صفحه نخست

در باره ما

ارتباط با ما

درباره ما
فصلنامه بشارت
همايش ها و نشست ها
بولتن خبري افغانستان
خبر و گزارش هاي خبري
گفتگو
داستانهای قرآنی
شميم احساس
در ساحل سرود
اهل بيت (ع)
مهدویت
مقالات
زن و خانواده
کتابخانه
گالري تصاوير
تازه های نشر
افغانستان شناسی
سایتهای افغانستان
صفحات ویژه

آمار سایت

 

نقد و بررسی مبانی فکری فمینیسم از منظر آیات و روایات

کریمه گل گلی
فهرست مطالب

مقدمه
1 - تبیین موضوع:
2 - سؤالات اصلی تحقیق
3 - سؤالات فرعی تحقیق:
4 - ضرورت تحقیق:
5- فرضیه های تحقیق:
6 - چکیده فرضیه:
7 – هدف تحقیق:
8 – جنبه جدید بودن و نوآوری تحقیق:
9 – روش تحقیق:
10 – روش گرد آوری:
11 – قلمرو تحقیق:
مفهوم شناسی: فمینیسم (Feminisme)
ـ مؤنث: female
زن:
ـ زنانه Feminine
ـ مبانی فمینیسم
ـ مادری
ـ ازدواج marriage
ـ خانواده Family
ـ جامعه center
ـ جنس sex، جنسیت Gender
ـ آزادی Freedom
آزادی فردی (civil liberties)
ـ حق
ـ کرامت
ـ مبانی عام
1ـ اومانیسم Humanism.
لیبرالیسم Liberalism
سکولاریسم
فرد گرایی individualism
گرایش های فمینیستی
فمینیسم رادیکال
طیف دوم رادیکال فمینیستها:
فمینیسم مارکسیستی
فمینیسم سوسیالیسم (ثنویت گرا)
موج سوم فمینیسم
- فمینیسم سیاه:
فمینیست های صلح طلب pacifist Feminism
برابری و نفی تفاوتها
برابری Equality
الف ـ افول و تزلزل در بنیان ازدواج:
دـ شیوع همجنس گرایی (Homosexuality)
3ـ نفی مرد سالاری و پدر سالاری
4ـ نفی اخلاق و ارزشهای جنسیتی
انواع رهیافتهای فمینیسم به اخلاق
ـ رهیافت مادرانه Matenal به اخلاق
ـ نقد مبانی عام فمینیسم
لیبرالیسم
حرمت نجاسات:
1ـ انسانیت
ازدواج و خانواده در اسلام:
کمالات معنوی:
بدست آوردن آرامش و امنیت خاطر
بقای نسل
ایجاد امنیت اجتماعی
اهمیت خانواده در اسلام
ـ همجنس گرایی
ـ نقد الگوی اخلاقی مادری فمنیسم
ـ نقد الگوی اخلاقی همجنس گرایی
نقد رویکرد فمینیستی به اخلاق
سخن آخر:
 
 

مقدمه
ترویج فرهنگ و آموزه¬های غربی در میان سایر فرهنگها و تمدن¬ها امروزه در بیشتر کشورهای جهان سوم سرعت روز افزونی داشته و فرهنگ و تمدن این کشورها را نشانه رفته است.
این آموزه ها و عناصر مقتضای ذات مدرنیته و تمدن غربی است که نشأت گرفته از آموزه های تفکر اومانیسم، لیبرالیسم و دموکراسی می باشند.
حاکمیت این عناصر و تفکرات آنها زمینه ساز ایجاد تفکرات افراطی فمینیستی گشت، و باعث خلق و ابداع آموزه ها و مکاتب جدیدی با شعار تساوی و احقاق حقوق زنان همراه گشت، و پیامدها و آثار زیانباری را برای جوامع غربی به همراه گذاشت.
مهمترین علت کج راهه رفتن این جنبش دوری از خدا، شریعت و عدم شناخت نیازمندی¬های اساسی انسان است.
این نوشتار سعی دارد میان آموزه¬های اسلامی برگرفته از وحی الهی و آموزه¬های جنبش فمینیسم تقابلی ایجاد نموده و نشان دهد که فقط آموزه های وحیانی و راهکارهای که خداوند برای بشریت ارائه نموده می تواند زمینه ساز رساندن انسانها به سوی سعادت و هدایت گردد، چرا که جایگاه و ارزشمندیی که اسلام به زنان داده در هیچ مکتبی و تفکری نمی¬توان یافت.




