صفحه نخست درباره ما ارتباط با ما
 

 

راز تكرار در قصه‌هاي قرآن كريم  

     مهدی محمدی 

قرآن كريم، كتاب الهي، قانون اساسي ديني مسلمانان و معجزه آخرين پيامبر خدا حضرت محمد «ص» است. و امروزه مستشرقين، خاور شناسان و غربيها شبهاتي را متوجه قرآن ساخته اند، و خصوصاً قصه هاي آن را متهم به تكرارِ لغو،كرده اند. و مقاله حاضر براي جواب دهي به اين شبهات، تحت ۳ عنوان ذيل:

۱ـ تكرار در قرآن كريم.

۲ ـ تكرار در قصه هاي قرآن مجيد.

۳ ـ راز تكرار در قصه ها ي قرآن كريم.

شكل گرفته است و بيشترين مبحث اين گفتار، روي عنوان سوم « راز تكرار در قصه هاي قرآن كريم» متمركز است.

1 ـ تكرار در قرآن كريم

اصل تكرار در قرآن پذيرفته است و حتي بعضي‌ها تكرار را به اجماع نسبت داده است.[1] و بسياري از بحث‌ها و گفتگوها را برانگيخته است. گروهي آن را  به عنوان امر مثبت و برخي بحيث نكته‌اي منفي در قرآن تلقي كرده اند.. ازاين رو دو ديدگاه كاملاً مخالف در اين مورد, به چشم مي‌خورد:

الف) ديدگاه غربي‌ها, مستشرقان و خاور پژوهان

اين گروه, تكرار را مايه ي رد اعجاز شمرده‌اند. و برخي از مسلمانان (شرق و غرب زده) نيز با آن هم‌داستان شده‌اند. به اعتقاد اينان, تكرار‌ها نشان مي‌دهد كه حضرت محمد «ص» تحت تأثير حالات نفساني مختلف خود, كلماتي برانگيحته كه گاه مكرّر و گاه نيز نا همسان هستند.[1]

ب) ديدگاه پژوهشگران ديني

اين دسته قائل‌اند: اولاًً, اگر تمام آيات تكراري را در سوره‌هاي مختلف, به ترتيب نزول مرتب كنيم، خواهيم يافت كه تكرار محض در قرآن وجود ندارد.[1] ثانياًً بعضي موارد و حوادثي قصه ها كه با روند مفاهيم موجود در سوره ديكر هماهنگي داشته, تكرارشده است[1]. حال, بايد ديد كه تكرار در قرآن چگونه صورت پذيرفته است؟

1 ـ 1 ـ اقسام تكرار

تكرار در كلام فصيح ( قرآن ) به دلايل و انگيزه هاي مختلفي صورت گرفته است.

تكرار جهت مدح و ستايش كسي و يا چيزي،  

الف) مفردات : « وَ السّابِقُونَ السّابِقُونَ ا ُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ[1]»

ب) مركبات : « لَيْسَ عَلَى الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ جُناحٌ فيما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا وَ اللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنين[1]»

تكرار جهت عهد و تهديد

الف) مفردات : «الْحَاقَّة,ُ مَا الْحَاقَّةُ وَ ما أَدْراكَ مَا الْحَاقَّةُ[1]»

ب) مركبات : « وَ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الدِّين ثُمَّ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الدِّينِ[1]»

تكرار جهت استبعاد

الف) مفردات : « هَيْهاتَ هَيْهاتَ لِما تُوعَدُونَ[1]»

ب) مركبات : «فبايّ آلاءِ ربّكما تكذّبان[1]»

تكرار‌هاي فوق در موضوعات غير داستان ي مطرح شده است و در داستان‌هاي قرآن بحث تحت عنوان «راز تكرار در قصه‌هاي قرآن» خواهد آمد, اين پرسش مطرح مي شود كه آيا اين گونه تكرارها, مخلّ و مضرّ به فصاحت و بلاغت هستند يا نه؟

۲ ـ ۱ ـ  تكرار، فصاحت و بلاغت

از نظر علماي بلاغت و فصاحت، تكراري مخلّ و مضرّ فصاحت است كه صرفاً در مفردات يا مركبات باشد و براي اغراض ديگري مانند: اضافه, تأكيد، تأييد, تكمله متن، رفع كسالت و ... به كار نرفته باشد[1]. حال آنكه در قرآن كريم علاوه بر موارد فوق، اراده و هدف متكلم (خداوند) نيز دخيل است و اگر بعضي از علما و يا عوام در قرآن دچار توهم شده‌اند كه قرآن مكررات دارد، علتش همين است كه غرض و هدف خداوند را در قرآن به خوبي درنيافته‌اند و كرنهّ چنين ادعايي را نمي‌كردند. زيرا, گفته شد كه غرض خداوند در تكرار به، اضافه, تأكيد, تأييد, مبالغه, تكمله متن (آيات وداستان‌ها) و هدف خداوند تعلق گرفته است.

۳ ـ ۱ ـ تكرار و (روانشناسي) آموزش و يا يادگيري  

آيا چنين تكراري در روانشناسي مشكل محسوب مي شود؟

اصولاً تكرار در عرصه ي انديشه‌ها، به استقرار اين افكار، نظريات و تثبيت آن‌ها در اذهان مردم مي‌انجامد. تحقيقات روانشناسان جديد اهميت تكرار در عمل ياد گيري را ثابت كرده است و در قرآن نيز در خصوص برخي از حقايق مربوط به عقيده و مسايل غيبي, تكرار صورت گرفته است. مثلاً جمله (ءإله مع الله) پنج بار تكرار شده است تا عقيده ي توحيد در اذهان تثبيت شود. يا در قصه‌هاي قرآن جمله (يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ) [1] كه دعوت به يكتا پرستي است در زبان دعوت پيامبران گذشته براي ملت‌هايشان تكرار شده است.[1]

تكرار يكي از روش‌هاي يادگيري به حساب مي‌آيد، خواه به صورت علمي و كلامي يا به صورت غير كلامي يعني رفتار ي باشد. براي مثال تكرار يافته‌هاي قبلي, باعث توانايي مجدد يادگيري  (relearning ) و مهارت مي شود با صرف كوشش كمتر, خطاي كمتر, يا در زمان كمتر از آنچه براي اولين بار صرف آن كرده است.[1]

تكرار چه نوع تأثيرات رواني مثبتي مي‌تواند داشته باشد؟

از نظر منطقي شكي نيست كه تكرار مدعا, هرگز جانشين دليل و برهان براي آن نخواهد شد. امّا بايد اعتراف كرد كه تكرار از نظر رواني چندين اثر دارد كه در روان شناسي تبليغات(( propaganda  از آن سخن مي‌گويند و بسيار مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

1ـ تحريك سلول‌هاي مغزي جهت يادگيري.

