤال كه ياران و اصحاب پيامبر- آن حضرت را چگونه يافتند؟! خُلْق و خويي آن حضرت را چگونه توصيف مي‌كنند؟!.به مصادر اصلي مراجعه نمايم.
موضوع اين نوشته تبيين ساحت‌هاي مختلف سيره نبوي است، از آنجا كه اين موضوع يك ميدان وسيع براي تحقيق مي‌باشد، قطعاً بررسي كامل آن از حوصله يك مقاله خارج خواهد بود و فرصت ديگري را نيازمند است كه به ابعاد مختلف آن پرداخته شود.
آنچه در اين نوشته آمده است در واقع سر فصل نا تمام و گوشه‌هاي از جلوه‌هاي رفتاري حضرت رسول- است، و به هيچ وجه بيان سيره در شعاع وسيع نمي‌تواند باشد. در عين حال تلاش شده كه از بخش‌هاي گوناگون نمايه‌هاي رفتاري پيامبر أعظم- برجسته‌ترين آن گزينش گردد. و به ميزان تعيين شده در چار چوب همايش ارائه شود.
تمام تلاشم بر اين بوده كه با كمك منابع موجود بتوانم در تحليل موضوع مورد نظر موفق باشم و آنچه را كه تدوين كرده ام مورد رضاي رسول خدا- باشد انشاءالله.
1. اخلاق و خُلق پيامبر-
يكى از مشخصه‏هاى اصلى آن حضرت اخلاق نيكو و تواضع بى بديل آن است، در حالات آن حضرت نقل شده كه‏كسى در تقدم سلام از او پيشى نگرفت، او نه تنها بر كبار كه حتى بر صغار هم سلام مى‏كرد و فروتن بود.
قرآن كريم در توصف آن جناب مى‏فرمايد: تو صاحب اخلاق عظيم و برجسته‏اى هستى ]وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ[.اخلاقى كه عقل در آن حيران است لطف و محبتى بى‏نظير، صفا و صميميتى بى‏مانند، صبر و استقامت و تحمل وحوصله‏اى توصيف ناپذير[1]
بعضى از مفسران خلق عظيم پيامبر- را به صبر در راه حق، گستردگى بذل و بخشش، تدبير امور، رفق و مدارا، تحمل‏سختى‏ها در مسير دعوت به سوى خدا، عفو و گذشت، جهاد در راه پروردگار، ترك حسد و حرص تفسير كرده‏اند، ولى‏گرچه همه اين صفات در پيامبر- بود، اما خلق عظيم او منحصر به اين‏ها نبود.
رفتار پيامبر- با همنشينانش چنين بود كه دائما خوشرو و خندان، سهل الخلق و ملايم بود، هرگز خشن، سنگدل،پرخاشگر، بد زبان، عيبجو و مديحه‏گر نبود. هيچ كس از او مأيوس نمى‏شد، هر كس به دَرِ خانه او مى‏آمد نااوميد بازنمى‏گشت.[2]
صاحب تفسير الميزان مى‏افزايد: اين آيه شريفه هر چند فى نفس‏ها و به خودى خود حسن خلق رسول خدا- رامى‏ستايد، و آن را بزرگ مى‏شمارد، ليكن با در نظر گرفتن خصوص سياق، به خصوص اخلاق پسنديده اجتماعى‏حضرت نظر دارد. اخلاقى كه مربوط به معاشرت است، از قبيل استوارى بر حق، صبر در مقابل آزار مردم وخطاكارى‏هاى اراذل و عفو و اغماض از آنان، سخاوت، مدارا، تواضع و امثال اين‏ها. [3]
2. امانت دارى
پيامبر عزيز اسلام از سنين نوجوانى به بعد به محمد امين شهرت داشت. همه ساكنان جزيره حجاز او را به اين وصف‏مى‏شناختند و از اطراف و اكناف امانات خود را به او مى‏سپردند و هرگز كسى از او خيانت نديده است. امانت دارى در دين او نيز مورد تأييد قرار گرفت و ذات حق در قرآن مجيد امر كرده كه بايد امانت‏هاى مردم را به‏صاحبان آن مسترد داريد و خيانت در آن از نگاه شريعت جرم بزرگ تلقى شده و مجازات سخت براى خائنين لحاظ گرديده است. در جريان جنگ خيبر غلام حبشى از يهوديان مسلمان شد. او چون چوپان بود به حضرت عرض كرد اين گوسفندان‏نزد من امانت است، حضرت رسول- به او گفت: آن‏ها را به سوى صاحبانش براند و خود باز گردد. [4]
3. پايدارى در راه هدف
قال مولانا اميرالمؤمنين% «اللّهم اجْعَلْ شَرَائِفَ صَلَوَاتِكَ وَ نَوَامِىَ بَرَكَاتِكَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ الْخَاتِمِ لِمَاسَبَقَ وَ الْفَاتِحِ لِمَا انْغَلَقَ وَ الْمُعْلِنِ الْحَقَّ بِالْحَقِّ وَ الدَّافِعِ جَيْشَاتِ الأَبَاطِيلِ وَ الدَّامِغِ صَوْلاتِ الأَضَالِيلِ كَمَا حُمِّلَ‏فَاضْطَلَعَ قَائِماً بِأَمْرِكَ مُسْتَوْفِزاً فِى مَرْضَاتِكَ غَيْرَ نَاكِلٍ عَنْ قُدُمٍ وَ لا وَاهٍ فِى عَزْمٍ وَاعِياً لِوَحْيِكَ حَافِظاً لِعَهْدِكَ مَاضِياً عَلَى‏نَفَاذِ أَمْرِكَ حَتَّى أَوْرَى قَبَسَ الْقَابِس وَ أَضَاءَ الطَّرِيقَ لِلْخَابِطِ وَ هُدِيَتْ بِهِ الْقُلُوبُ بَعْدَ خَوْضَاتِ الْفِتَنِ وَ الآْثَامِ وَ أَقَامَ‏بِمُوضِحَاتِ الأَعْلامِ وَ نَيِّرَاتِ الأَحْكَامِ فَهُوَ أَمِينُكَ الْمَأْمُونُ وَ خَازِنُ عِلْمِكَ الْمَخْزُونِ وَ شَهِيدُكَ يَوْمَ الدِّينِ وَ بَعِيثُكَ بِالْحَقّ‏وَ رَسُولُكَ إِلَى الْخَلْق».[5]
بار خدايا افزون‏ترين بركات خود را بر محمّد - بنده و فرستاده‏ات اختصاص ده، كه خاتم ‏پيامبران گذشته، و گشاينده درهاى بسته و آشكار كننده حق با برهان است. دفع كننده لشكرهاى باطل، و درهم كوبنده‏شوكت گمراهان است، آن گونه كه بار سنگين رسالت را بر دوش كشيد، و به فرمانت قيام كرد، و به سرعت در راه‏خشنودى تو گام برداشت، حتّى يك قدم به عقب برنگشت، و اراده او سست نشد، و در پذيرش و گرفتن وحى،نيرومند بود، حافظ و نگهبان عهد و پيمان تو بود، و در اجراى فرمانت تلاش كرد تا آنجا كه نور حق را آشكار، و راه رابراى جاهلان روشن ساخت، و دل‏هايى كه در فتنه و گناه فرو رفته بودند هدايت شدند. پرچم‏هاى حق را بر افراشت. واحكام نورانى را بر پا كرد، پس او پيامبر امين، و مورد اعتماد، و گنجينه‏دار علم نهان تو، و شاهد روز رستاخيز، و برانگيخته تو براى بيان حقائق، و فرستاده تو به سوى مردم است.[6]
و در جاى ديگر مى‏فرمايد: «وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ بِأَمْرِهِ صَادِعاً وَ بِذِكْرِهِ نَاطِقاً فَأَدَّى أَمِيناً وَ مَضَى رَشِيداً وَخَلَّفَ فِينَا رَايَةَ الْحَقِّ مَنْ تَقَدَّمَهَا مَرَقَ وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا زَهَقَ وَ مَنْ لَزِمَهَا لَحِقَ دَلِيلُهَا مَكِيثُ الْكَلامِ بَطِى‏ءُ الْقِيَامِ سَرِيعٌ إِذَاقَام».[7] و گواهى مى‏دهيم كه محمّد- بنده و فرستاده اوست. او را فرستاد تا فرمان وى را آشكار و نام خدا را بر زبان راند. پس باامانت، رسالت خويش را به انجام رساند، و با راستى و درستى به راه خود رفت، و پرچم حق را در ميان ما به يادگارگذاشت، هر كس از آن پيشى گيرد از دين خارج و آن كس كه از آن عقب ماند هلاك گردد و هر كس همراهش باشدرستگار شود. راهنماى اين پرچم، با درنگ و آرامش سخن مى‏گفت، و دير و حساب شده به پا مى‏خاست.[8]
هم چنين باز مى‏فرمايد: «فَجَاهَدَ فِى اللَّهِ الْمُدْبِرِينَ عَنْهُ وَ الْعَادِلِينَ بِه».[9] پس پيامبر- با تمام مخالفانى كه به حق پشت كردند، و از آن منحرف گشتند به مبارزه پرداخت.[10]
4. برخي از اصول زندگى پيامبر-
در كتاب سيرى در سيره نبوى استاد شهيد مرتضى مطهرى اين اصول بر گرفته شده از آيات قرآن را چنين بر شمرده‏شده است.
اصول ملغى
الف. اصل غدر
از زمان حضرت پيامبر- تا زمان امام عسكرى% اين اصل لغو شده بود. از اين اصل صاحبان قدرت براى توسعه اقتدارشان استفاده مى‏كنند. مثلاً موقع تبليغات انتخاباتى همه نوع قول را به مردم مى‏دهند وقتى دست‏يابى به منصب به‏هيچ كدام عمل نمى‏كنند.
قرآن مى‏گويد: ]فَاسْتَقيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقين /التوبه 7[ تا زمانى كه دشمن در برابر شما وفادار باشند، شما نيز وفادارىكنيد، كه خداوند پرهيزگاران را دوست دارد! يعنى كفار و مشركين تا وقتى سر قول و پيمان خود هستند شما هم وفادارباشيد و عهد را نشكنيد. اصل غدر در زندگى پيامبر- وجود نداشت و براى هميشه ملغى اعلام شد.