مفهوم شناسی: فمینیسم (Feminisme)
در فرهنگ واژگان زبان فرانسه، فم(femme) به معنای موجود انسانی با جنسیت مؤنث و از ریشۀ کلمه لاتینی فمینا femina است.
در فرهنگ روبرت Robert این کلمه این گونه توصیف شده است:
« موجود انسانی که کودک را در خود پرورش داده به دنیا تقدیم می کند»
فمیل femaleباریشه لاتینی فیملا(femella) به معنای جنسیت مؤنث و فمینین(feminine) با ریشه لاتینی فمینیوس(feminiuse) به معنای خصوصیات زنانه از لاتین وارد زبان فرانسه شده اند، واژه فمنیسمfeminisme نیز یکی از این واژه هاست که در سال 1837 به زبان فرانسه افزوده شده است، پسوندisme نشان از وجود مکتبی دارد که در جهت باز پس گیری حقوق، آزادی و نقش اجتماعی برای زنان فعالیت میکند.
آندره میشل به نقل از فرهنگ لغت ربر این کلمه را چنین تعریف می کند:
«آئینی که طرفدار گسترش حقوق و نقش زن در خانواده است».
این واژه بر اساس تعریف «روز الیند دلمار» به کسی اطلاق میگردد که معتقد باشد زنان به دلیل جنسیت گرفتار تبعیض هستند، که نیازهای مشخصی دارند که نادیده و ارضا نشده می¬ماند و لازمه ارضای این نیازها تغییر اساسی در نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است.
ـ مؤنث: female
مؤنث بودن یک اصل بیولوژیکی و طبیعی می¬باشد و در مقابل مذکرmale قرار می¬گیرد و حاکی از تفاوتهای بیولوژیکی است.
بر اساس این واژه اگر فمینیسم را به عنوان تلاشی سیاسی بر علیه نظام مرد سالارانه بپذیریم دیگر زن بودن نمی¬تواند ضرورتاً متضمن روش فمینیستی باشد.
بر این اساس نمی¬توان گفت که هر کتابی که توسط زنی راجع به سایر زنان نوشته شده لزوماً اثری فمینیستی و ضد مرد سالاری است.
نویسندگان زنانی بوده و هستند که با پذیرفتن فرهنگ غالب جامعه یعنی فرهنگ مرد سالاری قلم به دست گرفته و آثاری خلق کرده¬اند، به عبارت دیگر سنّت مؤنث (Female Tradiation) لزوماً فمینیستی نیست .
زن:
در عرف جامعه، در یک معنا زن، در مقابل دختر قرار می¬گیرد، و مراد از زن، صنف مؤنث است که در مقابل مردان، بازشناسی شده و از این رو شامل کلیه افرادی می باشد که دارای هویت جنسی زنانه¬اند (از کودک تا پیر زن و از متأهل تا غیر متأهل و ... )
ـ زنانه Feminine
فمینن به معنی زنانه اغلب با فی میل به معنای مؤنث اشتباه می¬شود، فمینن یا زنانه یک مفهوم و ساخت اجتماعی است، الگویی جنسیتی و رفتاری که توسط فرهنگ و هنجار¬های اجتماعی تبیین و تحمیل می¬گردد.
به تعبیر دیگر فمینن یا زنانه نوعی تربیت و پرورش است که در اثر تربیت اجتماعی و الگوهای رفتاری غالب جامعه به زنانه فمینن Feminine و مردانه مس کیولین mascaline تقسیم می¬شوند، فمینیستی Femininity یا زنانگی یک ساخت و مفهوم اجتماعی است .
سیمون دوبوار در کتاب جنس دوم 1947 مدعی شد که این طبیعت نیست که محدودیت نقش¬های زنان را موجب شده، بلکه این نقش¬ها زائیده¬ی مجموعه¬ای از پیشداوری¬ها، سنت¬ها و قوانین کهنی هستند که خود زنان نیز کم و بیش در پیدایش آنها شریک و سهیم بوده¬اند، جمله¬ی معروف وی (کسی زن به دنیا نمی¬آید، بلکه زن می¬شود) اشاره به همین مضمون دارد.
ـ مبانی فمینیسم
مراد از مبانی فمینیسم، پیش فرض¬ها و اصول عامی است که پایه¬گذار تمدن مدرنیته به عنوان تنها خاستگاه فمینیسم است.
ـ مادری
این واژه معمولا به مفهوم توجه و مراقبت از کودکان، ارضای نیاز¬های مادی، عاطفی، روانی و احساس مسئولیت در قبال آنها و همچنین برقراری مناسباتی است که نیاز¬های آنها را برآورده می¬کند.
و مادر به یک نوع از بودن انسانی، الزامات بیولوژیکی یا زنانگی اطلاق می¬شود، در دیدگاه تعیّنی بیولوژیکی، مادر بودن را سرنوشت طبیعی و بیولوژیکی زنان می¬دانند در چنین رویکردی رفتار مادری کارکرد غریزه¬ی مادری است و در طبیعت و بیولوژی انسانی ریشه دارد، اما در رویکرد¬های معاصر نسبت به جنسیت، مادری، نمودی از ارتباطات است که در فضای تاریخی، اجتماعی، اقتصادی و حتی نژادی قابل تغییر می¬باشد.
ـ ازدواج marriage
مهمترین مرحله تشکیل خانواده و اولین گام برای آن ازدواج است به عبارتی دیگر فرایند کنش متقابل مرد و زنی است که برخی از شرایط قانونی را تحقق بخشیده¬اند و در حقیقت نوعی تعادل بین فرهنگ و طبیعت است که دارای قداست بوده و تمام ابعاد و جنبه¬های زیستی اقتصادی، عاطفی، روانی و اجتماعی زندگی را پوشش می¬دهد.
تعریف دیگری که از ازدواج آورده¬اند این است که:
ازدواج امری است که میان انگیزه جنسی و عشق و خوشبختی فرزندان پیوند برقرار می¬سازد، به صورتی که تا کنون کسی نتوانسته در روابط زن و مرد چیزی بهتر از ازدواج ابداع نماید.
ـ خانواده Family
خانواده را از دیدگاه¬های مختلف می¬توان تعریف کرد که پاره¬ای از آنها سطحی و برخی دیگر عمقی است، در یک نگاه ظاهری متوجه می¬شویم که عناصر اصلی تشکیل دهنده¬ی خانواده، زن و مرد است که مطابق آداب و رسوم اجتماعی خویش با یکدیگر پیوند زناشویی بسته¬اند و بعد فرزند یا فرزندانی بر جمع آنها افزوده شده است، اما از نگاهی دیگر می¬توان بیان داشت که خانواده یگانه سازمان اجتماعی است که با اعضای خود با عشق، تحمل و مراقبتی بسیار بیش از آنچه ممکن است از دیگران دریافت کنند برخورد می¬کند، نفس تشکیل خانواده، به طور طبیعی یک نیروی همبستگی اجتماعی جهت احسان و مراقبت پدید می¬آورد که سبب تعالی خود خانواده می¬شود.
تعریف دیگر از خانواده از راجرز Carl Rogers چنین آمده است:
خانواده نظامی نیمه بسته است که نقش ارتباطات داخلی را ایفا می¬کند و دارای اعضایی است که وضعیت¬ها و مقام¬های مختلفی را در خانواده و اجتماع احراز کرده و با توجه به محتوای وضعیت¬ها، افکار و ارتباطات خویشاوندی که مورد تأیید جامعه¬ای است که خانواده جزء لاینفک آن است، ایفای نقش می¬کند.
در تعریف دیگری از مرداک Murdock آمده است:
«خانواده یک گروه اجتماعیsocial group است که اعضای آن به وسیله دودمان ازدواج یا فرزند خواندگی با یکدیگر پیوند برقرار می¬کنند و نیز کسانی که در زندگی با هم از تشریک مساعی در تأمین درآمد، اقتصاد زندگی و نگهداری از فرزندان برخوردار هستند.
ـ جامعه center
در تعریف جامعه از دیدگاه جورج هربرت مید چنین آمده است:
یک رشته واکنش¬های سازمان نیافته در برابر موقعیت¬های معینی است که فرد در آنها درگیر می¬شود.
اهمیت مفهوم مید از جامعه در این است که جامعه را مقدم بر فرد می¬داند و فراگرد¬های ذهنی را برخاسته از جامعه در نظر می¬گیرد.
ـ جنس sex، جنسیت Gender
این در مفهوم در مواردی به طور مترادف به کار برده می¬شوند، اما بسیاری از دانشمندان علوم اجتماعی بین جنس که دارای بعد صرفا سائقی و طبیعی است و جنسیت که از ابعاد اجتماعی برخوردار است (جنسیت آموخته) تمایز قائل می¬شوند.
این تمایز از سوی برخی از صاحب نظران فمینیست پذیرفته شده است، آنان معتقدند به استثنای برخی تفاوت¬های محدود بین مذکر و مؤنث، همچون تفاوت¬های آناتومیک که در گونه¬های دیگر حیوانی یافت می¬شوند، سایر تفاوت¬های دیگر میان زنان و مردان منشأ فرهنگی، اجتماعی دارند به همین جهت آنها را در زمره تفاوت¬های جنسیتی قرار می¬دهند.
به عبارتی دیگر می¬توان بیان داشت که واژه جنسیت، در ادبیات مطالعات زنان برای اشاره به ویژگی¬هایی به کار می¬رود که در نتیجه تأثیر عوامل اجتماعی و فرهنگی، در هر یک از دو جنس مرد و زن به طور متفاوت بروز می¬کنند و در مقابل، طرد از واژه جنس ویژگی¬های زیست شناختی متفاوت زن و مرد است.
ـ آزادی Freedom
در وسیع¬ترین معنای کلمه حالتی است که در آن چیزی محدود و وابسته به چیزهای دیگر نباشد، و بتواند در فضا جابجا شود، در مورد انسان حالتی است که در آن اراده¬ی شخص برای رسیدن به مقصود خویش به مانعی برخورد نکند. این تعریف بسیار کلی و مطلق است.
برخی نیز همچون طرفداران رژیم¬های «فراگیر» (توتالیتر) که با مفاهیم جاری آزادی در دموکراسی¬ها مخالفند، آزادی را وجود شرایط و فرصت¬هایی دانسته¬اند که برای گسترش توانایی¬های فرد اهمیت اساسی دارد.
اما متفکرانی همچون تامس هابز استوارت میل آزادی را به معنای متعارف آن تعریف کرده¬اند، چنانکه هابز می¬گوید:
«انسان آزاد کسی است که چون بخواهد کارهایی را انجام دهد که در توان و استعداد او هست با مانعی روبرو نشود».
در سنت تفکر غربی آزادی را شیوه¬ی زندگی همساز با قانون اخلاقی و خرد شمرده¬اند همچون اپیکتتوس، فیلسوف رواقی رومی می¬گوید « هیچ انسان بدکار آزاد نیست» و نیز کارلایل فیلسوف انگلیسی می¬گوید: آزادی حقیقی انسان دریافتن راه درست و گام زدن در آن راه است.
میلتون شاعر انگلیسی، نیز همین معنا را در سر داشته و می¬گوید: چون فریاد آزادی بر می¬دارند مرادشان خودسری است، زیرا کسی که خواهان آزادی است باید نیک و خردمند باشد.
به طور کلی می¬توان گفت: آزادی با وجودی که کلمه¬ای خواستنی و جذاب است اما به خودی خود پسندیده و مقبول نیست چرا که باید همیشه بر این امر پای بند باشیم که آزادی از چه چیزی و برای چه امری خواسته می¬شود، از این راه می¬توان آزادی را سمت و سو بخشید و به طور مطلوب بدست آورد.
آزادی فردی (civil liberties)
در تعریف این واژه چنین آمده است:
آنگونه آزادی¬های شخصی و اجتماعی است که بر روابط مدنی شخص حاکم است و قانون از آن در برابر هر گونه دست اندازی پشتیبانی می¬کند، مگر آنکه با خیر یا مصلحت همگانی ناسازگار باشد.
آزادی¬های فردی، در تعریف قانونی خود، همانست که «حقوق فرد» نامیده می¬شود.
این مفهوم یکی از مفاهیم اساسی اندیشه¬ی سیاسی دموکراتیک جدید است و در وسیع ترین معنای خود دلالت دارد بر آزادی فرد برای هر عمل شخصی، داشتن اموال و استفاده از آنها، آزادی عقاید دینی و پرستشی و آزادی بیان و عقیده، در نظام قانونی، قانون از آن آزادی¬ها در برابر دست اندازی دولت یا هر کس دیگر حمایت می¬کند و اساساً حقی است در برابر دست اندازی دولت.
ـ حق
واژه حقّ در لغت به معنای «ثبت» می¬باشد و حق به معنای ثبوت است واژه حق در علم حقوق نیز دارای مفهومی خاص است اما در این جا به علت اینکه از مفاهیم اعتباری اجتماعی به شمار می¬آید لذا دارای ماهیت است تا بتوانیم تعریف دقیق منطقی از آن ارائه نمائیم، بنابراین تعاریفی که این واژه در علم حقوق برای آن مد نظر گرفته شده است تعاریف حقیقی نیستند بلکه توضیحی برای این مفهوم می¬باشند از جمله این تعاریف:
1ـ حق عبارت است از توانایی که به اراده¬ی اشخاص داده شده است.
و نیز حق عبارت است از نفعی که از نظر حقوقی حمایت شده است،
تعریف دیگری نیز از حق شده است که عبارت است از:
سلطه و اختیاری که حقوق هر کشور به منظور حفظ منافع اشخاص به آنها می¬دهد.
در ارتباط با اصول کلی حقوقی نیز تعاریفی ارائه گردیده است که از دید جامعه شناسانه تعریف هرمان بکرت را در این قسمت ذکر می¬کنیم:
اصول کلی حقوقی، قواعد نانوشته¬ای است که در یک جامعه معین، از سوی وجدان عمومی به منزله قانون پذیرفته شده است.
ـ کرامت
کرامت واژه¬ای عربی است که در فارسی معادل مناسبی برای آن نیافته¬اند، مقصود از کرامت این است که انسان دارای حرمت است و حق دارد در جامعه محترمانه زندگی کند و کسی حق ندارد با گفتار و رفتارش حیثیت او را با خطر مواجه سازد، حتی در تدوین و اجرای قانون باید به گونه¬ای عمل کنند که موجب بی حرمتی به شخص مجرم نگردد.
کرامت خود به دو نوع تقسیم می¬گردد، کرامت ذاتی، همچون وجود عقل که خداوند در انسان نهاده است و او را بر سایر موجودات طبیعی برتر و والاتر قرار داده است.
نوع دوم کرامت اکتسابی است که مقصود از این کرامت و احترام اکتسابی، احترامی است که انسان با اختیار و تلاش خویش آن را بدست می¬آورد.
در بحث¬های آتی در رابطه با این واژگان بیشتر صحبت می¬شود.
ـ مبانی عام
نتیجه و محصول تمدن مدرنیته جنبش¬های فمنیستی است همچنان که بیشتر مکاتب و جنبش¬های غربی نیز از این تمدن نشأت گرفته¬اند.
به همین سبب در ابتدا نیاز به معرفی اجمالی تمدن مدرنیته احساس می¬گردد چرا که درک صحیح مدرنیته و مبانی نظری آن، در درک و نقد مکاتب و جنبش¬های غربی تأثیر بسزایی دارد.
مدرنیته، به لحاظ تاریخی، از قرن شانزدهم به بعد آغاز می¬شود و گستره¬ی جغرافیایی اروپایی غربی و آمریکای شمالی را در بر می¬گیرد.
از مهمترین ویژگی¬های این دوران، پیشرفت سریع علوم و فناوری جدید، وقوع انقلاب¬های دموکراتیک در اروپا، استقلال آمریکا، گسترش نظام سرمایه¬داری و افزایش تدریجی دین گریزی و سکولاریسم است.
می¬توان گفت اصول اساسی نگرش فلسفی مدرنیته را پنج اصل تشکیل می¬دهند که این اصول عبارتند از:
1ـ اومانیسم Humanism.
2ـ لیبرالیسم Liberalism
3ـ سکولاریسم Secularism
4ـ خرد گرایی Rationalism
5ـ فرد گرایی Individualism
در این نوشتار به بررسی این پنج اصل و تأثیر آن بر فمینیسم می¬پردازیم:
اومانیسم:
این واژه از واژگان ابداعی قرن نوزدهم است، کلمه آلمانی آن Humanismus برای اولین در سال 1808 برای اشاره به یک شکل از آموزش که تأکید بر ادبیات کلاسیک یونانی و لاتین است، جعل شد.
این واژه مفهومی کلیدی و در عین حال مبهم معادل اصالت بشر یا انسان گرایی می¬باشد و نشان دهنده¬ی نوعی رویکرد نظری و عملی که انسان را سر لوحه¬ی تمام امور قرار می¬دهد. برخی رواج اندیشه¬های جدید اومانیستی را به رنسانس فرهنگی و ادبی در فلورانس ایتالیا نسبت می¬دهند اما پیش از رنسانس به خصوص در دوران یونان باستان وجود نوعی اومانیسم گزارش شده است. در فرهنگ نامه ها ذیل این واژه چنین آمده است:
این مفهوم بر این امر تأکید می¬کند که در میان نخبگان، اندیشمندان، هنرمندان و به تدریج توده مردم در غرب، از قرن چهاردهم به بعد تمایلی به وجود آمد که خواست، اراده ادراک و تمایلات انسانی به عنوان محور تفسیر عالم و تصرف در جهان قرار گیرد.
با یک نگرش کلی می¬توان این گونه بیان نمود که اومانیسم دارای دو معنا می¬باشد:
1ـ معنای خاص که بر یک جنبش فرهنگی در عهد رنسانس اطلاق می¬شود و هدف این جنبش شکوفا سازی نیروهای درونی انسان با توجه به متون کلاسیک فرهنگ باستانی یونانی ـ رومی بود تا بدین وسیله دانش و زندگی اخلاقی و دینی انسان¬ها را از قیومیت کلیسا آزاد سازد.
2 - در معنای عام اومانیسم، دیگر جنبش نیست بلکه عبارتست از یک شیوه فکری و حالتی روحی که شخصیت انسان و شکوفایی کامل وی را بر همه چیز مقدم می¬شمارد، و نیز عمل موافق با این حالت و شیوه فکر طبق تعریف اومانیست¬ها، اومانیسم عبارت است از اندیشیدن و عمل کردن با آگاهی و تأکید بر حیثیت انسانی و کوشیدن برای دستیابی به انسانیت اصیل.
این معنا از اومانیسم یکی از مبانی و زیر ساخت¬های دنیای جدید به شمار می¬آید و در بسیاری از فلسفه¬ها و افکار و نیز مکاتب پس از رنسانس تا حال نیز وجود داشته و ظهور و بروز آن در برخی مکاتب فلسفی و سیاسی، همچون پراگماتیسم ، اگزیستانسیالیسم ، پرسونالیسم ، مارکسیسم و لیبرالیسم بیشتر بوده است.
لیبرالیسم Liberalism
این مکتب به مفهوم وسیع خود عبارت است از اعتقاد به اینکه انسان آزاد بدنیا آمده و صاحب اختیار و اراده است و باید مجاز باشد خود را به هر اندازه که ممکن است به نحو آزاد پرورش دهد، لذا می¬توان آن را مکتب یا فلسفه آزادی طلبی نام گذاشت.
به عبارتی دیگر می¬توان گفت: لیبرالیسم یا آزادی خواهی، مجموعه¬ی روش¬ها، سیاست¬ها، و ایدئولوژی¬هایی است که هدفشان فراهم کردن آزادی هر چه بیشتر برای فرد است.
[به همین جهت] هواداران و پیروان چنین عقاید و سیاست¬هایی را معمولا آزادی خواه (لیبرال) می¬گویند.
پیشینه¬ی جنبش «لیبرال» برای به دست آوردن آزادی¬های سیاسی به سرکشی بارونهای انگلستان علیه شاه می¬رسد که در 1215 به امضای (منشور بزرگ) انجامید، به موجب این منشور، آزاد¬ی¬های شاه محدود شد و پاره¬ای از اختیارات به مجلس لردها واگذار شد.
از نظر فلسفی، نظریه¬های جان لاک فیلسوف انگلیسی قرن هفدهم، در زمینه¬ی دولت و حقوق طبیعی پایه¬ی نظری لیبرالیسم جدید را گذاشت، ولی پیشینه¬ی لیبرالیسم به عنوان یک جنبش اجتماعی و سیاسی از دو قرن و نیم بیشتر نیست.
اصول کلی لیبرال¬ها عبارت است از:
1ـ ارزشمند شمردن بیان آزادانه¬ی عقاید فردی
2ـ باور به اینکه بازگویی آزادانه¬ی عقاید برای فرد و جامعه سودمند است.
3ـ پشتیبانی از نهادهای اجتماعی و سیاست¬هایی که بیان آزادانه¬ی عقاید را ممکن می کنند.
یکی از اصول اساسی آزادی خواهی (لیبرالیسم) هواداری از آزادی فعالانه است، یعنی این آرمان که فرد فرصت آن را داشته باشد که با پرورش آزادانه¬ی توانمندی¬های خود و همچنین بازگویی آزادانه¬ی عقاید خود، موجبات رشد و کمال خود را فراهم آورد و از این راه برای کل جامعه سودمند باشد. از این رو آزادی خواهان از برابری حقوق و آزادی¬ها، بر افتادن انحصار¬ها، از میان رفتن امتیاز¬های اشرافی و از حکومت قانون بر همه و تکیه¬ی قانون بر اصول عقلی هواداری می¬کنند. به این جهات آزادی خواهان (لیبرال¬ها) معمولا پیشرفت خواه progressist به شمار آمده¬اند، زیرا هوادار پیشرفت¬های اجتماعی اقتصادی، علم و صنعت بوده¬اند.
پیشوایان و مؤسسین این مکتب عبارتند از:
جرمی بنتهام، جیمز میل، جان استوارت میل، توماس هیل گرین.
می¬توان گفت گرچه اصالتا این فلسفه انگلیسی است ولی بعدا مقداری از فلسفه فرانسوی، آلمانی در آن وارد شده شکل اولیه خود را تا درجه¬ای تغییر داد.
سکولاریسم
یکی از مبانی تأثیر گذار در ساخت دنیای جدید غرب، سکولاریسم است، سکولاریسم در اصطلاح به معنای اهل این زمان بودن و دنیا گرایی است.
و بیشتر به گرایشی اطلاق می¬شود که طرفدار حذف دین یا بی اعتنایی به آن در ساخت¬های مختلف حیات انسانی از قبیل سیاست، حکومت و علم است.
می¬توان گفت: سکولاریسم در اصل به معنای جداسازی و تفکیک قلمرو¬های عمومی مانند حکومت سیاست و اقتصاد از قلمرو¬های خصوصی نظیر اخلاق، خانواده، هنر و دین است. و از آنجایی که بنیاد غرب جدید بر ارزش¬های مادی و سرمایه گذاری بنا شده است، تمام ارزش¬ها و هنجارهای رو بنایی جامعه بر اساس نسبتی که با ارزش¬های بنیادین جامعه غربی دارند، ارزش گذاری می¬شوند.
و از آن سو که قلمرو عمومی، یعنی حکومت، سیاست و اقتصاد عرصه¬ی تولید و مبادله¬ی ارزش¬های مادی (قدرت، ثروت) هستند، نظام غربی خود را متعهد به مدیریت و توسعه¬ی این قلمرو می¬داند، نهاد¬های متعلق به قلمرو خصوصی نباید عرصه را برای نهادهای متعلق به قلمرو عمومی تنگ کنند. غرب جدید تا آنجا که قلمرو خصوصی برای قلمرو عمومی ایجاد مزاحمت نکند آن را به رسمیت می¬شناسد و در صورتی که هنجارهای نهاد خصوصی بخواهند در عرصه¬ی عمومی دخالت کنند، نسبت به محدود کردن این هنجارها و یا مقابله¬ با آن، اقدام خواهند نمود.
نتیجه چنین تفکیکی، به تعبیر ژورژ بوردو، رهایی فرد از دل مشغولی¬هایی است که ایمان دینی می¬تواند در مورد رفتار اجتماعی وی ایجاد کند، پیامد دیگر، واگذاری نقش فرودست به نهادهای متعلق به قلمرو خصوصی، از جمله نهاد دینی است.
فرد گرایی individualism
در اندیشه¬ی مدرنیسم، انسان به مثابه¬ی یک فرد، دارای احترام، منزلت و حقوقی می¬شود که پیش از آن، از این جایگاه برخوردار نبوده است.
فرد گرایی، نظریه سیاسی و اخلاقی است که کامروایی فرد را غایت عمل اجتماعی و زندگی می¬شمارد و پایه¬ی آن بر این فرض است که سودجویی فرد به خودی خود به سود کلی جامعه می¬انجامد، در نتیجه این نظریه بر حق مالکیت، همچون شرط لازم آزادی تکیه می¬کند و نظارت دولت را هنگامی لازم می¬شمارد که مقصود از آن فراهم کردن آزادی عمل برای فرد باشد.
بر طبق این نظریه، فرد به خودی خود غایتی است و به رغم فشار جامعه برای همسان کردن افراد، باید مستقل و آزاد باشد.
ریشه¬ی فرد باوری را می¬توان در آراء سوفسطائیان یونان یافت، ولی در عصر جدید به صورت یک جنبش فکری همراه با جنبش دین پیدائی «رفورماسیون Reformation در سده¬ی شانزدهم،در اروپا پدید آمد و همین جنبش بود که در اروپا امکان آزادی فرد در رابطه با خدا بی واسطه¬ی کلیسا و رهایی از تسلط کلیسا را فراهم کرد.
گرایش فرد گرایی بر این مسأله تأکید می¬کند که فرد، نقطه¬ی مرکزی و محوری و مالک جسم و جان خویش است. همه چیز اعم مذهب، فلسفه، قانون، اخلاق و ... تابع اویند و او تابع همه چیز نمی¬باشد. در این چارچوب امیال بشری جایگاهی محکم و استثنایی می¬یابند.
بنابر نقل هابز، هیوم، بنتام، امیال واقعیاتی غیر قابل تغییر و نهاده شده در طبع بشرند که اخلاق باید خود را با آنها سازگار سازد، به نقل از هیوم، حتی عقل نیز برده شهوات و خواهش¬هاست.
می¬توان گفت، خرد باوری را اغلب به معنایی بد به کار برده¬اند و آن را به معنای رهایی رد از قید وظایف اجتماعی و نفس پرستی آزادانه گرفته¬اند، اما نویسندگان محافظه کار در قرن 20 خرد باوری را بیشتر در برابر جامعه باوری (سوسالیسم) و انواع جمع باوری (کودیکتولیسم) نهاده¬اند. و آن را عنوانی برای دفاع از حقوق و آزادی¬های اساسی فرد ساخته¬اند که به نظر ایشان سوسالیسم نابود کننده¬ی آنهاست.
پیروان نظریه ذره باوری (اتومیسم) که هابز و دیگر پیروان نظریه¬ی «قرار داد اجتماعی از آن جمله¬اند، را نیز خرد باور (اندیویدوالیست) خوانده¬اند، از آنجا که اینان فرد را همچون واحدی خود مختار و قائم به ذات در نظر می¬گیرند که می¬توان وجود او را جدا از جامعه نیز تصور کرد.
عقل گرایی = خرد گرایی rationalism (راسیونالیسم)
واژه rationalism از ریشه لاتینی ratio است، و در فارسی با برابر نهاده¬های «عقل گرایی» «اصالت عقل» «خرد باوری» و از این قبیل به آن اشاره می شود.
ـ در فلسفه که مقابل تجربه گراییempircism قرار می¬گیرد، بدین معنا که هر امری در مورد حقایق اساسی عالم را می¬توان بوسیلۀ عقل تبیین نمود.
ـ این واژه در کلام، در برابر ایمان گرایی fideism قرار دارد، و به معنای آن است که عقل بر ایمان مقدّم داشته می¬شود و کلّیۀ اصول و حقایق دینی بر مبنای عقل اثبات می پذیرد، نه آن که بر مبنای ایمان استوار باشد.
ـ کاربرد سوم عقل گرایی در عصر عقل age of reasin یا دورۀ روشنگری enlightenment است. این اصطلاح برای توصیف جهان بینی¬ها و رهیافتهای فیلسوفان عصر روشنگری قرن هجدهم بکار میرود که در نزد آنان عقل در برابر ایمان، مرجعّیت سنّتی، جمود گرایی و خرافه پرستی قرار می¬گیرد، و خصوصاً تقابلی با مسیحیّت سنتی دارد، می توان گفت یکی از ویژگیهای دوران مدرن عقلانیت و عقل¬گرایی روشنگری است و عنوانهای مختلفی نیز بر آن گذاشته¬اند همچون عقل ابزاری، عقل جزئی، یا عقل استدلال گر عقل گرایی در این دوران در گام اول تأکید بر محدودیت های عقل داشت، چنانچه یکی از بنیان گذاران اندیشۀ عقل گرایی مدرن جان لاک در این زمینه میگوید:
«اذهان ما به بزرگی و وسعت حقیقت ساخته نشده¬اند و برای دریافت کل گسترۀ اشیاء و امور مناسب نیستند .
از آنجاکه در این نوشتار بیشتر سرو کار ما با عقلانیت در دوران مدرن یعنی قرن هجدهم است لذا تنها به ویژگی های این قرن می پردازیم، یکی از ویژگی های این دوران سنّت ستیزی است، گرچه نمی توان عصر روشنگری و عقلانیت را یکسره غیر مذهبی به شمار آورد، بلکه آنها سعی و ارائه فرمی جدید از دین داشتند، به گونه ای که دیدگاه ویژۀ رهبران روشن¬گری در باب دین، شریعت عقل یا دین عقلانی بود که این امر نیز در سراسر آن عصر بر یک منوال نبود:
نسل اول روشنگری، هم دین طبیعی(عقلانی) را قبول داشتند و هم دین الاهی (وحیانی) را نسل بعدی از دین طبیعی جانبداری و وحی را تخطئه می¬کردند.
امّا با ظهور نسل سوم، انواع دین طرد شد، و مدتی بعد دو جریان معترض متودیسمmethodism و پیتیسمpietism تلاش کردند تا مرکزیت و اوّلوّیت مسیح و کتاب مقدس را احیاء نمایند، اما به طور کلی می¬توان گفت خرد گرایان روشنگری هر چند همگی سنّت ستیز antiorthodon اما کمتر دین ستیزanti religious بودند.
اندیشمندان عقل گرای روشنگری عمدتاً علم گرا بودند و علم را رهایی بخش بزرگ می¬شمردند، در آن عصر تصور می¬شد که به مدد علم تجربی می¬توان سعادت و فضیلت را در همۀ شوون زندگی تحصیل کردو بهشت موعود را بر زمین برپا کرد. در آن عصر خرد نه تنها در عرصۀ علم، بلکه در عرصۀ اخلاق، سیاست و دین یگانه مرجع است، دنیوی کردنsecularization معرفت علمی و معارف دیگر به معنای بیرون کردن مفاهیم کلامی و دینی از حوزۀ شناخت جهان بود. طبیعت در این عصر هدفدار نبود و خدا در حد یک «ساعت ساز لاهوتی» تنزّل یافته بود و نیروها و عوامل طبیعی بدون در کار آوردن مشیّت و عنایت الهی دست اندر کار حوادث طبیعی بودند. می توان گفت که:
بسیاری از نظریّه ها و مکتبهای فلسفی و سیاسی مانند تفکرات اومانیستی و رویکردهای سکولاریستی و خصوصا اندیشه لیبرالیسم از خردگرایی دورۀ روشنگری بهره جوییها و تأثیر پذیریهای مبنایی و جوهری داشتند، گرچه عقل گرایی قرن هجدهم و انواع عقل گرایی های صرف، امروزه، توسط بسیاری از متفکران همچون اگزیستانسیالیست ها، پست مدرنیست ها، محافظه گرایان* و زمینه گرایان و... به چالش و ستیز فرا خوانده می شود همچون ایجاد واکنش اعتراض آمیز پتیسم و متودیسم و نیز جنبش رمانتیسم، rimantismکه (نیمۀ دوم قرن 18 تا قرن 19) با تأکید بر عنصر احساس واکنش پرشور بر علیه گرایشهای افراطی عقلانیت روشنگری، ظهور کرد .
گرایش های فمینیستی
به علت تنوع گروه¬ها و گرایش¬های فمینیستی، برخی دانشوران غربی به جای کلمه فمینیسم، واژۀ فمینینسم ها را مورد استفاده قرار داده¬اند، چرا که اختلافات موجود در این گرایش ها به قدری گسترده است که وجه اشتراکی که سبب استعمال فمینیسم برای تمام آنها باشد وجود ندارد، اما با نگاهی کلی می توان گفت که این گرایش ها با وجود اختلاف نظرات گوناگونی که دارند در دو مسأله مهم وحدت نظر دارند:
1 – زنان به علت جنسیت دارای فروتری و تبعیض هستند.
2 – باید این فروتری از بین رفته و لازمۀ از بین بردن آن هم اصلاح نظام اقتصادی اجتماعی و سیاسی است.
بیشتر فمینیست ها اعتقاد دارند که شکل کنونی نظام خانواده و کار خانگی زنان باید از اساس دگرگون گردد چرا که در این فرودستی نقش اساسی دارد.
در این قسمت از نوشتار قبل از ورود به بحث به صورت مختصر به روند تاریخی و نظریات فمینیستی و انواع گرایش های فمینیستی می پردازیم:
برخی زمان شکل گیری فمینیسم سازمان یافته را همزنان با رشد سرمایه داری و تغییر و تحولات سیاسی و اقتصادی ناشی از آن اوایل قرن 19 می دانند.
آغاز فعالیت فمینینسم در وهلۀ اول در اروپا با ایجاد باشگاه های زنان طی انقلاب فرانسه و در آمریکا در فعالیت آنان در جنبش الغای بردگی و برده داری و مبارزه برای منع استفاده از مشروبات الکلی صورت گرفت که اولی منجر به انتشار اعلامیۀ حقوق زنان از سوی المپ دوگوز و دومی منجر به انتشار اعلامیه و تصمیمات و احساسات در گردهمایی صورت گرفته با نام سنکافالز(seneca fals) در ژوئیه 1848 انجامید.
گرچه می توان گفت در وهلۀ اول زنان آمریکا به علت فعالیت های انسان دوستانه در این جنبش ها شرکت داشتند اما از آنجایی که رفتار رهبران این جنبش در مورد زنان بسیار تبعیض آمیز و همراه با جمود فکری بود زنان شرکت کننده به این نتیجه رسیدند که در کنار دفاع از حقوق بردگان می بایست برای حقوق خویش و رهایی از قید تبعیض های جنسی راه خویش را جدا ساخته و خود مسئولیت فعالیت های خویش را در دست گیرند.
با توجه به آنچه بیان نمودیم می توان گفت:
اولین بارقه های موج اول فمینیسم با اعلامیه حقوق زن نوشته المپ دوگوز و نیز در کتاب «استیفای حقوق زنان» نوشته کرافت نمود پیدا کرد.
مسائلی که کرافت در کتاب خویش بیان نمود را می توان از اعتراضات جدی زنان به شمار آورد، مسائلی همچون استبداد خانگی، ساختگی بودن زنانگی، برابری در آموزش و ....
در امریکا زنان به صورت مستقل در فیلادلفیا و بوستون، انجمن های ضد برده داری تشکیل دادند اما در همایشی که در این زمینه ترتیب داده شد برای امضای اعلامیه اصول عقاید و یا پیوند با انجمن از زنان دعوت نشد. بدین نحو بود که زنان مبارزات خود را آغاز نمودند.
رهبران این گروه: سارا داگلاس sara Douglas
لوکر شامات Lucretia Mott
سارا و انجلا گریمکی sara – Angelina Grimke
که تلاش¬¬های اینان در سال 1920 به تصویب حق رأی زنان منجر گردید.
گرایش های فمینیستی ( موج اول و دوم)
1- فمینیسم لیبرال ( اصلاح طلب)
این گرایش تحت تأثیر اندیشه های لیبرال مری ولستون کرافت ، جان استوارت میل، و دیگر اندیشمندان سده های 18 و 19 و تحت تأثیر گفتار مدرن ، بر این دیدگاه اصرار می ورزیدند «زنان و مردان در گوهر انسانیت برابر هستند» شعار این گروه ایجاد برابری و مساوات در بین تمام انسان¬ها از هر نژاد ، قوم و جنسیت بود.
این گروه عمده ترین عامل فرودستی زنان را، پیش داوریها و آموزش های غلط می دانند. آنها با قبول ساختارهای جامعه سعی در تعمیم این ساختارها به زنان و توانا ساختن و قدرت بخشی به آنان برای وصول آنها به این ساختارها همانند مردان داشتند.
این گروه سعی در برهم زدن نظام تبعیض جنسی از روش مرد مدارانه بوده و برگزیدن صفات مردانه را بعنوان یک هنجار به زنان توصیه می کنند
این گروه علت تفاوت زن و مرد را اعتقادات نهادینه شده در بستر اجتماع معرفی نموده و خواهان تعمیم مفاهیم خاص برابری و مساوات تمام افراد بشری به زنان بودند.
در بیانیه¬ای که در نخستین کنفرانس سال 1967 در سازمان ملی زنان به تصویب رسید مهمترین مطالبات این گروه درخواست مواردی بود که حضور در عرصه عمومی همانند مردان را برای زنان هموار می ساخت، امور همچون: اصلاحیه برابری حقوق به قانون اساسی، ایجاد قوانین منع تبعیض جنسی در اشتغال، فراهم شدن تسهیلات برای نگهداری کودکان، آموزش برابر و مختلط، حق سقط جنین ، نظارت و کنترل زنان بر باروری، و این گروه همچنین در تحلیل علل و عوامل این تفاوتها به تفاوتهای آموزشی در خلال جامعه پذیری اشاره کرده و بر این امر تأکید می ورزند که کلیشه های موجود در جامعه و نیز نحوه جامعه پذیری و ایجاد هماهنگی و سازگاری میان جنس و نقش از علل اصلی ایجاد این تفاوتها در میان این دو صنف است.
آنان بر این امر اصرار می ورزند که برای آزاد کردن زنان باید نشان داد که زن و مرد از ظرفیت های یکسان برخوردارند ، زنان خصوصیات کامل انسانی دارند و تفاوت میان زنان و مردان در جوامع غربی ناشی از تفاوت تربیت دختر و پسر و هم چنین ناشی از تفاوت انتظارات جامعه از آنان و جود قوانین تبعیض آمیز است.
هدف این گروه اثبات این نکته بوده که تفاوتهای قابل مشاهده میان دو جنس ذاتی نیست بلکه نتیجه¬ی جامعه پذیری و «همگون سازی جنس و نقش» است، و علت این تفاوت، تفاوت رفتار با دختران و پسران از بدو تولد است که باعث می گردد ظرفیت های انسانی زنان شکوفا نگردد.
در رابطه با کلیشه های تربیتی نیز اعتقاد دارند که این کلیشه ها بدون هیچ پایه و اساس علمی بنا شده است.
بحث مادری یکی از جنجالی ترین بحثهای فمینیستی است که این گروه بیان نموده اند این گروه معتقدند که نقش مادری زمانی یک عمل انسانی متعالی و لذت بخش است که زن با آگاهی و اختیار در مورد بچه دار شدن اقدام نماید بر این اساس سقط جنین از اساسی ترین حقوق مطرح شده این گروه است.
فمینیسم رادیکال
در معرفی مکاتب خاص فمینیستی همواره فمینیسم رادیکال را به عنوان یکی از چهار گروه بزرگ فمینیستی معرفی می نمایند ، گرچه در این گروه نقاط تمایز آرا بسیار زیاد است و به سختی می توان تفکرات آنان را در یک حوزۀ خاص فکری جمع نمود اما می توان بیان داشت که این گروه در طرح یک مسأله با همدیگر همنوا می باشند و آن مسأله مرد سالاری است که در بیشتر تحلیل هایشان بیان می نمایند.
نکتۀ اساسی دیگر در تحلیل های این گروه مسأله تمایزات زیستی است، که در ارتباط با این مسأله عقاید و آراء مختلفی ارایه نموده اند که کاملا با یکدیگر متفاوت بوده و در یک راستا نیست. بنابراین در بحث از فمینیسم رادیکال می بایست در دو طیف آنها را مورد بررسی قرار داد:
طیف اول رادیکال فمینیست ها:
از عمده ترین شاخصه این گروه می توان: پذیرش تفاوتهای زیستی و بیولوژیکی طبیعی بین زنان و مردان دانست.
شولامیث فایرستون shulamith firestone از طرفداران این گرایش در کتاب دیالکتیک جنس(1974) بر این عقیده است که تقسیم میان مرد و زن مبنای زیست شناختی دارد، زنان به دلیل خصوصیات بدنی مورد نیاز برای تولید مثل و به دلیل مسئولیت مراقبت از نوزادان از نظر جسمی از مردان ضعیف ترند. این خصوصیات نوعی از روابط اجتماعی را ایجاب کرد که از رهگذر آن زنان برای امنیت جسمی خود به مردان متکی شدند.
فایرستون پیشرفت فن آوری های باروری را گوشزد نموده و بیان می نماید که این پیشرفت قید بچه داری (از راه آبستن شدن از مردان) را از گردن زنان برداشته یا برخواهد داشت و بچه دار شدن و بچه داری کردن می تواند به صورت وظیفۀ مشترک مرد و زن در آید.
فایرستون معتقد بود:
ماهیت حقیقی دوجنس مرد و زن مساوی و یکسان ست، و طبیعت بشر اساساً دو جنسیتی است، لذا با کنترل ابزار تولید مثل توسط زنان و بر چیده شدن خانواده و نقشهای جنسیتی، تفاوتهای جنسیتی به تدریج کاهش می یابد و سرانجام از میان می رود
کیت میلت kate Millett نیز یکی دیگر از فمینیست رادیکالها ست که همچون فایرستون طبیعت انسان را اساساً دو جنسیتی و تفاوتها را ساختگی و جامعه اندروژنی را جامعه آرمانی تلقی می کرد.
مری دیلی Mary Daly نیز یکی دیگر از رادیکال فمینیست هاست که پرخاشگری مردان را علت ستم* بر زنان می داند، او بیان می نماید که طبیعت مردان پرخاش گری است و از این خصوصیت خود برای کنترل زنان بهره می گیرند ( مثلاً با تجاوز جنسی ) .
این فمینیستها زنان را به خلق هویت تازه ای برای خود ترغیب می کنند که استوار بر پایه¬ی زنانگی حقیقی است که از سرشت زنان نشأت می گیرد و مرد سالاری آن را کژدیسه کرده است.
طیف دوم رادیکال * فمینیستها:
این گروه بر خلاف نظر گروه اول، وجود پایه های زیستی را در تحلیل تفاوت زنان به شدت انکار می کنند و وجود تفاوتهای جنسیتی را عامل اجتماعی می دانند نه یک پدیده طبیعی .
سیمون دوبوار simon de Beauvir یک از تأثیر گذارترین چهره های فمینیستی رادیکال است او نویسنده کتاب جنس دوم است، تفکرات دوبوار نشأت گرفته از فلسفه اگزیستا نسیالیسم به خصوص سارتر sartr می باشد.
سیمون دوبوار عمده ترین عامل آزادی زنان را طرد جهان بینی زنانه موجود معرفی می نماید که: « راه را به سوی یک خود آگاهی مستقل و اصیل زنانه هموار می کند»
دوبوار با تأکید بر تفاوتهای زیستی بین زن و مرد، استدلال می کند که زیست شناسی واقعیاتی را به نمایش می گذارد که جامعه در جهت اهداف خود، آنها را تفسیر می کند.
زیست شناسی تفاوت اساسی بین زن و مرد را که در نقش های تولید مثل ریشه دارد مشخص می نماید و واقعیات بیولوژیک و فیزیولوژیک مربوط به زن ـ مثل نقش اولیه او در تولید مثل در قیاس با نقش ثانویه¬ی مرد، ضعف جسمی او در قیاس با قدرت جسمی مرد و نقش غیر فعال او در قیاس با نقش فعال مرد- را در اختیار ما می گذارد.
دوبوار از خصوصیات ویژه بدنی زنان و نقش های سنتی آنها انتقاد می کند و آنها را عوامل تشدید کننده اسارت زنان می داند .
بر این اساس دو جنسیتی بودن جامعه رد می شود و با تأکید بر برتری زنان نسبت به مردان آنها را به دوری از مردان و داشتن یک زندگی مجزا و مستقل تشویق می کنند.
از منظر آنها مرد دشمن اصلی است. و بر این اساس، هدف این گروه آشکار ساختن شیوه های اعمال اقتدار مردانه در همه حوزه های زندگی از جمله روابط شخصی نظیر بچه داری، خانه داری و ازدواج و همه انواع روابط جنسی نظیر تجاوز، فحشا، آزار جنسی* و آمیزش جنسی است. هدف اغلب پژوهش های آنان تحلیل خشونت مردان نسبت به زنان و کشف دوباره ی تاریخ زنان* و میراث فرهنگی ایشان است.
فمینیسم مارکسیستی*
فمینیسم مارکسیستی حاصل پیوند فمینیسم و مارکسیسم ، به منظور استفاده فمینیست ها از آموزه های مارکسیسم در جهت اهداف فمینیستی از سویی، و استفاده مارکسیستها از قابلیت مبارزاتی فمینیست ها در جهت اهداف مارکسیستی از سوی دیگر است.
مهمترین ارمغان مارکسیسم برای فمینیسم تحلیل علت فرودستی زنان است، از منظر این گرایش علت فرودستی زنان بر خلاف تصور عامه ناشی از ویژگی های زیستی و طبیعی آنها نیست بلکه ریشه در عوامل اقتصادی دارد.
بر این اساس از منظر آنها راه نجات زنان از فرودستی، تغییر جامعه مرد سالاری در متن انقلاب بر علیه نظام اقتصادی سرمایه داری است.
لذا اصلی ترین خواست فمینیسم مارکسیستی ، حذف نظام خانه و خانواده، به عنوان اولین و بارزترین جلوه های نظام فئودالی و مالکیت خصوصی است.
فرد ریش انگلس Engels یکی از طرفداران مارکس با انتشار کتاب منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت، نظام خانواده را محصول یک جامعه پذیری بلند مدت در طول تاریخ قلمداد نمود و وجود نظام خانوادگی امروز و ازدواج را در زمان های گذشته یعنی قبل از ایجاد حاکمیت خصوصی رد کرد.
انگلس بیان می دارد:
سقوط مادر سالاری، غروب زندگی جنسیت زن از نظر تاریخ جهانی است. با این سقوط مرد سکّان را در خانه هم به دست می گیرد. زن خلع درجه شده و به خادم بدل می گردد. ولی برده شهوات مرد و اسباب خشک و خالی تولید بچه می شود. این نقش نزول داده شده زن رفته رفته حفظ و از آن مزوّرانه حراست می گردد و با وجود اینکه اینجا و آنجا به ظاهر فریبنده تری آراسته می گردد ماهیتش دست نخورده و ثابت باقی می ماند.
می توان گفت اصلی ترین خواست فمینیسمم مارکسیستی نظام خانه و خانواده به عنوان اولین و بارزترین جلوه های نظام فئودالی و مالکیت خصوصی است چنانکه در سخنان انگلس در این زمینه آمده: خانواده هسته ای جدید بر پایه بردگی خانگی پیدا و پنهان زن بنا شده، و جامعه مدرن نیز توده¬ای متشکل از تک تک این خانواده ها به منزله مولکولهای آن است .
فمینیسم سوسیالیسم*: (ثنویت گرا)
این گروه ریشه در فمینیسم مارکسیست دارد ، به عبارتی ، زیر بنا و شالوده فمینیسم سوسیالیستی انتقاد این گروه از فمینیست ها از کور جنسی مارکسیسم، درجه دوم تلقی شدن مسائل زنان و عدم توجه به ستم بر زنان از جانب مردان در درون خانواده در فمینیسم مارکسیستی از یک سو و نادیده انگاشتن تأثیر مسائل اقتصادی و نظام سرمایه داری در سرکوب زنان و تحلیل تک علتی و تحویل همه مسائل زنان به پدر سالاری در فمینیسم رادیکال از سوی دیگر می باشد.
بر طبق این نگرش ، هم طبقه حاکم و هم مردان بر زنان سلطه دارند، از یک سو سرمایه داران مرد شرایط کار زنان را تعیین می کند و از سویی دیگر، کارگران مرد از این واقعیت که زنان در قبال کارمزدی، نرخ پایین ترین دریافت می نمایند و از این که زنان کار بی مزد خانگی انجام می دهند، منافع مادی و غیر مادی فراوانی به دست می آورند، تمایز میان حوزه عمومی و خصوصی نیز نه تنها به نفع سرمایه داری، بلکه به نفع مردان نیز هست.
کنار گذاشتن زنان از حوزه عمومی به نفع مردان و سرمایه داران است. گو این که کار خانگی بدون دستمزد زنان نیز به نفع مردان و سرمایه داران است.
میشل بارت Michele barrett از مبارزان فعال این گروه محسوب می شود که با کتاب « ستم امروز بر زنان» در این عرصه حضور یافت، به اعتقاد او عمده ترین مشکل در پیشرفت آثار فمینیستی مارکسیستی تمایل صرف به تحلیل علت فرودستی زنان در نظام سرمایه داری و عدم توجه به عوامل دیگر است.
موج سوم فمینیسم
در دهه 60 تا 70 موج دوم فمینیسم دچار افول گردید هر چند این گروهها توانستند قوانین مورد نظر خویش مثل:
غیر قانونی شدن تبعیض بین مردان و زنان – قانونی کردن سقط جنین ، تجدید نظر در تقسیم مدارس و دروس آنها بر اساس جنسیت و غیره را به تصویب برسانند اما در این میان رادیکالها به اهداف خویش دست نیافتند چرا که عدم وصول خویش را رسوخ هزاران ساله پدرسالاری در تمام روابط انسانی و اجتماعی می دانستند.
در نیمه دوم دهه 1970 جنبشی ضد فمینیستی شکل گرفت که این جنبش از مسأله زنانگی طرفدارای نموده و مادری را به عنوان یک امر مقدس معرفی نمودند، این جنبش تفاوت طبیعت زن و مرد را قبول داشته و با جنبش سقط جنین مخالفت ورزیده و تلاش هایی نیز در این زمینه انجام دادند.
بر اساس به وجود آمدن انتقادات در داخل و خارج از فمینیسم و شیوع نسبی گرایی در تأثیر تفکرات پست مدرن در جامعه و تأثیرات شدید اقتصادی بر مسائل زنان و عوامل دیگر موج سوم فمینیسم ظهور کرد.
مهمترین شاخصۀ موج سوم فمینیسم پست مدرنی است که در فاصلۀ دهۀ 70 تا 90 ظهور کرد.
مسألۀ تفاوت میان زن و مرد در گفتار پسامدرن شکل تازه ای بر خود گرفت، در این میان در اثر اختلافات فراوانی که به میان آمد گروهها و جنبش های متعددی با نام فمینیسم شکل گرفت. گرچه گروههای اصلی عمدتا اهداف لیبرال و ردیکال را دنبال می کردند و مهم ترین عرصه¬ی مبارزۀ آنها همان تلاش سنتی در عرصۀ دیرینۀ سیاست انتخابی است.
بتی فرایدن Betty friedan در کتاب مرحلۀ دوم The second stage که بیشتر رادیکالی است، فمینیست ها را به سوی برابری واقعی انسانی بین زن و مرد تشویق کرد و زنان را به پذیرش واقعیات روانی و نیز فیزیولوژیکی متفاوت بین زن و مرد فرا خواند. گرچه گروه¬های کوچک فمینیستی هم وجود داشتند که از جمله این گروهها:
- فمینیسم سیاه:
این گروه روابط میان زنان و مردان سیاه را به گونه ای بسیار متفاوت با روابط سفیدها به تصویر می کشند.
از نظر آنها خانواده کانونی برای مبارزه نژادی می باشد، آنها بر این باورند که اگر ظلمی خانگی بر زنان سیاه اعمال می شود، ناشی از فشار و رنجی است که مردان سیاه در جامعۀ سفیدها متحمل می شوند.
به همین جهت مهمترین تلاش این گروه در مبارزه برای رفع نا برابری، ایجاد خود آگاهی در بین زنان سیاه، به منظور رسیدن به استقلال فردی و اجتماعی است.
- آکوفمینیسم Eco Feminism
این جنبش در پی افزایش خطرات زیست محیطی بوجود آمد، زنان از اصلی ترین اعضای آن بودند و با این دلیل وارد میدان شدند که
1 – زنان از آلودگی محیط بیشترین آسیب را می بینند.
2 – زنان و طبیعت هر دو قربانی سلطه جویی مردان هستند لذا زنان باید از طبیعت دفاع کنند.
استدلال دیگری که در این رابطه مطرح شده این است که:
طبیعت همیشه به خاطر قدرت رویش زایش و تولید، امری مؤنث فرض شده است و این رابطۀ خاص از این لحاظ می باشد.
فمینیست های صلح طلب pacifist Feminism
اين گروه به منظور ایجاد صلح و نفی جنگ در سراسر دنیا به وجود آمدند علت حضور زنان در این گروه بیان شرایط روحی خاص و عاطفی زن است، روحیه مادری که در زن وجود دارد برای فعالیت در این گروه ها بسیار مثمر ثمر می باشد.
گروهی دیگر نیز بیان نموده اند که طبیعت آرام و پر عاطفه زنان اغلب صلح طلب و مردان با طبیعت خشن، سلطه جویی و پرخاشگر با خشونت و جنگ نزدیک تر است.
مبانی خاص فمینیسم
با توجه به سیر اجمالی که در این نوشتار صورت پذیرفت می توان مبانی خاص این جنبش را به صورت ذیل بیان نمود:
برابری و نفی تفاوتها
می توان گفت: مرکز تمام افکار و مباحث فمینیست ها، بحث برابری و تفاوت می باشد، امری که هیچ گاه فمینیستها قادر به حل آن نشدند و عملاً به کژ راهه کشیده شدند، به نحوی که نتوانستند میان این دو رویکرد رابطه ای مسالمت آمیز برقرار نمایند و در این زمینه ها با معضلاتی چند روبرو گشتند.
برابری Equality
باور به این مطلب که همه انسانها از هر نژاد ، جنسیّت ، دین و مذهبی که باشند از حیث آراء اندیشه ها، آزادیها، فرصتها ، حقوق، حرمت، مقبولیت و .... برابرند.
این واژه در زندگی اجتماعی به معنی برابری در پیشگاه قانون، در حقوق ، در آزادیهای فردی و ... است که مبنای دموکراسی و دولت مدرن را تشکیل می دهد.
می توان گفت نظریه برابری میان زن و مرد و نادیده انگاشتن تفاوتهای میان این دو جنس از آموزه های لیبرالیسم به خصوص دکارت نشأت گرفته شده است چنانکه نگاه تحقیر آمیز فرهنگ غرب به تفاوتهای زنان در این رابطه بی تأثیر نبوده است.
شعار برابری و نفی تفاوت در فضای فکری لیبرالیسم رشد یافته و این تفکر به دیگر جنبش های فمینیستی سرایت یافت، دکارت پدر فلسفه و عصر جدید نظریه دو گانه انگاری نفس و بدن را مطرح نمود و انسان را موجودی شکل یافته از دو جوهر متمایز و مستقل نفس و بدن می دانست و بر این عقیده استوار بود که گرچه این دو باهم در ارتباط و تعاملند اما هیچ تأثیری در یکدیگر ندارند.
دکارت با این تفکر که عقل و خرد در همه یکسان است نوع نگرش فمینیست ها را به برابری عقلی زنان با مردان و برابری حقوقی با آنها را تثبیت نمود، از نظر لیبرال فمینیست ها سرشت زنانه و مردانه کاملاً یکسان است و تنها انسان وجود دارد، بدون جنسیت چنانکه در مطالب پیشین گذشت می¬توان گفت لیبرال فمنیست¬ها در پی توجیه رویکرد برابری خواهانه خویش به نفی تفاوت¬های دو جنس زن و مرد دست یازیدند و منکر هر گونه تفاوت اصیل و جوهری میان زن و مرد شدند و ریشه¬ی این تفاوت¬ها را نوع فرهنگ، آداب و رسوم، و شیوه¬های تربیتی متفاوت در جوامع دانسته و آنها را اموری ساختگی و دست پرورده¬ی بشر به شمار آوردند. این بحث، مبحث لوح سفید Table Rasa بود.
