صفحه نخست

در باره ما

ارتباط با ما

درباره ما
فصلنامه بشارت
همايش ها و نشست ها
بولتن خبري افغانستان
خبر و گزارش هاي خبري
گفتگو
داستانهای قرآنی
شميم احساس
در ساحل سرود
اهل بيت (ع)
مهدویت
مقالات
زن و خانواده
کتابخانه
گالري تصاوير
تازه های نشر
افغانستان شناسی
سایتهای افغانستان
صفحات ویژه

آمار سایت

اهل بیت؛ محور تقریب از منظر امام ابوحنیفه


علي احمد رضايي
چكيده
مرجعيت علمي و جايگاه رفيع اهل بيت پيامبر (ع) ميان مسلمانان مي تواند به عنوان يكي از محورهاي اساسي تقريب مذاهب اسلامي، در مسير اتحاد و همگرايي مسلمانان نقش به سزايي را ايفا كند، و با پذیرش این حقیقت که مرجعیت علمی‌آنان تا حدی زیادی مقبول ائمه مذاهب اسلامی‌بوده و احادیث مروی از آنان به نبی اکرم (ص) می‌رسد، گامهای اساسی در مسیر تقریب برداشته می شود، اين نوشتار با توجه به اين ضرورت كوشيده است نظر امام ابوحنيفه را در موضوع تقريب مذاهب، با رويكرد به جايگاه و مقام اهل بيت (ع) بر رسي نمايد. استنتاج نگارنده بر آن است که اهل بيت (ع) از منظر امام ابوحنيفه جايگاه بلند و رفيع دارد و او خود معترف به مقام والاي آنان بوده و از حاميان اهل بيت محسوب ميشود، اين معنا از گفتار و رفتار عملي او به خوبي قابل استفاده است. اميد است كه اين مقاله توانسته باشد گامي در مسير تقريب بين مذاهب اسلامي و به خصوص ايجاد روابط حسنه بيش از پيش ميان حنفيان و شيعيان بر داشته باشد.
كليدواژه¬ها: اهل بيت، مرجعيت علمي، ولايت، خلافت، ابوحنيفه، شيعيان، حنفيان، تقريب.
درآمد
قرآن كريم و روايات پيامبر اكرم (ص) نسبت به اهل بيت (ع) و ‌محبت به خاندان رسالت سفارش اكيد نموده است، محبت به اهل بيت (ع) اجر و مزد رسالت قرار گرفته و در روايات به مثابه عدل قرآن كريم مورد سفارش قرار گرفته است، به حسب روايات اهل بيت پيامبر(ص) عبارتند از: امام علي(ع) و فاطمه زهرا (س) و حسن و حسين بن علی(ع) و بقيه ذريه پاك آنان. اين معنا در روايات بسياري، از جمله در روايت ام سلمه آمده است، مي‌گويد: هنگامي كه آيه «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»[1] بر پيامبر(ص) نازل شد، حضرت علي (ع) و فاطمه و حسن و حسين(ع) را احضار كرده، فرمود: «اينان اهل بيت منند».[2] مشابه اين روايت در صحيح مسلم، سنن ترمذي و مسند احمد نیز آمده است.[3] از اين رو از محورهاي اساسي وحدت و تقريب ميان مسلمانان به شمار مي رود، اين مقاله در راستاي ايجاد و تحکیم همدلي و وحدت بين مسلمانان به ويژه شيعيان و حنفيان در صدد بازخواني و بررسي زمينه‌هاي تقريب در انديشه و سيره يكي از چهره¬هاي برجسته وتاثير گذار جهان اسلام« امام ابوحنيفه»است[4] مي كوشد منزلت اهل بيت را به عنوان يكي از محورهای تقریب از منظر امام ابوحنيفه مورد بررسي قرار دهد، جایگاه اهل بیت از دیدگاه ابوحنیفه در دو مقام قابل بحث و بررسی است. مقام اول؛ جایگاه اهل بیت در اندیشه ابوحنیفه و مقام دوم؛ جایگاه اهل بیت در سیره ابوحنیفه.
1. جايگاه اهل بيت در انديشه ابوحنيفه
اهل بیت در نگاه اباحنیفه از مقام والا و ممتاز برخوردار است، او معترف به ولایت و محبت اهل بیت، فضایل و مناقب و مرجعیت علمی‌آنان است، و از اهل بیت به گونه ای با تعظیم و تجلیل یاد می‌کند که در مورد کسی دیگری چنین تعظیمی‌از او مشاهده نشده است مباحث اين فصل را مي توان در محورهاي زیر مورد بررسی قرار داد:
1-1. ولايت و محبّت اهل بيت(ع)
محبت و اظهار علاقه¬مندي به اهل بيت(ع) طبق مفاد آیات قرآن كريم و سنت نبي اكرم (ص)، از جمله مشتركات همه مسلمانان به حساب مي‌آيد و همگان اين امر را بر خود فرض و لازم دانسته، هرگونه كوتاهي و بي اعتنايي را گناه بزرگ مي‌شمارند. در اين ميان ديدگاه امام اعظم ابوحنيفه نيز در خور توجه و تأمل است؛ زيرا او به حيث امام و پيشواي طيف بزرگی از مسلمانان (حنفيان) در گفتار و كردار، محبت و ولايت خويش را به گونه‌هاي مختلف نسبت به اهل بيت(ع) ابراز ‌كرده است.
آقاي دكتر مصطفي الشكعه در باره محبت ورزیدن به اهل بیت مي‌نويسد: «ابوحنيفه محبّ و دوستدار آل بيت رسول خدا(ص) بود و به آنان احترام مي‌گذاشت و به فضائل و مناقب شان باورداشت و علم و دانش را از آنان فراگرفت و به حقانيت شان حكم مي‌كرد، از امام حسن و امام حسين و امام علي بن الحسين و امام باقر و امام صادق(ع) و سائر ائمه و فرزندان حضرت فاطمه (س) تمجيد و ستايش مي¬كرد.[5]
باتوجه به اوضاع و شرايط كوفه در عصر امام ابوحنيفه و حضور شيعيان در آن ديار تعامل او با شيعيان که محب و پیرو اهل بیتند آن قدر صميمي و نزديك است، كه برخي از نويسندگان و تاريخ نويسان ابوحنيفه را به عنوان يك شيعه محبّ و گاهي يك شيعه سياسي به حساب آورده است.[6]
2-1. فضايل اهل بيت (ع)
امام ابوحنيفه در باره امام علي (ع)، امام صادق، امام باقر (ع) و زيد بن علي (ع) فضايل و مناقب فراوان نقل كرده است. به نمونه هاي از آن اشاره مي كنم:
1-2-1. حقانيت امام علي(ع) در جنگ ها
از ابوحنيفه راجع به جنگ جمل پرسيده شد. گفت: «علي(ع) در آن جنگ به عدالت رفتار كرد و آگاه¬ترين مردم در برابر اهل بغي بود.»[7] در مورد دیگرگفته است: «احدي را علي(ع) نكشت، مگر اين كه علي سزاوارتر بود.»[8] وی در باره ناكثان می گوید: «اميرالمؤمنين علي(ع) طلحه و زبير را بعد از نقض عهد و پيمان كشت»[9]. همچنان از وي نقل شده است كه روزي به اصحابش گفت: «من اهل شام را مبغوض مي‌شمارم و اگر با لشكر علي (ع) و معاويه مواجه شوم، لشكر علي(ع) را انتخاب مي‌كنم.»[10] در ادامه افزود كه من با اهل حديث تفاوتم در اين است كه آن ها به فضائل اهل بيت (ع) اعتراف نمي‌كنند؛ ولي من اعتراف مي‌كنم، همين طور آنان خلافت علي (ع) را ثابت نمي‌دانند و من ثابت مي‌دانم»[11].