2 ـ غربال شدن مطالب اضافي كه ممكن است در طول روز, هفته, ماه و سال انسان با آن برخورد داشته باشد.[1]

3 ـ اين احساس در شنونده پيدا مي‌شود كه گويا دليل اين مدعا در جاي ديگري عرضه شده و مقبول هم واقع شده است.

4ـ تداعي معاني است كه به ويژه در تبليغات كالاهاي تجاري با آن توجه مي‌شود. مثلاً «پودر لباس شوي «برف» لباس‌هاي شما را مثل برف سفيد مي كند, مثل برف سفيد مي‌كند! آري مثل برف.»

5 ـ‌ مخاطب را خسته و باعث تسليم شدن او مي شود. چنان‌كه «هيتلر» دستور داده بود، نطق‌هاي او از راديو و روزنامه‌ها, بعد از ظهر پحش شود. زيرا مردم به علت خستگي و فرسودگي كار آن چه را مي شنوند, راحت قبول مي كنند.[1] تكرار در قرآن و قصه‌هاي آن نه تنها از تأثيرات رواني فوق برخودار است؛ بلكه اهداف عالي و مهم‌تري را در جهت رشد شخصيت فردي و اجتماعي انسان‌ها دنبال مي‌كند.

2 ـ  تكرار در قصه هاي قرآن كريم

حقيقت اين كه «تكرار در قصه هاي قرآن» از «تكرار در قرآن كريم» جدا ذكر شده است؛ اين است كه، اولا،ً مقاله حاضر با عنوان «راز تكرار در قصه هاي قرآن كريم» طرح شده؛ ثانياً، بيشرين تكرار در قرآن مجيد، متوجه داستان هاي قرآن است؛ تا خود قرآن كريم.   

با بررسي قصه هاي قرآن، خواهيم يافت كه مدعا (توحيد، نبوت، قيامت، امامت و...)  با دلايل محكم و مستدل در جاي خود ثابت شده است؛ ولي در عين حال باز هم شاهد تكرار در قصه ها هستيم؛ يعني علاوه بر اين كه آن مدعا از نظر عقلي و منطقي در قرآن پذيرفته شده است، در قصه‌ها نيز تكرار شده است.

شايد، سِرّش اين باشد كه كلامي الهي به خوبي در جان و روان ما تأثير بگذارد. چنين تكراري از نظر روانشناسي و منطقي هيچ اشكالي را در بر ندارد؛ بلكه مي‌شود از آن در جهت تثبيت كلام به خوبي استفاده كرد. و علاوه بر آن، در تكرار قصه‌هاي قرآن بيشتر به اختلافات تعبيري و اهداف الهي توجه شده است و اين امر در تكرار قصه ي حضرت موسي (ع) كه بيشترين تكرار را به خود اختصاص داده, تجلي يافته است.

۱ ـ ۲ ـ  تكرار قصه حضرت موسي (ع)

الف) تكرار مجموع داستان حضرت موسي (ع)  

قصّه ي حضرت موسي (ع) نسبت به ديگر قصه‌هاي قرآن از تكرار بيشتري برخوردار است. داستان حضرت موسي (ع) گاهي با سرگذشت فرعون و بني اسرائيل و گاهي با داستان برادرش هارون در قرآن ذكر شده است. شايد همين نكته سبب تكرار و يا طولاني بودن آن شده باشد. كه مجموعاً اين داستان حدود 630 مرتبه در آيات قرآن و در 34 سوره از سوره‌هاي قرآن به ترتيب ذيل آمده است.

 

1

بقره      13       مرتبه

18

شعراء     8    مرتبه

2

آل عمران   1      مرتبه

19

نمل       3    مرتبه

3

نساء      3         مرتبه

20

قصص   18  مرتبه

4

مائده   3         مرتبه

21

عنكبوت  1    مرتبه

5

انعام       3      مرتبه

22

سجده     1    مرتبه

6

اعراف     11     مرتبه

23

احزاب   2     مرتبه

7

يونس      8     مرتبه

24

صافات   2    مرتبه

8

هود         3      مرتبه

25

غافر     5     مرتبه

9

ابراهيم    3      مرتبه

26

فصلت   1    مرتبه

10

اسراء       3      مرتبه

27

شوري   1    مرتبه

11

كهف     2      مرتبه

28

زخرف  1    مرتبه

12

مريم        1    مرتبه

29

احقاف   2     مرتبه

13

طه       12     مرتبه

30

ذاريات   1    مرتبه

14

انبياء       1    مرتبه

31

نجم       1    مرتبه

15

حج      1      مرتبه

32

صف     1    مرتبه

16

مومنون   2    مرتبه

33

نازعات  1    مرتبه

17

فرقان   1      مرتبه

34

اعلي      1    مرتبه

 

سوره‌هاي كه داستان حضرت موسي (ع) در آن‌ها بيشتر ذكر شده است 8 سوره از سوره‌هاي قرآن به قرار ذيل آمده است.

1 -  اعراف   12  مرتبه                               4 -  بقره      13   مرتبه

2 -  قصص   18  مرتبه                               5 -  يونس     8    مرتبه  

3 -  طه      17  مرتبه                                6 -  شعراء    8    مرتبه [1].