از منظر آنها انسان در بدو تولد چون لوح سفیدی است که از هر گونه اندیشه و باور خالی است، و تنها از راه آموزش و یاد دهی است که ذهن از باور¬ها و تفکرات مختلف پر می¬گردد.
بدین ترتیب آنان خواستار حذف هر گونه پدیده¬ی تفاوت ظاهری زن و مرد شدند، مانند: لباس زنانه و مردانه، لوازم آرایش، مد لباس، و مراسم یا اعمالی که زنان را به عنوان یک جنس مطرح کند هابز و جان لاک، نیز بر این نظر پای فشرده و در گفته¬های خویش از این برابری سخن رانده¬اند چنانچه فلسفه¬ی سیاسی¬ هابز این پایه استوار است که تمام انسان¬ها از حقوق برابر برخوردارند و زنان نیز دارای حقی برابر با مردان هستند.
جان استوارت میل نیز یکی از طرفداران پر و پا قرص نظریه¬ی برابری است، جایگاه زن را نشأت گرفته از طرز و شیوه¬ی آموزش و پرورش می¬داند، یادآور می¬شود که این نوع تعلیم دادن باعث گردیده زن برای دیگران زندگی کند از خود اراده و اختیاری نداشته و تمام وجودش در اختیار مرد باشد.
یکی دیگر از مسائل و اموری که منجر به ایجاد چنین تفکری گردید نگاه تحقیر بار همراه با مذمت، سرزنش، بدگویی و احساس تنفری است که برخی از بزرگان غرب در آثار و گفته¬هایشان نسبت به زنان روا داشته¬اند، که اثرات این نگاه تا هم اکنون نیز وجود دارد، به عنوان نمونه افلاطون با آنکه خواهان طرح برابری نقش اجتماعی زن با مرد بود اما از سوی دیگر بر این باور بود که زنان به طور طبیعی و فطری شریر تر و خبیث¬تر از مردان¬اند. تصویر شخصیت زن در آثار افلاطون تصویر زنی است که نخ ریس و پارچه باف است. او با زبانی تحقیر آمیز و با به کار بردن واژه¬ی زن که به معنای شخصی زبون، ضعیف و ترسو است زنان را مخاطب قرار می¬دهد، گرچه این امر امروزه نیز رواج دارد.
در دستگاه فکری ارسطو زن مشخصه¬هایی چون پستی، نقص و عدم قابلیت را داراست، از گناه او زن برابر با یک مرد عقیم و نازاست، زیرا در هر صورت زن ناقص الخلقه است، به اعتقاد ارسطو اگر تولید مثل نبود هرگز نیازی به این خلقت ناقص طبیعت (زن) نبود.
از نظر ارسطو زنی که به عنوان همسر مردی باشد نباید انتظار و رفتاری را (عشق و محبت) از شوهر خویش داشته باشد چرا که این امر بسیار مضحک است، و این امر به همان اندازه مضحک است که مردی رفتار خودش را از «خدایان» انتظار داشته باشد، چرا که از دید ارسطو در این حق قانون گذاران است که باید به آنها محبت کرد نه این که انتظار محبت از آنها داشت.
ژان ژاک روسو نیز می¬نویسد:
زنان به طور عمومی به هیچ هنری علاقه ندارند، و درباره آنها چیزی نمی¬دانند زیرا زنان از قدرت نبوغ و ابتکار تهی هستند و فقط به امور کوچکی مانند آرایش کردن می¬پردازند که مستلزم دریافت سریع و عدم تفکر است، زنان از علوّ طبع، و ابتکار و نوآوری به طور کلی عاری هستند.
روسو به صراحت بیان می¬نماید: که زن فقط برای مرد وجود دارد، برای این خلق شده است که پسند او واقع شود و از او اطاعت نماید، این اقتضای طبیعت است.
ـ تفاوت
نظر به مباحث مطرح شده پیشین دریافتیم که جریان غالب فمینیستی در مراحل آغازین موج اول و دوم بر نظریه¬ی برابری استوار بود اما در موج سوم جریان فکری تفاوت صورت پذیرفت، این گروه نظریه¬ی برابری فمنیست¬ها را افراطی قلمداد نموده و خود را فمنیست¬های معتدل و میانه رو معرفی نمودند،
این جریان از زنان در خواست می¬کرد که به شکلی متمایز زن بمانند.
فمنیست¬های طرفدار تفاوت معتقدند که زنان نیاز¬های خاصی دارند و این یک حقیقت بیولوژیک است که فقط زنان می¬توانند بچه دار شوند، لذا باید مورد توجه و احترام قرار گیرند، گرچه برخی فمنیست¬های تندرو همچون فیرستون (1970) Firestone بیولوژی تولید مثل را موجب سرکوب زنان می¬دانند.
اما می¬توان گفت برخی جریان¬های فمنیستی موسوم به فمنیسم خانواده گرا که احیای خانواده و نقش مادری را اساس فعالیت¬های خویش قرار داده¬اند با این نظریات مخالفت ورزیده و بر نقش عوامل زیستی در تمایز نقش¬های پدری و مادری تأکید کرده¬اند.
در این راستا و در تقابل میان دو بحث برابری و تفاوت نظریات فمنیست¬ها به چالش کشانده شد و باعث ایجاد معضلات و مشکلات فراوانی شد که در ادامه¬ به این مباحث می¬پردازیم.
2ـ نفی و تضعیف خانواده:
رویارویی و جنگ با خانواده را می¬توان رسم دیرپایی دانست که از زمان افلاطون تا به امروز جریان دارد، به تحقیق می¬توان گفت بزرگ¬ترین و تندروترین فمنیست ضد خانواده در تاریخ غرب فیلسوف یونانی، افلاطون (347ـ427 قبل از میلاد) بود.
افلاطون با سخنان ضد خانواده و افراطی خویش زمینه ساز جریان¬های افراطی فمنیستی در جهان معاصر غرب گردید، او بر این امر تأکید داشت که:
مردان و زنان ما ... باید به وسیله¬ی قانون، از زندگی با یکدیگر در خانه¬های جداگانه منع شوند و تمام زنان باید برای تمام مردان مباح باشند.
همچنین کودکان باید به صورت همگانی نگهداری شوند، هیچ یک از والدین نباید فرزند خود را بشناسند یا کودکی والدین خود را. فمنیست¬ها با تأسی به این افکار و اصرار بر ایجاد برابری میان زن و مرد بیان می¬نمایند که خانواده صحنه¬ای نابرابر است که زنان در آن همچون برده و زندانی زندگی می¬کنند.
فمنیست¬های مارکسیست بهره کشی از زنان در خانواده را به سود سرمایه داری می¬دانند و در مقابل رادیکال فمنیست¬ها این بهره کشی را به سود مردان و در راستای خدمت به آنها بیان می¬نمایند، آنها بر این امر پا فشاری نموده که طبیعت شکل مشخصی برای خانواده لحاظ ننموده است و ساختار و شکل خانواده از بافته¬های ذهنی افراد بشر نسبت به نقش انسان¬ها ایجاد گردیده است.
فمنیست¬ها این امور را وابسته به تلقی مردم و جامعه از نقش زن و مرد دانسته و خانواده را بستری برای اعمال زورگویی، اقتدار و سلطه مردان و ستم و سرکوب زنان به شمار می¬آورند.
می¬توان گفت تفکر مرد ستیزی، و برداشت غلط از مفهوم فرد گرایی، باعث شد تفکر نفی خانواده و مبارزه با آن پرورش یافته و در نهایت به عمده¬ترین عامل بدبختی، تبعیض و اسارت زنان در آید.
انگلس در کتاب منشاء خانواده، مالکیت خصوصی و دولت در جاهای مختلف نفرت خویش را از خانواده منعکس نموده است، او اعتقاد دارد که بدست گرفتن فرماندهی در خانه برای مردان به معنای بندگی و برده شدن زنان و ابزار تولید فرزندان است، راهکاری که انگلس به زنان پیشنهاد می¬کند این است که به بخش صنایع دولتی رفته و نظام خانوادگی خویش را کنار گذارند و به جای برده شدن برای شوهر، برده شرکت دولتی شوند.
می¬توان گفت ظالمانه¬ترین افکار ضد خانواده متعلق به فردریک انگس از طرفداران فمنیسم مارکسیستی است که بستر ایجاد چنین تفکری، نظریات افلاطون نسبت به زن و خانواده است. سیمون دوبوار نیز یکی از نو فمنیسم¬های رادیکال است که در مخالفت با خانواده و بیان طرح آزادی زنان ماندن زنان در خانه و بزرگ کردن فرزندان را برای آنان مجاز نمی¬شود و حق انتخاب زن را نفی می¬کند چرا که دادن چنین حقی به زنان را عامل بازگشت زنان و سرگرم شدن آنان به کارهای پیشین [شوهر داری، خانه داری، و پرورش فرزند(مادری)] می¬داند.
بتی فریدان نویسنده کتاب رمز و راز زنانه (1963) خانه سنتی را نوعی اردوگاه کار اجباری می¬دانست که زندانیان آن زنان خانه داری هستند که شست و شوی مغزی داده شده و انسان کامل نیستند.
از منظر کیت میلت نیز: خانواده نهادی ستمگر است، زنان برده¬ی صرف مردان هستند و در نتیجه ... خانواده باید برود، او بر معاشرت¬های اختیاری اصرار ورزیده و به طور کلی ازدواج را نفی می¬کند.
از منظر روسو نیز زندگی مشترک پدیده و ارتباط مخربی است که باعث به وجود آمدن حسادت¬ها و برخورد¬ها و نزاع، قتل و شرارت¬های دیگر می¬شود.
بدون تردید ستیز با خانواده و گریز از تشکیل این نهاد¬ مقدس یکی از معضلات و نتایج زیان باری است که فمنیسم افراطی آن را به بار آورده و برای جامعه¬ی غرب به ارمغان آورده است.
این نکته در این مقال نیز حائز اهمیت است بر اینکه تمامی فمنیست¬ها خانواده را نفی نکرده و برخی به مقابله با فمنیست¬های افراطی به پا خاسته¬اند.
فمنیسم به اصطلاح در اجتماعی، خانگی یا مادرانه در شکل سنتی خویش در قرن گذشته، اهمیت زیادی به ارتقای نقش مادری، خانواده، زنانگی و قبول و تأیید نقش سنتی زن و مرد در خانواده داده¬اند.
آنها به تفاوت¬های زنان و مردان احترام گذاشته و دولت را موظف به حمایت از وظیفه¬ی مادری می¬دانند.
اما بدون تردید می¬توان گفت فمنیسم افراطی و تندرو با روش ستیزه جویانه علیه مردان و خانواده، باعث ایجاد معضلاتی بزرگ در جامعه غرب گردید، از جمله این معضلات
الف ـ افول و تزلزل در بنیان ازدواج:
نفی خانواده و تحقیر آن باعث شد ازدواج که زیر بنای تشکیل خانواده است دچار تزلزل و اضمحلال گردد، این دو امر، خانواده و ازدواج از جمله اموری هستند که بر یکدیگر تأثیر متقابل داشته و در تکامل هم نقش دارند.
هدف اساسی از ازدواج به وجود آمدن خانواده¬ای سالم و محکم است که دارای تعهد اجتماعی میان زن و مرد است و منجر به مشروعیت بخشیدن رابطه جنسی و سرپرستی از کودکان می¬گردد. با توجه به شرایط امروزی و گسترش نظریات افراطی فمینیست¬ها، خانواده¬های سنتی بر لبه¬ی پرتگاه سقوط و نابودی قرار دارند، جایی که مردان به عنوان دشمن اصلی زن و یک خون آشام معرفی می گردند و به دروغ و با نام برابری، زنان را مقابل مردان قرار داده و خواهان ایفای نقش مردانه توسط زنان را دارند طبیعی است که بسیاری از زنان در این صحنه گرفتار شده و مزایای خانه و خانواده را از دست دهند.
تأکید و اصرار بر برابری میان زن و مرد باعث شده مردم به ازدواج نگاهی قراردادی انداخته که در این قرار داد زوجین فقط موظف به پرداخت حقوق متقابل خویشند؛ در این نوع زندگی قرار دادی عاطفه، عشق و صمیمیت معنا و مفهومی نداشته و زوجین فقط باید در این میان به حقوق خویش توجه داشته باشند، تا حقی از آنها در جریان این همزیستی از بین نرود.
به عبارتی دیگر می¬توان گفت یکی از مخرب¬ترین اهداف و تأثیرات این دیدگاه نسبت به زنان، سبک شمردن ازدواج و مادری و بیرون آوردن جسمی و روحی زنان از خانه¬ها به سوی بازار کار بود.
از منظر آنها بارداری، زادن و پرورش فرزند و کاستی¬های دیگر، زنان را چنان ناتوان می¬سازد که آنها را از نظر مالی به مردان وابسته ساخته و به فرزند داری و آشپزی پای بند می¬نماید.
می¬توان گفت یکی از مشکلات اساسی فمینیسم غربی این است که موقعیت ایده¬ آل را موقعیت مردان می¬داند و در نتیجه در همان دامی گرفتار می¬شود که از آن می¬گریخت، به عبارتی «درک و دیدی مردانه از زندگی». با اضمحلال و افول ازدواج و خانواده نقش مادری نیز دچار تزلزل و تحقیر گشت و در این رابطه با چالش جدی مواجه گشت.
ب ـ فمینیسم و مادری
نظراتی که فمینیست¬ها در رابطه با مادری بیان نموده¬اند بیشتر در مباحث مرتبط با بیولوژی تولید مثل است.
از جمله موضوعات بغرنج و مشکلی که فمینیست¬ها با آن روبرو گشته¬اند مادری است، چرا که با آوردن چنین بحثی مجموعه¬ای از مباحث ایدئولوژیکی، بیولوژیکی و ساخت اجتماعی را نیز به میان می¬آورند.
در میان گرایش¬های فمینیستی می¬توان نظرات دو طیف را در این رابطه مورد بررسی قرار داد، طیف اول لیبرال فمینیست¬ها است که اصل مادری را قبول داشته اما اصرار دارند که این امر یکی از اختیارات مادر باشد، به عبارتی حق فردی یک زن این است که با اختیار خویش مادر باشد و حقوق مرتبط به سقط جنین و نیز کنترل باروری به او متعلق گردد. طیف دوم رادیکال فمینیست¬ها هستند که در اصل مادری دچار اختلافند و آن را نفی کرده چرا که منشاء ظلم و ستم به زنان می¬دانند. از منظر این گروه برخورد خشونت آمیز و سلطه جویی مردان بر زنان از تجربیاتی است که زنان و مادران خانواده کسب کرده¬اند.
فمینیست¬های تندرو با تشویق زنان در غلبه کردن بر بیولوژی تولید مثل و انکار غریزه¬ای به نام مادری سعی در اشاعه¬ی نظریات خویش دارند. چنانچه دوبوار در کتاب جنس دوم در این رابطه می¬گوید: غریزه¬ی مادری وجود ندارد و این کلمه در هیچ مورد برای نوع انسانی به کار برده نمی¬شود، او بارداری را ماجرای غم انگیزی برای زنان به شمار آورده و او را همچون ماشین جوجه کشی بیان نموده که انگلی به نام جنین از او بهره برداری می¬کند . برخی نیز وضعیت بیولوژیکی تولید مثل زنان را نشانه¬ی ضعف و عامل عقب ماندن زنان دانسته و به زنان در غلبه بر این ضعف راهکار می¬دهند چنانچه در این رابطه شولامیث فایرستون Shulamith Firestone در کتاب دیالکتیک جنس (1971) اظهار داشت، خانواده¬ی زیست شناختی که شاخص آن وابستگی کودک به مادر و وابستگی زن به مرد است واحد اساسی تولید مثل بوده که در همه¬ی جوامع تداوم یافته است. این امر معلول ضعف فیزیکی زنان نسبت به مردان، به دلیل ایفای نقش تولید مثل و نیز ناتوانی کودکان و نیاز آن¬ها به بزرگ سالان برای ادامه¬ی حیات بوده است.
از منظر فایرستون تا زمانی که تولید مثل بیولوژیک نه به عنوان استثناء بلکه به عنوان قاعده باقی بماند، هیچ تغییر بنیادینی به نفع زنان روی نخواهد داد، حتی اگر زنان به میزان برابری آموزشی، حقوقی و سیاسی با مردان دست یابند.
فمینیسم غربی با ادعای تساوی و برابری و دفاع از حقوق زنان، سعی کردند زنان را شبیه مردان ساخته و بازار کار را جهت تأمین نیازهای زنان تغییر دهند اما عمدتاً به چالش کشیده شدند و به گونه¬ای شد که با نفی خانواده، ازدواج و مادری، گرفتار تبعات شومی، همچون گرایش به همجنس گرایی از هم فروپاشی خانواده¬ها، افزایش طلاق، گسترش خانواده¬های تک والدی ، سقط جنین و به دنبال قتل دلسوزانه و ... گردیدند.
ج ـ پدیده¬ای به نام سقط جنین یا نسل کشی نامرئی:
حضمانه¬ترین صداهایی که خواستار سقط جنین بنا به درخواست هستند به جنبش فمنیست¬های رادیکال مدرن تعلق دارد.
چنانچه در مباحث پیشین ذکر گردید، بحث اصلی فمنیست¬ها بر قراری برابری و تساوی میان زنان و مردان است، از نظر آنها زنان به سبب زایمان، پرورش فرزندان، وظایف خویش در خانه و ... مانند برده و قربانی تحت ستم مردسالاری قرار دارند، و برای آزادی زنان می¬بایست بخش عمده¬ای از این وظایف بر دوش مردان و نیز دولت¬ها (در قالب مهد کودک رایگان) قرار داد تا زن نیز همچون مرد به آزادی برسد، می¬توان گفت کسانی که در رواج این اندیشه نقش بسزایی داشتند، افلاطون، روسو، مارکس و تمام آرمان پرستان و دولت محورانی هستند که با شعار برابری و تساوی وارد این صحنه شدند.
عنصر اصلی برنامه آنها مطالبه صریح و بی چون و چرایی «تسلط بر جسم خود» از طریق سقط جنین مبتنی بر پشتوانه¬ی مالیاتی است. الیزابت فاکس جنووس در این رابطه می¬گوید: مبارزه فمنیست¬ها در زمینه¬ی سقط جنین پیامد¬های غیر قابل تصوری را هم برای زنان و هم اصل خانواده در پی داشته است. در عرصه سیاست از حق زنان برای سقط جنین تحت عنوان «حق فردی» دفاع شده و از حیث اجتماعی نیز از این حق تحت عنوان «حق برخورداری از آزادی در زندگی خصوصی» یاد شده است، پیامد¬های این دو استدلال در خور تأمل است، در مورد اول زن حق می¬یابد تا خود را از مسئولیت کودکان رها نماید، و استدلال دوم نیز اینگونه است که «زندگی مشترک» را به زندگی خصوصی زن و شوهر تقلیل می¬دهد.
در این رابطه دو دیدگاه مطرح گردیده است دیدگاه موافقان که در این زمینه بیان می¬دارند:
زن حق کنترل بدن خود را دارد، و اشغال رحم مادر به واسطه¬ی جنین را توسل به زور در مورد مادر می¬دانند و اینکه هیچ جنسیتی «حق بست نشینی» در آنجا را ندارد.
و دیدگاه دیگر مربوط به مخالفان سقط جنین است که بیان می¬نمایند سخن گفتن از تسلط بر جسم خود، وقتی که در واقع همه انسان¬ها تقریباً در طول زندگی تحت تسلط بیولوژی و نیز فیزیولوژی خود هستند، امر ظاهر انگارانه است. چرا که: علاوه بر تبعات ضرر¬های جسمی و روانی برای مادر، زیرپا گذاشتن اخلاق و سلب حیات از شخص دیگری است.
امروزه با وجود همه¬ی شواهد و دلایل مبنی بر ضرر و زیان سقط جنین، این امر در جوامع غربی تا اکنون نیز به عنوان حق زن مورد دفاع قرار می¬گیرد زیرا آن را نماد حق زن برای کنترل بدن خویش می¬دانند.
دـ شیوع همجنس گرایی (Homosexuality)
با از میان رفتن نهاد خانواده و بی ارزش شدن امر ازدواج، طبیعی است که مردان و زنان خارج از این امور در پی آزادی¬های بی حد و حصر به ارتباط¬های جنسی روی آورده و سر انجام سر از همجنس بازی درآورند.
همجنس بازان رادیکال از هر وسیله برای نابودی خانواده¬ی طبیعی استفاده کرده تا همجنس بازی خویش را به نحوی معقول توجیه نمایند، چرا که وجود خانواده¬ی طبیعی، همجنس بازان را غیر طبیعی معرفی می¬کرد.
شیوع این پدیده و پیامدهای آن مانند ایدز برای اولین بار در کشور¬های صنعتی، به ویژه آمریکا مشاهده شد، یعنی همان کشورهایی که روابط زن و مرد و ارضای نیاز های جنسی در متنوع ترین متعددترین و افراطی ترین شکل آن، آزاد و متداول است.
این امر به طرز وحشتناکی در جوامع غربی رو به گسترش است به گونه¬ای که شمار فزاینده¬ای از خانواده ها در اشکال متعدد همچون تکی، و یا دو یا چند همجنس، با هم زندگی کرده و به تدریج جانشین چارچوب سنتی خانواده می¬گردند، برخی از فمنیست¬های معاصر این گونه روابط جنسی را جایگزینی برای خانواده سنتی در عصر برابری زن و مرد دانسته و از آن به عنوان «خانواده آزاد و شاد» یاد کرده¬اند.
بر این اساس می¬توان گفت هدف همجنس بازان «بیش از صرف تقلید ازدواج سنتی، آن است که کاری کنند تعریف ازدواج دیگر مبنای جنسیتی نداشته باشد.»
3ـ نفی مرد سالاری و پدر سالاری
در همه¬ی شکل¬های تاریخی جامعه¬ی مرد سالار، اعم از فئودالی یا سرمایه داری یا در سوسیالیست پیشین، دو نظام جنس/جنسیت و تبعیض اقتصادی هم زمان دست اند کارند.
قدرت مرد سالاری از آن جا نشأت می¬گیرد که مردان به منابع و امتیازات ساختار¬های قدرت در درون و بیرون از خانه دسترسی بیش¬تری دارند و واسطه¬ی تقسیم آن ها در جامعه¬اند.
سوسیالیست¬ها و مارکسیست¬ها ترجیح می¬دهند مرد سالاری را در زمینه¬ی مادی بررسی کنند به عقیده¬ی آنها شیوه¬ی تولید سرمایه¬داری به وسیله تقسیم کار جنسی مرد سالاری سامان یافته است.
اما از منظر رادیکال¬ها مرد سالاری را با سلطه¬ی مردانه معادل می¬گیرند و معتقدند که چون زنان از نظر جنسی کم ارزش به حساب می¬آیند طبقه¬ی مرد بر طبقه¬ی زن حاکم است.
دیدگاه ضد مردسالاری و پدر سالاری که توسط فمنیسم مدرن رواج و گسترش یافت بخش¬های مهمی از افکار عمومی را متقاعد ساخت که پدران اهمیتی ندارند.
تأکید فمنیست¬های مدرن بر این اساس بود که مردان بی مصرف هستند، زنان نیازی به مردان ندارند، و هر آنچه را که بخواهند بدون مردان توان انجامش را دارند، آنها مسئول هر فساد و شرارتی در جهانند، کودک فقط نیازمند مادری مهربان است اما مردان فقط به کودکان یاد می¬دهند چگونه مرد سالار و نظامی گرا باشند.
می¬توان گفت با از هم فروپاشی نهاد ازدواج و اضمحلال خانواده و گسترش خانواده¬های تک والدی باعث شد پدران به تدریج از عرصه¬ی خانواده خارج شوند، و این امر خلاء عاطفی ژرفی را در روح مردان بر جای گذاشت. و سبب احساس بی ارزش بودن و بر جای گذاشتن رفتارهای ضد اجتماعی گردید.
امروزه جنبش احقاق حقوق پدران پر است از پدران سرخورده¬ای که مشتاق دیدن فرزندان خود هستند.
جرج گیلدر در این رابطه بیان می¬کند، که: به عنوان یک واقعیت فیزیکی، مهارت جنسی مردانه بسیار محدود است. مردان فقط دارای یک اندام جنسی و یک عمل جنسی هستند، هر چیز دیگری به وسیله فرهنگ هدایت می¬شود، مهم¬ترین و مولد ترین نقش¬های مرد یعنی شوهری و پدری، یک ابداع فرهنگی است که لازمه زندگی متمدنانه، اما در نهایت شکنندگی است.
ـ فمنیست¬ها در سایه این مرد ستیزی به نفی حریم خانواده و تحریم ازدواج و تشویق به همجنس گرایی و به عبارتی بیرون راندن مردان در تمامی این امور اصرار می¬ورزند، نهایت دشمنی و ستیز فمنیست¬های تندرو و افراطی را می¬توان در این جمله یافت:
در حال حاضر زمان برای ضربه زدن ................ به پدر سالاران فرا رسیده است.
4ـ نفی اخلاق و ارزش¬های جنسیتی
از زمان شکل گرفتن گرایش¬ها و افکار فمنیستی بحث اخلاق نیز مطرح گردید، می¬توان گفت که اخلاق فمنیستی مجموعه ای است از اصول و مواضع و نظریاتی که با زندگی زنان پیوند خورده است. اما نمی¬توان گفت که اخلاق فمنیستی صرفا به زندگی زنان مربوط است بلکه سعی دارد به خوب زندگی کردن در جهان بپردازد.
اخلاق فمنیستی به بررسی و بازنگری اخلاق سنتی غرب در مورد زنان می¬پردازد، چرا که اخلاق سنتی غرب تجربیات اخلاقی زنان را بی ارزش و کم بها به شمار می¬آورد. از منظر اخلاقیون فمنیستی، ادعای اخلاق سنتی این است که برای تمام بشریت سخن به میان می¬آورد در حالی که فقط اصولا برای مردان آن هم برای مردان خاص سخن می¬گویند.
اخلاق فمنیستی گرچه یک رویکرد است، اما رهیافت¬های متنوع زنانه را در بر می¬گیرد. بدین ترتیب می¬توان گفت اخلاق زنانه نگر با تجارب عملی زنان در سنجش اخلاقی هر روزه آغاز می¬شود.
انواع رهیافت¬های فمینیسم به اخلاق
ـ رهیافت زنانه به اخلاق:
می¬توان گفت این رهیافت در واقع نوعی اعتراض و انتقاد به اخلاق سنتی غرب است، بدین سبب که در اخلاق سنتی غرب فضایل، شخصیت و ویژگی¬های زنانه نادیده و کم ارزش انگاشته شده¬اند، کارول گیلیگان (Carol Gilligan) یکی از پیشگامان منتقدین به اخلاق سنتی است. نظرات گیلیگان در این زمینه دستاویزی برای فمنیست¬ها گشت چرا که در نظرات ارائه شده توسط گیلیگان اخلاق سنتی غرب بیش از پیش مورد انتقاد قرار گرفته بود.
گیلیگان نقطه¬ی شروع کار خویش را بررسی و انتقاد از پژوهش¬ها و نظریات فروید نمود و در این راستا نظریات و طرح¬های ارائه شده توسط استادش گلبرک که متأثر از افکار فروید بود را مورد نقد قرار داده و رد نمود، از منظر نظریه پردازان اخلاق سنتی، اخلاق توسط مردان نگارش یافته است، و معنا و رشد اخلاقی دارای شش مرحله است و در این رابطه مردان مستعدند تا مرحله پنجم این نردبان (موقعیت حقوقی قرار داد اجتماعی) بالا روند، اما زنان در مرحله سوم این نردبان (موقعیت پسر خوب ـ دختر ناز) توقف می¬کنند، این گروه توان زنان را به لحاظ ساختار روانی در درک اصول اخلاقی نسبت به مردان را ضعیف می¬دانند و معتقدند که زنان به هر نحوی از نظر اخلاق پایین تر از مردان هستند.
در برابر این آراء و نظریات، کارول گیلیگان و نل نودینگز گذاره¬های کلی و کلان و قواعد اخلاقی را رد کرده و به جای آن روابط جزئی و موردی را در این رابطه توجیه نمودند و بدین گونه برای اخلاق زنانه سه ویژگی در نظر گرفته شد:
الف: اهتمام و توجه به تجربیات شخصی به جای مفاهیم انتزاعی و کلی در مورد اخلاق، بر این مبنا که برای داوری در مورد اخلاقی بودن یا نبودن افراد، تنگناهای زندگی روزمره افراد را در نظر گرفته و آنها را در مورد اتخاذ یک تصمیم اخلاقی لحاظ نمائیم.
ب: توجه به شرایط خاص، چرا که شرایط در سطح وسیع نه تنها تفکرات اخلاقی زنانه بلکه کل نظام فکری اخلاقی را در بر می¬گیرد.
ج: اخلاق مراقبت Care Ethics در مقابل اخلاق عدالت گرایانه مردان، بر اساس این نوع اخلاق، احساسات و تمایلات نهفته در زنان باعث ایجاد نوعی احساس مراقبت از دیگران می¬شود و این مراقبت به طور کلی محبت آمیز و اساس و نقطه توجه نظریه اخلاقی زنانه است.
ـ رهیافت مادرانه Matenal به اخلاق
در این رهیافت بر ارتباط و تعامل خاص میان مادران و بچه¬ها تأکید می¬گردد می¬توان گفت این ارتباط و تعامل ملاک هنجاری برای ارزیابی روابط غیر متوازن است مادران بدون تردید بیشترین علاقه قلبی و محبت را نسبت به فرزندانشان داشته و ابراز می¬کنند و از ابعاد مختلف او را حفظ نموده و مراقبت می¬نمایند. از منظر طرفداران این نظریه رابطه میان مادر و فرزند می¬تواند الگویی بسیار مناسبی برای تمام ارتباطات باشد.
از طرفداران این نظریه می¬توان از سارا رودیک Sara Ruddick ، ویرجینیا هلد Virginia Held و کارولین ویتبک Caroline Wkitbeak نام برد، این گروه عقیده دارند که جامعه بیش از پیش به چنین اخلاقی نیاز دارد اخلاقی که آکنده از عاطفه، دلسوزی، مهر و محبت باشد و این امور را می¬توان در روابط میان مادر و فرزند یافت بدین جهت می¬تواند بهترین الگو برای اخلاقی نمودن جامعه باشد. بر این اساس می¬توان گفت عمده¬ترین و مهم¬ترین شاخصه اخلاق فمنیستی رهیافت مادرانه به اخلاق است. و برای اخلاقی نمودن یک جامعه باید از منظر این رهیافت و در راستای آن حرکت نمود.
گرچه این نظریه مورد انتقاد برخی فمنیست¬ها قرار گرفته است. و از چند نظر این دیدگاه را مورد نقد قرار داده اند، یکی از این موارد نادرست دانستن بار الگویی یک نوع رابطه برای همه انواع روابط، مورد دیگر این نوع رابطه مادر و فرزندی در جوامع مرد سالار در راستای برآوردن توقعات آنها تنظیم می¬شود و اینکه نمی¬توان این رفتار را الگویی قابل عمل برای روابط دیگر دانست.
رهیافت همجنس گرایی Homosexual به اخلاق
تأکید اساسی در این رهیافت سوق دادن جامعه به نظام تک جنسی است، از منظر طرفداران این نظریه اخلاق سنتی ارزشمندی و قابلیت¬های زنانه را نادیده گرفته و بیشتر ناظر به جامعه مرد سالار هستند.
تأکید این گروه مساحقه گرای فمنیستی، بر عشق جنسی زنان به زنان است. گرچه رهیافت¬های این قسم متنوع هستند، اما عمده طرفداران این نظریه به خوبی و یا بدی عمل توجهی نداشته و بیشتر در پی کسب آزادی و خودآگاهی خویش از این امرند.
آلفرد کنیزی Alfred C.Kinsey یکی از طرفداران نظام تک جنسی است، او به شدت اصول اخلاقی را نفی کرده و معتقد است: مبادرت به همه گونه فعالیت جنسی سبب آزادی از قید و بند¬های فرهنگی می¬شود که جامعه به ما تحمیل می¬کند، قید و بندهایی که به تفاوت¬های تصنعی میان حق و باطل، مجاز و غیر مجاز، عادی و غیر عادی، قابل قبول و غیر قابل قبول در سازمان اجتماعی ما می¬انجامند. او معتقد است که بکارت قبل از ازدواج پایبندی زوجین به روابط جنسی در چارچوب زناشویی، امری غیر طبیعی و به عبارتی غیر اخلاقی است.
با توجه به مطالب پیشین در این باب می¬توان گفت اخلاق فمنیستی تمام سعی خویش را در جهت تقویت فرودستی زنان انجام داده و هر گونه اخلاق سنتی را به علت وجود مردسالاری مورد نقد قرار می¬دهد.
ـ نقد مبانی عام فمینیسم
با توجه به مباحث گذشته، روشن گشت که جنبش فمنیسم مبانی و آموزه¬های خویش را به استناد از پنج اصل گرفته است، در این قسمت از نوشتار به نقد این اصول از منظر اسلامی پرداخته می¬شود:
1ـ اومانیسم:
می¬توان گفت آموزه¬های اومانیسم و نگرش افراطی انسان مدارانه¬ی آن از منظر اسلام و آموزه های وحیانی مطرود و مردود می¬باشد، چرا که از منظر اسلامی همه¬ی هستی انسان وابسته به خدا و تحت تدبیر تکوینی و تشریعی خداوند و نیازمند به اوست.
از منظر آیات قرآن کریم، انسان می¬تواند به اعلی علیین و یا اسفل السافلین برسد و این تغییر و تحول بسته به عملکرد او در زندگی است.
قرآن از ابعاد مختلف به مسأله انسان پرداخته است، از نظر قرآن انسان نه موجود صرفاً منفی و مطرود است و نه موجودی که تمام اصالت به او منتهی می گردد، خداوند در قرآن کریم در آیات متعددی هم به جنبه های منفی از ابعاد وجودی انسان پرداخته و هم در برخی آیات به او جایگاه والا و ارزشمندی بخشیده است.
بر اساس آیات الهی انسان ها دارای ابعاد مثبت و منفی هستند، از سویی برخی از افعال منفی همچون ستمگری، نادانی، ناسپاسی طغیانگری، عجله و شتابگری تنگ چشمی، بخل، حرص، مجادله گری و جزع را به او نسبت می دهد.
و از سویی دیگر مقام والای خلیفه الاهی، کرامت، شرافت ذاتی، انعام وروزی، تسخیر نعمتها، سجدۀ ملائکه و... را به او منسوب می نماید.
ارزش وجودی انسان از نگاه قرآن آنچنان والا و پرمایه است که زندگی و مرگ یک انسان معادل زندگی و حیات تمام انسانها شمرده شده است.
چنانچه در سورۀ مائده/ 32.
مِن أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَإے؛×ّّ أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً...
ترجمه: بدین سبب بر بنی اسرائیل چنین حکم نمودیم که هر که نفسی را بدون حق قصاص و یا بی آنکه فساد و فتنه ای در روی زمین کند به قتل رساند مثل آن باشد که همۀ مردم را کشته و هر که نفسی را حیات بخشد مثل آن است که همۀ مردم را حیات بخشیده است و...
محوریتی که اومانیسم به انسان داده است باعث گردید که انسان در یک تصور غلط خود را به جای خال هستی بنشاند و با نگاهی ابزاری به دین آن را در مسیر خواسته های نفسانی خویش قرار دهد.
اما می توان به عینه گفت که در قرآن کریم با توجه به ارزش و کرامتی که به انسان بخشیده او را روح الله نامیده است:
نفخت فیه من روحی ؛ و در آن از روح خویش بدمم.
و نفخ فیه من روحه ؛ و از روح خویش بر او بدمید.
و بدین گونه انسان را وابسته به خداوند می داند و او منشاء وجودی انسان را از خداوند گواهی می دهد، حال با این وجود چگونه این دو در مقابل هم قرار گرفته و انسان را در مقابل خالق اصالت دهد. آزادی بی حد و حصری که اومانیسم به انسان داده است راه هرگونه اغراض را برای او می گشاید اما در قرآن کریم علاوه بر رعایت حرمت و کرامت انسان، حفظ حریم حقوق انسانها و معتقدات و مقدسات دیگر را گوشزد می نماید، و در عین حال اجباری نیز در پذیرش دین برای انسان قائل نمی شود.
لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی.
اما اگر با اراده و اختیار خویش پذیرفت حق سر بر تافتن و روی گردانی از آن را ندارد، اهمیت و ارزشی که اومانیسم به عقل و خرد داده است بسیار کمتر از اهمیتی است که اسلام به عقل ، تعقل و تفکر داده است.
از منظر اسلام عقل یکی از منابع و وسایلی است که می توان بواسطۀ آن و در کنار منابع دیگر به معرفت دینی رسید. إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَيَعْقِلُونَ ؛ بدترین جانوران نزد خدا کسانی هستند که از شنیدن و گفتن حرف حق کرند و لال و اصلا در آیات خدا تعقل نمی کنند.
العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان؛ عقل آن چیزی است که به وسیلۀ آن خداوند عبادت می شود و بهشت را به دست می آید.
از دیدگاه اومانیسم، انسان موجودی تک بعدی و مادی است، می توان گفت این دیدگاه از منظر اسلام دیدگاهی ناقص است چرا که انسان از دو بعد مادی و روحی شکل یافته است، چنانچه در آیات قرآن به چند مورد در این رابطه اشاره شده است، از جمله سجده/ 9 و 8.
ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلاَلَةٍ مِن مَاءٍ مَهِينٍ، ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُوحِهِ ؛ سپس نسل او را از عصاره ای از آب ناچیز و بی قدر آفرید، سپس اندام او را موزون ساخت و از روح خویش در وی دمید.
گرچه در تقابل اومانیسم و اسلام میتوان از زوایایی مختلف این مکتب را مورد نقد و بررسی قرار داد اما به علت اختصار در این نوشتار از تفصیل بحث خودداری نموده و در یک کلام می توان گفت:
اومانیسم دیدگاهی ایجابی دربارۀ ارزشمندی انسان و یا نظریه ای فلسفی دربارۀ ماهیت آن نیست، بلکه بیشتر دیدگاهی سلبی است که به نفی دخالت دین و مرجعیت آن در حیات بشری و همچنین نفی انسان به شبکه ای از روابط انسانی توجه دارد.
لیبرالیسم
با توجه به مباحث پیشین می¬توان در یک جمع بندی کلی نگرشهای لیبرالیسم را در چند امر خلاصه نمود:
1 – تأکید بر فراهم آوردن آزادی برای فرد
2 – صاحب اختیار بودن انسان و فارغ از هر نوع حاکمیت جبری (محیطی یا اجتماعی).
3 – جدایی انسان از حاکمیت وحی و شریعت الهی و محوریت انسان در تشخیص خیر و شر.
پر واضح است که اسلام و آموزه های وحیانی آن با این مکتب سازگاری نداشته و آن را مردود می شمارد، چرا که در اسلام آزادی در چارچوب عقل و شرع معنا پیدا می کند.
از منظر لیبرالیسم ها اگر فردی بخواهد به جسم و جان خود لطمه ای وارد کند آزاد است حتی اگر این عمل مغایر عقل و فطرت باشد، اما اسلام هیچ گاه چنین اجازه ای به افراد نمی دهد.
و جسم، جان، مال، آبرو و عرض انسان دارای احترام و ارزش فراوانی است. از منظر لیبرالیسم انسانها بر اساس نفس امّاره و عقل خویش آزادند و هر نوع عملی را بر این اساس می تواند انجام دهند اما اسلام با چنین امری مخالفت نموده و عقل و وحی را اساس افعال انسان به شمار آورده در عین حالی که افعال و غرایز انسانی دیگر را سرکوب نمی نماید.
آزادی بی حدّ و حصری که لیبرالیسم به انسان می دهد حتی پوشش را نیز در این امر دخیل دانسته و به انسان، آزادی پوشیدن هر لباسی را می دهد اما در مقابل اسلام این امر را رد نموده و در پوشش انسان در عین برخورداری از آزادی حدّ و مرزی نیز بر آن از نظر شرع و عرف در نظر گرفته و انسان در برابر این امر مجاز به اطاعت است.
اموری همچون؛ تمسخر، غیبت، بهتان، تهمت، زنا، همجنس بازی، خوردن نجاسات، شراب، مردار و.. از منظر آموزه های اسلامی گناه و اثم کبیر خوانده می شوند و آدمیان را در این زمینه منع نموده و برای مرتکبان چنین اعمالی مجازات شدید دنیوی و اخروی در نظر گرفته است.
به عنوان نمونه آیاتی که در این زمینه¬ها آمده است:
غیبت و بهتان؛ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلاَ تَجَسَّسُوا وَ لاَيَغْتَب بَعْضُكُم بَعْضاً أَيُحِبُ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ
ای اهل ایمان از بسیاری از پندارها در حق یکدیگر اجتناب کنید که برخی ظن و پندارها، معصیت است ونیز هرگز از حال درونی هم تجسس مکنید( و جاسوس بر احوال خلق مگمارید) و غیبت یکدیگر روا مدارید آیا شما دوست می دارید گوشت برادر مردۀ خود را خورید البته کراهت و نفرت از آن دارید و از خدا بترسید و توبه کنید که خدا بسیار توبه پذیر و مهربانست.
زنا؛ الزانیه و الزانی فاجلدوا کلّ واجد منهما مأنۀ جلدۀ و لا تأخذکم بهما رأفۀ فی دین الله ان کنتم تؤمنون بالله و الیوم الأخر و لیشهد عذابهما طائفۀ من المؤمنین (2) نور، ترجمه: باید شما مؤمنان هر یک از زنان و مردان زنا کار را به صد تازیانه مجازات تنبیه کنید و هرگز درباره آنان در دین خدا رأفت و ترحم روا مدارید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید و باید عذاب آن بدکاران را جمعی از مؤمنان مشاهده کنند.
حرمت نجاسات:
إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَلاَ إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ .
به تحقیق منحصرا خدا حرام گردانید بر شما مردار و خون و گوشت خوک را و هر ذبیحه را که به اسم غیر خدا کشته باشند پس هر کس که به خوردن آنها محتاج و مضطر شود در صورتی که به آن تمایل نداشته و از اندازه سدّ رمق نیز تجاوز نکند گناهی بر او نخواهد بود که به قدر احتیاج صرف کند که محققا خدا در حق خلق آمرزنده و مهربان است.
در چارچوب آزادی بی حدی که لیبرالیسم¬ها برای انسان¬ها در نظر گرفته¬اند بی تفاوتی نسبت به ناهنجاری¬هایی اجتماعی و فردی یکی از اصول آزادی آنهاست، از منظر لیبرالیسم¬ها امر به نیکی و بازداشتن از بدی با آزادی و حریت انسان¬ها در تعارض و تضاد است.
اما از منظر اسلام نظارت و امر به معروف و نهی از منکر وظیفه واجب هر فرد مسلمان است تا بدین وسیله در پرتو این امر به جامعه¬ای سالم دست یابند.
وَلِتَكُن مِنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
ترجمه: باید از میان شما جمعی دعوت به نیکی و امر به معروف و نهی از منکر کنند و آنها همان رستگارانند.
لازم به ذکر است که امر به معروف و نهی از منکر، هیچ منافاتی با آزادی و اختیار خدادادی انسان¬ها ندارد و در حقیقت ضامن زندگی سعادتمندانه انسان¬ها همراه با آزادی آنهاست، روایتی از امام باقر علیه السلام در این رابطه آمده است، که می¬فرمایند: امر به معروف و نهی از منکر، واجب بزرگ الهی است که بقیه واجبات به وسیله آن برپا می¬شود، و به وسیله¬ی آن، راه¬ها امن، کسب و کار مردم حلال و حقوق افراد تأمین می¬گردد، و در سایه¬ی آن، زمین¬ها آباد می¬شود و از دشمنان انتقام گرفته می¬شود و در پرتو آن، همه کارها سامان می¬یابد.
ـ نکته¬ای دیگر که می¬توان در باب اعتقادات لیبرالیسم¬ها مطرح کرد مخالفت آنها با جامعیت و کامل بودن دین است، از منظر آنها دین امری محدود است و در محدوده¬ی شخص کاربرد دارد، نه اجتماع و سیاست و اقتصاد، بدین معنا با توجه به آزادی انسان در این رابطه، انسان مختار است که با خدا ارتباط داشته باشد و برای خود دین انتخاب نماید و یا اینکه بی دین باشد و ؟؟؟ و کفررا پیشینه¬ی خود سازد، اما از منظر آموزه¬های اسلامی دین امری جامع و کامل است و تمامی ابعاد فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی ، فرهنگی و ... را در بر گرفته و قلمرو دین را مختص به دنیا نمی¬داند و آخرت انسان¬ها را نیز در بر می¬گیرد لیبرالیسم¬ها با تأثیر از اندیشه اومانیسم، انسان محوری را اساس کار خود قرار داده و محوریت تمامی امور را به انسان نسبت می¬دهند در حالی که از منظر اسلام خداوند در مرکز جهان هستی است و همه چیزهای دیگر آفریده او و پایین¬تر از او هستند، منشأ تمامی قدرت¬ها خداوند است، انّ القوۀ لله جمیعاً قدرت و توانایی خاص خداوند است، به عبارت دیگر اسلام هیچ قدرت فی نفسه و بالذات دیگر جز خداوند را در عالم به رسمیت نمی¬شناسد و انتشار اقتدار در اسلام از رأس به ذیل است.
قدرت در اسلام به واسطه قدسیت منبع انتشار امری مقدس به شمار می¬آید و با سلب قداست از آن نامشروع گردیده و به عنوان «طاغوت» سرپیچی از آن به هر طریقی واجب می¬شود أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ، خدا را عبادت کنید و از بتان و فرعون دوری کنید.
سکولاریسم
بر اساس این تفکر [چنانچه در مباحث گذشته ذکر گردید] آنچه به این جهان تعلق دارد به همان اندازه از خداوند و الوهیت دور است به عبارتی انسان سکولار طرفدار و مروج حذف یا بی اعتنایی و به حاشیه راندن دین در ساحت¬های مختلف حیات انسانی است. اما در تفکر ناب و اصیل اسلام دین به هیچ وجه از دنیا جدا نیست، و این دو مکمل همدیگرند دین به عنوان مزرعه آخرت ذکر گردیده است، و هر نوع سعادت و کمالی مرتبط به عملکرد انسان در این دنیا و میزان دین داری او است.
مَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَمَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيَا نُوْتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِن نَصِيبٍ.
کسی که زراعت آخرت را بخواهد به کشت او برکت و افزایش می¬دهیم و بر محصولش می افزاییم و کسی که فقط کشت دنیا را بطلبد، کمی از آن به او می¬دهیم اما در آخرت هیچ بهره¬ای ندارد، اسلام دنیا را هدف نمی¬شمرد، بلکه به دنیا همچون یک مزرعه می¬نگرد که محصولش در قیامت چیده خواهد شد، به فرموده این آیه، انسان¬ها همگی زارع اند و این جهان، مزرعه ماست، اعمال ما بذرهای آن، و امکانات الهی، بارانی است که بر آن می¬بارد.
و نیز در برخی آیات، کوری در دنیا (بی دینی) را به کوری در آخرت مرتبط می¬سازد، و به انسان¬ها یادآوری می¬کند که راه رهایی از آتش جهنم عمل به تعالیم الهی و شریعت وحی او دارد . دین اسلام به زعم سکولارها، که دین از سیاست جدا است با سیاست ارتباط تنگاتنگی دارد و آیات وحیانی و گفته¬های پیشوایان این امر را مورد تأیید قرار می¬دهند.
كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ
مردم امتی واحد بودند پس خداوند پیامبران را مبعوث نمود.
واژه¬هایی همچون امامت، ولایت، خلافت در آیات مختلفی به کار رفته¬اند که همگی نشانگر میزان اهتمام توجه¬ای است که دین مبین اسلام نسبت به سیاست و حاکمیت روا داشته است.
تفکیکی که سکولار¬ها میان انسان و دین انجام داده¬اند پیامدهای زیان باری به دنبال دارد از جمله یکی از این پیامدها را می¬توان رهایی فرد از دل مشغولی هایی دانست که ایمان دینی می¬تواند در مورد رفتار اجتماعی وی ایجاد کند، و پیامد دیگر واگذاری نقش فرودست به نهادهای متعلق به قلمرو خصوصی، از جمله نهاد دین است.
فردگرایی
می¬توان گفت فرد گرایی یکی از اصول اساسی لیبرالیسم است تفکری که لیبرالیسم در مورد آزادی و حقوق فردی ارائه داده بود زمینه ساز و مبنای پیدایش مکتب فرد گرایی گردید.
بدین ترتیب نقدی که در مباحث لیبرالیسم به صورت اجمالی در مباحث پیشین صورت گرفت را می¬توان در این زمینه نیز مرتبط دانست چرا که آموزه¬های لیبرالیسم تأکید بر اصالت آزادی و توجه به حق و حقوق فردی است، و عملا فرد گرایی نیز چنین اموری را از پایه¬های اساسی مکتب خویش قرار داده است.
می¬توان به صورت اجمالی این گونه بیان کنیم که نتیجه نگرش این مکتب، حاکمیت امیال و خواسته¬های نفسانی انسان است، و روشن است که این مبنا با اندیشه¬ی اسلامی سازگار نیست و اسلام در چارچوب شرع فرد را برای ارضاء خواسته¬های نفسانی خویش آزاد گذاشته است، اما هیچ گاه نیز به فرد اجازه نمی¬دهد که اسیر هوا و هوس خویش گردد. در اندیشه اسلامی خدا محور همه چیز است، چرا که خالق و مالک است، و سعادت دنیا و آخرت فرد تأمین نمی¬گردد مگر اینکه در چارچوب شرع عمل کرده و راه خویش را در پیش گیرد.
نقد مبانی خاص فمنیسم
ـ تساوی¬ها و تفاوت¬های زن و مرد در آموزه¬های اسلامی
ـ تساوی و اشتراک زن و مرد (اشتراکات تکوینی)
در این قسمت از نوشتار به بررسی نظر قرآن کریم در ارتباط با تساوی تکوینی زن و مرد می¬پردازیم بر اینکه آیا در ماهیت زن و مرد تفاوت وجود دارد یا ندارد؟ و این امور بر چه اقسامی تقسیم می¬گردند؟
از وجوه اشتراک زن و مرد می¬توان به موارد ذیل اشاره نمود:
1ـ انسانیت
می¬توان گفت انسانیت از وجوه مشترک میان این دو است، بر اساس آیات الهی این دو از جنس مشترک خلق شده¬اند، «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً»
و از نشانه¬های او آن است که برای شما از جنس خودتان همسرانی بیافرید. با یافتن معنای واژه¬ی «من» در «من انفسکم» می¬توان معنای جنس را افاده نمود. یکی دیگر از آیاتی که در این زمینه می¬توان آورد، آیه یک سوره نساء می¬باشد، یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها ... ای مردم! از پروردگارتان که شما را از نفس واحدی آفرید و جفتش را [نیز] از او آفرید... پروادارید.
در این جا مراد از نقش واحده، حقیقت و گوهر انسانی است.
گرچه نظرات و آرای دیگری نیز در این رابطه بیان شده است: مانند علامه طباطبائی در تفسیر المیزان که مراد از آن را جنس مذکر بیان نموده است، و یا نظر دیگری که در این رابطه مطرح است مراد از آن را حضرت آدم عنوان نموده¬اند.
در این صورت معنای آیه چنین می¬شود،
ای مردم از پروردگاری که همه شما را از آدم آفرید پروادارید، که می¬توان به صورت اجمالی در رابطه با این نظرات این گونه بیان نمود که شبهه¬ی برتری مرد بر زن از کیفیت آفرینش حوا نشأت می¬گیرد که این بخش از آیه طبق این دو تفسیر متعرض آن نمی¬شود.
و ادامه آیه در واقع، تأکید و رفع ابهامی مجدد از چگونگی آفرینش حوا است. در این رابطه بحث فراوان می¬طلبد که به ذکر مطالب فوق بسنده می¬گردد چرا که در حوصله¬ی این نوشتار نمی گنجد.
آیه دیگری که دلالت بر اشتراک انسانیت زن و مرد می¬کند آیات 36 و 39 سوره مبارکه قیامت که در واقع انسان¬ها را به دو دسته زنان و مردان تقسیم می¬کند.
أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدىً، أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِن مَنيٍّ يُمْنَى، ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى، فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى.
آیا انسان گمان می¬کند بی هدف رها می¬شود؟ آیا او نطفه¬ای از منی که در رحم ریخته می¬شود نبود؟ سپس به صورت خون بسته در آمد و خداوند او را آفرید و موزون ساخت و از او دو زوج زن و مرد آفرید. اشتراکات دیگری که در قرآن میان زنان و مردان معرفی نموده است عبارتند از آفرینش زن و مرد از جفت انسانی
ـ تأکید بر آثار همانند میان زن و مرد همچون مرگ، حیات، پیری ـ جوانی ـ کودک ـ تغذیه، خواب، کار و تلاش، گفتن، خندیدن، گریستن، تولید مثل، بیماری و تعقل، تفکر و ...
ـ دارا بودن سرشت واحد
الف ـ فطرت توحیدی
ب ـ شناخت خیر و شر
ـ برخورداری از کرامت الهی
ـ برخورداری از اختیار و انتخاب
ـ قابلیت¬های مشترک همچون کمال یابی، جاودانگی، معرفت طلبی، فضیلت خواهی، خلیفۀ الاهی، قرب به خدا، هدایت، سقوط و گمراهی و امور دیگر را می¬توان نام برد.
ـ تفاوت¬های زن و مرد از منظر آموزه¬های اسلامی
ـ فزونی درک تعقل مردان نسبت به زنان:
در این رابطه می¬توان آیه 34 سوره نساء را بیان نمود. که به نوعی بیان کننده¬ی نقش مدیریتی و سرپرستی مرد بر خانواده می¬باشد.
این آیه را می¬توان با توجه به آیات دیگر این گونه تفسیر نمود، مانند آیه 18 سوره مبارکه زخرف أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ که بیان کننده بالا بودن عاطفه و احساسات در زنان می¬باشد، با توجه به این دو و آیات دیگر در این زمینه می¬توان گفت به علت احساسات و عواطف زیاد زنان از نظر قدرت و نیز تصمیم گیری با مردان متفاوتند چرا که تفکر واقع بینانه، ژرف و عمیق فقط در فضای خالی از عواطف صورت می¬پذیرد و چنانچه گفته شود که تعقل مرد بیشتر است ناشی از نوعی فضیلت و برتری برای مرد نیست، ناشی از ضعف دشمنان تعقل در اوست.