ب. اصل تجاوز
قرآن كريم مى‏فرمايد: ]وَ قَتِلُواْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُواْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ/ بقره، 190[ يعنى در راه خدا،با كسانى كه با شما مى‏جنگند، نبرد كنيد! و از حدّ تجاوز نكنيد، كه خدا تعدّى‏كنندگان را دوست نمى‏دارد!. در اين آيه‏خداوند مى‏فرمايد: نبايد از حدود خود تجاوز كنيد، سخن در باره كفار است، يعنى با كفار و مشركين هم كه مى‏جنگيدحد را از دست ندهيد. براى درك بهتر آيه به وصاياى پيامبر مراجعه شود، مخصوصاً سفارشات كه براى سپاهيان خوددر صورت وقوع جنگ داشت.
ج. اصل انظلام و استرحام
در تمام دوران زندگى پيامبر- حتى در سخت‏ترين شرايط مثل جنگ أحد و حنين كه مسلمانان در آستانه شكست قرار داشتند و پيامبر- خود شخصاً شمشير مى‏زد و بدن مبارك جراحت بر داشته بود، براى نجات خود به التماس و تظلم از كفار بر نيامد و گردن را پيش آن‏ها كج نكرد كه به ما رحم كنيد بلكه شجاعانه نبرد كرد و چون قهرمانان خود را از مهلكه رهايى دادند.
اصول پايدار
يك. اصل اقتدار و آمادگى
قرآن مى‏فرمايد: ]وَ أَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَ مِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُم /انفال 60[ هر قدر نيرويى درتوان داريد، براى مقابله با آن‏ها دشمنان آماده سازيد! و همچنين اسب‏هاى ورزيده براى ميدان نبرد، تا به وسيله‏آن، دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد!.
پيامبر- در اولين فرصتى كه به دست آورد اقدام به تشكيل دولت در مدينه كرد و نيروى جهادى عظيمى را ساماندهى ‏نمود و براى گسترش اسلام نظام سياسى نيرومندى را تأسيس كرد. اين ارتش براى دفاع لازم بود و الا دين خدا روى‏ زمين پا نمى‏گرفت.
دو. اصل سادگى در زندگى
پيامبر- مثل شاهان در پى كار و رفاه زندگى شخصى نبود، ديوار خانه او از ديوار خانه‏هاى هيچ مسلمانى مرتفع‏تر ثبت‏نشده است. معروف است كه پيامبر- ساده‏ترين و كم قيمت‏ترين جامه را مى‏پوشيد و از غذاى مى‏خورد كه در اختيار عموم مردم قرار داشت. اين جمله را كه «كان رسول اللّه- خفيف المؤونة» او مرد كم خرج بود همه در حق او نقل‏كرده‏اند و اصحاب او از نزديك شاهد سادگى و بى آلايشى زندگى سرور خود بودند.[11]
سه. استفاده از جهالت مردم به نفع دين ممنوع
يكى از حوادث سال دهم هجرت وفات فرزند پيامبر حضرت ابراهيم بود. اتفاقاً در آن روز كسوف شد و خورشيد گرفتگى رخ داد. با توجه به جهالت مردم و اوضاع خرافى كه در آن زمان حاكم بود مى‏شد از اين واقعه بهره بردارى كرد و ديدگاه عوام مردم را بيشتر جلب نموده و دليل بر حقانيت و ارتباط معنوى با عالم ملكوت دانست و به آن‏ها گفت: كه‏از شدّت مصيبت اوضاع فلكى درهم پيچيده و حزن آن با خورشيد گرفتگى تبلور يافته است.
اما پيامبر- آمده است تا مردم را ارشاد و راهنمايى كند. آن‏ها را تعليم دهد و خرافات را از ميان آن‏ها بزدايد. هدف ‏پيامبر- عالى و حقانيت او از روز روشن‌تر بود، لذا احتياج به اين گونه تقلاها نداشت و در فكر استفاده از عوامل اين‏چنينى هم بر نيامد و از نقاط ضعف مردم براى هدايت آن‏ها استفاده ننمود.
وسيله دعوت پيامبر- قرآن است كه مى‏فرمايد: ]ادْعُ إِلىَ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالحِْكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الحَْسَنَةِ وَ جَدِلْهُم بِالَّتىِ هِىَ‏أَحْسَنُ /نحل 125[ با حكمت و اندرز نيكو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آن‏ها به روشى كه نيكوتر است، استدلال و مناظره ‏كن.
علل منع استفاده از جهالت مردم اين است كه:
اولاً. اسلام دين حق است و حقانيت آن با برهان يقينى قابل اثبات مى‏باشد. لذا احتياج به استفاده از خرافات و اساطير ندارد.
ثانياً. استفاده از اوهام و خرافه دليل بر ضعف يك انديشه است و در نهايت تمسك به اين وسايل منجر به كذب و بى‏اعتبارى مدعى آن مى‏گردد. چون بالاخره مردم در تاريكى زمان مدفون نمى‏گردند. يك وقت حق را مى‏فهمند و همين ‏باعث بى ريشگى و سستى دين مى‏گردد و خداوند چنين اجازه‏اى را براى هيچ كسى نداده است كه از خرافات و اساطير براى توسعه دين سود برند.[12]
5. عقد اخوت
پس از هجرت رسول خدا- به مدينه چند ماهى گذشت. حضرت براى استحكام روابط اجتماعى ياران خود و ايجاد صميميت و مودّت بين آن‏ها اقدام به عقد اخوت نموده. تمام ياران خود را با هم برادران دينى گرداند.
سيره نويسان جزئيات اين عمل حضرت را در كتب شان ثبت كرده‏اند و نوشته‏اند كه شخص رسول اللّه- با على% برادر شد. عمل مذكور رفته رفته بين مسلمانان تبديل به سنتى گرديد كه تا امروز ادامه دارد. قرآن كريم مى‏فرمايد: ]إِنَّمَاالْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ /حجرات 10[ مؤمنان برادر يكديگرند، هر گاه بين برادران دينى مشكلى به وجود آيد لازم است بزرگترها دخالت كرده و مسايل را به شكل مسالمت‏ آميز حل نمايند.
6. شفاعت پيامبر-
در جنگ حنين پس از پيروزى مسلمين غنايم و أسرايى زيادى به چنگ سپاه اسلام افتاد، حضرت همه را در جعرانه ‏گذاشت و به تعقيب فراريان حنين تا قلعه‏هاى طايف پيش رفت.
بعد از بيست روز طايف را به حال خود گذاشت و دستور عقب نشينى به جعرانه را داد، تعداد خانواده‏هاى أسراء كه ‏اسلام را پذيرفته بودند خدمت حضرت رسول- شرفياب شدند و تقاضاى استرداد اموال و أسراء را كردند.
پيامبر- آن‏ها را بين اموال و أسراء مخير قرار داد كه يكى را انتخاب نمايند، آن‏ها خواهان أسترداد بستگان خود شدند و رهايى آنان را خواستار گشتند. پيامبر- فرمود: آنچه سهم من و بنى عبدالمطلب است به شما بر مى‏گردد؛ اما بعد از نماز ظهر شما بياييد خواسته خود را در جمع نماز گزاران مطرح كنيد و مرا شفيع قرار دهيد من عودت آن‏ها را از جماعت‏ طلب مى‏كنم.«أما ما لى و لبنى عبدالمطلب فهو لكم و أسأل لكم الناس فأذا صليت بالناس الظهر فقولوا نستشفع برسول‏اللّه الى المسلمين و بالمسلمين اى رسول اللّه فأنى لكم ما كان و لبنى عبدالمطلب فهو لكم و سأطلب لكم الى الناس» اين خود دليل بر شفاعت است در جواب كسانى كه شفاعت أئمه طاهرين: را منكر هستند.[13]
7. چوپانى انبياء و حضرت رسول-
يكى از مشغله‏هاى انبياء الهي شبانى بود، آن‏ها قبل از اين كه به مقام منيع نبوت مبعوث گردند به شبانى اشتغال داشتند،حتى رسول خدا حضرت ختم مرتبت- در آغاز نو جوانى ميان طايفه سعديه به شبانى پرداخته است، چنان كه خود فرمود: «مامن نبىّ الا رعى الغنم» پرسيده شد: حتى شما اى پيامبر خدا؟! فرمود: و انا.[14]
تذكر اين نكته لازم است كه چوپاني حضرت رسول- به مفهوم عرفي نيست (كه شخصي براي چراندن مواشي مردم به استخدام آنان در آيد). در تاريخ ثابت نشده كه پيامبر- براي مردم مكه چوپاني كرده باشد. يا اين شغل را براي خود بر گزيده باشد بلكه مراد از آن مفهوم تسامحي است كه حضرت هنگام طفوليت در خانه حليمه سعديه كه گله دار بودند، بادام سروكار داشتند. و حتي بعضي همين احتمال را هم مخدوش دانسته اند.[15]
8. ذكر رسول خدا-
يكى از اعمال هميشگى رسول خدا- ذكر الهى بود، او هميشه به ذكر خدا مشغول بود، و بيشترين كلامى را كه تكرار كرده است «سبحانك اللهم و بحمدك اللهم أغفر لى» مى‏باشد كه البته قبل از نزول سوره نصر بود. اما بعد از آن «سبحانك اللهم و بحمدك اللهم أغفر لى أنك انت التواب الرحيم» را بيشتر زمزمه مى‏نمودند.[16]
در روايت ديگرى آمده كه رسول خدا- در آخر عمر خود جمله «سبحان اللّه و بحمده أستفغر اللّه و اتوب اليه» را زياد تكرار مى‏كردند. به او گفته شد كه اين جمله را خيلى تكرار مى‏فرماييد؟! در جواب فرمودند: «أن ربى كان أخبرنى‏ بعلامة فى أمتى، فقال: (أذا رأيتها فسبح بحمد ربك و أستغفره) فقد رأيتها» آن علامت داخل شدن دسته جمعى مردم ‏در دين خدا بود كه در سوره نصر به آن اشاره شده است.[17]
همان طور كه مى‏دانيم بعد از فتح مكه وفود و رهبران نواحى اطراف مكه و مدينه هر روز مى‏آمدند و خدمت رسول خدا- دسته جمعى ايمان مى‏آوردند و اى بسا تسليم‏ شدن رئيس قبيله به منزله اسلام همه آن‏ها بود. سوره مباركه نصر به آن پيروزى‏ها اشاره كرده به حضرت دستور مى‏دهد به شكرانه اين ظفرمندى حمد و تسبيح خدا را انجام دهد. والله العالم.