 

ب) تكرارگفتگوي حضرت موسي (ع) با فرعون و ساحران

شعراء : 29 -  51

قالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهًَا غَيْري َلأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونينَ « 29»  قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُكَ بِشَيْ‏ءٍ مُبينٍ «30» قالَ فَأْتِ بِهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصّادِقينَ «31»   فَأَلْقى عَصاهُ فَإِذا هِيَ ثُعْبانٌ مُبينٌ «32»   وَ نَزَعَ يَدَهُ فَإِذا هِيَ بَيْضاءُ لِلنّاظِرينَ «33»   قالَ لِلْمََلإِ حَوْلَهُ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَليمٌ «34»   يُريدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِ فَما ذا تَأْمُرُونَ «35»   قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ ابْعَثْ فِي الْمَدائِنِ حاشِرينَ «36»   يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحّارٍ عَليمٍ «37»   فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِميقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ «38»   وَ قيلَ لِلنّاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ «39» لَعَلَّنا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِنْ كانُوا هُمُ الْغالِبينَ «40»   فَلَمّا جاءَ السَّحَرَةُ قالُوا لِفِرْعَوْنَ أَ إِنَّ لَنا َلأَجْرًا إِنْ كُنّا نَحْنُ الْغالِبينَ «41» قالَ نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ إِذًا لَمِنَ الْمُقَرَّبينَ«42»  قالَ لَهُمْ مُوسى أَلْقُوا ما أَنْتُمْ مُلْقُونَ «43» فَأَلْقَوْا حِبالَهُمْ وَ عِصِيَّهُمْ وَ قالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنّا لَنَحْنُ الْغالِبُونَ «44»   فَأَلْقى مُوسى عَصاهُ فَإِذا هِيَ تَلْقَفُ ما يَأْفِكُونَ «45» فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ ساجِدينَ «46»  قالُوا آمَنّا بِرَبِّ الْعالَمينَ «47»   رَبِّ مُوسى وَ هارُونَ «48» قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبيرُكُمُ الَّذي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ َلأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَ َلأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعينَ «49»   قالُوا لا ضَيْرَ إِنّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ «50» إِنّا نَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لَنا رَبُّنا خَطايانا أَنْ كُنّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنينَ «51»

اعراف ـ 126 ـ 103

ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسى بِآياتِنا إِلى فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَظَلَمُوا بِها فَأنْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدينَ «103»   وَ قالَ مُوسي يا فِرْعَوْنُ إِنّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ «104»  حَقيقٌ عَلي أَنْ لا أَقُولَ عَلَي اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَني إِسْرائيلَ «105»   قالَ إِنْ كُنْتَ جِئْتَ بِ‏آيَةٍ فَأْتِ بِها إِنْ كُنْتَ مِنَ الصّادِقينَ «106» فَأَلْقى عَصاهُ فَإِذا هِيَ ثُعْبانٌ مُبينٌ «107»   وَ نَزَعَ يَدَهُ فَإِذا هِيَ بَيْضاءُ لِلنّاظِرينَ «108»   قالَ الْمََلأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَليمٌ «109»   يُريدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ فَما ذا تَأْمُرُونَ «110»    قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ أَرْسِلْ فِي الْمَدائِنِ حاشِرينَ «111»    يَأْتُوكَ بِكُلِّ ساحِرٍ عَليمٍ «112»    وَ جاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قالُوا إِنَّ لَنا َلأَجْرًا إِنْ كُنّا نَحْنُ الْغالِبينَ «113»    قالَ نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبينَ «114»   قالُوا يا مُوسى إِمّا أَنْ تُلْقِيَ وَ إِمّا أَنْ نَكُونَ نَحْنُ الْمُلْقينَ «115»   قالَ أَلْقُوا فَلَمّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جاؤُ بِسِحْرٍ عَظيمٍ «116»   وَ أَوْحَيْنا إِلى مُوسى أَنْ أَلْقِ عَصاكَ فَإِذا هِيَ تَلْقَفُ ما يَأْفِكُونَ «117»    فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ «118»   فَغُلِبُوا هُنالِكَ وَ انْقَلَبُوا صاغِرينَ «119»   وَ أُلْقِيَ السَّحَرَةُ ساجِدينَ «120»   قالُوا آمَنّا بِرَبِّ الْعالَمينَ «121»   رَبِّ مُوسى وَ هارُونَ «122»    قالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّ هذا لَمَكْرٌ مَكَرْتُمُوهُ فِي الْمَدينَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْها أَهْلَها فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ «123»     َلأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ ثُمَّ َلأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعينَ «124»   قالُوا إِنّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ «125»    وَ ما تَنْقِمُ مِنّا إِلاّ أَنْ آمَنّا بِ‏آياتِ رَبِّنا لَمّا جاءَتْنا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْرًا وَ تَوَفَّنا مُسْلِمينَ «126»

ج) نكته‌ها (و اختلافات تعبيري داستان حضرت موسي«ع»)

1 ـ  ابتداي گفتگو در سوره ي شعراء با توحيد: (قال لئن اتخذت الها غيري لاجعنك من المسجونين) امّا در سوره ي اعراف با طرح بعثت شروع شده است، (ثم بعثنا من بعد هم موسي بآياتنا الي فرعون و ملائه فظلموا بها ... )

2 ـ درسوره ي شعراء ، حضرت موسي (ع) با فرعون از باب مدارا وارد شده : (قال اولوجئتُك بشيء مبين) ولي در سوره اعراف با صراحت تمام مي‌گويد : من رسول و فرستاده خدايم (قال موسي يا فرعون انّي رسول من ربّ العالمين)

3 ـ در سوره ي شعراء جواب و عكس العمل فرعون با يك جمله (فأت به ان كنت من الصادقين) آمده ولي در سوره اعراف گفتگوي حضرت موسي (ع) با فرعون به درازا كشيده شده است. (حقيق عليّ ان لا اقول علي الله الاّ الحق قد جئتكم بيمينه من ربكم, فارسل معي بني اسرائيل) (قال ان كنت جئت بئآيه فاًت بها ان كنت من الصادقين ...)