2-2-1. امام صادق از منظر ابو حنيفه
ابن حجر عسقلاني در تهذيب التهذيب به نقل از ابوحنيفه مي‌گوید: «مدتي نزد جعفربن محمد (ص) رفت و آمد مي‌كردم. او را همواره در يكي از سه حالت ‌ديدم; يا نماز مي‌خواند، يا در حال روزه بود، و يا قرآن تلاوت مي‌كرد و هرگز او را نديدم كه بدون وضو حديث نقل كند.»[12]
ابوحنيفه روزي به در منزل امام صادق (ع) آمد. امام (ع) از خانه خارج شد؛ در حالي كه به عصا تكيه داده بود. ابوحنيفه به حضرت گفت: اي ابا عبدالله (ع) اين عصا چيست؟ سن و سال تو اقتضا ندارد كه به عصا نياز داشته باشي؟ امام فرمود: بلي، اما اين عصاي رسول خدا (ص) است و مي‌خواهم به آن تبرّك بجويم. ابوحنيفه گفت: اگر مي‌دانستم اين عصاي رسول خدا (ص) است، بلند مي‌شدم، آن را مي‌بوسيدم. امام فرمود: سبحان الله: و از آرنج ابوحنيفه كشيد و با اشاره به مو و پوست بدن خود فرمود: اي نعمان تو مي‌داني كه اين موي از موي رسول خدا (ص) و اين پوست از پوست آن حضرت است، پس چرا نبوسيدي؟ ابوحنيفه خم شد تا دست امام را ببوسد.[13]
3-1. مرجعيت علمي اهل بيت(ع)
شيعيان در عصر ابوحنيفه به لحاظ فرهنگي در موقعيت مناسب تر از گذشته قرار گرفته بودند. ابوحنيفه با امام باقر و امام صادق(ع) معاصر بود. با توجه به اين كه حكومت اموي روزهاي آخر خود را در اين زمان مي گذراند و بيشتر با مخالفان سياسي خود عباسيان در گير بود. فرصتي پيش آمد تا امام باقر (ع) براي تشكيل يك مركزيت فرهنگي براي نشر معارف اهل بيت (ع) و تربيت شاگردان موفق شود و مباني فقهي و كلامي شيعه را پايه گذاري نمايد.
در دوره امام صادق (ع) نيز كه آغاز تحكيم پايه هاي حكومت عباسي بود، دستگاه حکومت درگير تثبيت موقعيت خود بود. امام صادق (ع) توانست حركتي را كه پدر بزرگوارش سامان داده بود، به سرانجام برساند و مكتب اهل بيت (ع) ر ابه مسلمانان معرفي نمايد. با اين حال، تا اين زمان شيعيان به دليل وجود جوّ شديد خفقان بر ضد آنان از زواياي معارف اهل بيت (ع) و مذهب خويش آگاهي كامل و درستي نداشتند و در واقع نظام معرفتي شان در فقه، كلام، تفسير و غيره هنوز نضج نگرفته بود. تنها پس از عصر امام باقر و امام صادق (ع) بود كه منظومه فكري و معرفتي تشيع اعتقادي مشخص شد، تا آن زمان بيشتر شيعيان، شيعه سياسي و محبّ بودند و شيعيان اعتقادي يا كم بودند ويا اطلاع كافي و درستي از مذهب اهل بيت (ع) نداشتند.
در رجال كشي آمده است: «قبل از امامت امام باقر (ع) شيعيان حلال و حرام را به جز آنچه از ديگر مردم آموخته بودند، نمي‌دانستند تا اين كه زمان امام باقر (ع) فرا رسيد، او دانش و شريعت را به آن ها آموخت و توضيح داد.[14]؛ نيز آمده است: «زماني¬ كه امام باقر (ع) مسكرات و از جمله نبيذ را مطلقا حرام دانست، فقهاي كوفه استعمال نبيذ را جايز مي‌دانستند. همچنين درباره ازدواج متعه شيعيان و فقهاي كوفه اختلاف داشتند گروهي آن را جايز دانسته، گروهي ديگر، به حرمت آن فتوا مي‌دادند».[15]
همان گونه که یاد آوری شد ابوحنيفه با دو امام از ائمه اهل بیت معاصر بود؛ ازین رو مناسب است جایگاه این دو امام را در نزد امام ابوحنیفه مورد بررسی قرار دهیم:
1-3-1. تعامل ابوحنيفه با امام باقر(ع)
از منابع اهل سنت استفاده مي‌شود، ابوحنيفه با حضرت امام باقر (ع) رابطه دوستانه داشته است. درباره روابط ابوحنيفه با امام باقر (ع) ميان محققين معاصر اهل سنت، سه ديدگاه مطرح است:
1. برخي مانند ابوزهره با نقل روايت ها و گفت و گوهايی از امام باقر (ع) و ابوحنيفه (ره) تلاش دارند كه روابط ايشان را دوستانه نشان دهند و معتقدند كه ابوحنيفه نزد امام باقر (ع) شاگردی نموده است و در وي گرايش و تمايلات جدّي به تشيع وجود داشته است.[16]
2. برخي دیگر با ناچيز شمردن استفاده‌هاي علمي ابوحنيفه از آن حضرت، گفته¬اند: هردو عالم و مجتهد بوده، بين ايشان تأثير و تأثر متقابل علمي وجود داشته است اما رابطه شاگردی و استادی مطرح نيست.