ازدواج و خانواده در اسلام:
1- اهمیت ازدواج از منظر آموزه های اسلامی
می توان گفت نگاه اسلام به ازدواج ، نگاهی قرار دادی با شرایط خاص و ویژه است .
چنانچه در قرآن ازدواج را پیمانی محکم نامیده است.
الفاظی که برای بستن عقد و ازدواج نیز جاری می گردد نشانگر استواری و محکم بودن این پیمان است که بیشتر این جملات برگرفته از خود قرآن کریم می باشند. قرآن در اشاره به این پیوند مقدس آن را نوعی دوستی شدید و رحمت متقابل بین زن و شوهر می داند و رسیدن به آرامش روح و روان می نامد
قرآن کریم این پیمان را فطری و ورای ارضای نیازهای جنسی می شمارد به همین دلیل است که روایات زیادی ناظر به انتخاب احسن همسر و دقت در این امر است.
- انما المراه فلاده فانظر ما تتقلّد همانا زن همچون گردنبند است پس بنگر چه چیز بر گردن خویش می نهی .
- انظر این تضع نفسک و من تشکره فی مالک و تطلعه علی دینک و سرّک
- بنگر که خویش را در کجا قرار می دهی و چه کسی را در مالت شریک داده و او را بر دین و اسرارت آگاه می سازی.
قرآن کریم به زیباترین شکل زن و شوهر را لباس هم معرفی می کند:
هنّ لباس لکم و انتم لباس لهنّ
آنها لباس شما هستند و شما لباس آنهائید
می توان گفت عمیق ترین و قوی ترین تأثیر و تأثر متقابل در روابط اجتماعی پیمان ازدواج است، و زن و مرد با ازدواج در واقع کامل می گردند.
چنانچه علامه طباطبائی در این رابطه می فرماید:
هریک از زن و مرد، به دستگاه خاصی مجهز شده است، به گونه ای که در عمل هر یک کار دیگری را تکمیل می کند و تولید نسل، برآیندی از مجموع آن دو است، پس هریک از زن و مرد، فی نفسه ناقص و نیازمند دیگری است و از مجموع آن دو، یک واحد تام به وجود می آید که می تواند تولید نسل را موجب شود. به دلیل همین نقص و نیازمندی است که هر یک از آن دو به سوی دیگری کشیده می شود تا با پیوند با او آرامش یابد، زیرا هر ناقصی مشتاق کمال خویش است و هر نیازمندی به کسی یا چیزی مایل است که نیاز او را برطرف سازد.
نگاه معنوی و تقدّس آمیز اسلام به ازدواج با نگاه فمینیسم در تعارض و ناسازگاری است. چنانچه در مباحث پیشین ذکر شد فمینیسم¬ها ازدواج را نوعی تجاوز و به عبارتی به بردگی کشاندن زنان در قالب خانواده می دانند و زنان را به پناه بردن به ادارات و شرکتها خارج از چارچوب خانواده تشویق می نمایند. به این سبب شاهد از هم فروپاشی خانواده ها و گسترش خانواده های تک والدی در جهان غرب هستیم.
اما نگاه اسلام نسبت به ازدواج ورای امور جنسی نگاهی مقدس و معنوی است. اسلام با تشویق و تأکید مسلمانان بر اقدام به این امر مسئولیتها و وظایف خانوادگی را جزو وظایف دینی آنها قلمداد نمود. و راه رشد معنوی و رسیدن به تکامل و رشد انسانی را ازدواج می داند.
من تزوّج احرز نصف دینه
هرکس ازدواج نماید نصف دین خویش را حفظ نموده است.
اهداف بی شماری را اسلام در ازدواج دنبال می کند که در تفکر فمینیسم ها این اهداف جایگاهی ندارند.
این اهداف که سازگار به انسانها پی ریزی شده اند عبارتند :
کمالات معنوی:
در فرهنگ اسلامی ازدواج پیوندی مقدس است که باعث کمال نفس و نورانیت دل می گردد علامه جعفری در پاسخ به این سؤال راسل که چرا اسلام این قدر به ازدواج بها داده و برای آن قانون وضع کرده است، گفته: اسلام با ازدواج می خواهد انسان واقعی به وجود آورد و مسأله انسان و انسانیت مطرح است.
بدست آوردن آرامش و امنیت خاطر
نیاز به آرامش و امنیت در سرشت انسان ریشه دارد و ازدواج یکی از راههای ایجاد این آرامش است.
چنانچه امام رضا علیه السلام در این رابطه فرمودند:
ما افاد عبد فائده خیراً من زوجه صالحه اذا رأها سرّئه و اذا غاب عنها حفظه فی نفسها و ماله
هیچ منفت و خیری بهتر از همسر شایسته نیست همسری که وقتی او را می بیند شادمانش گرداند و در موقع نبودن او، نگه دار ناموس و مال او باشد.
بقای نسل
یک از ثمرات بزرگ ازدواج بقای نسل آدمی است، امری که فمینیسم آن را نوعی ظلم به زنان می دانند و بارداری و مادری را تحقیر کرده و عملاً به چالش کشانده اند، اسلام به پرورش فرزندان صالح و مؤمن تأکید ورزیده تا جامعه انسانی کمال یافته ای در این رابطه ایجاد شود جامعه ای که روح بندگی خداوند که هدف خلقت هستی است در آن دمیده گردد، پیامبر اسلام (ص) می فرمایند:
تناکحوا تناسلوا، انّی اباهی بکم الامم فی یوم القیامه، ( ازدواج کنید تاصاحب فرزند شوید به درستی که من به زیادی شما در روز قیامت مباهات می کنم.
2- پاکدامنی و دوری از گناه
غریزه جنسی یکی از قوی ترین غرایز انسانی است که در امر ازدواج این غریزه به طور طبیعی ارضاء شده و انسانها را از فرو افتادن در ورطه گناه و فساد نجات می دهد.
به گونه ای که در این رابطه پیامبر بزرگوار (ص) فرمودند:
یا معشر الشباب من استطاع منکم الباه فلیتزوج فانّه أغض للبصر و أحصن للفرج.
ای گروه جوانان هریک از شما که می تواند ازدواج کند در این باره اقدام نماید زیرا ازدواج باعث می گردد تا چشم و دامن انسان از گناه بازداشته شود و عفت انسان محفوظ بماند.
ایجاد امنیت اجتماعی
ازدواج برای سلامتی و امنیت جامعه و جلوگیری از جرم و جنایت و بزه کاری امری بسیار مؤثر و مفید است. زیرا جوانان بعد از ازدواج کمتر به جرم و خلاف روی می آورند رسول گرامی اسلام می فرمایند: اکثر اهل النار العزّاب، بیش تر افراد جهنم مجردها هستند.
این حدیث بیانگر فزونی گناه و ناهنجاری در میان مجردهاست به همین جهت گرفتار آتش ده و امنیت جامعه را مختل می نمایند.
تقویت صفات جنسی و شکوفایی و رشد استعداد ها و تکامل و رشد عاطفی و اجتماعی و امور دیگر از اهداف دیگر ازدواج هستند که به علت اختصار در این نوشتار در این قسمت مورد بحث قرار نمی گیرند.
اهمیت خانواده در اسلام
از آنجایی که برای داشتن یک جامعه سالم و دور از آلودگی نیازمند خانواده سالم هستیم اسلام به این امر نیز اهمیت و بهای ویژه ای اختصاص داده است.
بر اساس تعالیم اسلامی، خانواده مجموعه ای از افراد با رابطه های سببی(عقد ازدواج) و نسبی ( والدینی، فرزندی، خواهر و برادری) که متناسب با نوع نسبت و ارتباط مسئولیتهای خاصی به آنها تعلق می گیرد.
بحث خانواده در اسلام از چنان اهمیتی برخوردار است که سعادت اخروی فرد را در کنار خانواده خویش دانسته و خداوند از انسانها می خواهد نه تنها خویش، بلکه خانواده خود را از گرفتاری و عذاب اخروی محافظت نمایند.
- قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَاراً...
- وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاَةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا...
- وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَواباً وَخَيْرٌ أَمَلاً.
اهمیت به خانواده حتی در رفتار پیامبران نیز در تعامل با خانواده خویش نمایان است.
و شدت این ارتباط به قدری زیاد است که در برخی آیات مشاهده می شود که پیامبران برای اعضای خانواده خویش طلب آمرزش و مغفرت می نمودند و چون آنها بر گناه و انحراف اصرار می ورزیدند خداوند پیامبران خویش را به خاطر طلب آمرزش برای چنین افرادی ملامت می نمود.
بعد از بیان اهمیت نهاد ازدواج و خانواده از منظر اسلام به جایگاه و نقش همسری بیش از پیش پی می بریم.
در یک خانواده سالم و عاری از هر گونه آلودگی به خودی خود زن و مرد هر کدام برای نگه داشتن پایه های ستونی و ارکان آن خانواده به سعی و تلاش پرداخته و وظایف خویش را برای پیشرفت و تعالی به نحو احسن به سرانجام می رسانند.
زنان در خانواده به منزله ضربان حیات هستند به همین جهت صعود یا سقوط هر جامعه ای بستگی به چگونگی معیشت زنان، جایگاه اجتماعی آنان و در نتیجه استحکام خانواده ها دارد.
بحرانهای بزرگ اخلاقی نشأت گرفته از تفکر فمینیسم که امروزه به اوج خود رسیده است همگی ناشی از فرو پاشی بنیان خانواده و نادیده گرفتن نقش های زن و مرد در خانواده هاست.
زن از منظر آموزه های اسلامی با قرار گرفتن در جایگاه مادر و همسر به عنوان محور اصلی ساختار نهاد خانواده نقش بزرگی در حفظ کیان خانواده و تربیت نسلی بالنده دارد.
از نگاه دین اسلام زن در درون خانواده کرامت مضاعف پیدا کرده و ارزش و جایگاه واقعی خویش را در نقش همسر و مادر پیدا می کند. که این دو امر هیچ گونه تبعیض و یا تجاوزی نسبت به زن محسوب نمی گردد.
به تعبیر استاد شهید مطهری تمامی تفاوتهای زن و مرد را باید به حساب « تناسب»گذاشت و نه نقص یکی و کمال دیگری . قانون خلقت خواسته است با این تفاوتها تناسب بیشتری میان زن و مرد که قطعا برای زندگی مشترک آفریده شده¬اند به وجود آورد.
به رغم اهمیت و اعتباری که اسلام به نقش پدر و مادر در خانواده نهاده است و از این دو با عنوان موجوداتی ارزشمند یاد نموده است عملا در سیستم تفکر غرب چنین اهمیت و جایگاهی نسبت به پدر و مادر در دست نیست، به گونه¬ای که امروزه در جوامع غربی، خانواری که فقط پدر برای کار به بیرون از منزل می¬رود و مادر برای مراقبت از کودکان در خانه می¬ماند، جدا کم یاب است و تنها در صد کمی از خانواده¬ها این گونه هستند.
چنانچه در مباحث پیشین مطرح گشت رشد خانواده¬های تک والدی در جوامع غربی رو به افزایش است.
هوس بازی، عیاشی، ولنگاری، ازدواج¬های خارج از چارچوب خانواده (هم خانگی) و همجنس گرایی صورت هنجار اجتماعی به خود گرفته و جایگزین دیدگاه سنتی ازدواج و خانواده در کشورهای غربی می¬باشد از منظر فمنیست¬ها این فرهنگ است که با تعریف زنان و نسبت دادن آنها با عناوینی همچون مادر، همسر، موجوداتی زینتی، باعث قرار دادن جنس مؤنث در محدودیت¬های تاریخی می¬شوند آنها به دنبال آزادی مطلق زنان از قید و بند زندگی خانوادگی هستند و از نظر آنها چنین زندگی نمی¬تواند محل مناسبی برای پرورش و رشد انسان¬های سالم باشد.
جمله مشهوری از گلوریا استینم بیانگر این نگرش است:
زن به مرد نیاز دارد همان طور که ماهی به دوچرخه نیاز دارد.
A Woman needs a man like a fish need a bicycle.
« یعنی همان گونه که دوچرخه هیچ جایگاهی در زندگی ماهی ندارد، مرد نیز در زندگی زن عنصر ضروری نیست و زنان می¬توانند مستقل باشند.
جملاتی که بدین طریق و بر اساس چنین نگرش¬های پوچ بی پایه و اساسی نسبت به خانواده و ازدواج انجام داده اند باعث ایجاد پیامد¬های زیان باری همچون سقط جنین، همجنس گرایی و امور دیگر گردید، پدیده¬ی سقط جنین را از جمله پیامدهای آثار تفکر فمنیستی است. به گونه ای که جنین را به انگلی تشبیه نموده که به رحم مادر چسبیده است و باعث سلب آزادی زن می¬دانند. آموزه¬های اسلامی کثرت و افزایش نسل را از افعال و نعمت¬های الهی می¬شمارند و مسلمانان را به این امر تشویق می¬نمایند:
يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَ بَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيراً وَ نِسَاءً وَاتَّقُوا اللّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبَاً.
ای مردم از پروردگارتان که شما را از نفس واحدی آفرید و جفتش را از او آفرید و از آن دو مردان و زنان بسیاری پراکنده کرد، پروا دارید.
در برخی آیات نیز ضمن بر شمردن نعمت ازدواج، حصول ذریه و نسل را از دیگر نعم خود بر شمرده که به واسطه آن بر خلق منت نهاده است.
وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً وَجَعَلَ لَكُم مِّنْ أَزْوَاجِكُم بَنِينَ وَحَفَدَةً وَرَزَقَكُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ أَفَبِالْباطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَتِ اللَّهِ هُمْ يَكْفُرُونَ.
و خدا برای شما از خودتان همسرانی قرار داد، و از همسرانتان برای شما پسران و نوادگانی نهاد و از چیزهای پاکیزه به شما روزی بخشید. آیا باز هم به باطل ایمان می¬آورند و به نعمت خدا کفر می¬ورزند؟
در کنار آیات زیادی که در این رابطه وارد شده است روایات نیز در این زمینه فراوان یافت می شود، مانند:
روایت صحیح محمد بن مسلم، از امام صادق از رسول مکرّم اسلام که می فرماید:
تزوجّوا فانی مکاثر بکم الامم غدا فی الاقیامه حتی ان السقط یحی، محبنطئا علی باب الجنۀ فیقال له «ادخل الجنه» فیقول، لا حتی یدخل ابوای الجنۀ قبلی ؛ ازدواج کنید زیرا من در فردای بر زیادی تعداد شما امت، مباهات می کنم حتی (روز قیامت) بچۀ سقط شده خشمناک بر در بهشت می آید، پس به او گفته می شود داخل بهشت شو، سپس می گوید وارد نمی شوم تا آن که پدر و مادرم پیش از من به بهشت در آیند.
و نیز در روایتی دیگر بهترین زنان را زنان زایا معرفی نموده می فرماید:
ان خیر نسائکم الولود الودود العفیفۀ، العزیزۀ فی أهلها، الذلیلۀ مع بعلها المتبرّجه: مع زوجها الحصان علی غیره....
همانا بهترین زنان شما زنان زاینده، بسیار دوست دارنده و پاک دامن هستند، آنها که در خانوادۀ خود عزیزند و با شوهران خود فروتن، برای همسران خود زینت می کنند و نسبت به دیگران خود را حفظ می نمایند...
اهمیت فرزند آوری و پرورش فرزند به حدّی است که دعای اولیای الهی بر این امر اختصاص یافته است:
وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَاماً.
هُنالِكَ دَعَا زَكَرِيَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِي مِن لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ
این آیات و آیات دیگر در این رابطه مارا به اهمیت و توجه شدید اسلام به فرزند رهنمون می سازند، چرا که اسلام به فرزند به عنوان یک انسان کامل احترام و ارزش فوق العاده ای می نهد اما در این زمینه مشکلی که جوامع غربی در ارتباط با سقط جنین بدان مبتلا شده اند، بیش از پیش در تقابل میان آموزه های فمینیسم و آموزه های اسلام نمایان است.
آموزه های اسلامی شرایط ویژگی های خاصی برای این کار بیان نموده است. چرا که منابع حقوقی و مجموعه قوانین کشورهای اسلامی که تحت تأثیر شدید دیدگاه های دینی و مذهبی قرار دارند، کم تر متعرض این گونه مباحث شده اند.
در آموزه های وحیانی اسلام اصل بر تحریم سقط جنین به موجب آنکه نفس محترمه است می باشد و در مواردی که اضطرار پیش آمده و تقابل میان اهمّ و مهم باشد همراه با شرایطی از قبیل دمیده شدن روح و یا قبل از دمیده شدن جواز این امر را صادر نموده است. که در این رابطه نیز فقهیان نظرات و آراء گوناگونی در این مورد بیان داشته اند.
اما می توان گفت بر طبق قانون مجازات اسلامی، اگر سقط جنین عمدی بوده و جنین حیات داشته باشد در این امر مرتکب مستوجب قصاص است و اگر در شبه عمد یا خطای محض باشد مرتکب به پرداخت دیه محکوم خواهد شد.
اما اگر سقط جنین بنابر تشخیص پزشک یا ماما به جهت حفظ حیات مادر صورت گرفته و در واقع بنا به ضرورت اقدام به این کار شده باشد مرتکب از مجازات معاف خواهد شد،
اسلام نسبت به سقط جنین آن هم بدون توجه به شرایط مخالف است، به گونه¬ای که جنین بعد از دمیده شدن روح، انسان کامل محسوب گردیده و از بین بردنش قتل است و مرتکب، مستحق مجازات است اما در نگرش غرب این مسأله تحت شعار¬هایی همچون «آزادی یعنی انتخاب» «کودک ناخواسته، نه» و زن حق کنترل بر بدن خود را دارد نهفته است، و اهمیتی به این مسأله که جنین انسان است و حق حیات دارد نمی¬دهند.
آنها عقیده دارند که اشغال رحم مادر به وسیله¬ی جنین، نوعی توسل به زور در مورد مادر است، و هیچ جنینی حق بست نشینی در آنجا را ندارد، گویا خود جنین به خواست خویش در رحم مادر جای گرفته است، نکته دیگری که در این زمینه می¬توان گفت شعار تسلط بر جسم خود از زبان فمنیست¬ها است، وقتی که در واقع همه انسان¬ها تقریبا در طول زندگی خود تحت تسلط بیولوژی و فیزیولوژی خود هستند این سخن امری فریب کارانه است، آیا تنفس ما، نیاز ما به خوردن یا مردن ما را بیولوژی تعیین نمی¬کند؟ پس چرا باید برای کنترل پیامد¬های میل جنسی خود به جراحی سقط جنین دست بزنیم؟ حیات جنین، و اقامت موقت او در رحم خواست جنین نبوده بلکه خواست دیگران است و این امر وظیفه اخلاقی اولیه¬ای را به والدین تحمیل می¬کند تا آسایش مداومی را برای کودک فراهم کنند و او را تا بزرگسالی پرورش دهند. علاوه بر عمل غیر اخلاقی بودن سقط جنین این امر عوارض و پیامد¬های زیان باری برای مادران به همراه دارد. به گونه¬ای که افزایش مرگ و میر در مادران پس از قانونی شدن سقط جنین در جوامع غربی به نحو چشمگیری افزایش یافت، عوارض دیگر حاصله از سقط جنین را می¬توان بدین شرح بیان نمود: آمبولی، انتخاب شکم، لخته شدن خون، عفونت خون، صرع ـ نازایی، زخم روده و ...
عمل سقط جنین و انجام بی شرمانه آن توسط برخی از بیمارستان¬ها بسیار تکان دهنده صورت می¬گیرد به گونه ای که برخی از شرکت¬ها از سلول¬های جنینی به سبب آن که می¬گویند دارای خاصیت طراوت بخشی است بسیار استقبال می¬کنند، به گفته پروفسور کریس بگلی از دانشگاه کلگری، چربی جنین بسیار مورد نیاز صنایع آرایشی است، آنها دارای چربی حیوانی هستند که می¬شود به صورت تجاری از آنها استفاده نمود.
سقط جنین نه تنها در آموزه¬های ناب اسلام امری مذموم و تحریم شده است بلکه در اغلب ادیان و فرهنگ¬ها و بسیاری از مذاهب دینی تحریم گردیده است.
از منظر اخلاقی نیز اگر به این قضیه نگریسته شود هرگز نمی¬توان توجیه قابل قبولی برای این مسأله به طور کلی بدست آورد.
در نقد این مبنا و نگرش فمنیست می¬توان گفت، اخلاق مراقبتی که فمنیست¬ها مدام از آن دم زده و آن را یکی از الگوهای رفتاری قلمداد کرده و پیشنهاد می¬نمایند، این امر (سقط جنین) در کجا و چه جایگاهی از این الگو قرار دارد؟
آیا جنین به عنوان یک انسان و نفس بشری جایگاهی در اخلاق مراقبت فمنیست¬ها ندارد؟ و آیا این امر (سقط جنین) با اخلاق مراقبت سازگار است؟
بحث سقط جنین و نظریه¬های افراطی فمنیست¬ها در این باب نیازمند تحقیق و پژوهش گسترده دارد و در این نوشتار به علت اختصار به همین مقدار بسنده می¬شود.
ـ همجنس گرایی
چنانچه در مباحث پیشین مطرح گردید آزادی بی حد و حصر فمنیست¬های افراطی به عنوان مخرب ترین و زننده ترین تئوری اجتماعی منجر به ایجاد پدیده¬ همجنس گرایی گردید، پدیده¬ای که می¬توان گفت یکی از نتایج لا ینفک مرد ستیزی فمنیست¬ها است . این امر از دیرباز یکی از منفور ترین و مذموم ترین رفتار نا بهنجار بشری است که در غالب ادیان و فرهنگ¬ها به شدت مورد نهی و مذمت قرار گرفته است. در دین مبین اسلام و آموزه¬های وحیانی آن نیز این امر به شدت مورد نهی و ذم قرار گرفته است، این پدیده که در رابطه با مردان لواط (Perderasty) و در رابطه با زنان مساحقه (Lesbianism) نامیده شده است در آیات و روایات فراوانی وارد شده است.
چنانچه قرآن این رفتار را رفتاری غیر طبیعی و نا به هنجار معرفی نموده و در این رابطه می¬فرماید:
أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَاسَبَقَكُمْ بِهَا مِن أَحَدٍ مِنَ الْعَالَمِينَ
آیا شما که چنین رفتار نا به هنجار و فاحشه¬ای را انجام می¬دهید، می¬دانید که هیچ یک از آدمیان در این عمل، بر شما سبقت نگرفته¬اند؟
و نیز در رابطه با غیر طبیعی بودن این عمل می¬فرماید:
أَءِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَتَأْتُونَ فِي نَادِيكُمُ الْمُنكَرَ ... ؛ آیا شما مردان همجنس گرا شدید و راه طبیعی ازدواج با زنان را رها کرده¬اید و این عمل زشت و منکر را در اجتماع مردم و پیش چشم عموم، مرتکب می¬شوید؟!
این عمل زشت و قبیح در صدها روایات نیز وارد گردیده و لواط و مساحقه را از گناهان کبیره برشمرده¬اند.
در حدیثی از امام علی علیه السلام این گناه کبیره را کفر خوانده و می¬فرمایند:
اللواط مادون الدّبر و الدّبر هو الکفر
لواط، ارضای جنسی مرد با مرد بدون نزدیکی با اوست و نزدیکی در مقعد مرد کفر محسوب می¬شود .
علاوه بر ناهنجار بودن این عمل، حتی دوستی کسی که این کار را انجام می¬دهد، حرام دانسته شده است، در این رابطه حدیثی از پیامبر اکرم وارد شده که می¬فرماید: من احبّ عمل قوم لوط شرّاً کان أو خیراً فهو کمن عمله.
کسی که لواط را چه به انگیزه بد و چه به انگیزه خوب دوست داشته باشد، همانند آن کسی که آن را مرتکب شده گناه کار است.
و نیز در باب حرمت مساحقه از پیامبر اکرم وارد شده که می¬فرماید:
السّحق فی النساء بمنزلۀ اللواط فی الرجال.
مساحقه در زنان، به منزله لواط در مردان است.
و در روایتی دیگر پیامبر این امر را زنا نامیده می¬فرماید:
فهو والله الزنا الاکبر و لا و الله ما لهن توبه.
به خدا قسم که این زنا، زنای بزرگ تر است و توبه آنها (در صورتی که استمرار بدهند) قبول نمی¬شود.
در روایتی دیگر از پیامبر اکرم (ص) رفتارهای نا به هنجار همجنس¬گرایی را بیان نموده و می¬فرماید:
سیکون فی آخر الزمان اقوام یقال لهم الّواطیه علی ثلاثه اصناف فصنف ینظرون و یتکلمون و صنف یصافحون و یعانقون و صنف یعملون ذلک العمل فلعنۀ الله علیهم الا ان یتوبوا و ینوبوا.
ـ در آخر الزمان، گروه¬هایی خواهند بود که به آنها همجنس گرا گفته می¬شود، آنها از نظر انحراف هم جنس گرایی، سه نوع¬اند، یک نوع از آنها به آلات یکدیگر نگاه می¬کنند و گفتگوی جنسی با هم دارند، نوع دوم گروهی هستند که با گرفتن دست یکدیگر و معانقه خود را ارضا می¬کنند، و نوع سوم گروهی هستند که عمل نزدیکی را با جنس موافق خود انجام می¬دهند، لعنت خدا بر آنان باد! مگر آن که توبه کنند و به سوی خدا بازگردند (و از این انحرافات دست بردارند).
این آیات و روایات نشان دهنده¬ی سابقه¬ی انحراف همجنس گرایی از قوم لوط است. گرچه این پدیده در جوامع پس از آنها کم و بیش مشاهده شده است. اما می¬توان گفت این پدیده امری غیر عادی و غیر طبیعی تلقی شده و در همه ادیان مورد مذمت قرار گرفته است.
روان شناسان نیز این عمل را نوعی ناهنجاری و انحراف از طبیعت بشری تلقی کرده و آن را عامل جبرانی در احساس حقارت به شمار می¬آورند.
در رابطه با منفور بودن این عمل نیاز به توضیح نیست و خود همجنس گرایان با آگاهی بر نا به هنجاری این عمل و ایجاد بیماری¬های خطرناک نظیر ایدز از این طریق باز هم بر الگوهای روابط جنسی خویش تأکید نموده و اصرار بر رسمی شدن ازدواج همجنس گرایان دارند، و متأسفانه برخی از دولت¬های غربی با بی شرمی تمام این عمل را قانونی کرده و از همجنس بازان حمایت قانونی می¬نمایند و متأسفانه شاهد هستیم که همجنس گرایی امروزه در گوشه و کنار دنیا به یک فرهنگ تبدیل شده و قوم لوط (ع) با شیوه¬ای مدرن و امروزی بازسازی شده است که طی جایگاهی قانونی و با مراسم رسمی به عقد یکدیگر درآمده و احساس شرم و گناه نمی¬کنند.
در آیات قرآن انذار به عذاب الهی برای قوم لوط به وفور بیان شده است و به تحقیق می¬توان گفت این انذار و وعید منحصر به قوم لوط (ع) نیست بلکه این گونه جوامع امروزی که در پی حمایت از این گروهند را در بر می¬گیرند، و این نکته نیز قابل توجه است که عذاب¬های الهی بسیار گوناگون هستند و نمی¬توان آنها را تشخیص داد.
عذاب¬هایی همچون ایدز و دیگر امراض مقاربتی که همچون غولی وحشتناک به جاده جوامع انسانی افتاده است که گروهی را به کام مرگ فرستاده و گروهی دیگر را رنجور و در انتظار مرگ ساخته است.
عذاب¬های دیگری همچون زلزله، مرگ ناگهانی، طوفان¬های مخرب و مهلک و امور دیگر همگی با شکل¬ها و صورت¬های مختلف نتیجه¬ی انحراف و لغزش آدمیان است که در بی خبری خویش غوطه ورند و دنیا را فقط در محدوده¬ی آزادی¬های پوچ، ولنگاری، و امیال جنسی می¬دانند. سؤالاتی که در این جا مطرح می¬گردد این است که:
جامعه¬ی غربی با تمام داعیه¬ها و پیشرفت¬های علمی و فناوری خویش در زمینه¬ی پزشکی، بهداشت و علوم مختلف آیا می¬تواند جوابگوی مبتلایان به بیماری¬های عفونی ایجاد شده از طریق همجنس گرایی باشد؟
و چگونه می¬تواند اثرات مخرب و زیان بار همجنس گرایی که نتیجه تحقیر ازدواج از راه طبیعی و خانواده است را جوابگو باشد؟
و آیا این امر در آزادی زنان مؤثر بوده است؟
و فشار مضاعفی بر شانه¬های زن امروزی غربی وارد نساخته است؟ و سؤالات فراوان دیگری که فمنیسم¬های افراطی با عقل ناقص خویش باید جوابگو باشند... .
ـ نقد الگوی اخلاقی مادری فمنیسم
با توجه به مباحث پیشین در ارتباط با یکی از مبانی فمنیسم با عنوان نفی اخلاق و ارزش¬های جنسیتی دریافتیم که اخلاق فمنیستی برگرفته از نظریات کارول گیلیگان است. مفاهیم جدید ارزشی، الگوهای اخلاقی و مباحث پیرامون اخلاق و فلسفه اخلاق از منظر فمینیست¬ها همگی حول محور ارزش نهادن به مسائل و اخلاقیات زنان است و بیشتر مفاهیم و نظریات اخلاقی فمنیست¬ها در تقابل با نظریات و مفاهیم اخلاق سنتی است. در این قسمت از بحث تنها به نقد و بررسی الگوهای اخلاقی فمنیست¬ها که برای روابط معرفی نموده¬اند می¬پردازیم و از بیان مفاهیم اخلاقی به علت اختصار در نوشتار صرف نظر می¬کنیم:
چنانچه مطرح گشت یکی از الگوهای اخلاقی فمنیسم¬ها الگوی مادری است از منظر فمنیست¬ها رابطه سرشار از مهر و محبت میان مادر و کودک را می¬توان از طریق آموزش به مردان منتقل نمود، تا در این رابطه تبعیضی متوجه زنان نگردد و مهارت¬های مادر می¬تواند به عنوان یک الگوی عملی برای همگان در¬آید...
با توجه به این امور می¬توان گفت در حالی که فمنیسم زن و مرد را در مقابل هم قرار می¬دهد و از آنها برای همدیگر رقیب می¬سازد، در اسلام زن و مرد دو وجه از وجودند که رابطه¬ی میان آنها یک رابطه دو طرفه و مبتنی بر درک دو جانبه است.
دین اسلام زن گرا یا مرد گرا نیست دینی است که حول محور خدا می¬چرخد، و هدف در آن شکوفا سازی و ساخت انسان کامل است نه زنانگی یا مردانگی.
در دین مبین اسلام همچنان که زنان به عنوان مادر در خانواده ارزش و جایگاه والایی دارند مردان نیز به عنوان پدر خانواده دارای اهمیت و جایگاه ارزشمندی است. اسلام رابطه میان مادر و فرزند را رابطه خدا دادی و غریزی بیان نموده و این رابطه را وجه مهمی از زندگی زنان قلمداد می¬نماید نه حربه¬ای برای به زانو در آوردن مردان، از منظر اسلام مادری یک نوع خلاقیت است که مختص به زن است و این برتری را به زن داده تا در عالم خلقت بی نظیر باشد اسلام با تأکید بر مهر و محبت مادری می¬کوشد تا سلامت روانی و احساس رضایت و امید را در مادران تقویت کرده و منزلت والای مادران را بیش از پیش نمایان سازد، این امر را می¬توان در آیات و روایات فراوان که توصیه های وجوبی و استحبابی در باب احسان و نیکی به والدین به ویژه مادران را سفارش کرده¬اند یافت.
ـ نقد الگوی اخلاقی همجنس گرایی
در مباحث گذشته در این رابطه مباحثی مطرح گشت و به طور اجمالی می¬توان گفت فمنیست¬ها الگوی همجنس گرایی زنان را الگوی مناسب اخلاقی که جایگزین الگوی اخلاقی مادری است دانسته و از آن جهت که الگوی همجنس گرایی را نمونه صحیحی از مراقبت دو جانبه می¬دانند بر این اساس از نظر آنها الگوی سایر روابط اجتماعی می¬تواند قرار گیرد.
در مبحث همجنس گرایی به نا هنجاری و غیر طبیعی بودن این عمل اشاره گشت و از نظر آموزه¬های اسلامی به طور اجمالی مورد نقد و بررسی قرار گرفت می¬توان گفت فمنیست¬ها بر جامعه تک جنسی تأکید کرده تا به زنان این امکان را بدهد که بر مبنای احساسات زنانه به هم خدمت نمایند.
فمنیست¬ها به خیر یا شر بودن عمل وقعی ننهاده و فقط در پی این هستند که به آزادی، رهایی و خود آگاهی خویش آیا کمکی کرده¬اند یا خیر؟
اشتباهی که این گروه مرتکب شده¬اند خلط میان اخلاق سنتی و برخی سنت¬های اخلاقی است، این گروه رفتار¬های نادرست در جامعه را به پای اصول اخلاقی حاکم نوشته و این اصول را رد می¬نمایند.
بر همین اساس عملا به کج راهه کشیده شده و آثار سوء نگرش آنها پیامدهای غیر قابل جبرانی بر جای نهاد.
نقد رویکرد فمینیستی به اخلاق
ویژگی این رویکرد تاکید بر جنبه های سیاسی است که در مباحث پیشین به این بحث پرداخته شد.
می توان گفت در نگاه اخلاقی فمینیستها هرگونه مرد سالاری نقد شده و تمام تلاش این گروه به زعم خود در جهت تقویت فرو دستی زنان انجام می گیرد.
این گروه به جای اصلاح اخلاق سنتی عملا به مقابله با آن پرداخته و آن را به علت نادیده گرفتن تجربیات زنانه مورد انتقادات جدی قرار داده اند.
اخلاق مراقبتی که فمینیست ها ارائه می دهند گرچه در ابتدا یک تلقی زیبا و پر از احساس سرشار از اصول اخلاقی نشان داده می شود اما در این زمینه عملا به یک سونگری اخلاقی دچار گشته اند بدین معنا که تمام خصوصیات و ویژگی¬های خوب را زنانه معرفی کرده و تنها زنان را به عنوان الگوی اخلاقی شناسانیده اند و به مردان و خصوصیات خوب مردان و ارزش های آنها توجه نشده است اما در آموزه های اسلام زن و مرد به عنوان مکمل کنندۀ هم معرفی شده و آیات و روایات زیادی در این باب بیان شده که در مباحث پیشین برخی از این آیات و روایات بیان گردید. در آموزه های اسلامی تفاوتها و اشتراکاتی که زن و مرد براساس ویژگیهای خویش دارا هستند هیچ گاه به عنوان عامل فرودستی کلی و بالا دستی دیگری شناخته نشد، اصول اخلاقی در آموزه های اسلامی اصولی یکسو نگر نیستند که تنها یک طیف از انسانها را در بر گیرد و از طیف دیگر غفلت نماید، بلکه در نظام اخلاقی اسلام زن و مرد یکسان هستند و ملزم به رعایت این اصول می باشند، و هر کس در رعایت این اصول بیشتر خود را ملزم به انجام بداند او انسان کاملی است قرب و اجرش نزد خداوند افزون است.
مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ . ؛ هر کس از زن یا مرد کار شایسته کند و مؤمن باشد قطعا او را با زندگی پاکیزه ای حیات (حقیقی) می بخشیم و مسلما به آنان بهتر از آن چه انجام می دادند پاداشی خواهیم داد.
مرحوم علامه طباطبایی در ذیل آیه می فرماید: آیۀ شریفه بشارتی است برای زنان که خداوند در پذیرش ایمان و نتیجه اعمال صالح، که زنده داشتن به زندگی پاکیزه و اعطای پاداشی بهتر از آن چه انجام می دادند هست، بین زن و مرد فرق نگذاشته است به رغم آن چه بت پرستان و اهل کتاب از یهود و نصاری دربارۀ زنان معتقد بودند و زنان را از همه یا از بیشتر مزایای دینی محروم و مرتبۀ زنان را از مرتبۀ مردان پائین تر می دانستند و او را در وضعی قرار داده بودند که اصلا قابل ترقی و تعالی نبود.
در ادامۀ این مبحث می توان تفکر مرد سالاری و مرد ستیزی فمینیست ها را نیز مورد نقد قرار داد، چرا که در آموزه های اسلامی چنین تفکری پوچ و بی اساس قلمداد شده و بر انسانیت تاکید می ورزد، اسلام میان زنان و مردان بر اساس وضعیت بیولوژیکی و جسمانی این دو نوع وظایفی را به هر کدام بر حسب تناسب با آنها محول نموده است، که این امور محوله هیچ تعارض و مخالفتی با هم ندارند بلکه بر عکس تغییر و جابجایی در این امور منجر به اختلال در نظام هستی شده و پیامدهای بیشماری به بار می¬آورد، چنانچه گذشت مردان بر اساس برخورداری کم از احساسات و عواطف به قضایا و امور زندگی نگرشی منطقی و خردمندانه دارند و بیشتر در امر مدیریت و رهبری کارساز می¬باشند و زنان به علت فزونی احساسات و غلبه بر تصمیم گیری برای امر مدیریت و سرپرستی مناسب نیستند چرا که روحیه لطیف و نازک آنها با کارهای سخت و خشن در تعارض و ناهمگونی است،
چنانچه قرآن کریم در این رابطه می¬فرماید:
او من ینشأ فی الحلیه و هو فی الحضام غیر مبین
آیا کسی را شریک خدا قرار می¬دهند که در زر و زیور پرورش یافته و در هنگام مجادله بیانش روشن نیست.
گرچه در این وادی سخن بسیار است اما در حوصله این نوشتار نمی گنجد و نیازمند بحثی مفصل و جداگانه در این رابطه دارد.