4 ـ  در سوره ي شعراء فرعون به اطرافيانش گفت موسي ساحر ي توانا است (قال«فرعون» لملائه حوله انّ هذا لساحر عليم) در سوره اعراف از ظاهر قرآن استفاده مي‌شود كه يكي از بزرگان قوم فرعون نقل شده، نه فرعون، (قال ملاء ُمن قوم فرعون انّ هذا لساحر عليم)

5 ـ  طبق بند چهارم, در سوره شعراء ممكن است فرعون به مردم گفته باشد: كه چه چاره‌ي بسازيم ؟ (ماذا تأمرون) ولي در سوره ي اعراف ممكن است همان بزرگي از قوم فرعون از مردم نظر خواهي كرده باشد، (فما ذا تأمرون؟)

6 ـ  فرعون در سوره ي شعراء از مردم درخواست كمك كرد (و قيل للناس هل انتم مجتمعون) و اين فراز در سوره ي اعراف نقل نشده  است.

7 ـ درخواست پاداش ساحران از فرعون در سوره شعراء (فلمّا) و  در سوره اعراف (و جاء السحرة) آمده است.

8 ـ  در سوره ي شعراء حضرت موسي (ع) به ساحران گفت: (قال لهم موسي القوا ما انتم ملقون) در سوره اعراف ساحران به حضرت موسي گفتند: (قالوا يا موسي امّا ن تلقي و امّا ان نكون نحن الملقون)

9 ـ  در سوره ي شعراء در ابتدا پيروزيشان را حدس زدند از اين رو، به عزّت فرعون قسم ياد كردند كه پيروزي نهايي از آن ماست (فالقوا حيالهم و عصيّهم قالوا بعزّة فرعون انّا لنحن الغالبون) در سوره ي اعراف اين قسمت از داستان نيامده است.

10 ـ  در سوره ي شعراء هيجان و ترس مردم از سحر ساحران نيامده, و حال آن كه در سوره اعراف با آب و تاب ذكر شده است (فلمّا القوا سحروا اعين الناس و استرهبوهم و جاؤا بسحر عظيم)

11ـ  در سوره اعراف خداوند مي فرمايد:  ما به موسي وحي كرديم كه عصايت را بينداز (اوحينا الي موسي ان الق عصاك ...) در سوره شعراء فقط خبر از انداختن عصا توسط حضرت موسي است، «فالقي عصاه ...»

12ـ  در سوره ي شعراء فاعل «قال» ضمير مستتر «هو» آورده شده است كه به فرعون برمي‌گردد ولي در سوره اعراف اسم ظاهر«فرعون» آمده است.

13ـ  در سوره ي شعراء به ساحران گفته مي‌شود چرا بدون اجازه ي او (فرعون) به خداي موسي و هارون ايمان آورديد؟ ( قال ءآمنتم به قبل ان آذن لكم انّه لكبيركم الذي علّمكم السحر ...) در سوره اعراف لحن سخن عوض شده، گفت: مثل اين‌كه با موسي قبلاً ساخت و باخت كرده بوديد؟ (قال فرعون ءآمنتم به قبل ان اذن لكم انّ هذا لمكر مكرتموه في المدينه)

14ـ  در سوره ي شعراء ، خبر از تهديد فرعون كه, ساحران و خانواده‌هايشان را تبعيد و از شهر خارج مي‌كنم؛ نيست، امّا در سوره اعراف اين تهديد آمده است، (لنخرج منها اهلها فسوف تعلمون...)

15 ـ  جواب ردّ ساحران به فرعون در سوره شعراء: (لاضير...) يعني ما ضرر نكرده و نخواهيم كرد و علت را در سوره اعراف آورده است. (انّا الي ربّنا منقلبون ... )

16 ـ  در هر دو سوره از زبان ساحران نقل دعا و مغفرت شده است. امّا خواسته‌ها و ختم كلام با هم متفاوت است در شعراء مي‌گويند: (يغفر لنا ربّنا خطايانا ان كنّا اول المومنين) در اعراف: (ربّنا افرغ علينا صبرا و توفنا مسلمين).  

اختلاف تعبيرات در دو سوره  شعراء  و اعراف، نشانگر اين واقعيت است كه تكرار صرف در قرآن و داستان‌هاي آن وجود ندارد، بلكه هر تكراري در پي هدف و  نكته ي خاصي صورت گرفته است. حال راز تكرار قصه‌هاي قرآن چه مي‌تواند باشد؟

3 ـ راز  تكرار در  قصّه هاي قرآن كريم

3 ـ 1 ـ تأكيد و تثبيت ارزش‌هاي الهي و انساني

قطب راوندي مي‌گويد: تكرار داستان‌ها, مبالغه در راستاي تأكيد و تثبيت ارزش‌هاي الهي و انساني است و اين چنين تكرار زينت بخش كلام است و بايد گفت در حقيقت اين تكرار نيست؛[1] زيرا خداوند بوسيله تكرار اصل مهمّي را تأكيد مي كند؛[1] كه نمونه آن ترغيب خوبي‌ها و ترويج فرهنگ خوبان مانند پيامبران (ع) و دوري از فرهنگ شوم بدان مانند امت‌هاي هلاك شده آنان است.[1] زيرا كه آنان خوب و بد دنيا را تجربه كرده اند.[1] و در واقع براي ما نوعي اندرز گرفتن و موعظه است.[1]  «زركشي» بر آن است كه تكرار, رساتر از تأكيد است. زيرا در تكرار تأسيس, و در تأكيد اثبات مفهوم اول است. براي مثال در آيه «كَلاّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ ثُمَّ كَلاّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ[1]» زمحشري گفته است: آيه دوم تأسيس است نه تأكيد, زيرا جعل دوم از انشاء رساتر است. به دليل اين كه «ثمّ» اشاره دارد كه انذار دوم از انذار اول، رساتر است.[1]

بنابراين, قرآن از تكرار در جهت تأكيد و تثبت بيشتر بعضي مفاهيم ارزشي اسلامي استفاده نموده است.[1]

3 ـ 2 ـ ذايقه مخاطبان

از آن‌جا كه قرآن كريم، كتاب, تبيان كل شئ, هدايت، مايه رحمت و بشارت به خوبي‌ها است، «وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْيانًا لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمينَ[1]» به همين منظور تكرار  داستان‌ها،  با ذايقه هر مخاطب و با طبيعت، و ذايقه هر انسان پاك ضمير و اخلاق نيكوي بشري سازگاري دارد. براي نمونه داستان حضرت موسي (ع) براي يهوديان و داستان حضرت عيسي (ع) و مريم مقدس (س) براي مسيحيان جهان و ... سازگاري و كاربرد دارد.[1]