3. برخي هم تلاش كرده اند ضمن طرح و پذيرش روابط دوستانه و تلمذّ ابوحنيفه نزد امام باقر(ع) و استفاده‌هاي علمي فراوان از آن حضرت، امام باقر (ع) را عالم اهل سنت معرفي كنند، به این دلیل که آن حضرت به لحالظ سياسي عقيدتي ترتيب خلفاي راشدين را به همان ترتیبی كه واقع شده است، قبول داشتند، و هرگاه كسي از ابوبكر و عمر بدگويي مي‌كرد شديداً ناراحت مي‌شدند و به مقابله بر مي‌خواست.[17]
اين ديدگاه ريشه در الطبقات الكبري ابن سعد و تهذيب التهذيب ابن حجر عسقلاني دارد. ابن حجر دو روايت مفصل در اين زمينه دارد.[18] ابن سعد نيز مي‌گويد: «از امام باقر(ع) روايت شده كه مي‌گفت: ابوبكر وعمر رهبران مهتدي به راه است و اميرالمؤمنين علي (ع) نمي‌خواست با رويّه¬ آن ها مخالفت ورزد».[19]
اين نظریه مسلما نادرست است؛ چون میان مورخان و ائمه مذاهب امری پذیرفته است که مشی و سلوک علمی‌و عملی امام باقر و امام صادق (ع) مطابق با نظریه رایج اهل سنت در باره خلافت و حکومت نبوده است و آنان به تبع از جد بزرگوار شان امام علی (ع) معتقد به منصب امامت برای امام علی و پس از ایشان برای سایر فرزندان آن حضرت بوده اند. منع امام باقر (ع) از بدگويي نسبت به ابوبكر و عمر، كاملا موجه مي نمايد؛ زیرا اولا بدگویی در هیچ شرایطی مجاز نیست. ثانیا، در این مورد قبح آن مضاعف است، چون باعث اختلاف و تشتت میان مسلمین می‌گردد؛ اما اين كه آن حضرت ترتيب خلافت خلفای راشدين را به همان صورت كه واقع شده است، پذيرفته باشند، درست نیست. اين سخن كه حضرت امام علي (ع) نمي‌خواست با رويه¬ ابوبكر و عمر مخالفت ورزد، نمی تواند به معناي تأييد خلافت آن دو باشد؛ بلكه نشانگر مصلحت سنجي امام علي (ع) است، آن حضرت ضمن دفاع از حق خود پس از مدتي به اين نتيجه رسيد كه استمرار مخالفت ايشان با خلافت و استنكاف وی از همكاري و حل برخي معضلات ديني كه فقط به دست تواناي ايشان قابل حل بود، منجر به صدمه ديدن اساس دين و موجب تفرقه ميان مسلمانان مي‌شود.
برفرض كه از امام باقر (ع) سخني هم در تأييد خلافت خلفاي راشدين به ترتيب عملي خلافت، نقل شده باشد. اين اظهار مي‌تواند به منظور حفظ مصالح عالیه مسلمانان و شیعیان باشد؛ چنان كه قاضي نعمان در دعائم الاسلام مي‌گويد: «عده از كوفيان بر آن بودند كه امام باقر (ع) در اين مورد عقيده واقعي خود را پنهان داشته و تقيه كرده است».[20]
نظریه دوم نیز ناتمام است؛ چون شواهدی وجود دارند که بر تلمذ ابوحنیفه نزد امام باقر (ع) دلالت می کنند. در اكثر منابع شيعه و سني از امام باقر (ع) به عنوان استاد ايشان نام برده شده است.[21]روايات ابوحنيفه از امام باقر (ع) نيز در مسانيد ابوحنيفه مشاهده مي‌شوند[22]؛ نيز در منابع زيادي از امام باقر (ع) به عنوان اولين كس از آل البيت (ع) كه ابوحنيفه از او علم آموخت، ياد شده است.[23]
يكي از اصحاب امام باقر (ع) شخصي بنام «حفص بن غياث نخعي» از اساتيد ابوحنيفه ذكر شده است.[24] این شواهد به خوبی نشان می دهند که ابوحنیفه در عصر امام باقر (ع) به عنوان یک فقیه مطرح نبوده است.
بنابر اين، دليل ارادت ابوحنيفه به امام باقر (ع) چیز دیگری است و آن باور به جايگاه رفيع اهل بيت (ع) و احساس نياز وي به علوم ايشان ورفع تشنگي با آب گوارا از چشمه زلال معارف اهل بيت (ع) است كه در جناب امام اعظم (ره) اين شوريدگي و شيفتگي را ايجاد كرده است.
آيت الله واعظ زاده خراساني در يكي از سخنرانيهاي خود می گوید: «براي امام باقر (ع) در مدينه زمينه و فرصت تبليغ و نشر تعاليم و انديشه‌هايش فراهم نبود و آن حضرت نمي‌توانست به صورت آزادانه به منبر برود؛ اما ابوحنيفه زمينه نشر انديشه‌هاي آن حضرت را در كوفه فراهم مي‌نمود تا حضرت در آن جا حضور يافته و در مساجد و منابر آن شهر، افكار و انديشه‌هاي خود و معارف مكتب اهل بيت (ع) را به مردم آنجا برسانند».[25] البته من به روايتي كه به صورت آشكار اين مسأله را بيان كند، دست نیافتم، ممكن است سخن ايشان بر اساس برداشت و استنباط وی از تاريخ و مناسبات ابوحنيفه با امام باقر (ع) بوده باشد؛ زيرا ابوحنيفه در كوفه داراي موقعيت اجتماعي خوبي بود و نه تنها فقيه برجسته و سرآمد فقيهان آن شهر به حساب مي‌آمد، كه متكلم توانا نيز بود و در حقيقت نبض فكري و فرهنگي كوفه به دست وي بود، اين احتمال وجود دارد كه وي از اين موقعيت خود استفاده نموده و زمينه را براي امام باقر (ع) فراهم نموده باشد. بالاخره در منابع قديم وجديد اهل سنت رابطه ابوحنيفه با امام باقر (ع) حسنه و دوستانه توصيف شده است.
2-3-1. تعامل ابوحنيفه با امام صادق (ع)
در منابع شيعي و سني آمده است كه وي سخت تحت تأثير شخصيت و مقام علمي امام صادق (ع) بوده است. به نمونه‌هايی از آن صرفاً اشاره مي‌کنم:
يك: جمله «والله مارأيت افقه من جعفربن محمدالصادق.»[26]
دو: در بسياري از منابع معتبر اهل سنت، امام صادق (ع) از اساتيد ابوحنيفه شمرده شده است.[27]
سه: همچنان در جاي جاي جامع المسانيد ابوحنيفه، رابطه دوستانه ايشان با حضرت امام صادق (ع) بيان گرديده است.[28]
ابن حجر از ميان اهل بيت (ع) سه نفر را از اساتيد مسلم ابوحنيفه معرفي مي‌كند: امام باقر (ع)، امام صادق (ع) و جناب زيد بن علي(ع).[29]
چهار: هرچند امام صادق (ع) در مدينه حضور داشتند و ابوحنيفه در عراق به سر مي‌برد؛ اما سفرهاي ابوحنيفه به مدينه براي كسب علم نزد عالمان آنجا در منابع زيادي آمده است. ابوحنیفه در يكي از سفرها دو سال در مدينه مقيم ‌شد و از امام صادق آموخت. جمله معروف او «لولاالسنتان لهلك النعمان» نشانگر اين است كه او از امام صادق (ع) بهره علمی‌فراوان برده است. آلوسي مي‌گويد: «هذا ابوحنيفه و هو من اهل السنة يفتخر و يقول بأفصح لسان: لولاالسنتان لهلك النعمان»[30]. ابوزهره از اساتید معروف دانشگاه الازهر معتقد است مراد از دوسال در جمله معروف: «لولاالسنتان لهلك النعمان» همان دوسالي است كه ابوحنيفه از «ابن هبيره» به حجاز فرار كرد و در حجاز دوسال نزد امام صادق (ع) شاگردي نمود.»[31]
پنج: در بسياري از كتب و روايات حنفي روابط دوستانه بين ابوحنيفه (ره) و امام صادق (ع) به چشم مي‌خورد؛ از جمله در جامع المسانيد چنين آمده است: «روزي ابوحنيفه در مراسم حج نزد امام صادق (ع) آمد، امام با او معانقه نمود و از احوال او و خانواده اش پرسيد، فردي سؤال كرد، يابن رسول الله (ص) آيا اين مرد را مي‌شناسي؟ امام فرمود: من از احوال او و خانواده اش مي‌پرسم و تو مي‌پرسي آيا او را مي‌شناسي؟ اين ابوحنيفه فقيه¬ترين مردم شهر خود است».[32] بر اساس روايت ديگر فردي به ابوحنيفه گفت: «نذر كردم مقدار پولي به امام عادل بدهم، پيشنهاد مي‌كني به چه كسي بپردازم؟ گفت: به جعفربن محمد (ص).