9. تقسيم فورى بيت‏المال
روش پيامبر- در باره بيت المال اين بود كه در نخستين فرصت مناسب آن را در ميان طبقه مستمند قسمت مى‏نمود و ازنگهدارى طولانى بيت المال أباء مى‏ورزيد. وقتى در بستر بيمارى به خاطر آورد كه چند دينارى پيش يكى از همسران ‏خود دارد، فوراً از او خواست كه آن‏ها را به حضور او بياورد، وقتى دينارها را در برابر او گذاردند پيامبر- آنان را گرفته و گفت: «ما ظن محمد بربه أن لو لقى اللّه و هذه عنده».[18] محمد به خدا چه گمانى دارد اگر خدا را ملاقات كند و اين‏ها پيش او باشد. بعد به اميرالمؤمنين دستور داد پول‏ها را بين فقراء تقسيم نمايد.[19]
10. مسواك و بهداشت دهان
پيامبر- پيش از خواب و پس از بيدارى مسواك مى‏كردند، مسواك حضرت از چوب «اراك» بود، اين چوب براى‏ استحكام لثه‏هاى داندان بسيار مؤثر است، و نقش تميز كنندگى زياد دارد، در حالات حضرت رسول- نقل شده كه ‏حضرت روى بستر بيمارى بود، عبدالرحمن برادر عايشه به عيادت او آمده بود و همراه خود چوب تازه‏اى داشت، عايشه از نگاه‏هاى پيامبر- دريافت كه مى‏خواهد با آن چوب مسواك كند، لذا فوراً آن را از برادر گرفت و به رسول خدا-تقديم نمود و حضرت با آن دندان‏هاى خود را مسواك كرد.[20]
در روايتى از امام صادق% نقل شده كه فرمود: دو ركعت نماز خواندن با مسواك، از هفتاد ركعت نماز بدون مسواك بهتراست و فرمود كه رسول خدا- فرموده است اگر به امت من گران تمام نمى‏شد امر مى‏كردم كه در هر نماز مسواك كنند.«عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ% قَالَ رَكْعَتَانِ بِالسِّوَاكِ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِينَ رَكْعَةً بِغَيْرِ سِوَاكٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ- لَوْ لا أَنْ أَشُقَّ عَلَى أُمَّتِى‏لأَمَرْتُهُمْ بِالسِّوَاكِ مَعَ كُلِّ صَلاةٍ»
باز هم امام صادق% فرمود: مسواك از سنت‏هاى پيامبران است «مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلِينَ السِّوَاكُ» هم چنين نقل شده كه ‏پيامبر- فرمود: دائماً جبرئيل مرا توصيه مى‏كرد به مسواك كردن «قَالَ النَّبِىُّ- مَا زَالَ جَبْرَئِيلُ% يُوصِينِى بِالسِّوَاكِ».[21]
11.رفتار با بردگان
اسلام دينى است كه با نظام برده دارى به شدّت ‏مخالف است، هر چند در موقع ظهور يك جانبه آن را لغو نكرد، چون ‏بردگان ماليت داشتند و مردم جهت آن پول پرداخت مى‏كردند و لغو يك طرفه آن مشكلات به بار مى‏آورد. اما راه‏هاى‏ زيادى براى رهايى آن‏ها در نظر گرفت، مثلاً آزادى بردگان را كفاره گناهان قرار داد، اسلام بردگان را پذيرفت كه سبب ‏آزادى آن‏ها مى‏گرديد، براى رهايى بردگان ثواب فراوان قايل شده است و خود پيامبر- به هر بهانه‏اى ممكن بردگان را عفو و رها مى‏كرد. مخصوصاً در آستانه قرار گرفتن در ماه‏هاى رمضان هر ساله اقدام به آزادى بردگان مى‏نمودند و همچنين خوش رفتارى با آن‏ها را سفارش مى‏كرد و پيروان خود را تشويق مى‏كرد كه عبد بخرند و در راه خدا آزاد نمايند.[22]
12. دل جويى از آسيب ديدگان
بر اساس نوشته سيره نويسان خالد بن وليد سال هشتم هجرت در جريان سفر رسول خد- براى انجام عمره كه با مخالفت مشركين مواجه شد مسلمان گرديد. وى مى‏گويد: به عسفان بودم كه رسول خدا- نماز خوف خواند، قصد جان او را كردم موفق نشدم فهميدم كه خداوند نگهبان آن است و دوستى اسلام در دلم آمد و مسلمان شدم.
در جريان فتح مكه حضرت او را به سوى قبيله جذيمه فرستاد تا ماليات را جمع كرده و اسلام را بر آن‏ها عرضه كند. آن‏ها پيش از آمدن خالد مسلمان شده بودند اما در زمان جاهليت عموى خالد به دست يكى از افراد بنى جذيمه كشته ‏شده بود و اين كينه در دل خالد بود وقتى با مردم جذيمه رو برو شد آن‏ها از ترس اسلحه بر داشته و به كوه بالا رفته ‏بودند.
خالد به آن‏ها أمان داد و گفت حالا اسلام آمده و مسلمان شده‏ايم، ولى به محض كه آن‏ها اسلحه را زمين گذاشتند فوراً به آن‏ها حمله كرده به اعتراض دوستان خود اعتنا نكرد، خون ريزى شديدى نمود، و خسارات زيادى به بار آورد.
خبر به رسول خدا- رسيد حضرت سخت آشفته و ناراحت گرديد به طورى كه رو به آسمان بلند كرده فرمود: خدايا من‏ از آنچه خالد انجام داده برائت مى‏جويم «اللهم إنّى أبرأ إليك مما صنع خالد».
فوراً على% را همراه اموال فراوان به دل جويى و جبران خسارات بنى جذيمه فرستاد و گفت: آن‏ها را از عمل ناجوان ‏مردانه خالد راضى سازد. «فقال لعلّى% يا علّى ائت بنى جذيمة من بنى المصطلق فأرضهم مما صنع خالد»
حضرت على% خسارات را بر آورد كرد و پرداخت غرامت را به شرح ذيل انجاد داد.
1. ديه كشته شدگان را حساب كرد و داد.
2. ديه مجروحان را حساب كرد و داد.
3. خسارات زنانى كه از ترس جنين انداخته بودند جبران كرد.
4. خسارات اموال به تاراج رفته را هم حساب كرد.
5. حتى خسارات ظروف شكسته‏اى كه سگان آن‏ها در آن آب مى‏خورد هم پرداخت كرد.
6. پول زيادى آمد براى تبرء ذمه رسول خدا- به آن‏ها بخشيد. و پيش پيامبر- برگشت. حضرت رسول- گفت: «يا علّى‏أخبرنّى بما صنعت» بگو آن چه انجام دادى.
حضرت على% موارد فوق را در يك جمله كوتا بيان فرمود: «يا رسول الله عمدت فأعطيت لكل دم دية و لكل جنين غرةو لكل مال مالا و فضلت معّى فضلة فأعطيتهم لميلغة كلابهم و حبلة رعاتهم و فضلت معّى فضلة فأعطيتهم لروعةنسائهم و فزع صبيانهم و فضلت معّى فضلة فأعطيتهم لما يعلمون و لما لا يعلمون و فضلت معّى فضلة فأعطيتهم ‏ليرضوا عنك يا رسول الله».
حضرت فرمود: براى رضايت از من پول‏هاى زيادى را دادى خدا از تو راضى شود و تو همان مقامى را نزد من دارى كه‏هارون نسبت به موسى داشت مگر اين كه بعد از من پيامبرى نخواهد آمد. «فقال-: يا علّى أعطيتهم ليرضوا عنّى رضّى‏الله عنك يا علّى إنما أنت منّى بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لا نبّى بعدىّ»[23]
از امام صادق% نقل شده كه پيامبر- لشكرى به سوى قبيله خثعم فرستاد، آن‏ها از ترس به سجود پناه بردند، مسلمانان به‏نماز شان اعتنا نكردند و بعض از آن‏ها را كشتند، خبر به حضرت رسيد گفت: نصف ديه كشتگان را بدهيد و گفت: مسلمانى كه در دارالحرب باشد من از او بيزارم. «عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ% قَالَ بَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ- جَيْشاً إِلَى خَثْعَمٍ فَلَمَّا غَشِيَهُمُ‏اسْتَعْصَمُوا بِالسُّجُودِ فَقُتِلَ بَعْضُهُمْ فَبَلَغَ ذَلِكَ النَّبِى- فَقَالَ أَعْطُوا الْوَرَثَةَ نِصْفَ الْعَقْلِ بِصَلاتِهِمْ وَ قَالَ النَّبِى- أَلا إِنِّى بَرِي‏ءٌمِنْ كُلِّ مُسْلِمٍ نَزَلَ مَعَ مُشْرِكٍ فِى دَارِ الْحَرْبِ»[24]
13. وفاى به عهد
پيامبر- پيمان‏هاى زيادى با يهوديان مسحيان و اعراب شبهه جزيرة عربستان بسته بود هم قبل از بعثت و هم بعد از برانگيختن به مقام رسالت، اما در تاريخ ثبت نشده است كه حتى يك بار حضرت در صدد پيمان شكنى بر آمده باشد و بخواهد تعهد خود را نقض كند.
بلكه پيوسته از پيروان خود مى‏خواست كه نسبت به قول و قرارى كه مى‏دهند استوار باشند، تا جاى كه اگر يكى از مسلمانان كسى از دشمنان را تأمين مى‏دادند هرگز كسى اجازه نداشت متعرض آن گردد و بخواهد پيمان برادر خود را بشكند. هر مسلمانى به كافرى أمان دهد او در امان مسلمانان است.[25]
قرآن هميشه عهد شكنان را مورد نكوهش و مذمت قرار داده و به پيامدهاى بد آن هشدار داده و مى‏فرمايد: ]أُولئِكَ هُمُ‏الْخاسِرُونَ/ بقره 27[ اينها زيانكارانند. يا مى‏فرمايد: ]لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّا/ رعد 25[ لعنت براى آن‏هاست و بدى «و مجازات» سراى آخرت!براى شان در نظر گرفته شده است.
در جريان فتح خيبر يهوديان كه صاحب مزارع و بوستان نخل بودند، حضرت مزرعه دارى را به صاحبان آن‏ها واگذار كرد و أجازه داد به عنوان كشاورز روى مزارع و نخلستان‏ها كار كنند و محصول را با پيامبر- نصف نمايند. پس از آن طبق ‏قرار داد مذكور نيمى از محصول در اختيار يهود قرار گرفت و نصفى ديگر را به پيامبر- مى‏دادند.