3 ـ3 ـ  يادآوري نعمت‌هاي الهي

خداوند درتكرار داستان‌ها, اين نكته را يادآور مي‌شود كه بندگان او نعمت‌هاي الهي را از ياد و خاطرشان نبرند و كفران نعمت نكنند كه مبادا مثل امت‌هاي پيشين دچار عذاب و ذلّت شوند.[1]  زيرا كه فرموده است: « وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْري تَنْفَعُ الْمُؤْمِنينَ[1]» ،  «فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ[1]» اين دو آيه, اشاره به تأكيد و تثبيت نعمت‌هاي خداوندي دارد و از آن‌ها به خوبي خبر مي‌دهد.[1] خداوند بني اسرائيل را به خاطر عدم ذكر وياد نعمت‌ها و كفران نعمت الهي, مورد توبيخ قرار داده، گاهي نيز اين نكته را به آنان گوشزد مي كند.  مي فرمايد:  «يا بَني إِسْرائيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَ إِيّايَ فَارْهَبُونِ»

يا بَني إِسْرائيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَنّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمينَ» [1]

3 ـ 4 ـ  فصاحت و بلاغت

علاّمه تفتازاني مي‌گويد: تنها كلامي كه تكرار، مخلّ فصاحت و بلاغت آن نشده است، قرآن كريم. در آياتي، مانند: « وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها، فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها[1]» در داستان‌ها مانند: «كيف و قد وقع في التنزيل مثل مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ [1] ، ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيّا[1]»

تكراري كه در داستان‌ها وجود دارد، نتنها مخلّ فصاحت و بلاغت نيست, بلكه خود به فصاحت و بلاغت قرآن افزده است.[1] اولاً بعد از گذشت 14 قرن هيچ سخنور و متكلمي در اوج فصاحت و بلاغت قرآن پيدا نشده.[1] و ثانياً  هيچ محققي از روي تحقيق درست و صحيح ادعا نكرده است كه كلام الهي مستحجن و سخيف است، زيرا تكرار در قصه‌ها داراي اهداف و اغراض گوناگوني است و اين كلام مستحجن و سخيف نيست.[1]

  فخر الدين حجازي مي‌گويد: قرآن بليغ‌ترين كتابي است كه تاكنون انسان آن را ديده است.[1]

«ابوبكر باقلاني و زركشي» بر آن هستند كه يك قصه با الفاظ گوناگون به گونه‌اي كه معنا و پيام دگرگون نشود، خود كاري است بس دشوار كه تجلّيگر فصاحت و بلاغت قرآن است.[1] «مولوي» در مثنوي، باصراحت تمام تصريح كرده است كه قرآن به قدرت الهي از تحريف بالنقيصة (كاستن) و بالزيادة (افزودن) مصون خواهد ماند و هر روز به رونق آن افزوده خواهد شده.

مصطفي را وعده داد الطاف حقّ                            گربميري تو, نميرد اين سبق*

من كتاب معجزه‌ات را رافعم                               «بيش و كم كن» را, ز قرآن مانعم[1]

آن وقت چه طور با عقل جور در مي‌آيد كه قرآن خود در داستان‌ها از تكراري استفاده نمايد كه خلاف فصاحت و بلاغت باشد. و چون تكرار داستان‌ها خلاف فصاحت و بلاغت نيست, پس تكرار در قرآن و داستان‌هاي آن, عين فصاحت و بلاغت است.

3 ـ 5 ـ تعظيم و تكريم پيامبران (ع)

قرآن كريم به مناسبت، بزرگداشت و نيكوداشت پيامبران قسمت‌هايي از داستان‌ها را تكرار نموده است. بسياري از مفسرين مي‌گويند: تكرار قصه‌ها بيانگر زحمات،  تكريم، تفخيم و بزرگداشت مقام و منزلت پيامبران است.[1]

3 ـ 6 ـ علاقه خاص خداوند به پيامبران (ع)

خداوند بارها داستان‌هاي پيامبران را تكرار نموده است. نمونه ي از ابراز محبت خداوند نسبت به وجود پيامبران در داستان حضرت  موسي (ع) تبلور يافته است، كه مي‌فرمايد: (و القيتُ عليك محبّةً منّي...[1]»  بر اين اساس در قسمت‌هاي زيادي قصه ي حضرت موسي و  ديگر پيامبران تكرار شده است.[1]

3 ـ 7 ـ  تسلّي خاطر پيامبر (ص) و هشدار بر كفار

قرآن كريم، فلسفه اصلي قصه‌ها را دلداري و تثبيت قلب پيامبر (ص) بيان مي‌فرمايد: كلاً نقص عليك من انباء الرسل ما نثبت به فوادك.[1]

در پايان سرگذشت شوم بعضي اقوام گذشته كه پيامبرانشان را تكذيب كردند و دچار عذاب دردناك الهي شدند. آيه ي «فكيف كان عذابي و نذر» جهت آرامش قلب پيامبر (ص) و هشدار كفار و مشركين, حدوداً سه بار در قرآن تكرار شده است.[1]

 در آيه‌هاي  (42ـ 44) سوره حجّ « وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ ثَمُودُ وَ قَوْمُ إِبْراهيمَ وَ قَوْمُ لُوطٍ وَ أَصْحابُ مَدْيَنَ وَ كُذِّبَ مُوسي فَأَمْلَيْتُ لِلْكافِرينَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كانَ نَكيرِ» خداوند با ياد آوري چندتن از پيامبران، به صراحت تمام به دلداري پيامبر پرداخته است.