شش: ابوالقاسم بغار از ابوحنيفه نقل مي‌كند: «حسين بن زياد روايت كرد كه شنيدم از ابوحنيفه در حالي كه از او سؤال شده بود فقيه¬ترين كسي را كه ديدي چه كسي بوده است؟ مي‌گفت: «جعفربن محمد(ع)» و آن زماني بود كه منصور كسي را بدنبال من فرستاد و گفت اي ابوحنيفه همانا مردم پيرامون جعفربن محمد(ع) جمع شده اند و شيفته او گرديده اند از مسائل مشكلي كه داري تعدادي را جمع كن كه از او بپرسي تا شايد از جواب عاجز ماند و از محبوبيت او كاسته شود. چهل مسأله آماده كردم تا از او بپرسم. به سوي منصور در حيره رفتم، منصور قبلاً امام صادق (ع) را خواسته و وي در مجلس نشسته بود، وقتي چشمم به جعفر افتاد عظمتی از او در نظرم نمودار شد كه هيبت منصور مرا نگرفته بود. سلام كردم و منصور اشاره كرد كه بينشينم، سپس به جعفربن محمد (ص) روي كرد و گفت: اي ابو عبدالله اين ابوحنيفه است. حضرت فرمود: بله مي‌شناسمش، منصور به من گفت: مسائل خود را از ابو عبدالله بپرس. من مسايلم را يك به يك از وي سؤال كردم، او جواب داد و مي‌فرمود: در اين مسأله نظر شما «نظر اهل عراق و اصحاب رأي» چنين است و نظر اهل مدينه و اهل حديث چنين است و نظر ما هم اين است. در هريك از مسايل ممكن است با شما هم نظر باشيم و ممكن است با اهل مدينه، و ممكن است با هردو گروه مخالف و نظر مستقل داشته باشيم، تا اين كه چهل سؤالم تمام شدند و جعفربن محمد هيچكدام را بي جواب نگذاشت»؛ سپس ابوحنيفه گفت: «أليس اعلم الناس اعلمهم بإختلاف الناس؟» آيا داناترين مردم آگاه¬ترين آن ها به اختلاف مردم نيست؟».[33]
هفت: ابن حجر عسقلاني نقل مي‌كندكه: ابوحنيفه راجع به مقام علمي امام صادق (ع) گفته است: «در علم و عبادت و پرهيزگاري برتر از جعفربن محمد (ع) هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده و به قلب هيچ بشري خطور نكرده است».[34]
هشت: شيخ طوسي ضمن تأييد مراودات و تعاملات ابوحنيفه با امام صادق(ع) در باره پذيرش مقام و مرجعيت علمي امام صادق (ع) از سوي ابوحنيفه (ره) روايتي را اينگونه نقل مي‌كند: «ابوحنيفه پس از مذاكره علمي با امام صادق(ع) هنگام خارج شدن از خانه امام، سر حضرت را بوسيد. در حالي كه مي‌گفت: «من آگاه¬تر از جعفربن محمد سراغ ندارم و هيچ عالمي را مثل او نديدم».[35]
نه: حسن بن زياد لؤلؤي از ابوحنيفه در باره احاطه علمي امام صادق(ع) نقل مي‌كند: ايشان در جواب كسي كه پرسيد امام كيست؟ ابوحنيفه گفت: او جعفربن محمد است.[36]
اين مسأله بيانگر آن است كه در عصر امام صادق (ع) كسي غير از ايشان، امام و مرجع ديني نبوده و شيوه و روش برخورد ابوحنيفه با حضرت صادق (ع) احترام آمیز بوده است؛ به طوري كه هرگاه خدمت ايشان مي‌رسيد او را جز با جملات: «جعلت فداك سيدي و مولاي» خطاب نمي‌كرد.
3-3-1. اعتماد ابوحنيفه به روايات اهل بيت(ع)
ابوحنيفه ضمن نقل روايت هاي معتنابه از ائمه اهل بيت (ع) كه در مسانيد او فراوان به چشم مي‌خورند،[37] به احاديث منقول ايشان اعتماد مي‌كند و حتي در پي بررسي سلسله سندي آن ها بر نمي‌آيد. شيخ مفيد (ره) مي‌گوید: «محمدبن يزيد الباني مي‌گويد: «نزد جعفربن محمد (ع) بودم كه عمربن قيص ماصر، ابوحنيفه و عمر بن ذر با جمعي از اصحابش وارد شدند و از حضرت درباره ايمان سؤال كردند. حضرت فرمودند: قال رسول الله (ص) «لايزني الزاني و هو مؤمن و لايسرق و هو مؤمن ولايشرب الخمر و هومؤمن». عمر بن ذر به ابوحنيفه گفت: «چرا نپرسيدي كه امام صادق (ع) از طريق چه كسي اين روايات را از رسول خدا (ص) نقل مي‌كند؟ ابوحنيفه در پاسخ گفت: «از كسي كه به صورت مستقيم مي‌گويد: قال رسول الله (ص) نيازي به سؤالي در سند نيست».[38] همچنين در منابع شيعي ابوحنيفه در سلسله روايت های اهل بيت (ع) قرار گرفته است این نکته می رساند كه ابوحنيفه براي بدست آوردن پاسخ مسایل خود به اهل بيت (ع) مراجعه مي‌كرده و حاكي از پذيرش مرجعيت علمي اهل بيت (ع) نزد این امام با عظمت اهل سنت است.[39]
4-1. عدالت صحابه از ديدگاه ابوحنيفه
يكي از همسويي‌هاي ابوحنيفه با شيعيان در راستايي تقريب مذاهب اسلامي، نظريه و ديدگاه اعتدالي و منطقي ابوحنيفه راجع به عدالت صحابه است. وي ضمن پذيرش عدالت خلفا و اصحاب و ياران وفادار پيامبر(ص) در برخي از اظهارات در خصوص صحابه، رويكرد متفاوت از عقيده رائج و معروف اهل سنت دارد. این ديدگاه ايشان را به موضع شيعه در اين مورد نزديك تر نشان مي‌دهد؛ زيرا ابوحنيفه تمام صحابه را عادل نمي‌داند. ابوجعفر اسكافي از ابوحنيفه نقل مي كند: «او برخي از اصحاب چون ابوهريره و انس بن مالك و... را از عدول صحابه نمي‌دانست»[40] بزدوي حنفي مي‌گويد: ابوحنيفه و شاگردانش در نظريات خود با گفتار صحابه مخالفت كرده¬اند.[41] سرخسي نيز معتقد است، در جايی كه مجال رأي و اجتهاد وجود دارد، ابي حنيفه با نظريات صحابه مخالفت نموده است.[42]
به هرحال ابوحنيفه خود را ملزم به پيروي بي چون و چرا از صحابه و تابعين نمي‌دانست و با رويكرد و اعتقادي كه به اجتهاد داشت، در برابر آنان كه قائل به لزوم پيروي تمام عيار از صحابه و تابعين بودند، به اجتهاد خود اهميت مي‌داد و مي‌گفت: اگر آنان (صحابه و تابعين) مردان صاحب رأي بودند، ما هم صاحب خرد و انديشه¬ايم، پس چرا خود اجتهاد نكنيم. با چه منطق و برهاني بايد چشممان را ببنديم و فقط از فهم سلف پيروي كنيم؟ اين جرئت و جسارت علمي ابوحنيفه قابل تقدير و تمجيد است. ايشان با اين رويكرد در واقع با انسداد باب اجتهاد مبارزه نموده است و در نتيجه در مي‌يابيم كه ايشان در عين حال كه به عدالت و مرجعيت برخي از صحابه و تابعين معتقد بوده، به مرجعيت اهل بيت (ع) اتكا و اعتماد بيشتر داشته است. و به فهم و اجتهاد خود نيز ارزش قائل بوده است.