مسلمانان در جريان رفت و آمدهاى شان بى باكى كردند، به سبزى كارى آن‏ها تجاوز مى‏نمودند. يهوديان به پيامبر- شكايت كردند. حضرت اصحاب خود را جمع كرده فرمود: ما آن‏ها را تأمين جانى و مالى داده‏ايم، و همين طور تأمين‏ داده‏ايم كه بر اراضى كار كنند، ما با آن‏ها معاهده بسته‏ايم حتى در مورد اراضى و اموال، براى ما حلال نيست مگرآن مقدار كه حق ما است. قال-: «وقد أمّنّاهم على دمائهم و على أموالهم و الذى فى أيديهم من أراضيهم، و عاملناهم، و إنّه لا تحل أمواالمعاهدين إلا بحقها»[26]
پس از آن مسلمانان مجبور بودند كه براى هر چيزى كه از يهود مى‏گرفتند پول بدهند.[27]
در داستان ديگرى يهودى كه حضرت را جهت طلب كار بودن چند درهم بيش از يك شبانه روز در حبس نگهداشته ‏بود، آمده كه ياران حضرت مى‏خواستند آن مرد را بكشند پيامبر- مانع شده گفت: مبعوث نكرده خداوند مرا كه ستم‏ كنم بر كسى كه در أمان است يا غير او را.[28]
14. سفارش به سربازانى كه عازم جنگ مى‏شدند
جنگ در اسلام تشريع شده است، در قرآن و منابع ديگر اسلام در مورد آن دستورهاى زيادى وارد شده است، البته‏ جنگ در اسلام به عنوان كشور گشايى و سلطه گرى تشريع نشده، بلكه براى وصول به اهداف مقدس و حق جهاد واجب گرديده است.
جهاد در اسلام داراى اصول و قواعدى است كه باز در منابع اسلامى به آن اشاره شده است از جمله آن منابع وصاياى‏ رسول خدا- است كه موقع اعزام سربازان به سرايا براى آن‌ها بيان مى‏نمود و سفارش مى‏كرد. روايات زيادى از امام‏صادق% به نقل از رسول اكرم- نقل شده كه در ذيل به عصاره آن اشاره مى‏گردد.
پيامبر- وقتى افراد را به جنگ مى‏فرستاد آن‏ها را پيش خود مى‏خواند و در مقابل خود مى‏شاند و به آن‏ها مى‏گفت:
1. بنام خدا، براى خدا، و در راه خدا بجنگيد.
2. به دين و زير پرچم رسول خدا مبارزه نماييد.
3. در جنگ غلو و زياده روى نكنيد.
4. بدن كسى را مثله ننماييد.
5. از مكر و حيله استفاده ننماييد.
6. اقشار آسيب‏ پذير مثل پير مردان، زنان و بچه‏ها را نكشيد.
7. از قطع درختان مگر موقع ضرورت اجتناب كنيد.
8. آب آشاميدنى دشمن را مسموم نسازيد.
9. قبل از دعوت به اسلام و اتمام حجت كسى را نكشيد.
10. موقع جنگ نخلستان‏ها را نسوزانيد و به آب مبنديد.
11. درخت‏هاى ميوه دار و مثمر ثمر را قطع نكنيد.
12. در جنگ چهار پايان حلال گوشت را پى نكنيد.
13. وقتى با دشمن رو برو شديد به يكى از سه چيز دعوت كنيد اگر پذيرفتند شماهم قبول نماييد.
الف. به اسلام دعوت كنيد اگر قبول كردند شماهم بپذيريد.
ب. از آن‏ها بخواهيد كه در راه خدا كوچ كنند اگر اسلام را پذيرفتند ولى هجرت نكردند كار شان نداشته باشيد آن‏ها مثل اعرابى خواهند بود كه از غنيمت بهره‏مند نمى‏شوند.
ج. اگر مسلمان نشدند و كوچ هم نكردند بايد جزيه بدهند، اگر زير بار جزيه رفتند از كشتن آن‏ها امتناع كنيد.
اگر يكى از اين شروط را قبول نكردند از خدا كمك بخواهيد و با آن‏ها جهاد نماييد. «قَالَ الصادق%: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ- إِذَا أَرَادَ أَنْ يَبْعَثَ سَرِيَّةً دَعَاهُمْ فَأَجْلَسَهُمْ بَيْنَ يَدَيْهِ ثُمَّ يَقُولُ سِيرُوا بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ فِى‏سَبِيلِ اللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ لا تَغُلُّوا وَ لا تُمَثِّلُوا وَ لا تَغْدِرُوا وَ لا تَقْتُلُوا شَيْخاً فَانِياً وَ لا صَبِيّاً وَ لا امْرَأَةً وَ لا تَقْطَعُواشَجَراً إِلا أَنْ تُضْطَرُّوا إِلَيْهَا وَ أَيُّمَا رَجُلٍ مِنْ أَدْنَى الْمُسْلِمِينَ أَوْ أَفْضَلِهِمْ نَظَرَ إِلَى رَجُلٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ فَهُوَ جَارٌ حَتَّى يَسْمَعَ‏كَلامَ اللَّهِ فَإِنْ تَبِعَكُمْ فَأَخُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ إِنْ أَبَى فَأَبْلِغُوهُ مَأْمَنَهُ وَ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ عَلَيْهِ و عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ% قَالَ قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ% نَهَى رَسُولُ اللَّهِ- أَنْ يُلْقَى السَّمُّ فِى بِلادِ الْمُشْرِكِينَ».[29]
15. دعاى نصف شب
أم سلمه گويد: شبى از خواب بيدار شدم حضرت را در بستر نديدم، به دنبال آن رفتم ديدم در كنار ديوارى ايستاده ‏مى‏گويد: خدايا چيزهاى شايسته‏اى كه به من داده‏اى هيچ وقت از من مگير. و مرا يك آن به خودم وامگذار.
خدايا دشمنان و حسودان را هيچ وقت بر من پيروز مگردان.
خدايا مرا به سوى بديهاى كه از آن نجاتم داده‏اى هيچ وقت بر مگردان. «اللهم لا تنزع منّى صالح ما أعطيتنّى أبدا اللهم و لا تكلنى إلى نفسّى طرفة عين أبدا اللهم لا تشمت بّى عدوا و لا حاسداأبدا اللهم لا تردنّى فّى سوء استنقذتنى منه أبدا».[30]
16. آزاد گذاشتن انصار در حق انتخاب
در تفسير قمى آمده كه وقتى غنايم بنى نضير به دست افتاد جهت تقسيم آن انصار را بين يكى از دو چيز آزاد گذاشت.
1. غنايم بين مهاجرين و انصار تقسيم گردد.
2. به مهاجرين داده شود و آن‏ها از خانه‏هاى انصار بيرون رفته خود متكفل معاش زندگى گردند.
انصار دوم را پذيرفتند. حضرت غنايم را بين مهاجرين تقسيم و به آن‏ها امر كرد ديگر مزاحم آسايش انصار نگردند.
شيخ طبرسى در مجمع البيان مى‏نويسد: انصار گفتند: غنايم را به ايشان مى‏دهيم و از اموال خود باز به آن‏هامى‏ پردازيم.[31] خداوند در حق شان اين آيه ذيل را نازل فرمود كه مى‏فرمايد: ]وَ الَّذِينَ تَبَوَّءُو الدَّارَ وَ الايمَنَ مِن قَبْلِهِمْ يحُِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيهِْمْ وَ لا يجَِدُونَ فىِ صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُواْ وَ يُؤْثِرُونَ عَلىَ أَنفُسِهِمْ وَ لَوْ كاَنَ بهِِمْ خَصَاصَةٌ وَ مَن يُوقَ‏شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ./ الحشر، 9[ يعنى براى كسانى است كه در اين سرا (سرزمين مدينه) و در سراى ايمان پيش از مهاجران مسكن گزيدند و كسانى را كه به سويشان هجرت كنند دوست مى‏دارند، و در دل خود نيازى به آنچه به‏ مهاجران داده شده احساس نمى‏كنند و آن‌ها را بر خود مقدّم مى‏دارند هر چند خودشان بسيار نيازمند باشند كسانى كه‏ از بخل و حرص نفس خويش باز داشته شده‏اند رستگارانند!.
17. پنج خصلت برتر
امام صادق% از امام على% نقل مى‏كند كه رسول اللّه- فرمود: پنج خصلت است كه تا آخر عمر ترك نخواهم كرد تا بعد از من سنت گردد:
1. با غلامان طعام خوردن.
2. سوار شدن بر الاغ بدون پالان.
3. كفشم را با دست خود وصله كردن.
4. پوشيدن لباس پشمى.
5. سلام كردن به اطفال تا اين كه همه آن سنت شود و مردم به آن عمل كنند. «قال رسول الله- خمس لست بتاركهن حتى‏الممات لباس الصوف و ركوبىّ الحمار مؤكفا و أكلىّ مع العبيد و خصفىّ النعل بيدىّ و تسليمىّ على الصبيان لتكون سنةمن بعدىّ».[32] و در وسايل الشيعه آمده: غذا خوردن با بردگان بر روي زمين، سوار شدن بر الاغ بدون روپوش، دوشيدن بز با دست خود، لباس پشمين پوشيدن و سلام كردن به كودكان. «قَالَ- خَمْسٌ لا أَدَعُهُنَّ حَتَّى الْمَمَاتِ الأَكْلُ عَلَى الْحَضِيضِ مَعَ الْعَبْدِ وَ رُكُوبِيَ الْحِمَارَ مُؤْكَفاً وَ حَلْبِيَ الْعَنْزَ بِيَدِي وَ لُبْسِيَ الصُّوفَ وَ التَّسْلِيمُ عَلَى الصِّبْيَانِ»[33]
18. خريدن لباس پيامبر-
در خصال صدوق آمده است كه روزى 12 درهم به پيامبر- رسيد. آن را به حضرت على% داد كه برايش لباسى بخرد، حضرت على% پول را گرفته به بازار رفت و پيراهنى به همان مبلغ خريد و خدمت حضرت ختم مرتبت- تقديم ‏داشت.
حضرت رسول نگاهى به پيراهن انداخت و گفت كاش لباس ارزان‏تر خريده بودى. ممكن است صاحب آن معامله را فسخ كند؟ على% به مغازه رفت و فرمود: حضرت نبوى از لباس خوشش نيامده است، پول را گرفت و لباس را پس داد.