سخن آخر:
آموزه¬ها و تفکر غلط فمینیسم در نگرش به مسأله زنان منجر به بیراهه کشاندن و خارج نمودن زنان از محیط مقدس خانواده شده و چیزی جز بردگی و ظلم به زن برای زنان به ارمغان نیاوردند.
هدف این جنبش عمدتا دختران و زنان جوان هستند اما می¬توان گفت امروزه جنبش فمنیسم در غرب گرچه از تحرک و تأثیر گذاری اجتماعی باز مانده و دوران افول و سکون را طی می¬کند اما در کشور¬های در حال توسعه همچنان به عنوان یک دغدغه اجتماعی و تأثیر گذار مطرح است.
و این امر به معنای پایان یافتن فمینیسم و کم تأثیری این جنبش و آموزه¬های آن نیست. و بسیاری از اهداف و آرمان¬هایشان در اسناد بین المللی از قبیل کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان نهادینه شده است و بسیاری از برنامه¬هایی که اجرا می¬گردند همسو با دیدگاه¬های فمینیستی است.
بر این اساس از وظایف پژوهش¬گران در این عرصه تبیین صحیح نظریات، مبانی و اهداف فمینیستی در مقابله با جنبش فمینیسم است، و در این رابطه محوریت اصلی بر این کار باید آموزه¬های ناب اسلام بر گرفته از آیات و روایات صحیح باشد، امری که بشر امروزه بسیار نیازمند به آن است چرا که با وجود تمامی تلاش¬های این جنبش باز هم خلاء ناشی از بی دینی و عدم ارتباط با وحی پر نشده و انسان¬ها تشنه¬ی شنیدن معارفی این چنین که برگرفته از آیات الهی است می¬باشند.

