صفحه نخست درباره ما ارتباط با ما

آياآمريكادشمن طالبان است؟

مهدى مهدوى

مقدمه

گفته شده است; سفيران متفقين نشست مشتركى داشتند و جنگ جهانى را تحليل مى كردند. در ضمن سفير انگليس از سفير روسيه پرسيد: «شما كه طرفدار ديكتاتورى «پرولتاريا» هستيد; فرض اين است كه گربه از فلفل متنفر است; چون فلفل با طبع گربه سازگارى ندارد. و ضرورت اقتضا دارد كه يك مقدار معين فلفل به اين گربه خورانده شود، چه روشى به كار مى بريد؟». سفير استالين گفت: «دهان گربه را با زور باز نموده با فشار داخل دهان او مى ريزيم و با نخ دهانش را محكم مى بنديم مجبور است فرو ببرد». سفير انگليس گفت: «كارى است غلط; چون در اولين فرصت فلفل را استفراغ خواهد كرد يا موجب مرگ او خواهد شد». سفير روسيه از او، پرسيد: «شما چه مى كنيد؟» او گفت: «ما اين مقدار فلفل لازم را، كم كم در طول چند روز زير «دم» گربه مى ماليم، وقتى احساس سوزش و درد نمود، خود به خود آن را با زبان مى ليسد. در نتيجه اگر بار اول هم استفراغ كند در نوبت هاى بعدى عادت مى كند و آهسته و آهسته خو مى گيرد. ديگر براى او تهوع آور نخواهد بود».

حكايت فضاى سياسى از سازش با طالبان

فضاى سياسى افغانستان از سازش و مذاكره دولت افغانستان و آمريكا با جنبش طالبان حكايت دارد. در واكنش به اين فضا، گروهها و شخصيتها و مليتهاى زخم خورده يقيناً نگران هستند كه آينده آبستن چه حوادثى خواهد بود.

احساس مى شود اگر سؤال فوق پاسخ منطقى خود را دريافت كند، روشن خواهد شد كه اين نگرانيها بى مورد است. و پاسخ سؤال بالا زمانى روشن مى گردد كه پيش از آن سؤالهاى زير پاسخ داده شود.

الف ـ معيار دوستى و دشمنى در نظام استكبارى آمريكا چيست؟

ب ـ چرا، آمريكا و ناتو در آغاز ظهور طالبان، عليه آنها موضع خصمانه اتخاذ نكردند؟ آيا واقعاً شناختى از آنها و ارتباط شان با القاعده نداشتند؟.

ج ـ چه چيز زمينه ساز برخورد غرب باطالبان گرديد. آيا واقعاً حادثه يازدهم سپتامبر عامل اصلى بود؟

د ـ آيا واقعاً آمريكا و ناتو و با همكارى و رضايت روسيه جهت مقابله با تروريسم و ايجاد فضاى دموكراسى به افغانستان هجوم آورده اند؟!

هـ ـ چه موانعى بر سر راه گسترش سلطه آمريكا ايجادشد كه او را به سازش وادار نموده است؟

1 ـ معيارهاى دوستى

آمريكا يا هر نظام استكبارى ديگر، براى دوستى يا دشمنى خود فقط يك معيار را به رسميت مى شناسند و آن معيار منافع استكبارى آنان است. هرچه و هر كسى به عنوان مانع در برابر گسترش سلطه آنان در جهان ظهور كند دشمن او است، هرچه در جهت توسعه اقتدار و نفوذشان كمك كند به عنوان دوست و حمايت كننده آنان شناخته خواهد شد.

به موضع گيرى فرعون درباره جادوگران دربارى او دقت شود كه در آغاز همه امكانات را براى شان آماده مى سازد تا براى تحكيم پايه هاى قدرت او فعاليت كنند، ولى همان لحظه كه ساحران بيدار مى شوند وبه حكمت نبوت موسى آشنا مى شوند و ايمان مى آورند، مورد غضب فرعون قرار مى گيرند و دستور قتل و اعدام شان را صادر مى كند.

آمريكا نيز چنين است، هيچ دشمن و پدركشتگى كهنه با طالبان نداشته و ندارد. زمانى ظهور و حضور طالبان را در افغانستان لازم مى ديد، عليه آنها موضع خصمانه اتخاذ نكرد. و زمانى هم درگيرى با طالبان و حذف آنها را در جهت حفظ منافع و تحكيم قدرت شان مى ديد، وارد جنگ شديدى شدند.

و اين زمان هم كه با جنگ نتوانسته كارى از پيش ببرد، مى تواند به راحتى از راه مذاكره سازش كنند.

و اما اينكه يك جريان چگونه، در يك شرايط براى آمريكا مفيد است، در شرايطى ديگر خطر ايجاد مى كند، نيازمند توضيح بيشتر است.

2 ـ علت عدم موضع خصمانه

طالبان در سرزمين پاكستان تربيت يافته و ظهور كردند. سرزمينى كه دولت و ارتش آن لحظه اى از تحت نفوذ دنياى غرب به خصوص آمريكا خارج نبوده در عصر دو قطبى بودن جهان به همان ميزان كه هند به روسيه نزديك بود، پاكستان به آمريكا تكيه داشت، «سى،اى،دى» پاكستان، هميشه تحت نفوذ «سى،اى، اِ» آمريكا بوده و روابط نزديك با هم داشته اند، به همين دليل نيز هر وقت آمريكا خواسته ارتش پاكستان وارد عمل شده و زمام قدرت را به دست گرفته است. پس اين دو دولت و دو سازمان اطلاعاتى قوى نمى توانستند شناختى از طالبان نداشته باشد و بى اطلاع از ايده ها و آرمانها و عملكرد طالبان باشند، بلكه دقيقاً همه تحركات آنان را زير نظر داشته و كنترل مى كرده اند و علت اينكه عليه آنان در آغاز كار موضع خصمانه نگرفتند، بى اطلاعى و عدم شناخت نبوده بلكه چيزى ديگر بوده است و آن اينكه: آمريكا، ضربه سختى از بنيادگرايى اسلامى شيعى خورده است، قطع شدن دست آمريكا از ايران خواب آرام را، از چشمان سازمانهاى اطلاعاتى آمريكا ربوده بود، ويقيناً نمى خواست، در افغانستان نيز چنين جريانى به حاكميت برسد. و بهترين راه مقابله با اين جريان، بد نام كردن آن در انظار عامه مردم بود.

مى دانيم، گروه طالبان داراى انديشه سنتى بوده و خواهان ايجاد حكومت و خلافت راشده هستند، عقيده اى كه سيطره و غلبه را يكى از راههاى مشروع رسيدن به حاكميت مى داند. وقتى اين عقيده بنيادگرايى دينى با خصلت خشن قومى و نژادى درهم آميخته شود، معلوم است چه پيامد و نتيجه اى در جامعه «مجمع القبايلى» مثل افغانستان به وجود مى آورد. پيامد آن كشتار و ايجاد جو استبداد مطلق بود. در چنين فضايى هيأت حاكم تا زمانى دوام مى آورد كه رقيب نداشته باشد تا فشار وارد سازد. اين شرايط براى گروه طالبان وجود نداشت، در حالى كه خودشان از اين خلاء غافل بودند.

و اما، آمريكا وهم پيمانان او، به همه نقطه ضعفها آگاهى داشتند. پس آمريكا براى دستيابى به افغانستان و گسترش سيطره خود در اين نقطه از جهان، به حضور گروه طالبان نيازمند بود تا با فشارهاى و كشتارهاى عمومى اين گروه، جاده را براى هجوم بعدى خود هموار سازد.

و اينجا است كه همان سياست استعمار پير انگليس تطبيق مى گردد، سياست خوراندن فلفل به گربه و تحميل استعمار بر ملتى كه سراسر تاريخ شان مبارزه با استعمار خارجى بوده، چنانچه گربه از فلفل متنفر است اين ملت از استعمار متنفر بود، كه متأسفانه اين ملت جهت نجات از استبداد طالبانى، داوطلبانه به كمك استعمار خارجى شتافت، در شرايطى كه ارتش ناتو از طريق هوايى هيچ كارى از پيش نبرده بود و نزديك بود شكست بخورد، ناگهان احزاب و گروههاى داخلى و مليتهاى زخم خورده، به كمك شتافته با شكست دادن طالبان در جبهات زمينى راه تسلط خارجيان را هموار كردند، و اين همكارى پيامد استبداد طالبان عليه آنها بود!

پس آمريكا به حضور حاكميت تفكر طالبانى، در افغانستان نيازمند بود، به همين دليل لازم نبود در آغاز عليه آنها موضع گيرى كند.

عامل بر خورد

حادثه يازدهم سپتامبر بهانه اى بيش نبود. اگر هم اين حادثه هم پيش نمى آمد، آمريكا در فرصت مناسب به افغانستان هجوم مى آورد. اما با بودن شخصيتهاى مهم و شناخته شده و قهرمانان مقاومت، و وحدت وانسجام ملت افغانستان هرگز هواى افغانستان را، در سر نداشت كه مى دانست بدتر از شوروى شكست خواهد خورد. ولكن وقتى :

الف ـ اختلاف داخلى به اوج خود رسيد، جنگهاى سه ساله داخلى ميان قبايل و احزاب جاى براى آشتى ملى باقى نگذاشت.

ب ـ وقتى طالبان، استبداد داخلى را در جهت حاكميت يك قوم و يك مذهب تحكيم كردند.

ج ـ وقتى شخصيتهاى مقاومت و محورى را، با فجيع ترين وضع به قتل رسانيدند.

د ـ وقتى مليتهاى اقليت را، با كشتارهاى گروهى درهم كوبيدند.

هـ ـ وقتى همه مليت، با دست نامرئى آمريكا توسط طالبان خلع سلاح شدند.

نتيجه، آنگاه مثل گاو زرد تنها ماند، راهى جز شكست و نكبت و گسسته شدن و اسير شدن و به «گوانتاناما» فرستادن براى شان نمانده بود. اين كارها را هم، نه اينكه به خاطر دلسوزى به ملت افغانستان و شادى مليتهاى زخم خورده كرده باشند بلكه به خاطر عميق تر شدن كينه ها، ميان مردم افغانستان و تخريب همه راههاى آشتى ميان مليتها، و مذاهب انجام دادند.

مبارزه با ترورسيم

جاى هيچ شكى نيست كه شعار مبارزه با ترورسيم و ايجاد فضاى دموكراسى درافغانستان فريب بيش نبوده و نيست، چون افغانستان با آن اوضاع فلاكت بار اقتصادى و درگيريهاى قبيله اى نه فرصت حمايت از ترورسيم جهانى را داشت و نه هم توان حملات ترورسيتى در جهان به خصوص در آمريكا را در خود مى ديد، تنها يك فرد از رهبران القاعده در افغانستان حضور داشت، همه تشكيلات او در كشورهاى عربى و پاكستان فعال بود آيا به خاطر يك فرد بايد هزينه گزاف مصرف كرد و يك كشور را به زنجير كشيد، و دهها هزار نفر را به قتل برساند، سازمان سياه، و ارتش مجهز آمريكا نمى توانستند مقابله به مثل نموده مثل عمليات القاعده فقط اين شخص خاص را به قتل برسانند. اما سخن در اين است كه پاكستان و كشورهاى عربى، از رأس تا قاعده در اختيار آمريكا بود و نيازى نداشتند و اين كشور افغانستان است كه در طول تاريخ سلطه اجانب را نپذيرفته بود. براى اولين بار با تصميم مشترك همه جهان استكبارى و وحدت دو پيمان «ناتو» و «ورشو» و در اختيار گرفتن عناصر زخم خورده داخلى، اين اشغال ممكن شده بود. پس فرصتى بود بسيار مناسب و غنيمت!!.

و اساساً، دموكراسى مقوله اى است كه با تهاجم نظامى هرگز نمى تواند سازگار باشد. دموكراسى با رأى اكثريت تحقق مى يابد. و حال آنكه در اين تهاجم يك اكثريت چشمگير مذهبى و قبيله اى سركوب گرديد. اگر اقوام پشتون در انتخابات رئيس جمهورى شركت كردند، صرفاً به خاطر رقابت قبيله اى و عقب زدن مليتهاى غير پشتون شركت كردند تا حاكميت قبيله زير سؤال نرود. به همين دليل در پارلمان اكثريت مناطق از فرستادن نماينده خوددارى كردند. و واقعاً بايد پرسيد آنچه در افغانستان روى داده است، دموكراسى است.؟

بيان اين مطلب بحث جداگانه اى را اقتضا دارد.

موانع سلطه

آمريكا دچار توهم شده بود، احساس مى كرد بايك تهاجم سريع و حمايت از مليتها، اقوام و احزاب زخم خورده بتواند افغانستان را براى هميشه در كام خود فرو برده تحت سلطه دائمى خود قرار دهد. با وارد شدن در صحنه تازه به اين نتيجه رسيده است كه در آغاز راه است، بنابراين موانع از اين قرار است:

1 ـ جغرافياى نظامى

وضعيت جغرافياى نظامى افغانستان به گونه اى است كه با يك نيروى حتى يكصد هزار نفرى هم تحت كنترل قرار نخواهد گرفت، آنچه طالبان را مسلط ساخته بود، قدرت اسلحه نبود، بلكه نفوذ مذهبى قبيله اى بود كه در مناطق پشتون نشين اطاعت از طالبان واجب تلقى مى شد، كسى مخالفت نمى كرد. پس مشكلى داخلى از نظر امنيتى وجود نداشت. به خاطر همين عقيده سركوب مخالفان را نيز واجب مى دانستند، لذا يك چوپان هم، يك شبه به يك عنصر طالب متعهد تبديل مى شد. جهت سركوبى «اهل بغى» كه از قبايل ضعيف تر بودند حركت مى كردند. آمريكا هرگز در افغانستان اين نقش را نمى تواند ايفا كند. پس اولين مانع سلطه آمريكا، وضعيت جغرافياى نظامى افغانستان است.

2 ـ نفوذ مذهبى ـ قبيله اى

چنان كه بيان شد، طالبان از وجهه مذهبى و ملى نسبتاً قوى بهره مند هستند. غلزاييها به طور كامل تحت نفوذ طالبان هستند. ازدرانيها هم قشر دينداران شان بر خلاف قشر فرنگ رفته و تحصيل كرده شان، با طالبان سر خصومت ندارند و فضاى ضد دين و سكولارى حاكم، بر دولت و محيط براى آنان هرگز قابل تحمل نيست، لذا تا بتوانند عليه اين فضا، با طالبان همكارى و همراهى خواهند كرد.

3 ـ تمايل دولت

شخص رئيس جمهور، اعضاى پشتو زبان دولت هم با آنكه تلاش دارند، حاكميت خودشان را حفظ كنند نمى خواهند با سركوبى طالبان، ريشه خودشان را قطع كند، لذا با زمينه دادن براى طالبان تلاش مى كند، براى آمريكا وهم پيمانان شان تفهيم كند، كه سازش با طالبان براى آنها مفيدتر از درگيرى است.

4 ـ تربيت تشكيلاتى

اعضاى جنبش طالبان، از تربيت تشكيلاتى قوى برخوردار هستند. مسأله مرگ چه به حق يا به نا حق براى آنها حل شده است. كشته شدن را در راه عقيده اى كه دارند شهادت مى پندارند. و شهادت در راه خدا بهترين سعادت است. پس يك طالب بدون دغدغه فكرى و روحى به راحتى مى تواند، ضمن يك حمله انتحارى محكم ترين ضربه را به آمريكا و عوامل او بزند.

پس آمريكا كه به هدف سيطره مطلق به افغانستان آمده است، جهت تحكيم پايه هاى سلطه خود مجبور است يا افغانستان را به هيروشيما تبديل كند، يا از در سازش وارد شود. با داشتن عوامل معتبر و آزموده راه دوم براى آمريكا هموارتر است.

پس سؤال نخست، پاسخ خود را، دريافت مى كند كه: اگر طالبان، سازش را قبول كند، آمريكا هيچ دشمنى با آنها ندارد; چون به هدف خود رسيده است.

صفحه  نخست درباره ما فصلنامه بشارت بولتن خبري افغانستان گفتگو در ساحل سرود شميم احساس
اهل بيت (ع) مقالات داستانهای قرآنی سایتهای افغانستان کتابخانه تازه های نشر گالري تصاوير
تمامی حقوق متعلق به سایت مؤسسه فرهنگی   است     www.bsharat.com