به اتفاق هم رفتند كه لباسى ارزان‏تر بخرند، ديد كنيزى سر راه شان گريه مى‏كند. پرسيد چرا گريه مى‏كنى؟ گفت: چهار درهم اربابم برايم داده بود تا چيزى بخرم آن را گم كرده‏ام. پيامبر- مبلغ چهار درهم به او داد. رفت لباس چهار درهمى‏خريد، وقتى بر گشت به سائلى بر خوردند كه مى‏گويد: لباس ندارد حضرت لباس خود را به او داد.
رفت لباس ديگرى خريد وقتى مراجعت به كنيز بر خورد كه باز گريان است پرسيد چرا گريه مى‏كنى گفت: دير كردم ‏مى‏ترسم اربابم مرا كتك بزند. حضرت به اتفاق او رفت به شفاعت كنيز. وقتى نزديك درب منزل رسيد بلند سلام داد اما جوابى نشنيد، باز سلام داد باز سكوت بود، در مرتبه سوم سلام داد جواب آمد «و عليك السلام يا رسول اللّه».
حضرت به داخل خانه رفت و خواهش كرد كه كنيز را ببخشد، وى به گل روى پيامبر- او را آزاد كرد. حضرت پرسيد چرا اول جواب سلام را ندادى، صاحب خانه گفت: دوست داشتم صداى شما را مكرر بشنوم. بعد رسول خدا فرمود: چه پول بابركتى بود اين 12 درهم كه پيامبر را پوشاند كنيزى را آزاد كرد و سائلى را مستور ساخت.[34]
19. نحوه بيعت گرفتن از زنان
بعد از فتح مكه يكى از موضوعات مطرح بيعت زنان بود كه بايد با رسول اللّه- انجام مى‏شد. از آنجا كه زنان آن دوره ‏بقاياى عصر جاهليت عرب بودند گرفتار فحشاء، آلوده به گناه و سروضع غير قابل قبول براى اسلام داشتند و بايد اصلاح مى‏شد. بيعت كردن آنان را مقيد به رعايت قوانين و مقررات وضعيه اسلامى مى‏كرد.
تدبيرى كه حضرت رسول خدا- انديشيد اين بود كه ظرفى را پر از آب نمود و مقدار عطر در آن ريختند، دست خود را داخل ظرف برده آيه 12 از سوره ممتحنه را تلاوت فرمود و دست خود را كشيد.
آيه شروط زير را براى زنان الزام مى‏كرد.
1. براى خدا شريك قايل نشوند.
2. خيانت نه نمايند.
3. به دنبال فحشاء نروند.
4. فرزندان خود را نكشند.
5. فرزندان ديگران را به شوهر خود نسبت ندهند.
6. در كارهاى خير با رسول خدا مخالفت نكنند.
آنگاه فرمود : دست خود را داخل ظرف نمايند و بيرون كشند. زنان هم طبق فرمايش رسول اللّه- عمل كردند و بيعت ‏آن‏ها بدين گونه رسمى گرديد.[35] قال اللّه تبارك و تعالى ]يَأَيهَُّا النَّبىُِّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَتُ يُبَايِعْنَكَ عَلىَ أَن لا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيًْا وَ لا يَسْرِقْنَ وَ لا يَزْنِينَ وَ لا يَقْتُلْنَ أَوْلَدَهُنَّ وَ لا يَأْتِينَ بِبُهْتَنٍ يَفْترَِينَهُ بَينَْ أَيْدِيهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا يَعْصِينَكَ فىِ مَعْرُوفٍ‏فَبَايِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لهَُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (الممتحنه / 12[. يعنى اى پيامبر! هنگامى كه زنان مؤمن نزد تو آيند و با تو بيعت كنند كه چيزى را شريك خدا قرار ندهند، دزدى و زنا نكنند، فرزندان خود را نكشند، تهمت و افترايى پيش دست و پاى‏خود نياورند و در هيچ كار شايسته‏اى مخالفت فرمان تو نكنند، با آنها بيعت كن و براى آنان از درگاه خداوند آمرزش‏ بطلب كه خداوند آمرزنده و مهربان است!.
20. حكم تخريب مسجد ضرار
در قبا جمعى از منافقين دورهم جمع شدند و فعاليت‏هاى غير قانونى خود را خواستند در پوشش دين به فرجام‏ برسانند. آن مسجدى را به بهانه‏اى اين كه در فصل گرما و سرما و شب‏هاى تار پير مردان نمى‏توانند به مسجد جامع‏ بيروند بنا كردند. موقع كه رسول خدا- به تبوك مى‏رفت از حضرت خواهش كردند كه بيايد در آن‌جا نمازى بخوانند و مسجد را رسماً افتتاح فرمايند.
حضرت نبوى فرمود: من مسافر هستم موقع برگشت اگر خدا كرد زنده ماندم مى‏آيم، وقتى حضرت از تبوك برگشت در«ذى اوان» كه فاصله كمى با قبا داشت خبر تكميل بناى مسجد به ايشان رسيد. حضرت مالك بن الدخثم و معن بن عدى يا عاصم بن عدى را مأموريت داد و فرمود: مسجدى را كه اهل آن ظالم هستند ويران كنند و بسوزانند. آن دو به‏سرعت در پى مأموريت رفته در حالى كه منافقين جمع بودند آن را در كام آتش داده و طعمه حريق ساختند و منافقين‏ هم ناچار پا به فرار گذاشتند.
قرآن كريم مى‏فرمايد: ]وَ الَّذِينَ اتخََّذُواْ مَسْجِدًا ضِرَارًا وَ كُفْرًا وَ تَفْرِيقَا بَينَْ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِرْصَادًا لِّمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِن‏قَبْلُ وَ لَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلا الْحُسْنىَ وَ اللَّهُ يَشهَْدُ إِنهَُّمْ لَكَذِبُونَ/ التوبه، 107[. يعنى: گروهى ديگر از آن‌ها كسانى هستند كه مسجدى‏ ساختند براى زيان (به مسلمانان)، و (تقويت) كفر، و تفرقه‏ افكنى ميان مؤمنان، و كمين‌گاه براى كسى كه از پيش با خدا و پيامبرش مبارزه كرده بود آن‌ها سوگند ياد مى‏كنند كه: (جز نيكى )و خدمت،( نظرى نداشته‏ايم)! امّا خداوند گواهى‏ مى‏دهد كه آن‏ها دروغگو هستند![36]
21. نرم كردن دل تازه مسلمان‏ها
پس از مرا جعت رسول خدا- از محاصره طايف و استرداد اسراء به هوازن نوبت تقسيم غنايم رسيد، جماعتى از سران‏ مشركين مكه كه تازه مسلمان بودند در جنگ حنين و محاصره طايف شركت داشتند.
گروهى از مردم به دنبال پيامبر- راه مى‏افتادند و مى‏گفتند: غنايم را تقسيم كنيد و سهم ما را بدهيد تا جاى كه رداء از دوش حضرت افتاد. پيامبر- فرمود: رداء مرا بدهيد قسم به خدا اگر به تعداد درختان تهامه شتر و گوسفند داشته باشيد ميان تان تقسيم مى‏كنم. شما مرا تا به حال بخيل، ترسو و دروغگو نيافته‏ايد سهم من يك پنچم اين غنايم است هر كس‏هر چه بر داشته بياورد حتى اگر يك سوزن جوال دوز باشد به غنايم خيانت نكنيد خيانت در غنايم عار و آتش براى‏ اهلش در قيامت دارد.
سيره نويسان مى‏گويند: مردى يك دسته نخ مويى بر داشته بود تا پالان شتر خود را درست كند با شنيدن حرف پيامبر- مسترد كرد و عقيل يك جوال دوز گرفته بود پس آورد پيامبر- همه آن اموال را بين مهاجرين تازه مسلمان مكه تقسيم‏كرد تا دل آن‏ها نسبت به اسلام نرم و علاقه شان به دين زيادتر گردد.
عباس بن مرداس از پيامبر- گله كرد كه مرا كم داده‏اى و شعرى هم خواند حضرت فرمود: او را ببريد و زبانش را كوتاه ‏كنيد به دستور حضرت مال ديگرى به دادند تا راضى گرديد.[37]
22. امتنان بر انصار
رسول خدا وقتى غنايم حنين را تقسيم كرد به انصار هيچ چيزى نداد. آن‏ها گله‏مند شده زبان به اعتراض گشودند تاجاى كه حسان بن ثابت شعرى گفت و ديگران گفتند: رسول خدا قوم خود را ديد ما را از ياد برد.
زمزمه كمى اوج گرفت ناچار سعد بن عباده خدمت رسول خدا- رسيد و مراتب نگرانى انصار را به اطلاع حضرت ‏رساند. رسول خدا- از سعد پرسيد: تو چه فكرى مى‏كنى؟ وى گفت: من هم يكى از آنان هستم. آن گاه رسول خدا- دستور داد كه در فلان جا انصار را جمع كند و به حضرت خبر دهد.
وى مردم را جمع كرده به رسول خدا- گفت جماعت در انتظار شما است. پيامبر- در برابر آن‏ها قرار گرفت بعد از حمد و ثناى الهى فرمود، اين چه حرف و گله‏اى است كه مى‏كنيد؟! آيا وقتى من نزد شما آمدم گمراه نبوديد، خداوند به‏وسيله من شما را هدايت كرد. آيا فقير نبوديد خداوند به وسيله من شما را غنى ساخت؟ آيا با هم دشمن نبوديد وخداوند توسط من شما را دوست گرداند؟
آن‏ها حرف‏هاى رسول خدا- را تأييد كردند كه بلى چنين است كه شما مى‏فرماييد خدا و رسول او بر ما منت گذاشت و برترى داد.
آن گاه پيامبر- از آن‏ها پرسيد: كه چرا سخن نمى‏گوييد؟ منظور پيامبر- اين بود كه انصار بگويند: و اگر مى‏گفتند: درست هم ‏بود كه تو وقتى به سوى ما آمدى از طرف قوم خود تكذيب شده بودى ما تصديقت كرديم، متروك بودى ما يارى‏ات‏ كرديم، بى پناه بودى ما پناهت داديم، غريب بودى ما تو را مثل خود ساختيم. ولى انصار چيزى بيش از كلام قبلى‏نگفتند.
اى جماعت انصار براى همين مال بى مقدار دنيا كه من براى جلب مردم به اسلام به آن‏ها داده‏ام ناراحت شديد درحال كه من شما را به اسلام تان واگذار كرده‏ام؟ آيا شادمان نيستيد كه آن‏ها گوسفند و شتر خانه‏هاى خود ببرند و شما بارسول خدا به منازل خود مراجعت كنيد؟ قسم به خداى كه جان محمد در دست اوست اگر مسأله هجرت نبود من ‏يكى از شماها بودم. اگر مردم به راهى بروند و انصار به راهى ديگر من راهى را خواهم رفت كه انصار انتخاب كرده‏اند.