تكرار داستان‌ها, شايد چنين انگيزه اي ايجاد كند كه اي پيامبر (ص) ثابت قدم محكم و استوار باش و از تكذيب قومت مرنج و زود تسليم مشكلات روزگار مشو.[1] از اين رو، خداوند در آيات مكّي, به منظور درمان و معالجه روح و روان پيامبر «ص» و مسلمانان, قسمت‌هايي از روابط پيامبران گذشته با جباران آن عصر و ديار را تكرار نموده است؛[1] زيرا پيامبران با آن اهداف بزرگ نياز مبرم به تقويت روحي و رواني نيز داشته‌اند.[1]

3 ـ 8 ـ اعجاز

تا حدود زيادي از مسلمات تاريخ است كه, پيامبر اكرم (ص) درس ناخوانده, مكتب نرفته و علم نياموخته, بوده است. و از طرف ديگر قصه‌هايي را آورده است  «با وجود تكرار در آن‌ها» هيچ‌گونه زيادي, نقصان, تنافي, تناقض و تغاير وجود ندارد. اين دليل بر اين‌است كه, پيامبر (ص) اين‌ها را از وحي دريافت نموده است.[1]  «ابوبكر باقلاني» بر آن است كه آوردن يك قصه با الفاظ گوناگون به گونه‌اي كه معنا و پيام دگرگون نشود، خود كاري بس دشوار و از صورت‌هاي «تحدّي» به شمار مي‌رود. چرا كه ناتواني ديگران را از آوردن چنين تكرار اعجازي اعلان مي‌دارد.[1]  «زركشي» معتقد است كه در اين تكرار فايده‌هاي نهفته است همچون: تأكيد بر ناتواني ديگران در آفرنيش چنين هم آوردي دارد.[1] علامه سيد هبة الدين شهرستاني مي‌گويد: سبك ممتاز قرآن، اعجاز آن است كه در آيات و داستان‌هاي آن، اين نكته به خوبي نشان داده شده است.[1] مرحوم خويي «ره» تكرار در قصه‌ها را مرهون دو خصوصيت ممتاز اعجاز قرآن مي‌داند:

الف) راست و واقعي بودن قصه‌هاي قرآن كريم.  

ب) جنبه‌هاي هدايتي قصه‌ها.

مي‌گويد: قرآن به عنوان نمونه، داستان حضرت موسي (ع) را مورد بررسي قرار داده و كراراً  از آن گفتگو نموده  و در عين حال  در هر بار نكته‌اي را بيان كرده كه در نقل قبلي نبوده است امّا حقيقت و    مغزسرگذشت در همه حال يكسان است و كوچك‌ترين اختلافي در اين قسمت، ميان ‌آن‌ها نيست و با توجه به اين‌كه اين آيات تريجي در مدت 23 سال نازل شده است، اين حقيت (اعجاز) روشنتر مي‌گردد.[1]

حوادثي اگر در قصه‌ها تكرار شده است, توجه خاصي به نكات ادبي و ظرافت‌هاي دقيق و مناسبت خاصّي با آيات مورد بحث داشته, و تكرار محض نيست اين امر نيز, حكايت از اعجاز داستان‌ها, دارد.[1]

در واقع تكرار قصص هدف و شيوه گفتاري نيست، بلكه به نكات ارزنده‌تري اشاره دارد كه جز خدا كسي به اين امر قادر نيست.[1] «ابن عطيبه» مي‌گويد: قول صحيح كه جمهور نيز برآنند و ورزيدگان در وجه اعجاز گفته‌اند: اعجاز قرآن, با نظم و صحّت معاني و فصاحت پياپي الفاظ آن مي‌باشد. زيرا كه اين از ويژگي‌هاي علم خداوند است كه همه چيز را فرا گرفته است.[1]  

3ـ 9 ـ جنبه‌هاي اخلاقي و  هدايتي

قرآن از ديدگاه امام خميني (ره) كتاب اخلاق است و در كتاب اخلاق بايد تكرار باشد. از اين رو, فرمود: قرآن كتاب تاريخ نيست بلكه كتاب اخلاق است، در كتاب اخلاق بايد تكرار باشد كساني كه مي خواهند اخلاق به مردم بياموزند بايد مكرر بگويند تا در آن اثر بگذارد با يك بار گفتن تاثير نخواهد كرد، البته اين ها صرف مكررات نيست، بلكه سبك انسان سازي اين جور است هر صفحه كه گشوده مي شود در آن دعوت به تقوي به چشم مي خورد. اين همان تلقين است كه با يك دفعه درست نمي شود. در قرآن  تكرار بسيار است بعضي‌ها خيال مي‌كنند كه اين تكرار چرا در قرآن وجود دارد و حال آن‌كه تكرار يك امر لازم و ضروري است.[1]

و به همين منظور آيت ا... خويي (ره) گفته است: قرآن و داستان‌هاي آن در عين اين‌كه برهان راستگوي آورنده آن است، متكفل هدايت, تربيت, راهنمايي وسوق مردم به آخرين درجه ي كمال انسانيت مي‌باشد. و اين خصوصيت در معجزات پيامبران گذشته نبوده است. مانند: تكرار داستان موسي، زنده كردن مرده بدست عيسي (ع) و ....[1] و در مسايل تربيتي گاه شرايط ايجاب مي‌كند كه يك حادثه را بارها و بارها يادآور شوند ... تا تأثير عميق در ذهن شنونده و خواننده داشته باشد.[1]

3ـ 10 ـ طراوت و شادابي مستمع

سخن و كلام, هنگامي كه در انواع علوم است (مانند قرآن كريم), سبب ملالت و خستگي خواهد شد, امّا وقتي كه از يك فن خارج (بيان علوم) و به فن ديگر (داستان) منتقل, و از اين فن نيز به روش صحيح تكرار استفاده شود, در نفس طراوت، شادابي, رغبت تازه,  تجديد قوا و انگيزه قوي دوباره به دنبال دارد.[1]

3ـ11 ـ زاويه‌هاي مختلف

سيد قطب مي‌گويد: يكي از آثار خضوع در قصه تحقق بخشيدن به غرض ديني است و تكرار قسمت‌هاي اول، وسط يا آخر داستاني از زاويه‌هاي ديني در نظر گرفته شده است و به همين منظور، قسمت‌هاي ديگر از داستان كه لازم نبوده حذف شده.[1]

تكرار از نظر شهيد سيد محمد حكيم داراي چندين مرحله و در هر مرحله داراي اهداف و اغراض مخصوص به خود است. از جمله:

الف) تعدد غرض ديني سبب تكرار در قصه‌هاي قرآن شده است.

ب) گاهي تكرار سبب فاعليت خود قصه و تنبّه امت اسلامي مي شود.

ج) گاهي تكرار جهت دعوت اسلامي از حيث سير طولي داراي مراحل و مراتب متعدد است, صورت مي‌گرفته است  

د)  ... [1]

تكرار در قصه‌ها در حقيقت ارائه زوايايي مختلف يك امر است، در تكرار قصص چند چيز مورد بررسي قرار مي گيرد:

الف) معاني و مفهوم.

ب) اهداف. ج) اسلوب بياني.[1]

3 ـ 12 ـ نظم و اسلوب

باقلاني مي‌گويد: نظم و اسلوب قرآن (در عين تكرار) با همه نظم‌هاي كلامي عرب مغايرت دارد، و در مخاطبات و مكالمات محكم و قاطع آن دست تواناي پروردگار هويدا است.[1]

كثرت تحولات از اسلوب به اسلوب ي ديگر (نظير تكرار در داستان‌ها)  از اندرز به قانون گذاري، از آموزش و پرورش به داستان سرايي، از امثال به تاريخ  و... و همه ي اين نكات  ارزندگي سبك ممتاز قرآن را نشان مي‌دهد.[1]

3 ـ13 ـ تكميل تصويرها

«زركشي» معتقد است كه در اين تكرار فايده‌هايي نهفته است, همچون, افزودن مطلبي به قصه و ابراز سخن واحد و...[1]  به اعتقاد (حسيني ژرفا) انگيزه اصلي تكرار در قصه‌هاي قرآن, تكميل تصويرها و افزودن به قدرت تجسم و عينيت از طريق آوردن عناصر نو به تناسب فضاي بازگويي هر قصه است. برترين مثال در اين مورد, تكرار قصه حضرت موسي (ع) است كه برخي تكرار آن را در قرآن صد و بيست «120» بار شمرده اند.[1]

3 ـ 14 ـ اصالت محتوايي

در قصص قرآني پراكندگي و تكرار وجود ندارد بلكه تكرار، دليل بر اصالت بخشيدن به محتوي قرآن و قصّه ها است, نه اصالت به قالب داستان.[1] «زركشي» اولين فايده تكرار را در داستان‌ها جهت شكوفايي مفهوم داستان دانسته, و گفته است: «الحية» در آيه (2) سوره طه, به معناي عصاي حضرت موسي (ع) است. و در آيه (107) اعراف, از آن به «ثعبان» ياد نموده, يعني اين كه هر «حية» «ثعبان» نيست, ثعبان در اين آيه مفهوم گسترده‌تري از حيه دارد. چنين تكراري در ميان اديبان عرب جاهلي, رسم بوده است كه در آخر خطبه يا قصيده خود جمله اي را كه ويژگي زايد بر واژه اول داشته است تكرار كنند.[1] به نظر مي رسد تمام موارد ي كه به عنوان راز تكرار قصه‌هاي قرآن ذكر شده است، در طول هم هستند نه در عرض هم, ولي در عين حال وجه اخير از همه اقوي تر است؛ زيرا قرآن, در بيان داستان‌هاي خويش به دنبال تكميل تصاوير نيست, بلكه در پي هدايت, موعظه, عبرت و اندرز دهي است, « وَ كُلاًّ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ وَ جاءَكَ في هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِكْرى لِلْمُؤْمِنينَ[1]»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                                                          

 

 

 

 

پاورقي ها

1  -  زمخشري، محمد بن عمر، التفسير الكاشف ، ج 1، ص 96، منشورات البلاغه ، چاپ سوم، 1415 ق.

2-  معرفت, محمد هادي, شبهاتً‌ و ردودً‌ حول القرآن كريم,‌ص432, منشورات ذوي القربي,چاپ اول, 1423 ق, قم.  

3- ولي زاده، علي، اشارات فني به قصه هاي قرآن ص 61 ، انتشارات مفتون همدان سال 1378 ش.

4_ سيد قطب, التصوير الفني في القرآن, ص120, دار الاضواء, 1363 ش, قم, و سيد محمد باقر حكيم, القصص القرآني, ص59 ـ 63 , اسماعليان, قم, ومهدوي, سيد سعيد, نگاهي قصه به نكات تربيتي آن در قرآن,ص29, بوستان قم, چاپ اول81 ش, قم.

5_ واقعه / 10 – 11

6_ مائيده / 93

7ـ الحاقة/ 1,2 و3.

8ـ انفطار / 17 – 18

9ـ مومنون / 36 .

10ـ‌ رحمان / 13 – 16 – 18

11ـ القدوني ، لابن الرشيد ، المقدمه ج 1، ص 70، مطبعه الحجازي با القاهره.

12ـ هود/61.

13ـ مهدوي, سيد سعيد, نگاهي به قصه و نكات تربيتي آن در قرآن, ص27.

14ـ مان, نرمان, ل, اصول روانشناسي, ص160، (ترجمه محمود ساعتچي) چاپخانه سپهر تهرآن. چاپ دهم, 68، تهران.   

15ـ حقجو, محمد حسين, شيوه هاي موفقيت در تحصيل, ص131، دفتر برگيزده قم، چاپ اول، 71، قم.   

16ـ خندان, علي اصغر, مغالطات, ص 138،‌ دفتر تبليغات حوزه اسلامي قم, چاپ اول 80، قم.  

17ـ خالدي، صلاح، القصص القرآني، عرض وقائع و تحليل احداث ج 2 ص 270 -  271.

18ـ معرفت، محمد هادي، شبهات و ردود حول القرآن الكريم، ص 306 ، منشورات ذوي القربي / قم چاپ اول  1423

19ـ   شمس بخش، ناصر، قصّه در قرآن، ص 279 ، چاپ دفتر تبليغات حوزه اسلامي قم، سال 1371 ، (پايان نامه)

20ـ زمخشري، محمد بن عمر، الكاسف، ج 1، ص 96 ، منشورات، البلاغه، چاپ سوم، 1415 ق.  

21ـ   همان، ص 96.

22ـ   مراغي، احمد مصطفي، تفسير المراغي، ج 27 ، ص 108،  دار الفكر، چاپ سنگي قديم.

23ـ تكاثر/ 3 ـ 4.

24ـ زركشي, محمد بن عبد الله, البرهان في علوم القرآن, ج3, 15, بيروت, لبنان.

25ـ حكيم، سيد محمد، القصص القرآني ص 59 -  63 ، المركز العا لمي للعلوم الاسلامي قم چاپ اول، 1377 ش.

26ـ نحل/ 89,

27ـ زمخشري، محمد بن عمر، الكشاف، ج 2 ، ص 440 و سيد محمد حكيم, القصة, 15.   

28ـ  حجت سبزواري، محمّد الجديد في تفسير القرآن المجيد، ج 6 ، ص 477 ، دار المطبوعات، چاپ اول، 1402.

29ـ ذاريات/55.

30ـ رحمان/34.

31ـ طوسي، محمد حسن، التبيان في تفسير القرآن المجيد، ج 9 ، ص 468 ، دار الاحيا  التراث العربي، چاپ بيروت.

32ـ  بقره ـ ۴0 و۴۷ .

  33ـ  شمس/7و8.

34ـ ‌غافر/31.

35ـ كهيعص/2 و  العلامه التفتازاني، مختصر المعاني، ص 11، موسسه مطبوعات ديني، چاپ، چاپخانه فروردين.

36ـ  سبحاني، جفعر، منشور جاويد، ج 11، ص 17، موسسه امام صادق (ع)، چاپ اول، قم.  

37ـ  رشيد رضا، محمد، تفسير المنار، ج 5 ، ص 240، دار المعرفه، چاپ دوم، بيروت.

38ـ  حجت سبزواري، محمد، الجديد في تفسير القرآن المجيد، ج 2، ص 366،

39ـ حجازي، فخرالدين، پژوهشي در باره قرآن و پيامبر (ص)، ص 139 ، موسسه انتشارات بعثت، چاپ روم.

40ـ حسيني (ژزفا) سيد ابو القاسم, مباني هنري  قصه هاي قرآن, ص53, منقول از (القصص القرآني في منطوقه و مفهوم ص232 و اعجاز اقرآن باقلاني)

*  ـ «سَبَق‎ْْْْ‎‎ْْ» در لغت به درسي گفته مي شود كه شاگرد در حضور استاد فرا گرفته باشد.

41ـ بابائي, رضا, مولوي و قرآن, ص90, انجمن معارف اسلامي ايران, چاپ 1380ش, قم.  

42ـ حجت سبزواري, الجديد في التفسير القرآن المجيد, ج 2، ص 366،   

43ـ طه/39.

44ـ خواجه عبد الله انصاري, كشف السرار, ج7ص158, امير كبير, تهران.

45ـ هود/ 120

46ـ مهدوي, سيد سعيد, نگاهي قصه و نكات تربيتي آن در قرآن, ص29 ـ 28, بوستان كتاب قم, چاپ اول 1381ش, قم.

47ـ  الشيخ الشعراوي، قصص الانبياء، ج 1، ص 4، دار الكتب العامبه، مكتب التراث السلاميه، بيروت.   

48ـ  معرفت, محمد هادي, شبهاتً و ردودً حول القرآن الكريم, ص432.

49ـ قرائتي، محسن، تفسير نور، ج 5، ص 390، مركز فرهنگي درسهايي از قرآن، چاپ دوم، 1401، تهرآن   

50ـ فخر رازي, محمد, التفسير الكبير, ج17, ص135, بيروت, لبنان, و معرفت, محمد هادي, شبهاتً و ردودً حول القرآن الكريم, ص415, منشورات ذوي القربي, چاپاول1423ق, قم.  

51ـ‌ حسيني (ژرفا) سيد ابوالقاسم, مباني هنري قصه ها ي قرآن, ص53, منقول از (القصص القرآني في منطوقه و مفهومه, ص232 و از اعجاز القرآن باقلاني)

52ـ همان, ص53.

53ـ همان ص 141.

54ـ خوئي، سيد ابوالقاسم، رمزهاي اعجاز ص 77 -  78 ، ترجمه جعفر سبحاني.

55ـ شبهات و ردود, ص432.

56ـ هراتيان، مينا، قصه در قرآن، روشها و اهداف آن ص 124 ، چاپ دانشگاه تهرآن پايان نامه سال 1373

57ـ سيوطي, جلال الدين عبد الرحمن, الاتقان,‌ج2, ص 374, (ترجمه, سيد مهدي حائري قزويني) امير كبير, تهرآن.

58ـ خميني، روح الله، صحيفه نور،ج 9، ص 153، روش قرآن در  پردازش قصه،  ص 69 ، اثر محمد حسين صادقيان،(پايان نامه)

59ـ خوئي, سيد ابو القاسم, رمزهاي  اعجاز قرآن ص 77 -  78 ، ترجمه جعفر سبحاني.

60ـ مهدوي, سيد سعيد, نگاهي قصه و نكات تربيتي آن در قرآن, ص27.

61ـ فخر رازي, محمد, التفسير الكبير, ج17, ص135, بيروت‌ (دار احياء التراث العربي) لبنان.

62ـ همان، ص 141.

63ـ حكيم، سيد محمد، القصص القرآني ص 59 -  63.

64ـ هراتيان، مينا، قصه در قرآن، روشها و اهداف آن ص 124 ، چاپ دانشگاه تهرآن پايان نامه سال 1373

65ـ حجازي، فخر الدين، پژو هشي در باره قرآن و پيامبر(ص)، ص 141، موسسه انتشارات بعثت چاپ دوم.

66ـ فخر رازي, محمد, التفسير الكبير, ج17, ص141.  

67ـ حسيني 0ژرفا)‌ ابوالقاسم, مباني هنري قصه هاي قرآن, ص 53.

68ـ همان.  

69ـ مهدوي, سيد سعيد, نگاهي قصه و نكات تربيتي آن در قرآن, ص27, بوستان كتاب قم, چاپ اول81ش, قم. به نقل از: هنر در قلمرو مكتب, ص240.

70ـ زركشي, محمد بن عبد الله, البرهان في علوم القرآن, ج3, ص29.

71ـ يونس/120.

 

 

 

صفحه نخست درباره ما فصلنامه بشارت بولتن خبري افغانستان گفتگو در ساحل سرود شمیم احساس
اهل بيت (ع) مقالات داستانهای قرآنی سایتهای افغانستان کتابخانه تازه های نشر گالري تصاوير
تمامی حقوق متعلق به سایت مؤسسه فرهنگی   است     www.bsharat.com