5-1. خلافت و حكومت از ديدگاه ابوحنيفه
ابوحنيفه ضمن پذيرش امامت و خلافت خلفاي راشدين، معتقد است كه خليفه اسلامي با انتخاب آزادانه مسلمانان از ميان فرزندان علي (ع) از نسل فاطمه (س) دختر پیامبر اسلام(ص) گزينش شود؛ از اين رو خلافت امويان و عباسيان را مشروع نمي‌دانست. ابوزهره پس از نقل تمايل ابوحنيفه به اهل بيت (ع) مي‌گويد: «از مطالب گذشته نتيجه گرفته مي‌شود كه ايشان در تمايل و آرا و نظريات خويش درباره حاكمام عصر خود، شيعي است؛ زیرا او معتقد است كه خلافت حق علي (ع) و اولاد فاطمه (س) است. به همين دليل خلفاي عصرش را غاصب و ظالم مي‌داند».[43]
2. جايگاه اهل بیت در سيره ابوحنيفه
اهل سنت ضمن ارادت و علاقه مندي به اهل بيت (ع) حد اکثر به مرجعيت علمي آنان معتقدند؛ اما از سیره و روش امام ابوحنيفه (ره) استفاده می شود که او نه تنها قائل به مرجعیت علمی‌اهل بیت، بلکه به مرجعیت سیاسی آنان نیز معتقد است؛ لذ يكي از امتيازات و برجستگي ايشان نسبت به ائمه مذاهب ديگر همين مسأله است.
اين بخش كه در واقع اثبات مهم ترين مسأله (مرجعیت سیاسی) در ارتباط با اهل بيت (ع) از ديدگاه امام ابوحنيفه مي‌باشد. سيره و عملكرد ايشان را در این خصوص مورد ارزیابی قرار می دهیم، مواضع و ديدگاه ايشان در قبال حاكمان عصر و پذيرش مرجعيت علمي و ديني اهل بيت (ع) از سوي وي زمينه طرح اين ديدگاه و اثبات آن را به راحتي ميسر مي‌نمايد؛ زيرا پذيرش مرجعيت و حجّيت كلام اهل بيت (ع) صرفاً در عرصه مسايل اعتقادي، فقهي و كلامي خلاصه نمي‌شود؛ بلكه مراد از مرجعيت آنان مرجعيت همه جانبه از جمله عرصه‌هاي اجتماعي و سياسي است. تفكيك بين اين مسايل كار سخت و شايد غير ممكن باشد، همانگونه که پيامبر اكرم (ص) مرجعيت ديني و سياسي امت اسلام را به عهده داشت، به همان پشتوانه و منطق اهل بيت (ع) به عنوان جانشينان او مرجعيت عامه را بر پيروان او خواهند داشت.اكنون به نمونه‌هايی از سيره و رفتار ايشان در اين باب مي‌پردازيم:
1-2. سيره ابوحنيفه در برابر اختلافات فرقه¬اي
با توجه به ظهور دسته‌ها و نحله‌هاي فكري و مذهبي در عصر ابوحنيفه، ايشان سخت نگران اين اختلافات در بين مسلمانان بود؛ ازین رو ضمن دعوت مردم به تحصيل دانش و بينش، آن ها را از تقليد و پيروي جاهلانه و كور كورانه از سران فرقه‌ها و گروه‌هاي مختلف برحذر مي‌داشت.[44]
2-2. سيره ابوحنيفه در برابر اهل حديث
سيره و روش ايشان در برخورد با اهل حديث (همان‌هايی كه در مذمّت و بدگويي از او هيچ حد و مرزي را براي خود قائل نبودند و هرچه مي‌خواستند از ايشان بدگويي مي‌كردند و تا سرحد كفر و الحاد و زنديق در مورد وي و افكارش پيش می رفتند) ملايم، آرام و سنجيده، همراه با نقد انديشه گرايانه حديث از سوي او بود. ایشان با اين سيره معقول و عالمانه خويش همواره روح اصحاب حديث را آرزده است.[45]
تذكر اين نكته لازم است كه رويكرد ابوحنيفه به مسائل اعتقادي، رويكرد اجتهادي بود و به حديث، بماهو حديث اعتباری قایل نبود؛ بلكه به اجتهاد و استنباط خود از احاديث آن هم از منابع قابل قبول، اهميت مي‌داد و مي‌گفت: «هم رجال و نحن رجال».[46] در صورت فقدان ادله نقلي، راه اجتهاد را بر روي خود باز مي‌ديد و اين روش را همان روش بزرگان تابعين مي‌دانست.[47] اسحاق مدني درباره وی مي‌گويد: يكي از شرايط مهم اجتهاد، تسلط بر حديث است و امام ابوحنيفه بر خلاف نظر عده¬اي، مسلط بر سند و متن حديث بوده است.[48]
3-2. روابط با شيعيان
در سيره و رفتار ايشان تعامل و مراوده با شیعیان و شاگردان اهل بيت (ع) و پيروان آنان مشاهده مي‌شود و از حضور ايشان در جلسات آنان، گزارش هايي موجود اند. البته در اين زمينه روايات گاهي متناقضند. برخي روايات در كتب شيعي حكايت از روابط تنش آلود ابوحنيفه و شيعيان دارند.[49] برخي ديگر روابط دوستانه و مسالمت آميز را گزارش كرده اند[50]. به نظر مي‌رسد كه ابوحنيفه رفتار مسالمت آميز و مثبت با شيعيان و شاگردان اهل بيت (ع) داشته است.
4-2. برخورد با غاليان
حضور غاليان در كوفه يكي از معضلات عصر ابوحنيفه بود. ايشان در برابر اين گروه موضع سخت و منفي داشت و از بدگويي و سب خلفای راشدين جلوگيري مي‌كرد، با مرتكبين آن سخت برخورد مي‌كرد. در حقيقت ايشان در اين ميان دنبال اتخاذ يك راه ميانه بود كه نه عامه اهل سنت را از خود برنجاند و نه به اهل بيت (ع) پشت كرده باشد و يا خود را از تشيع ببرد. گاهي كه به ابوحنيفه نسبت مخالفت داده شده، سبب، بدگويي ايشان از غلات و غاليان بوده است كه به نام مخالفت با شيعيان ثبت گرديده است؛ در حالي كه واقعيت غير آن است و دیدگاه فکری غالیان هیچ مناسبتی با شیعه ندارد. جالب است كه غلو و افراطی گری درباره اهل بیت از ديدگاه اهل بيت (ع) نيز يك جريان افراطي و منفي تلقي شده است و از رفتار امامان معصوم، امام باقر (ع) و امام صادق (ع) پيدا است كه اين گروه در ميان شيعيان و پيروان راستين، هيچ گونه جايگاهی نداشته و بالاتر از آن از صفوف مسلمانان نيز بيرون رانده شده و هرگونه تعامل و معاشرت با آنان حرام شمرده شده است.[51]
5-2. حمايت از علويان
آنچه بيشتر در سيره و عملكرد سياسي ابوحنيفه قابل توجه است، همراهي و حمايت‌هاي مادي و معنوي ايشان از قيام‌ها و مخالفت‌هاي علويان در برابر حكام اموي و عباسي است. از آنجا كه ايشان حكومت اموي و عباسي را مشروع نمي‌دانست، هيچ گاه حاضر نشد دعوت آن ها را مبني بر همكاري با حكومت بپذيرد.
دكتر شرباصي مي‌نویسد: «ابوحنيفه در عهد اموي‌ها و عباسي‌ها زندگي مي‌كرد؛ و لي تمايل و علاقه اش با علويان بود، از حكومت امويان و عباسيان راضي نبود و خروج عليه آنان را تجويز مي‌كرد. ديدگاه ايشان در باره خلافت اين بود كه «خلافت موروثي و يا توصيه اي نيست« بلكه خلافت با انتخاب آزادانه مردم از ميان اولاد علي (ع) از فرزندان فاطمه زهرا (س) محقق مي‌گردد».[52]
«ابن هُبيرة» والي وقت كوفه از سوي مروان با ابوحنيفه راجع به قبول منصب قضاي كوفه، صحبت مي‌كند، ولي ابوحنيفه سرباز مي‌زند، به همين دليل توسط وي مورد اهانت، ضرب و شتم واقع مي‌شود و سر انجام با افزايش فشارها، به ناچار كوفه را ترك و به مكه مكرمه مهاجرت مي‌كند، و دوسال بازمانده از سلطه امويان را در آن جا به سر مي‌برد.[53]
در عصر منصور عباسي نيز ايشان تحت فشار قرار گرفت تا منصب قضاوت را بپذيرد، باز ايشان قبول نكرد. منصور پافشاري داشت پاي ابوحنيفه را به دربار حكومت بكشاند تا پيشينه سياسي وي را نزد افكار عمومي مسلمانان خدشه دار كند؛ ولي مقاومت و ممانعت وي از قبول منصب، حكومت را مستأصل كرده بود، بالاخره به راه‌هاي خشونت متوسل شدند.[54]
6-2. ابوحنيفه و قيام زيدبن علي
ابوحنيفه يكي از حاميان جدي قيام زيد، به شمار مي‌رود. البته روابط زيدبن علي (ع) و ابوحنيفه، عميق¬تر و فراتر از مسأله سياسي است؛ زيرا در منابع شيعه و سني، زيد به عنوان استاد وي مطرح است. ابوحنيفه در ايام اقامت خويش در حجاز، از محضر زيد علم و فقه آموخته و در بينش سياسي خود بسيار از زیدبن علی بن الحسین متأثر بوده است.[55]
ابوزهره مي‌گويد: «زيد از اساتيد ابوحنيفه است و ابوحنيفه با وی بيعت كرد، سي هزار درهم براي او فرستاد و مردم را به ياري او برانگيخت»[56].
ابن بزازي در مناقب خود آورده است: زماني كه زيدبن علي (ع) (121 هـ.ق) ضد هشام بن عبدالملك قيام نمود، ابوحنيفه گفت: قيام او شبيه خروج جدش رسول خدا (ص) در روز جنگ بدر است.» به ابوحنيفه گفتند: چرا خودت همراه او قيام نمي‌كني؟ در جواب گفت: امانت هايی از مردم نزدمنند، اين امانت ها را به ابن ابي ليلي عرضه كردم قبول نكرد؛ لذا ترسيدم كه جاهلانه بميرم.[57]
در روايت ديگر دليل عدم حضورش را اينگونه بيان كرده است: اگر يقين مي‌داشتم كه مردم او را ترك نمي‌كنند و تنها نمي‌گذارند؛ چنان كه پدرش را تنها گذاشتند، قطعاً به همراه او جهاد مي‌كردم، چون او امام بر حق است؛ اما فعلاً با حمايت مالي او را همراهي مي‌كنم».[58]
7-2. ابوحنيفه و قيام نفس زكيه و ابراهيم بن عبدالله
محمدبن عبدالله بن حسن بن علي بن ابيطالب (ع) «نفس زكيه» در سال (145 هـ)، در مدينه عليه منصور عباسي قيام كرد، برادرش ابراهيم بن عبدالله بن حسن را به بصره فرستاد تا از مردم و شيعيان آن جا براي همراهي با وي دعوت كند، جمعي زيادي از فقهاي عراق جواب مثبت دادند؛ از جمله ابوحنيفه بزرگ ترين فقيهي بود كه از تمام نفوذ خود براي حمايت و همراهي آن دو استفاده كرد و مردم را به ياري ابراهيم ترغيب كرد و طي نامه اي او را به كوفه دعوت كرد، تا از ياري و تأييد بيشتر برخوردار گردد.[59]
خطيب بغدادي نوشته است: ابو اسحاق فزاري گفت: خبر مرگ برادرم از عراق به من رسيد كه با ابراهيم بن عبدالله خروج كرده بود. وقتي به كوفه آمدم باخبر شدم كه با ابوحنيفه و سفيان ثوري مشورت كرده است، نزد ابوحنيفه آمدم و از او پرسيدم: آيا از تو استفتا كرده بود؟ گفت: بلي، گفتم چه فتوا دادي؟ گفت: فتوا دادم كه قيام كنند.[60]
ابراهيم بن سديد حنفي مي‌گويد: در ايام قيام ابراهيم، ابوحنيفه مهمان من بود. از او پرسيدم: پس از حج واجب آيا قيام به همراه اين شخص بهتر است يا حج مستحبي؟ ابوحنيفه گفت: «يك جهاد پس از حَجت الاسلام برتر از پنجاه حج مستحبي است»[61]. نيز از وي نقل شده است كه زني نزد ابوحنيفه آمد. گفت: فرزندم قصد خروج با اين مرد (ابراهيم) را دارد در اين باره چه مي‌گويي؟ ابوحنيفه گفت: «او را منع نكن»[62].
ابوالفرج اصفهاني از محمدبن منصور راضي نقل مي‌كند كه ابوحنيفه در نامه اي به «ابراهيم بن عبدالله» این گونه نوشت: «وقتي بر دشمن غلبه كردي به سيره جدت علي بن ابيطالب (ع) درباره اصحاب جمل با آنان رفتار نكن كه شكست خورده را نكشت و اموال را بر نداشت و فراري را دنبال نكرد و مجروح را از بين نبرد؛ زيرا آنان گروهي حامي و پشتوانه (عقبه) نداشتند؛ بلكه به سيره جدت در صفين عمل كن كه اسير مي‌كرد و جريح را نابود مي‌كرد و غنائم را تقسيم مي‌نمود؛ زيرا پشت سر اين سپاه اهل شام بود و در آن جا زندگي مي‌كرد.»[63]
8-2. ابوحنيفه و سنت عزاداري امام حسين(ع)
يكي از جلوه‌هاي ابراز عشق و محبت به اهل بيت (ع) به تعبير دقيق تر، به برايند عملي و عاطفي محبت، عزاداري و برپايي مجالس سوگواري براي ايشان به ويژه سرور و سالار شهيدان و بهشتيان حضرت اباعبدالله الحسين (ع) بوده است. اين سنت و پرپايي عزا برای اهل بيت (ع) تنها به شيعيان و پيروان شان محدود نبوده است. طبق نقل عبدالجليل قزويني، امام ابوحنيفه در عزاداري امام حسين (ع) شركت مي‌كرده است. وي در جواب مؤلف ناشناس «بعض فضائح الروافض» كه چنين گفته است: «يكي از بدعت‌هاي شيعيان اين است كه در سالگرد شهادت امام حسين (ع) به سروسينه مي‌زنند و به عزاداري مي‌پردازند». مي‌گويد: اين سنت اختصاص به شيعه ندارد و بزرگان اهل سنت، از جمله ابوحنيفه و شافعي، اين سنت را رعايت كرده و اين طريقه را نگاه داشته اند؛ بنابر اين، اگر اين سنت عيب محسوب شود، نخست بايد بر ابوحنيفه و شافعي و اصحاب ايشان اعتراض نمود، آن گاه بر شيعه.[64]
عزاداري امام حسين (ع) در ميان بسياري از پيروان ابوحنيفه نيز رايج بوده است. از ميان علماي حنفي نيز به افراد برجسته اي مي‌توان اشاره كرد كه نه تنها در اين مجالس شركت مي‌كرده اند كه خود با نگاشتن مقاتل درباره حادثه دلخراش كربلا، احياگر اين سنت بوده اند. بهترين نمونه - ملا واعظ كاشفي (م 910 ق) است كه اساساً اطلاق اصطلاح «روضه» براي عزاداري امام حسين(ع) برگرفته از كتاب «روضة الشهداء» وي مي‌باشد.[65]
جمع بندي
در رابطه با ديدگاه¬هاي ابوحنيفه در قبال مكتب اهل بيت (ع) با رويكرد تقريبي به چند مطلب اساسي مي‌توان دست يافت:
1. ابوحنيفه را مي‌شود از منظر واقعيات مكتوم تاريخي، يك مصلح و وحدت طلب خواند؛ زيرا تمام تلاش هاي وي در جهت ساختن يك جامعه معتدل اسلامي با برداشت‌هاي صحيح و منطقي از معارف بلند اسلام در پرتوي ثقلين (كتاب و سنت اهل بيت) به دور از جدال ها و ستيزهاي بي جهت، معطوف بوده است.
2. علي رغم نگاه بدبينانه به رابطه او با امام باقر و امام صادق (ع) رابطه او خيلي صميمانه و متلمّذانه بوده است؛ زيرا بالاترين تجليل ها و تمجيدها را از مقام و موقعيت علمي اهل بيت (ع) به عمل آورده است.
3. با نشان دادن چهره واقعي ابوحنيفه در ارتباط تنگاتنگ با شيعيان روزگارش كه از وي يك شيعه محب، بلكه شيعه سياسي ،ساخته بود آشكار مي گردد كه انديشه و افكارش در خصوص مرجعيت علمي اهل بيت (ع)با ديدگاه شيعيان بسيار نزديك و در زعامت سياسي نيز معتقد به حق خلافت اولاد علي (ع) از بطن فاطمه (س) با انتخاب آزادنه مردم بود، به همين دليل به امور زیر باورداشت:
الف. حضرت علي (ع) را در جنگ هاي تحميلي عليه حكومتش، محق دانسته، جنگ افروزان را باغيان خلافت اسلامي مي دانست.
ب. حكومت هاي اموي و عباسي را هيچ گاه به رسميت نشناخت و هرگونه همكاري با آنان را غير مشروع اعلام كرد وخود نيز هرگز حاضر به همكاري و قبول منصب از سوي آنان نشد.
ج. از قيام‌هاي «علويان» عليه اموي‌ها و عباسي‌ها حمايت‌هاي جدي کرد. سر انجام به دليل همراهي با علويان و عشق به اهل بيت (ع)، بار ديگر توسط منصور حاكم ستمگر عباسي به زندان افتاد و سر انجام با مسموميت پرونده زندگاني اين انديشمند فرهيخته اسلامي بسته شد.
4. ابوحنيفه با انديشه و سيره خود از دیدگاههاي افراطي درباره خلفاي راشدين كه نوعاً از سوي غاليان دامن زده مي‌شد، جلوگيري كرد، همين طور با ديدگاه افراطي «عدالت صحابه» به طور مطلق كه تفكر غالب اهل سنت مي‌باشد، مخالف بود، در واقع ايشان براي يك روش اعتدالي در ميان مسلمانان تلاش كرد، و در مجموع در پي آن بود كه نگاه شيعيان را به خلفا و نگاه اهل سنت را به اهل بيت (ع) و برخي موضوعات و معارف ديني، تعديل نمايد.



________________________________________
[1]. احزاب، 33.
[2]. حاكم نيشابوري، ابوعبدالله، المستدرك، دارالمعرفة، بيروت، بي تا، ج3/158، ح 4705 و السنن الكبري، ابوبكر احمدبن حسين بيهقي، دارالمعرفة بيروت، ج7/63.
[3]. قشیری، مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، مؤسسه عزالدين، بيروت، 1407هـ.ق، ج 5/37، ح 1424، ج5/327.كتاب فضائل الصحابة. ترمذي، محمدبن عيسي بن سوره بن موسي، جامع ترمذي، رياض، دارالاسلام، 2041، ح 3789. احمدبن حنبل، مسند، دارالفكر، بيروت، 1414 هـ ق، ج 6، 292.
[4]. امام ابوحنيفه، نعمان بن ثابت بن مرزبان زوطي در سال «80 ق» در كوفه در خانواده¬اي اصالتاً كابلي به دينا آمد. ابتدا به علم كلام روي آورد و با گروه¬هاي گوناگون به مناظره و مجادله پرداخت و حلقه خاصي در مسجد كوفه به وجود آورد، اما ديري نپاييد كه از علم كلام صرف نظر كرده به علم فقه روي آورد و به حلقه فقهي حماد ابن ابي سليمان(م 120 ق) پيوست. و در سال «150 ق» در زندان بغداد در گذشت و احتمالاً با خوراندن زهر از سوی حکومت وقت به شهادت رسيد.
[5]. مصطفي الشكعه، الامام اعظم ابوحنيفه، دارالكتب اللبناني، 1403 ق، ص 49.
[6]. رسول جعفريان، تاريخ تشييع در ايران، انصاريان، قم، 1380، ج 1، ص 22.
[7]. اسدحيدر، الامام الصادق والمذاهب الاربعة، مكتبة الصدر، تهران، 1378، ص 318.
[8]. همان، و موفق مكي، مناقب ابي حنيفه، ج 2، ص 160.
[9]. مکی، موفق، پيشين، ج 2، ص 24.
[10]. اسدحيدر، همان، ص 319.
[11]. اسدحيدر، همان، ص320.
[12]. ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، بیروت، دار الفکر، 1425ق، ج1، ص88.
[13]. مجلسی، محمدتقي، بحارالانوار، ج 10، باب 13، ص 222، ح 23.
[14]. محمدبن حسن بن علي الطوسي، اختيار معرفة الرجال(رجال كشي)، تصحيح مصطفوي، 1348، ج 5، ص 425.
[15]. جعفري، سيدمحمدحسين، تشييع در مسير تاريخ، ترجمه آيت الّلهي، ص 296.
[16]. ابوزهره، پيشين، ص 50-72-73.
[17]. مصطفي الشكعه، پيشين، 50-51.
[18]. شهاب الدين احمدبن علي بن حجر عسقلاني،تهذيب التهذيب، دارالفكر بيروت، 1325 هـ. ش، ج 5، ص 350.
[19]. محمدبن سعد، الطبقات الكبري، داربيروت، 1450 هـ .ق، ج 5/231.
[20]. قاضي نعمان، دعائم الاسلام، ج 2/133، بي تا، بي نا.
[21]. محمدبن حسن بن علي الطوسي، رجال، 1348هـ.ش، 325، بي تا; فضل هاشم جاحظ، رسائل، 106، بي تا، بي نا.
[22]. موفق من احمدالملكي الخوارزمي، جامع المسانيد ابي حنيفه، حيدرآباد، 1332 ق، ج 1/388; قاضي ابويوسف يعقوب بن ابراهيم، والاثار، ص 34-124، بي تا، بي نا.
[23]. موفق بن احمد المكي، مناقب ابي حنيفه، مؤسسه نشر اسلامي، 1417 هـ، ج 3/52; و تاريخ التشريع الاسلامي/86، بي تا، بي نا.
[24]. طوسي، پيشين، ص 18-175.
[25]. در مناظره با علماء اهل سنت، بحرين و... (نوار سازمان حوزه هاي علميه خارج از كشور موجود است.)
[26]. جمال الدين ابي الحجاج يوسف المزي، تهذيب الكمال، دارالفكر، بيروت، 1414 هـ ق، ج 2/376.
[27]. احمد پاكتچي، دايرة المعارف اسلامي، (مدخل ابوحنيفه) 1386، ج 5; ابوزهره، پيشين، الامام الصادق(ع)، حياته، دارالفكر بيروت، 1417 هـ، ص 31.
[28]. خوارزمي، همان، ص 57.
[29]. ابن حجر هيثمي، الخيرات الحسان، دارالكتب العلميه، بيروت، 1983 م، صص 121-74.
[30] . اسد حیدر، الامام الصادق و المذاهب الاربعة، ج1، ص58.
[31]. ابوزهره، همان/31.
[32] . خوارزمي، پيشين، ج 2/376.
[33]. محمدبن علي، ابن شهرآشوب، مناقب آل ابيطالب(ع)، 4/378، بي تا، بي نا، خوارزمي، پيشين، مناقب ابي حنيفه، ج 1/173، بي تا، بي نا; جامع المسانيد ابي حنيفه، پيشين، ج 1، ص 442.
[34]. حيدر اسد، پيشين، ج 1، ص 53.
[35]. شيخ طوسي، پيشين، ص 91.
[36]. همان.
[37]. خوارزمي، پيشين، ص 83.
[38]. محمدبن محمدبن نعمان، شيخ مفيد، الامالي، بنياد پژوهش اسلامي، مشهد، 1364 هـ. ش، ص 22.
[39]. محمدبن يعقوب كليني، پيشين، ج/7/242; شيخ صدوق، پيشين، ج 2/51; همو الخصال، 316; شيخ طوسي، پيشين، تهذيب الاحكام، ج 6/ 177.
[40]. ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، دارالاحياءالتراث العربي، 1385 هـ. ق، ج 4/68.
[41]. علي بن محمدبروذي، اصول الفقه؛ به نقل از دايرة المعارف بزرگ اسلامي، همان، ص394.
[42]. ابوبكر سرخسي، اصول الفقه، (به نقل از ابوزهره، ابوحنيفه / 311).
[43]. محمدابوزهره، الامام ابوحنيفه حياته و عصره، دارالفكر العربي، قاهره، 1991 م، ص 71.
[44]. ابوحنيفه، العالم و المتعلم، بي تا، بي نا، ص 32.
[45]. ابوحنيفه، همان، ص 32.
[46]. ابن عبدالبر، پيشين، ص 143.
[47]. صيمري، پيشين، ص 85.
[48]. مدني، اسحاق، خبرنامه اديان و مذاهب، 1386 هـ، ش 4-5، ص 80.
[49]. محمدتقي مجلسي، بحارالانوار، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1374، ج 10/74; رجال كشي، پيشين، ج 2/26; طبقات السنية، تراجم الحنفيه، ج 1/119، دارالرفاعي، رياض، 1403 هـ .
[50]. محمدبن محمدبن النعمان، مفيد، الاختصاص، دارالمفيد، بيروت، 1414 هـ/203; الارشاد/160; الامالي، /73موفق مكي، پيشين، ج 2/18.
[51]. ر.ك: فروشانی، نعمت الله صفري، غاليان، پژوهشهاي اسلامي، مشهد، 1378 هـ ش، صص 309-327.
[52]. شرباصي، احمد ، الائمة الاربعة، بيروت، دارالجيل، بي تا، صص 41-43.
[53]. خطيب بغدادي، پيشين، صص 326-327.
[54]. همان، ص 327.
[55]. ابن بزازي، پيشين، ج 2/15.
[56]. ابوزهره، پيشين، الامام زيد، ص 98.
[57]. ابوزهره، همان/39.
[58]. همان، ص 99.
[59]. ابوالفرج اصفهاني، مقاتل الطالبين، دارالكتاب، قم، 141، بي تا.
[60]. خطيب بغدادي، پيشين، 397.
[61]. همان/324.
[62]. همان/325.
[63]. محمدبن محمد بن بزازي، الكردي، مناقب ابي حنيفه، مكتبة الداوري، 1396 هـ/315.
[64]. عبدالجليل قزويني، النقض، سلسله انتشارات انجمن آثار ملي، تهران، 1358هـ، ص402.
[65]. ر.ك: كمال الدين واعظ كاشفي، روضة الشهداء، كتاب فروشي اسلاميه، تهران، 1341 هـ.
منبع : http://webcache.googleusercontent.com/

 

برای ارتباط با ما و ارسال نظر  لطفا کلیک کنید