مردم با شنيده اين سخنان چنان به وجد آمدند كه از شدّت گريه ريش‏هاى شان تر شد و گفتند: خوش حاليم كه رسول ‏خدا سهم ماشده است و متفرق شدند.[38]
23. برخى از اوصاف پيامبر-
أنس بن مالك مى‏گويد: پيامبر- روى زمين مى‏نشست، روى زمين غذا مى‏خورد، دعوت بزرگان را مى‏پذيرفت، به‏عيادت مريض مى‏رفت، به تشيع جنازه حاضر مى‏شد، بر دراز گوش سوار مى‏گرديد.
حمزة بن عبداللّه مى‏گويد: پيامبر- ويژگى‏هاى داشت كه در ستمكاران يافت نمى‏شد، هر كس او را دعوت مى‏كرد اجابت مى‏نمود، خودش صدقه را به دست سائل مى‏داد، به كسى سفارش نمى‏كرد آب وضوى او را حاضر كند، بلكه‏ خودش آماده مى‏كرد و براى نماز مى‏ايستاد.
أنس بن مالك مى‏گويد: از بعض زن‏هاى پيامبر- رفتار آن حضرت در خفا سؤال شد، بعضى شان گفتند حضرت گوشت ‏نمى‏خورد بعض ديگر گفتند بر روى توشك نمى‏خوابيد و بعض ديگر گفتند: روزه مى‏گرفت ولى افطار نمى‏فرمود.
جابر بن سمرة مى‏گويد: بيش از صد بار حضور رسول خدا- نشسته بودم اصحاب آن حضرت شعرهاى از دوران‏ جاهليت در مسجد مى‏خواندن و چيزى‏هاى تعريف مى‏كردند پيامبر- فقط تبسم مى‏نمود. همچنين مى‏فرمود: هيچ‏ كسى را نديدم كه بيشتر از رسول خدا تبسم كرده باشد.
از ابن عمر نقل شده كه گفت: هيچ كسى را سخاوتمندتر، شجاع‏تر، نورانى‏تر از رسول خدا نيافتم. أنس بن مالك‏ مى‏گويد: شجاع‏ترين مردم، خوش گل‏ترين مردم و با جود ترين مردم رسول خدا بود. أبن مسعود مى‏گويد: رسول خدا مى‏فرمود: خداوندا همان گونه كه ظاهر مرا نيكو آفريدى، باطن مرا نيز نيكو گردان.
از ابن عباس و عايشه نقل شده است كه مى‏گفتند: عادت رسول خدا اين بود كه وقتى ماه رمضان مى‏آمد تمام أسراء را آزاد مى‏كرد و تمام سائلان را اطعام مى‏نمود.
اسماعيل بن عياش مى‏گويد: رسول خدا صابرترين مردم در مقابل آزار آن‏ها بود.
أنس بن مالك مى‏گويد: ده سال همنشين رسول خدا بودم، تمام عطرها را بوييدم، اما عطر رسول خدا چيزى ديگرى‏ بود. وقتى يكى از اصحاب به ديدن حضرت مى‏آمدند با او مى‏ايستاد، تا وى نمى‏نشتست حضرت هم نمى‏نشست‏ وقتى يكى از اصحاب به ديدارش مى‏آمد دست خود را به سوى او دراز مى‏كرد تا طرف دست خود را نمى‏كشيدحضرت هم دست خود را نمى‏كشيد.
جابر مى‏گويد: حضرت موقع راه رفتن التفات نمى‌كرد چه بسا رداء او به درخت يا چيزى گير مى‏كرد توجه نمى‏نمود.
اسحاق بن عيسى در حديثى از پدرش نقل مى‏كند كه گفت: نديدم رسول خدا را كه لميده غذا بخورد. از ابن جحفه نيزهمين مضمون روايت شده است.
أنس بن مالك مى‏گويد: پيامبر- مرا به دنبال حاجتى فرستاد، من بچه‏ها را ديدم پيش آن‏ها نشسته بودم كه پيامبر- آمد و به بچه‏ها سلام كرد.
روايت‏هاى زيادى نقل شده كه پيامبر- هديه را مى‏پذيرفت اما صدقه را قبول نمى‏كرد. يا هديه را مى‏پذيرفت ولى‏صدقه را نمى‏خورد. حبيب بن عبيد الرجى مى‏گويد: وقتى چيزى به حضرت داده مى‏شد مى‏پرسيدكه هديه است يا صدقه؟ اگر مى‏گفتند: صدقه است نمى‏خورد و اگر مى‏گفتند: هديه است مى‏خورد.
از سمرة بن جندب نقل شده كه رسول خدا سفارش مى‏كرد به پوشيدن لباس سفيد كه تا وقتى زنده‏ايد سفيد بپوشيد وقتى مرديد با پارچه‏اى سفيد كفن كنيد كه لباس سفيد از بهترين لباس‏ها است.[39]
24. ره آورد بعثت پيامبر-
اميرالمؤمنين% مى‏فرمايد: «فَقَاتَلَ بِمَنْ أَطَاعَهُ مَنْ عَصَاهُ يَسُوقُهُمْ إِلَى مَنْجَاتِهِمْ وَ يُبَادِرُ بِهِمُ السَّاعَةَ أَنْ تَنْزِلَ بِهِمْ يَحْسِرُالْحَسِيرُ وَ يَقِفُ الْكَسِيرُ فَيُقِيمُ عَلَيْهِ حَتَّى يُلْحِقَهُ غَايَتَهُ إِلا هَالِكاً لا خَيْرَ فِيهِ حَتَّى أَرَاهُمْ مَنْجَاتَهُمْ وَ بَوَّأَهُمْ مَحَلَّتَهُمْ‏فَاسْتَدَارَتْ رَحَاهُمْ وَ اسْتَقَامَتْ قَنَاتُهُمْ وَ ايْمُ اللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ مِنْ سَاقَتِهَا حَتَّى تَوَلَّتْ بِحَذَافِيرِهَا وَ اسْتَوْسَقَتْ فِى قِيَادِهَا مَاضَعُفْتُ وَ لا جَبُنْتُ وَ لا خُنْتُ وَ لا وَهَنْتُ».[40]
پس از ستايش پروردگار، همانا خداوند سبحان، حضرت محمّد- را مبعوث فرمود، در روزگارانى كه عرب كتابى ‏نخوانده و ادّعاى وحى و پيامبرى نداشت. پيامبر اسلام- با يارانش به مبارزه با مخالفان پرداخت تا آنان را به سر منزل ‏نجات كشاند، و پيش از آن كه مرگشان فرا رسد آنان را به رستگارى رساند. با خستگان مدارا كرد، و شكسته حالان را زيربال گرفت تا همه را به راه راست هدايت فرمود، جز آنان كه راه گمراهى پيمودند. و در آن‌ها خيرى نبود. همه را نجات‏داد، و در جايگاه مناسب رستگارى، استقرارشان بخشيد، تا آن كه آسياب زندگى آنان به چرخش در آمد، و نيزه‏شان تيزشد. به خدا سوگند من در دنباله آن سپاه بودم، تا باطل شكست خورد و عقب نشست، و همه رهبرى اسلام رافرمانبردار شدند، در اين راه هرگز ناتوان نشدم، و نترسيدم، و خيانت نكردم، و سستى در من راه نيافت.
باز مى‏فرمايد: «حَتَّى بَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً- شَهِيداً وَ بَشِيراً وَ نَذِيراً خَيْرَ الْبَرِيَّةِ طِفْلًا وَ أَنْجَبَهَا كَهْلًا وَ أَطْهَرَ الْمُطَهَّرِينَ شِيمَةً وَأَجْوَدَ الْمُسْتَمْطَرِينَ دِيمَةً».[41] تا اينكه خدا محمّد- را برانگيخت، گواهى دهنده، بشارت دهنده، هشدار دهنده. پيامبرى كه بهترين آفريدگان در خردسالى، و در سنّ پيرى نجيب‏ترين و بزرگوارترين مردم بود، اخلاقش از همه پاكان‏پاك‏تر و باران كرمش از هر چيزى با دوامتر بود.[42]
در جاى ديگر مى‏گويد: «طَبِيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ قَدْ أَحْكَمَ مَرَاهِمَهُ وَ أَحْمَى مَوَاسِمَهُ يَضَعُ ذَلِكَ حَيْثُ الْحَاجَةُ إِلَيْهِ مِنْ قُلُوبٍ‏عُمْيٍ وَ آذَانٍ صُمٍّ وَ أَلْسِنَةٍ بُكْمٍ مُتَتَبِّعٌ بِدَوَائِهِ مَوَاضِعَ الْغَفْلَةِ- وَ مَوَاطِنَ الْحَيْرَةِ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِأَضْوَاءِ الْحِكْمَة».[43] پيامبر- طبيبى است كه براى درمان بيماران سيّار است. مرهم‏هاى شفا بخش او آماده، و ابزار داغ كردن زخم‏ها راگداخته. براى شفاى قلب‏هاى كور و گوش‏هاى ناشنوا و زبان‏هاى لال، آماده، و با داروى خود در پى يافتن بيماران‏فراموش شده و سرگردان است.[44]
25. پارسايى پيامبر-
اميرالمؤمنين% مى‏گويد: «قَدْ حَقَّرَ الدُّنْيَا وَ صَغَّرَهَا وَ أَهْوَنَ بِهَا وَ هَوَّنَهَا وَ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ زَوَاهَا عَنْهُ اخْتِيَاراً وَ بَسَطَهَا لِغَيْرِهِ‏احْتِقَاراً فَأَعْرَضَ عَنِ الدُّنْيَا بِقَلْبِهِ وَ أَمَاتَ ذِكْرَهَا عَنْ نَفْسِهِ وَ أَحَبَّ أَنْ تَغِيبَ زِينَتُهَا عَنْ عَيْنِهِ لِكَيْلا يَتَّخِذَ مِنْهَا رِيَاشاً أَوْ يَرْجُوَفِيهَا مَقَاماً بَلَّغَ عَنْ رَبِّهِ مُعْذِراً وَ نَصَحَ لأُمَّتِهِ مُنْذِراً وَ دَعَا إِلَى الْجَنَّةِ مُبَشِّراً وَ خَوَّفَ مِنَ النَّارِ مُحَذِّرا».[45] پيامبر- دنيا را كوچك شمرد و در چشم ديگران آن را ناچيز جلوه داد. آن را خوار مى‏شمرد و در نزد ديگران خوار و بى‏مقدار معرّفى فرمود. و مى‏دانست كه خداوند براى احترام به ارزش او دنيا را از او دور ساخت و آن را براى ناچيزبودنش به ديگران بخشيد. پيامبر- از جان و دل به دنيا پشت كرد، و ياد آن را در دلش ميراند. دوست مى‏داشت كه‏زينت‏هاى دنيا از چشم او دور نگهداشته شود، تا از آن لباس فاخرى تهيّه نسازد، يا اقامت در آن را آرزو نكند، و براى‏تبليغ احكامى كه قطع كننده عذرهاست تلاش كرد، و امّت اسلامى را با هشدارهاى لازم نصيحت كرد، و با بشارت‏هامردم را به سوى بهشت فراخواند، و از آتش جهنّم پرهيز داد.[46]
26. جهاد در راه خدا
حضرت على% مى‏فرمايد: «وَ جَاهَدَ فِى اللَّهِ أَعْدَاءَهُ غَيْرَ وَاهِنٍ وَ لا مُعَذِّرٍ إِمَامُ مَنِ اتَّقَى وَ بَصَرُ مَنِ اهْتَدَى مِنْهَا وَ لَوْتَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ مِمَّا طُوِىَ عَنْكُمْ غَيْبُهُ إِذاً لَخَرَجْتُمْ إِلَى الصُّعُدَاتِ تَبْكُونَ عَلَى أَعْمَالِكُمْ وَ تَلْتَدِمُونَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ وَ لَتَرَكْتُمْ‏أَمْوَالَكُمْ لا حَارِسَ لَهَا- وَ لا خَالِفَ عَلَيْهَا وَ لَهَمَّتْ كُلَّ امْرِئٍ مِنْكُمْ نَفْسُهُ لا يَلْتَفِتُ إِلَى غَيْرِهَا». پيامبر- بدون سستى و كوتاهى، رسالت پروردگارش را رسانيد، و در راه خدا با دشمنانش بدون عذر تراشى جنگيد.پيامبر- پيشواى پرهيزكاران، و روشنى بخش چشم هدايت شدگان است.[47]
27. وصف ياران جهادگر پيامبر-
حضرت على% مى‏فرمايد: «فَلَقَدْ كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ- وَ إِنَّ الْقَتْلَ لَيَدُورُ عَلَى الآْباءِ وَ الأَبْنَاءِ وَ الإِخْوَانِ وَ الْقَرَابَاتِ فَمَا نَزْدَادُعَلَى كُلِّ مُصِيبَةٍ وَ شِدَّةٍ إِلا إِيمَاناً وَ مُضِيّاً عَلَى الْحَقِّ وَ تَسْلِيماً لِلأَمْرِ وَ صَبْراً عَلَى مَضَضِ الْجِرَاح». ما با پيامبر- بوديم، وهمانا جنگ و كشتار گرداگرد پدران، فرزندان، برادران و خويشاوندان ما دور مى‏زد، امّا از وارد شدن هر مصيبت وشدّتى جز بر ايمان خود نمى‏افزوديم، و بيشتر در پيمودن راه حق، و تسليم بودن برابر اوامر الهى، و شكيبايى بر دردجراحت‏هاى سوزان، مصمّم مى‏شديم.[48]
28. رفتارهاى مردمى پيامبر-
در مكارم اخلاق حضرت آمده كه حضرت خود را براى ديدار با اصحاب مى‏آراست، گذشته از اين كه جهت ديدار خانواده خود را آراسته مى‏كرد. و مى‏فرمود: خداوند بندگانى را دوست دارد كه وقتى سوى برادران خود مى‏رود خود را آماده و آراسته كند. «إنّ اللّه يحب عبده إذا خرج إلى إخوانه أن يتهيّهألهم و يتجمّل».
از ديلمى در ارشاد نقل شده حضرت را حياء و شرم مانع نمى‏شد كه مايحتاج خود را از بازار بخرد و به سوى خانه ‏حمل كند. با غنى و فقير روبوسى مى‏كرد. دست خود را از دست هيچ كسى نمى‏كشيد تا اين كه او بكشد. به هر كسى كه ‏در مقابلش قرار مى‏گرفت سلام مى‏كرد، چه غنى مى‏بود چه فقير، چه بزرگ مى‏بود چه كوچك، به سوى هر چيزى كه ‏دعوت مى‏شد حقير نمى‏شمرد و لو يك دانه خرما باشد. كم خرج بود، طبيعت بزرگ، معاشرت زيبا داشت، گشاده ‏رو بود، تبسم مى‏كرد ولى قهقه نمى‏كرد، اندوهگين مى‏شد ولى عبوس نمى‏گرديد، متواضع بود اما گمراه كننده نبود يعنى تواضع انحرافى نداشت، بخشنده بود اسراف نمى‏كرد، قلب نازك داشت، به هر مسلمانى رحم مى‏كرد، از روى سيرى آروغ نمى‏زد يعنى هيچ وقت به حدى نمى‏خورد كه آروغ بزند هيچ چيزى او را به طمع نمى‏كشاند.
اميرالمؤمنين% مى‏گويد: در يك صبح گاهى رسول خدا منزل ما آمد ما در رخت خواب بوديم، بر ما سلام كرد، ما اكت مانديم و خجالت كشيديم (چون در رخت خواب بوديم) دو باره سلام كرد ما ساكت مانديم، در مرحله سوم ‏سلام كرد ترسيديم كه اگر جواب سلام را ندهيم حضرت برود، يعنى هميشه عادت پيامبر- اين بود كه سه بار سلام ‏مى‏كرد اگر اجازه مى‏يافت مى‏ماند و إلا بر مى‏گشت، لذا ما جواب سلام را داديم و او خانه ما داخل شد.
امام صادق% مى‏فرمايد: رسول خدا لحظات نگاه خود را بين اصحاب تقسيم مى‏كرد و نگاهش به همه يكسان بود، و فرمود: كه هرگز پاى مبارك را جلوى ياران خود دراز نمى‏كرد، وقتى با كسى رو بوسى مى‏كرد دست خود را رها نمى‏ساخت تا اين كه طرف دست خود را رها كند.
يونس شيبانى مى‏گويد: امام صادق% مى‏پرسيد: چقدر باهم شوخى و مزاح داريد؟ گفتم: بسيار كم. فرمود: چرا زياد انجام نمى‏دهيد؟ چون مزاح از نيكوترين خُلق است و تو با اين كارت سرور و شادمانى را به برادرت مى‏دهى و رسول‏خدا- با مردم شوخى و مزاح مى‏كرد و قصدش اين بود كه خوش حال شان گرداند. از حضرت صادق% نقل شده كه پيامبر- هميشه رو به قبله مى‏نشست.
در مكارم آمده است كه خانواده‏هاى بچه‏هاى كوچك خود را مى‏آوردند خدمت پيامبر- تا براى شان دعا كند، حضرت‏به خاطر احترام آن‏ها بچه‏ها را بغل مى‏كرد، اى بسا اتفاق مى‏افتاد كه بچه بغل رسول خدا بول كند، اما حضرت كارى‏ نمى‏كرد كه بول بچه قطع شود بلكه اجازه مى‏داد تا قضاى حاجت كامل گردد، بعد در حق او دعا مى‏فرمود، يا نامى ‏برايش انتخاب مى‏كرد و موجب شادمانى خانواده بچه مى‏گرديد، ديده نشده كه حضرت از بول بچه ناراحت شده‏باشد، وقتى آن‏ها از پيش حضرت مى‌رفتند، پيامبر- لباس خود را مى‏شست. ابن طاوس در اقبال مى‏گويد: پيامبر- پس از طلوع خورشيد از منزل خارج مى‏گرديد. در كتاب غوالى نقل شده كه پيامبر- كراهت داشت از اين كه ;كسي به پيشگاه او ايستاد شود، لذا وقتى مى‏آمد كسى جلوى او ايستاد نمى‏شد، اما وقتى مى‏ايستاد ديگران هم ايستاد مى‏شدند تا حضرت داخل منزل خود مى‏گرديد.[49]
شيخ صدوق از وجود مقدس ثامن‌الحجج و ايشان از پدران خود نقل مي‌كند كه فرمودند: يكي از روش‌هاي عملي پيامبر- در زندگي اين بود كه اهل فضل و دانش را همه وقت به حضور مي‌پذيرفت و به آن‌ها به ميزان ظرفيت، دانش و بينشي كه در دين داشتند احترام مي‌گذاشت.(بعضي را به يك حاجت، بعضي را به دو حاجت و بعضي را بيشتر) پيامبرخدا- به رسيدگي حوايج اهل فضل مي‌پرداخت و آنان را به رفع عيوب و اصلاح نقايص خود وادار مي‌نمود. در باره امت از آنان مي‌پرسيد، و مطالب مهم را براي شان باز گو كرده و مي‌فرمود: حاضرين به غائبين برسانند و نياز اشخاصي را كه به من دست رسي ندارند اطلاع دهند و بدانيد كه وقتي كسي احتياجات افراد نيازمند را به حاكم ابلاغ مي‌كند، خداوند قدم‌هاي او را روز قيامت محكم و استوار مي‌سازد.
نزد پيامبر- چيزي غير از اين موارد بيان نمي‌شد، و حضرت غير از طرح مسايل اجتماعي چيز ديگري را از كسي نمي‌پذيرفت، اهل علم براي درك و تحصيل فيض، حضور حضرت شرفياب مي‌گشتند و هنگام مرخص شدن، بهره‌أي از علم رسول خدا- را به همراه خود مي‌بردند، و با سمت راهنمايي امت مجلس را ترك مي‌كردند.
و كان من سيرته في جزء الأمة إيثار أهل الفضل بإذنه و قسمه على قدر فضلهم في الدين فمنهم ذو الحاجة و منهم ذو الحاجتين و منهم ذو الحوائج فيتشاغل و يشغلهم فيما أصلحهم و أصلح الأمة من مسألته عنهم و إخبارهم بالذي ينبغي و يقول-: ليبلغ الشاهد منكم الغائب و أبلغوني حاجة من لا يقدر على إبلاغ حاجته فإنه من أبلغ سلطانا حاجة من لا يقدر على إبلاغها ثبت الله قدميه يوم القيامة لا يذكر عنده إلا ذلك و لا يقبل من أحد غيره يدخلون روادا و لا يفترقون إلا عن ذواق و يخرجون أدلة فقهاء.[50]
منابع تحقيق
1ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج 24، ص 371، چاپ اول 1374، دارالكتب الاسلاميه تهران.
2. سيد محمد حسين طباطبايى، مترجم موسوى همدانى سيد محمد باقر، الميزان، فى التفسير القرآن، »ترجمه فارسى« ج 19، ص 619، چاپ پنجم 1374 دفتر انتشارات اسلامى قم.
3. مصطفى السقا، ابراهيم‏الابيارى، عبدالحفيظ شلبى، سيرةالنبويه لابن هشام، ج 1 - 2، جزء اول، ص 209، چاپ 1363، انتشارات ايران.
4. صبحى صالح، نهج البلاغة خ 72، ص 101، موسسة دارالهجرة مكان چاپ قم بى تا
5. ترجمه نهج‏البلاغه امام‏ على% محمد دشتى، خ 72، ص 123، ناشر مؤسسه انتشارات مشهور، چاپ اول 1379، قم.
6. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار 16، (سيرى در سيره نبوى)، ص 78، چاپ چهارم 1380، انتشارات صدرا.
7. مجموعه آثار 16، »سيرى در سيره نبوى«، پيشين، ص 109
8. الحافظ ابن سعد بن منيع، سنن النبي- و ايّامه، استخرجها، رتبها، ترجم‏لها و ظبط متنها، عبد السلام بن محمد بن عمر علوش، ج 1، ص 207،ح 670، طبعة الاولى 1416 هـ.ق، المكتب الاسلامى، بيروت لبنان.
 9 . سيد جعفر مرتضي العاملي، الصحيح من سيره النبي الأعظم، ج 2، ص 98، چاپ 1410هق، دارالهادي، بيروت لبنان.
10. جعفر سبحانى، فروغ ابديت، ج 2، ص 500، چاپ 1366، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم.
11. الحافظ بن سعد بن منيع، پيشين، ج 1، ص 486، ح 1338. و فروغ ابديت، پيشين، ج 2، ص 506
12. ثقة الاسلام محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 3، ص 223، ح ،دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 هـ.ش.
13. علامه مجلسى، بحار الأنوار، ج 21، ص 142، مؤسسة الوفاء بيروت - لبنان، 1404 هـ.ق.
14. محمد بن عمر الواقدى، المغازى، ص 691، ج 2، الطبعة الثانية 1376، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم.
15. سيره رسول اللّه- «تاريخ سياسى اسلام»، رسول جعفريان، ج 1، ص 608، چاپ دوم 1382، انتشارات دليل ما قم.
16. علامه محمد باقر مجلسى، حيات القلوب تاريخ پيامبر اسلام، ج 3، ص 295، تحقيق سيد على اماميان، انتشارات سرور، چاپ دوم 1378.
17. على بن ابراهيم بن هاشم قمى، تفسير قمى، ج 2، ص 75، مؤسسه دارالكتاب قم، 1404 هـ.ق.
18. طبرسى فضل بن حسن، مجمع البيان فّى تفسير القرآن، ج 9، ص 390، چاپ اول 1406 ق، دار المعرفه بيروت لبنان.
19. شيخ صدوق، الخصال، ج 1، ص 272، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1403 هـ.ق.
20 . شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، ج 24، ص 256، ح 30479، مؤسسه آل البيت: قم، 1409 هـ.ق.
21. سيد هاشم محلاتى، ترجمه سيرة النبويه، ج 2، ص 334، كتاب فروشى اسلامه، بى جا و بى تا.
22. الشيخ محمد قوام الوشنوى، حياة النبى- و سيرته، ج 3، صفحات 316، 309، 308 و 323، الطبعة اولى 1416هـ.ق، نشر السورة قم.
23. سيد محمد حسين طباطبائى، سنن النبى-، تحقيق و تعليق شيخ محمد هادى الفقهى، ص 118 - 117 و 124، طبعة 1419 هق، مؤسسةالانتشارات الاسلامى قم.
24. شيخ صدوق، عيون أخبار الرضا%، ج 1، ص 318، انتشارات جهان، 1378 هـ.ق و شيخ صدوق، معاني الأخبار، ص 82، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1361 هـ.ش.


[1] ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج 24، ص 371، چاپ اول 1374، دارالكتب الاسلاميه تهران.
[2] . همان، ج 24، ص 379
[3] . سيد محمد حسين طباطبايى، مترجم موسوى همدانى سيد محمد باقر، الميزان، فى التفسير القرآن، »ترجمه فارسى« ج 19، ص 619، چاپ پنجم 1374 دفتر انتشارات اسلامى قم.
[4] . مصطفى السقا، ابراهيم‏الابيارى، عبدالحفيظ شلبى، سيرةالنبويه لابن هشام، ج 1 - 2، جزء اول، ص 209، چاپ 1363، انتشارات ايران.
[5] . صبحى صالح، نهج البلاغة خ 72، ص 101، موسسة دارالهجرة مكان چاپ قم بى تا
[6] . ترجمه نهج‏البلاغه امام‏ على% محمد دشتى، خ 72، ص 123، ناشر مؤسسه انتشارات مشهور، چاپ اول 1379، قم.
[7] . صبحى‏صالح، پيشين، ص 146، خ 100
[8] . محمد دشتى، پيشين، ص 187، خ 100
[9] . همان، خ 133
[10] . همان، ص 252، خ 133.
[11] . مرتضى مطهرى، مجموعه آثار 16، (سيرى در سيره نبوى)، ص 78، چاپ چهارم 1380، انتشارات صدرا.
[12] . مجموعه آثار 16، »سيرى در سيره نبوى«، پيشين، ص 109
[13] . الحافظ ابن سعد بن منيع، سنن النبي- و ايّامه، استخرجها، رتبها، ترجم‏لها و ظبط متنها، عبد السلام بن محمد بن عمر علوش، ج 1، ص 207،ح 670، طبعة الاولى 1416 هـ.ق، المكتب الاسلامى، بيروت لبنان.
[14] . همان، ج 1، ح 672 ألى 676
  [15] . سيد جعفر مرتضي العاملي، الصحيح من سيره النبي الأعظم، ج 2، ص 98، چاپ 1410هق، دارالهادي، بيروت لبنان.
[16] . الحافظ ابن سعد بن منيع، پيشين ، ج 1، ص 451، ح 1214.
[17] . همان، ج 1، ص 452، ح 1218.
[18] . همان، ج 1، ص 489، ح 1347.
[19] . جعفر سبحانى، فروغ ابديت، ج 2، ص 500، چاپ 1366، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم.
[20] . الحافظ بن سعد بن منيع، پيشين، ج 1، ص 486، ح 1338. و فروغ ابديت، پيشين، ج 2، ص 506
[21] . ثقة الاسلام محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 3، ص 223، ح ،دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 هـ.ش.
[22] . فروغ ابديت، پيشين، ج 2، ص 506
[23] . علامه مجلسى، بحار الأنوار، ج 21، ص 142، مؤسسة الوفاء بيروت - لبنان، 1404 هـ.ق.
[24] . ثقة الاسلام كلينى، الكافى، پيشين، ج 5، ص 43،.
[25] . ثقة الاسلام كلينى، پيشين، ج 5، ص 27.
[26] . محمد بن عمر الواقدى، المغازى، ص 691، ج 2، الطبعة الثانية 1376، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم.
[27] . سيره رسول اللّه- «تاريخ سياسى اسلام»، رسول جعفريان، ج 1، ص 608، چاپ دوم 1382، انتشارات دليل ما قم.
[28] . علامه محمد باقر مجلسى، حيات القلوب تاريخ پيامبر اسلام، ج 3، ص 295، تحقيق سيد على اماميان، انتشارات سرور، چاپ دوم 1378.
[29] . ثقة الاسلام كلين، پيشين، ج 5، ص 28
[30] . على بن ابراهيم بن هاشم قمى، تفسير قمى، ج 2، ص 75، مؤسسه دارالكتاب قم، 1404 هـ.ق.
[31] . طبرسى فضل بن حسن، مجمع البيان فّى تفسير القرآن، ج 9، ص 390، چاپ اول 1406 ق، دار المعرفه بيروت لبنان.
[32] . شيخ صدوق، الخصال، ج 1، ص 272، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1403 هـ.ق.
[33] . شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، ج 24، ص 256، ح 30479، مؤسسه آل البيت: قم، 1409 هـ.ق.
[34] . شيخ صدوق، الخصال،پيشين، ج 2 ص 490.
[35] . فروغ ابديت، پشين، ج 2، ص 345. چاپ 1363.
[36] . سيد هاشم محلاتى، ترجمه سيرة النبويه، ج 2، ص 334، كتاب فروشى اسلامه، بى جا و بى تا. و السيرة النبويه ج 3-4، جزء 4، ص 174.
[37] . السيرة النبويه، پيشين، ج 3-4، جزء 4، ص 136.
[38] . همان، ج 3-4، جزء 4، ص 143.
[39] . الشيخ محمد قوام الوشنوى، حياة النبى- و سيرته، ج 3، صفحات 316، 309، 308 و 323، الطبعة اولى 1416هـ.ق، نشر السورة قم.
[40] . نهج‌البلاغه، خطبه 104.
[41] . نهج‌البلاغه، خطبه، 105.
[42] . ترجمه‏نهج‏البلاغه‏امام‏على‏%، پيشين، ص 195
[43] . نهچ‌البلاغه، خطبه 108.
[44] . ترجمه‏نهج‏البلاغه‏امام‏على‏%، پيشين، ص 200.
[45] . . نهچ‌البلاغه، خطبه خ 109.
[46] . ترجمه‏نهج‏البلاغه‏امام‏على‏%، پيشين، ص 210.
[47] . ترجمه‏نهج‏البلاغه‏امام‏على‏%، پيشين، ص 226.
[48] . ترجمه‏نهج‏البلاغه‏امام‏على‏%، پيشين، ص 234.
[49] . سيد محمد حسين طباطبائى، سنن النبى-، تحقيق و تعليق شيخ محمد هادى الفقهى، ص 118 - 117 و 124، طبعة 1419 هق، مؤسسةالانتشارات الاسلامى قم.
[50] . شيخ صدوق، عيون أخبار الرضا%، ج 1، ص 318، انتشارات جهان، 1378 هـ.ق و شيخ صدوق، معاني الأخبار، ص 82، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1361 هـ.ش.


 

برای ارتباط با ما و ارسال نظر  لطفا کلیک کنید