منابع
1. قرآن
2. نهج البلاغه
3. . الطبرسی، الفضل بن الحسن، تحقیق: علاء آل جعفر، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1414 ق.
4. آشوری، داریوش، دانش نامه سیاسی، چاپ نهم، 82، چاپ گلشن، تهران، انتشارات مروارید، 1372.
5. آکین، سوزان مولر، زن از دیدگاه فلسفه سیاسی غرب، ترجمه ن، نوری زاده، نشر روشنگران و مطالعات زنان، 1383.
6. آلیس، سوزان، فمینیسم، قدم اول، ترجمۀ زیبا جلالی نیا ( تهران، شیرازه، 1380.
7. آنتونی آربلاستر، لیبرالیسم غرب، ظهور و سقوط، ترجمه عباس مخبر چ 3، تهران، مرکز، 1377.
8. آنتونی گیدنز، نتایج مدرنیته، به نقل از: بابک احمدی، معمای مدرنیته.
9. ابن منظور، جمال الدین، محمد، لسان العرب، قم، نشر ادب الحوزه، 1363.
10. ابو هلال، العسکری، الفروق اللغویه: قم، مکتبۀ بصیرتی، بی تا.
11. استوارت میل، جان، انقیاد زنان، ترجمه علاء الدین طباطبایی، 8، 10، 23، تهران، هومس، 1379.
12. افشارنیا، علیرضا، زن و رهایی نیروهای تولید، تهران، پیشگام، 1357.
13. اندره میشل، پیکار با تبعیض جنسی، ترجمه محمد جعفر پوینده، تهران، نگاه، 1376.
14. انگلس، فردریش، منشأ خانواده، دولت و مالکیت خصوصی، ترجمه خسرو پارسا، تهران، جامی، 1380.
15. انوشیروانی، علیرضا، مقاله اصول و نظریه¬های فمینیسم در غرب (مجموعه مصاحبه¬ها، مقالات و میزگرد¬ها همایش اسلام و فمینیسم، ج1ـ دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه فردوسی مشهد، دفتر نشر معارف، چاپ اول، زمستان 81.
16. بستان (نجفی)، حسین، اسلام و تفاوت¬های جنسیتی، نشر پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ اول، بهار 88.
17. بستان (نجفی)، حسین، نابرابری و ستم جنسی از دیدگاه اسلام فمینیسم، ناشر، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ سوم، بهار، 87 ،
18. بستان (نجفی)، حسین، نابرابری و ستم جنسی از دیدگاه اسلام و فمینیسم، نشر پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ سوم، بهار 87.
19. بلالی، اسماعیل (ترجمه و تدوین)، زنان و پیامدهای سقط جنین، کتاب زنان، شماره 22، زمستان 82.
20. بهشتی، محمد حسین، بررسی و تحلیلی از: جهاد، عدالت، لیبرالیسم، امامت (تهران، حطب جمهوری اسلامی).
21. بیات، عبدالرسول، فرهنگ واژه¬ها، قم، مؤسسه اندیشه و فرهنگ دینی، 1381، چاپ اول.
22. پازارگاد، بهاء الدین، مکتب¬های سیاسی، انتشارات اقبال بی جا، بی تا.
23. پاملا ، ابوت، کلر والاس، جامعه شناسی زنان، ترجمه ی منیژه نجم عراقی، نشر نی، چاپ پنجم، تهران، 87.
24. تانگ، رزماری، اخلاق فمینیستی، ترجمه عباس یزدانی، در دانش های فمینیستی، قم، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، 1382.
25. تقویت نظام خانواده و آسیب شناسی آن، ج1 ، تدوین معاونت پژوهش ، گروه روانشناسی، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ، چاپ سوم 1388 .
26. حرّ عاملی- وسایل الشیعه.
27. حسن آبادی، محمود، مکتب اصالت زن در نقد ادبی، مشهد، نیکو، 1381.
28. حسین علی نوذری، مدرنیته و مدرنیسم.
29. دولتی غزاله، حسینی اکبر نژاد هاله، حوریه، بررسی مبانی فلسفی، اخلاقی، کلامی و آثار علمی فمینیسم ، دفتر نشر معارف، چاپ اول، 88.
30. دولتی، غزاله، حسین اکبر نژاد، هاله، حوریه، بررسی مبانی فلسفی، اخلاقی، کلامی و آثار علمی فمینیسم.
31. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تهران، المکتبۀ المرتضویه، بی تا.
32. رودگر، نرجس، فمینیسم، تاریخچه، نظریات، گرایش¬ها، نشر دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، چاپ اول، بهار 88.
33. رودگر، نرجس، فمینیسم، تاریخچه، نظریات، گرایش¬ها، نقد، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، چاپ اول، بهار، 88،.
34. رید، ایولین، فمنیسم و مردم شناسی، ترجمه افشنگ مقصودی، چاپ اول، 84، نشر گل آذین.
35. زیبائی نژاد، محمد رضا، سبحانی، محمد تقی، در آمدی بر نظام سخصیت زن در اسلام، دار النور، بهار 79، چاپ دوم، 81.
36. ساروخانی، باقر، دایرۀ المعارف علوم اجتماعی، تهران، دانشگاه تهران، 1370.
37. سالاری فر، محمد رضا، خانواده در نگرش اسلام و روان شناسی،
38. شاهرخ حقیقی، گذر از مدرنیته؟ نیچه، فوکو، لیوتار، دریدا.
39. صادقی فسائی، لیلا، مقاله چالش فمینیسم با مادری، کتاب زنان، فصلنامه شورای فرهنگی اجتماعی زنان، سال هفتم، تابستان 84، ش 28، دبیرخانه شورای فرهنگی اجتماعی زنان.
40. صادقی، محسن، اصول حقوقی و جایگاه آن در حقوق موضوعه، چاپ اول، نشر میزان، تهران، 84.
41. غلامی، یوسف، اخلاق و رفتارهای جنسی، دفتر نشر معارف، چاپ چهارم، پاییز 87، ص 102 (با اندکی تلخیص و تغییر)
42. فرید من، جین، فمینیسم، ترجمه فیروزه مهاجر، تهران، آشیان، چاپ دوم، 81.
43. کاتوزیان، ناصر، فلسفه حقوق، به نشر، 1364.
44. کاتوزیان، ناصر، مقدمه علم حقوق، مشهد، به نشر، چاپ سیزدهم، 1370.
45. کلودیا کارد، اخلاق فمینیستی، ترجمه زهرا جلالی، حوراء، شماره 6، مرداد ـ شهریور، 1383.
46. کیخا، عصمت، مقاله اخلاق و قدرت از دیدگاه قرآن، جمله علوم سیاسی، اخلاق و سیاست، فصلنامه تخصصی، سال ششم، پاییز 1382، ش 23.
47. گاردنر، ویلیام، جنگ علیه خانواده، تلخیص معصومه محمدی، نشر دفتر مطالعات و تحقیقات زنان ،چاپ دوم.
48. گاردنو، ویلیام، جنگ علیه خانواده، نشر دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، چاپ دوم، زمستان 87، .
49. لاک، جان، تحقیق در فهم بشر، ترجمۀ شفق رضازاده، دهخدا، 1375.
50. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار.
51. محمدی ری شهری، محمد، تحکیم خانواده، از نگاه قرآن و حدیث، ترجمه حمید رضا شیخی، قم، دارالحدیث ، 1387.
52. محمودیان، حسینی، شرخی، محمد رضا و دیگران، دانش خانواده، نشر سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه¬ها، چاپ پنجم، تابستان .
53. مرتضوی، سید محمد، حقوق اجتماعی و سیاسی در اسلام، نشر یوسف فاطمه(س)، مشهد، 1387، چاپ اول.
54. مشیر زاده، حمیرا، از جنبش تا نظریۀ اجتماعی، تاریخ دو قرن فمینیسم، نشر پژوهش شیرازه، چاپ سوم، 85.
55. مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، قم، صدرا، 1374.
56. مکارم شیرازی، ناصر، قرآن حکیم و شرح آیات منتخب، نشر مرکز طبع و نشر قرآن جمهوری اسلامی، ایران، چاپ سوم، 1387.
57. منصور نژاد ـ محمد ـ زنان، حقوق، کرامت و هویت، نشر جوان پویا ـ چاپ اول ـ 86 .
58. میشل، آندره، جنبش اجتماعی زنان، ترجمه¬ی دکتر هما زنجانی زاده، نشر نیکا، چاپ دوم، بهار،1377.
59. نگاهی به فمینیسم از آغاز تاکنون، مجموعه مقالات منتشر نشده، روزنامه زن(قلّه، تهران)، 1378.
60. نوری طبرسی، حسین، مستدرک الوسایل، مؤسسه آل البیت، قم، 1408، هـ ق، ج 14.
61. ویک ویلفورد، یان مکنزی و دیگران، مقدمه ای بر ایدئولوژیهای سیاسی، ترجمه م.قائد، نشر مرکز، تهران، 1375.
62. ویلفورد، ریک، فمینیسم، ترجمۀ م. قائد. در بولتن مرجع(4) فمنیسم (بی جا، انتشارات بین المللی هدی، 78.
63. هاجری، عبدالرسول، فمنیسم جهانی و چالش های پیش رو، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1382، چاپ دوم، 1386.
64. الهندی، علی المتقی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الاقوال و الأفعال، تحقیق: حسن رزوق، تصحیح: صفوۀ السخا، بیروت، مکتبۀ التراث الاسلامیه، 1397.
65. هیوود، اندرو، درآمدی بر ایدئولوژی های سیاسی، از لیبرالیسم تا بنیاد گرایی دینی، ترجمه محمد رفیعی مهر آبادی، تهران، نشر وزارت امور خارجه، 70.


لطفا نظرات خود را در باب این صفحه بیان کنید

* نام و نام خانوادگی :
آآدرس وب سایت :
* آدرس ایمیل:
موضوع پیام:
*پیام: