صفحه نخست

در باره ما

ارتباط با ما

درباره ما
فصلنامه بشارت
همايش ها و نشست ها
بولتن خبري افغانستان
خبر و گزارش هاي خبري
گفتگو
داستانهای قرآنی
شميم احساس
اهل بيت (ع)
مهدویت
مقالات
زن و خانواده
کتابخانه
گالري تصاوير
تازه های نشر
افغانستان شناسی
سایتهای افغانستان
صفحات ویژه

آمار سایت

معناداري گزاره هاي قرآني

غلامحسين ميري

مقدمه
قرآن داراي گزاره‌هاي بسياري است كه بايد درباره آن بحث و گفتگو شود.از اين رو دانشمندان گزاره‌هايي چون وحي, رسالت, نبوت, امامت, قيامت, معاد, برزخ, اخلاق, فرهنگ, خانواده, سياست, حكومت, قصه‌ها, مثل‌ها,‌ حكايتهاي قرآني را به بحث نشسته‌اند. ولي تعدادي از گزاره‌هاي قرآني را آنگونه كه بايد مورد توجه قرار نداده و بحثي از آنها نمي‌كنند. لذا اين نوشته برخي از اين گزاره‌ها را انتخاب و درباره معناداري آن بحث خواهد كرد.

 سوگند‌هاي قرآني
شايد در ذهن شما اين سؤال نقش بسته است كه چرا خداوند به چيزهايي مانند خورشيد, قلم, ماه, ... سوگند ياد مي‌كند؟‌ آيا اين كار براي خداوندكسرشأن محسوب نمي‌شود ؟!
دانشمندان در پاسخ سؤال گفته‌اند سوگند‌هاي پروردگار به موجودات شريف و شگفت انگيزي چون خورشيد, قلم‌, ماه, ... نه تنها از مقام عالي پروردگار چيزي را كم نمي‌كند بلكه دليلي است بر عظمت و قدرت بي نهايت ذات الهي. زيرا مخاطب زماني كه ببيند خداوند بزرگ به چنين اشيائي سوگند ياد نموده است‌, حساس مي‌شود و درباره آنها به تحقيق مي‌پردازد تا جايي كه در آفرينش آنها به نكات بسيار دقيقي دست خواهد يافت و آنگاه ايمان وي نسبت به پديد آورنده اين اشيا به قدري كامل مي‌گردد كه به هر چه نظر كند, جلوه‌ي از ذات پروردگار عالم را در آن ببيند.
به صحرا بنگرم صحرا تو بينم
به دريا بنگرم دريا تو بينم
به هرجا بنگرم كوه و در و دشت
نشان از قامت زيبا تو بينم[1]
علامه طبرسي درباره سوگند‌هاي خداوند مي‌فرمايد: «اشكالي ندارد كه خداوند به چنين اشيائي سوگند ياد نمايد. زيرا اين كار نشان دهنده عظمت اين اشياء است و عظمت اين اشياء دليلي است بر قدرت و حكمت پروردگار عالم كه آنها را آفريده است. از اين رو خداوند مجاز است كه به آفريده‌هايش سوگند ياد نمايد ولي براي ما جايز نيست بغير خداوند سوگند بخوريم»[2]
 
 
نگاهي­به متعلق سوگند‌هاي قرآني
وقتي به متعلق سوگند‌هاي قرآني نظر مي‌اندازيم ,‌مي‌بينيم انتخاب خداوند در اين زمينه بسيار دقيق است چرا كه به چيزهاي كوچك و كم اهميت سوگند نمي‌خورد مثلاً ميوه «انجير» كه در سوره «تين» خداوند به آن سوگند ياد مي‌كند ‌‌‌‌‌‌‌‌؟ اگر چه در ظاهر چيزي كوچك و كم ارزشي جلوه مي‌كند ولي در حقيقت خاصيتهايي در آن نهفته است كه ارزش آن را فوق العاده بالا مي‌برد.
بيضاوي مي‌نويسد: «خداوند در ميان ميوه‌ها انجير را برگزيد و به آن سوگند ياد نمود, زيرا انجير ميوه‌اي است لطيف و خوشبو داراي خاصيتهاي درماني زير:
 1ـ به سرعت هضم مي‌شود.
2 ـ با هر طبعي سازگار است.
 3ـ سينه‌ را صاف مي‌كند.
4 ـ كليه‌ها را شستشو مي‌دهد و ضد عفوني مي‌كند.
5 ـ معده و دهان را معطر و خوشبو مي‌سازد.
6- سنگ مثانه را از بين مي‌برد.
7 ـ رفع سداد از كبد و طحال مي‌كند.
8 ـ بدن را در برابر آسيبها مقاوم مي‌سازد.
9 ـ بواسير (دردي در مقعد) را بهبود مي‌بخشد.
10 ـ نقرس (غده‌اي در مفاصل پا) را خوب مي‌كند[3].
11 ـ خوردن انجير قبل از ‎غذا مجاري دستگاه گوارش را باز و اشتها را تحريك و سبب تخليه كامل معده مي‌شود.
12 ـ انجير افزايش دهنده عرق بوده وسموم و چربي را با عرق بدن دفع مي‌كند.
13ـ از گردة خشك انجير قهوه‌أي درست مي‌شود كه براي سياه سرفه ـ ذات الريه و سينه دردهاي كهنه مفيد است.
14ـ انجير به علت داشتن گوگرد از ريزش مو جلوگيري مي‌كند.
15ـ شيرابه انجير, شير را منعقد و آن را تبديل به پنير مي‌كند و ماليدن شيرابه انجير به ميخچه, زگيل و خال گوشتي اين آثار را از بين مي‌برد.
16ـ گذاشتن مقدار كمي از شيرابه انجير به محل حفره دندان كرم خورده درد آن را فوراًساكت مي‌كند.[4]
17ـ خشك و‌تر انجير براي رفع گرسنگي و ضعف مؤثر است.
 
تقديمها و تأخير‌هاي قرآني
در بيانات قرآني ديده شده گاهي كلمه‌أي در يك جمله مقدم آمده ولي در جمله ديگر همان كلمه از (همخوان و همخون و خودش) مؤخر ذكر مي‌شود. مثلا در آيه: «الزانيه­و الزاني» (نور,24/ 2).
كلمه الزانيه كه درخصوص زن فاحشه بكارمي‌رود,بركلمه الزاني كه برمرد زناكار استعمال مي‌شود؛مقدم گرديده است.ولي درآيه:«والزاني لا ينكح الا الزانيه»(نور,24/ 3).
كلمه الزاني (برخلاف آيه قبلي) بر كلمه الزانيه, مقدم شده است.
آيا در اينگونه تقديم و تأخيرهاي قرآني غرض خاصي نهفته است و يا آنكه من باب اتفاق چنين آمده است؟
 
صاحب نظران مي‌گويند:
 تمام گزاره‌هاي قرآني در هر مقام و موقعيتي كه ذكر مي‌شوند, بدون حكمت و فلسفه خاصي نمي‌تواند باشد. يعني گزينه‌هاي تقديم و تأخير قرآني از جمله در اين دو آيه حامل پيام و نكته بسيار جالبي هستند.ازاين­رو ­زمخشري­مي‌گويد:
«كلمه زانيه در آيه اول از آن رو بر كلمه زاني مقدم شده است كه زن منشأ و منبع اصلي عمل جنايت كارانه زنا محسوب مي‌گردد. زيرا اگر زن خودش را در اختيار مرد قرار ندهد, عمل نامشروع زنا انجام نمي‌گيرد و اصلا كسي به طمع آن نمي‌افتد. و همچنين در آيه دوم چون نقش مرد اساسي‌تر است و اوست كه به خواستگاري زن مورد نظرش مي‌رود و از او تقاضاي ازدواج و نكاح مي‌نمايد. لذا كلمه زاني را بر زانيه, مقدم مي‌كند.»[5]
همچنين در آيه «السارق و السارقه ...» (مائده,5 / 44)
 نيز اين تناسب رعايت شده است. از اين رو كلمه سارق كه در مرد دزد به كار مي‌رود, بر كلمه سارقه كه در زن دزد استعمال مي‌گردد, مقدم آمده است. زيراعمل تجاوزكارانه­سرقت­غالبااز سوي مردان انجام مي‌گيرد ولذا سارق را جلو مي‌اندازد و سارقه را بدنبال آن مي‌آورد.
 
لطيفه‌هاي‌قرآني
يكي از گزاره‌هاي‌مهم قرآني, گزاره لطيفه در اين كتاب آسماني است. اگرچه ظاهر آيات چنين چيزي را نشان نمي‌دهد ولي با تأمل مي‌توان بدست آورد كه الفاظ قرآن علاوه بر معناي ظاهر, داراي معاني لطيف و ظريف در درون نيز مي‌باشد. لكن درك اين گونه معاني ظاهر, براي همه امكان پذير نيست و تنها دانشمندان و صاحب نظران بزرگ مي‌توانند آن را كشف نمايند.
 كار هربافنده و حلاج نيست
از كمان سخت تير‌انداختن
(مولوي)
 
 
يادآوري
فراموش نشود لطيفه‌هاي‌قرآني با لطيفه‌هاي ساخته بشر فرق دارد. زيرا هدف اصلي در لطيفه‌هاي قرآني انتقال معني و رساندن پيام بسيار مهم به مخاطبان است ولي در لطيفه‌هاي ساخته بشر ابتدا ايجاد نشاط و تفر‏‎ًج در مخاطب منظور مي‌گردد و آنگاه اگر معنايي باشد ابلاغ آن به ديگري در مرحله بعد قرار دارد.وبسا كه بسياري اين لطيفه‌ها اصلابارمعنايي ندارند.
البته باز ميان لطيفه‌هايي كه پيامبران و اوصياي آنان خطاب به مردم داشته‌اند, با لطيفه‌هاي ساير مردمان فرق است. چرا كه آن بزرگواران داري انفاس پاك و قدسي‌اند و سخنان لطيف ايشان لاجرم خالي از فايده و ارزش عالي نمي‌باشد. از اين رو وقتي به لطيفه‌هاي پيامبر اسلام و ائمه معصومين نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم سرشار از نكته‌ها و پيامهاي گهر بار است. به اين لطيفه از رسول اكرم ببينيد.
 «روزي صفيه دختر عبدالمطلب نزد رسول خدا آمد و در حالي كه پيرشده بودگفت:‌ اي رسول خدا! دعا كن كه من به بهشت روم!‌ حضرت فرمود: زنان پير به بهشت نخواهند رفت. صفيه در حالي كه گريه مي‌كرد از مجلس بلند شد و رفت. حضرت تبسم فرمود و گفت: او را خبر كنيد كه پير زنان اول جوان مي‌شوند و آنگاه به بهشت مي‌روند و اين آيه را خواند: «انا انشأناهن انشاء فجعلناهن ابكار» (واقعه, 56/ 35-36) يعني ما آنان را آفرينش نو بخشيده و همه را دوشيزه قرار دهيم.» [6]
اكنون به يكي از آيات قرآن نظر انداخته و از لابلاي آن اين لطيفه را انتخاب مي‌كنيم: «إياك نعبد و اياك نستعين» (فاتحه ,1/ 5).
بارها هنگام نماز اين آيه مباركه را قرائت مي‌كنيم اما هيچ توجه كرده‌ايم كه چرا كلمه‌هاي«نعبد» و «نستعين» را با نون جمع (متكلم مع الغير) مي‌آوريم؟
سِر آن را برخي از مفسرين بيان كرده, در آن به نكته دقيق و لطيفي اشاره نموده‌اند. رازي در تفسير كبير مي‌گويد: «در شريعت اسلام كسي كه چند جنس گوناگون را در يك معامله بفروشد, و برخي از آنها معيوب باشند, مشتري مي‌تواند, يا همه آنها را بخرد, و يا همه آنها را پس دهد. اما اختيار ندارد كه معيوب‌ها را پس بدهد و بي‌عيب‌ها را بردارد. و در اين مورد چون نمازگزاري ببيند كه عبادت او معيوب و ناقص است, آن را به تنهايي به پيشگاه پروردگار عرضه نمي‌كند, بلكه آن را بانضمام عبادت همه عبادت كنندگان از انبياء و اولياء و نيكان, ضمن يك معامله عرضه مي‌دارد. بدان اميد كه عبادت او در اين ضمن پذيرفته شود, زيرا كه تمامي عبادت رد نمي‌شوند. زيرا اگر بعضي پذيرفته شوند, و برخي پذيرفته نشوند, پذيرش سالم و نپذيرفتن معيوب, تبعيض در يك صفقه (عقد بيع) است و اين موردي است كه پروردگار بندگان خويش را از آن باز داشته است. پس چگونه شايسته كرم پروردگاري اوست؟ و راهي جز پذيرش نيست و مراد حاصل است.[7]» رخ قبله‌ام كجاشد كه نماز من قضا شد
زقفا رسد هماره به من و تو امتحاني
عجب نماز مستان, تو بگو درست هست
آن كه نداند او زماني, نشناسد او مكاني
(مولوي(
 تكرارهاي قرآني
در قرآن كريم آياتي هستند كه مرتب تكرار مي‌شوند مثل اين آيه «ويل يومئذللمكذبين»9 بار در سوره مرسلات و «فباي آلاء ربكما تكذبان»31 بار در سوره رحمن تكرار شده‌اند. آيا اين بدان معنا نيست كه قرآن به نوعي دچار لغوگويي و زياده پردازي شده است؟ صاحب نظران مي‌گويند تكرار آيه‌هاي مذكور به جا و مناسب است و آنها بمنظور تثبيت و تقرير گزينه‌هاي ماقبل خود مكرر شده‌اند, مثلا در آيه «فباي آلاء, ربكما تكذبان» , خداوند نعيم فراواني را متذكر شده است و پس از ذكر هر نعمتي اين آيه را تكرار نموده تا وجود آنها در نزد مخاطب تثبيت و تقرير گردد. شبيه آنچه كه در عرف مردم هم رايج است مثل اينكه پدري به فررزندش مي‌گويد: آيا براي تو فلان چيز را نخريدم, پس چرا به حرف‌هاي من گوش نمي‌دهي؟ آيا تو را همراه خود به فلان سفر تفريحي نبردم, پس چرا به حرف‌هايم گوش نمي‌دهي؟ آيا شرايط مناسبي براي زندگي تو فراهم نكردم, پس چرا به حرفهاي من گوش نمي‌دهي؟ و اين چرا‌ها را پدر مرتب تكرا ر مي‌كند تا يكايك مواهب و مواجب خود در حق فرزند را تقرير و تثبيت نمايد.

 يك قصه بيش نيست غم عشق وين عجب
 كز هر زبان كه مي‌شنوم نامكرر است
(حافظ)
 (فصلنامه فرهنگى ـ اجتماعى بشار ت - سال ششم، شماره 23، زمستان 1383 )


[1]  . ديوان بابا طاهر.
[2]  . علامه طبرسي . مجمع البيان ج 9 ـ‌10 ص 529.،‌ بيروت ، مؤسسه تاريخ عربي ، 1412 ق .
[3]  . بيضاوي, تفسير بيضاوي. ج 4 , ص 431, بيروت , مؤسسهُ اعلمي, 1410 ق.
[4]  . اطلاعات عمومي پيام ، گرد آورنده : دكتر سيد محمود اختريان ، ص 786 ، نشرمحمد چاپ دهم، 1383ش.
[5]  . زمخشري ، كشاف ،. ج 3 ، ص 217 ، بيروت ، داراالحياء تراث العربي ، 1421ق.
[6]   . فخر الدين علي صفي، لطايف الطوايف، ص 21، تهران، اقبال، 1378ش.
[7]   . شيخ بهايي، كشكول ، ترجمه : عزيرالله كاسب، ص 43 ،انتشارات گلي ،1377، به نقل از تفسير كبير فخر رازي.
 

برای ارتباط با ما و ارسال نظر  لطفا کلیک کنید