صفحه نخست

در باره ما

ارتباط با ما

درباره ما
فصلنامه بشارت
همايش ها و نشست ها
بولتن خبري افغانستان
خبر و گزارش هاي خبري
گفتگو
داستانهای قرآنی
شميم احساس
در ساحل سرود
اهل بيت (ع)
مهدویت
مقالات
زن و خانواده
کتابخانه
گالري تصاوير
تازه های نشر
افغانستان شناسی
سایتهای افغانستان
صفحات ویژه

آمار سایت

کارکردهای خانواده در اسلام و فمینیسم

خانم احمدی

چکیده:
این نوشتار با عنوان «کارکردهای خانواده در اسلام و غرب» به کارکرد خانواده در دو بعد مثبت و منفی پرداخته است، بعد مثبت آن از دیدگاه اسلام بررسی شده است، و یکی از مهمترین اهداف ازدواج در اسلام همین کارکردهای مثبت آن دانسته شده است.
بعد منفی از دیدگاه مکاتب دیگر از جمله مکاتب فمینیستی که جنگ بسیار تمام عیار و گسترده بر علیه خانواده آغاز نموده تبیین و بررسی شده است که خانواده با اندیشه فمینیستی از مسیر اصلی منحرف خواهد شد، این امر أثار مخرب فردی و اجتماعی فراوانی دارد.
بحث با رویکرد اجتماعی فرهنگی از منابع دسته اول، دسته دوم و منابع تحلیلی استفاده نموده است، با استفاده از این منابع بحث در دو فصل ارائه داده، فصل اول کارکرد خانواده در اسلام با موضوع کارکرد مثبت و در فصل بعدی کارکرد خانواده با موضوع کارکردمنفی مورد بحث و بررسی قرار داده است.
و با مقایسه ای که بین دو کارکرد صورت گرفته است، بهترین و طبیعی ترین کارکرد خانواده همان کارکرد مثبت که مورد تأیید دین اسلام است، می باشد.

فهرست مطالب
چکیده
مقدمه
بیان مسأله
ضرورت بحث
پیشینه بحث:
تعریف خانواده از دیدگاه اسلام
خانواده هسته ای
تعریف خانواده گسترده
خانوادۀ پدر سالار / مادر سالار
1 - تاریخ
2 - جامعه‏شناسی
3 - حقوق
4 - اقتصاد
تعریف خانواده غرب:
الگوهای خانواده در غرب
1 – همخانگی یا زندگی مشترک بدون ازدواج
2 – کمون ها یا اجتماعات اشتراکی
فصل اول : کارکردهای «مثبت» خانواده در نظام اسلامی
1 – ارضای نیازهای جنسی
2 – تولید مثل
3 – انتقال تجربه
4 – حمایت و مراقبت
5 – جامعه پذیری
6 – عطوفت و آرامش روانی:
7 – تأمین پایگاه اجتماعی:
8 - مشروعیت
9 – کنترل اجتماعی
10 – کارکردهای اقتصادی
مقدمه
1 – فمینیسم لیبرال
2 – فمینیسم مارکسیست
3 – فمینیسم رادیکال
1 - تنزل جایگاه مادری
2 – تغییر شکل خانواده
تولید مثل نا مشروع
3 - دولت به جای خانواده
4 - همجنس گرایی
5 - عدم آرامش و طلاق

مقدمه:
بر تشکیل خانواده، در آیات و روایات تأکید بسیار شده است، از نقطه نظر اسلام در یک جامعه مهمترین نهاد که اهمیت فردی و اجتماعی دارد نهاد خانواده است.
از آنجای که خداوند بر معیار حکمت خودش زن را مکمل مرد و مرد را مکمل زن قرار داده تعریف بسیار ظریف و حکیمانه از خانواده دارد، در دیدگاه اسلام خانواده یعنی یک مرد، زن و فرزندان که از این زوجین به وجود می آید و خویشاوندان.
اسلام جامعه را یک کل می داند که خانواده اجزاء این کل هستند، نمی توانیم کلی را در نظر بگیریم که جزء نداشته باشد، از دیدگاه اسلام خانواده و کارکردهای مثبت آن از اولویت برخوردار است، و برای روابط میان افراد این خانواده با این تعریف که ارائه شد، بهترین و زیباترین قوانین حقوقی را وضع کرده است، و ارزشمندترین صور اخلاق و آداب را ترسیم کرده است، اسلام خانواده را سازندۀ شخصیت انسانی می¬داند، پرورش انسانهای سالم در خانواده¬های سالم میسر است.
خانواده یکی از مباحث مهم جامعه شناسی می¬باشد، زیرا خانواده نهادی است که با سرنوشت و زندگی تمام مردم ارتباط تنگا تنگ دارد، خانواده خمیر مایه و هستۀ نخستین پایگاه و چکیدۀ هر جامعه است، و محال است که جامعه ای پدید آید و یا پایگاهی زیر این آسمان کبود به دست آورد، و نهاد خانواده در میان نباشد، چرا که برجستگی جامعه از رشد و تعالی فرهنگی و تمدن افراد خانوادۀ این جامعه نشئت می گیرد. همچنین چنانکه اعضای خانواده های این جامعه به رکود و عقبگرد فکری و علمی دچار شوند، این جامعه در معرض نابودی و سیر نزولی قرار می گیرد.
اما این نهاد مقدس امروز با تعریفهای کاذب توسط مکاتب فمینیستی در جایگاه دیگری قرار گرفته، مکاتب مارکس، فراماسونری و ... حملۀ وحشیانه و بزرگی بر علیه خانواده را آغاز کرده است. و به بهانۀ اینکه این نهاد مقدس پایگاه بورژوازی و استثمارگرانه است، خواستار نابودی و فروپاشی آن شده است.
حمله آنان بیشتر بر محور کارکردهای خانواده است، آنها سعی دارند که خانواده را از کارکردهای مثبت تهی نمایند، لذا ارضای غرائز جنسی، تولید نسل ، ایجاد ارامش و.... که مهمترین کارکردهای خانواده در بعد مثبت است، را به طرز غیر مشروع آن به خانواده ها تحمیل می کنند.
این مکاتب انسانها را به سوی حیوان صفتی پیش می برند، نظام مارکسیستی باعث فروپاشی خانواده ها در غرب گردیده است، لذا جوانان در اوج جوانی کسی را نمی یابند تا در حل مشکلاتشان به آنها یاری رساند، و همچنین کسی نیست تا مشکلات عظیم افراد مسن را حل کند. همین پدیده باعث شیوع انواع بیماریهای روانی و بروز عقده های اخلاقی شده است، در بسیاری از موارد عامل اصلی برای خود کشی افراد خواهد بود.
لذا در این مقال سعی نمودیم تا جایگاه مهم خانواده از زوایه کارکردها بررسی نماییم، تا بدانیم هدف اصلی از ازدواج همان کارکردهای مثبت است.
و یادمان باشد که خانواده مفهوم اصلی خود را در غرب از دست داده است، و کارکردهای آن هم در مسیر غیر انسانی پیش می رود.


بیان مسأله:
بحث تبیین کارکردهای مثبت و منفی خانواده است، با اینکه در جوامع بشری خانواده اشکال متنوعی دارند، اما دارای کارکردهای مشترک هستند.
پرداختن به مباحث خانواده و در رأس آنها کارکرد خانواده دارای اهمیت است، و با تهاجمات که بر علیه خانواده در دنیای معاصر صورت می گیرد، اهمیت و ضرورت این مباحث را چند برابر می کند.
لذا بهترین کارکرد خانواده همان کارکرد مثبت است که مورد تأیید اسلام است، در اسلام مهمترین هدف برای ازدواج تحقق کارکردهای مثبت خانواده می باشد.




ضرورت بحث:
مکاتب زیادی در دنیا امروز فعالیت و جنگ علیه خانواده را آغاز نموده است، اهداف آنها از بین بردن شکل صحیح خانواده، تعریف خانواده و کارکردهای خانواده می باشد.
هدف دوم آنها جایگزن نمودن خانواده های با کاردهای منفی می باشد، این امر ایجاب می کند که اولا خانواده باید با شکل صحیح، با تعریف درست و کارکرد مثبت در دنیا عرضه بشود.
زیرا نابودی خانواده، رابطه تنگاتنگی با نابودی جامعه دارد.
ضرورت این بحث در دنیا معاصر بسیار دارای اهمیت است، زیرا انسانها به طور بسیار گسترده به رفاه طلبی رو آورده اند، و مسئولیت گریز شده اند، و این برای آینده بشریت بسیار خطرناک است.

پیشینه بحث:
مقالات و مباحث بسیاری در رابطه با کارکرد خانواده در اسلام و غرب، وجود دارد، در کتب بسیاری این بحث صورت گرفته است، اما به صورت تطبیقی بحث اندکی صورت گرفته است.
اما کارکرد مثبت خانواده در مباحث بسیار از کتب جامعه شناسی خانواده و نظام خانواده در اسلام و مباحث این چنین مطرح شده است.
در این مورد برای نمونه می توانیم به کتابهای آقای حسین بستان (نجفی) اشاره کرد که، ایشان در کتاب مثل اسلام و جامعه شناسی خانواده، نابرابر جنسی و اسلام و تفاوتهای جنسیتی از زاویه های مختلف کارکرد خانواده را مورد بحث و بررسی قرار داده است و تا حدودی بحث تطبیقی انجام داده اند.
مقاله خانم فاطمه ناظم زاده، با موضوع خانواده غربی و خانواده اسلامی تا حدود بحث کارکرد را مقایسه انجام داده اند.
مقاله آقای حسن يوسف زاده، با عنوان «پيامدهاي فمينيسم در خانواده غربي» بحث را در بعد کارکرد منفی بررسی نموده است.
مقالات متعدد وجود دارد با موضوعات مثل خانواده در غرب، جایگاه خانواده در غرب پیامدهای فمینیسم بر خانواده که در آنها به صورت بسیار گذرا بحث تطبیقی صورت گرفته است.
آنچه که در این مقاله مورد توجه قرار گرفته این است که ما سعی نمودیم این نکته را تبیین نماییم که، امروزه به جای کارکردهای اصلی خانواده، غرب چه جایگزینی و چه الگوی معرفی نموده است؟.
و این الگوها چه پیامدهای برای خانواده ها داشته است؟ و آیا این پیامدهای به نفع خانواده و افراد آن بوده یا به زیان آنان؟





تعریف خانواده از دیدگاه اسلام:
اسلام در تعریف خانواده، نظر ویژه ای ندارد، همان گونه که در مورد سایر موضوعات جانبی نیز نظر بخصوصی نداشته است، - طبق آنچه علمای اصول اذعان می دارند- و تنها در پی لغت و عرف عام مردم است. و هرچه را که عرف بیان کند، اسلام آن را تأیید می کند. بنابر این نظریه، خانواده شامل زوجین، فرزندان و خویشاوندان ایشان است. و با این معنی هم سویی دارد. اسلام برای تمام افراد در مقابل خانواده، قوانین و سنّتهای اعم از حقوق و مسؤلیتهای اقتصادی و تربیتی، وضع کرده و ایشان را ملزم به رعایت، و انجام آنها ساخته است.
از دیدگاه جامعه شناسان خانواده يک نهاد اجتماعي است و مفهوم آن در جوامع مختلف و در طول زندگي بشر ، همواره به يک شکل نبوده و پا به پاي تحول اجتماعي متحول شده است . از نظر جامعه شناسان خانواده مرکب از گروهي از افراد است که از طريق خون ، ازدواج يا فرزند خواندگي به يکديگر مربوط و منسوب بوده و براي مدتي طولاني و نامشخص با هم زندگي مي¬کنند.
برای تبین بیشتر کارکرد خانواده لازم است که به انواع خانواده و تعریفهای آنها در جوامع انسانی اشاره ای داشته باشیم:
خانواده هسته ای
عبارت است از زن و شوهر و فرزندان تحت سرپرستي آنها که معمولا با هم زندگي مي کنند و تحت رياست شوهر و پدر خانواده هستند . معيار تشکيل اين خانواده همان «رياست» يک شخص بر اعضاي آن است . رياست شوهر و پدر خانواده يک نوع وحدت و هماهنگي در امور خانواده و بين اعضاي آن ايجاد مي¬کند
جامعه شناسان ىر تعريف خانوادۀ هسته ای، معمولاً قید «زن و شوهر» را درج می کنند که به معنای وجود یک مرد و یک زن و تحقق ازدواج میان آن دو است.
تعریف خانواده گسترده
به گروهي از افراد گفته مي شود که از يکديگر ارث مي برند . اين گروه عبارتند از شخص ، همسر او و خويشاوندان نسبي در جائيکه قانون مدني راجع به طبقات خويشاوندان نسبي صحبت مي کند . خانواده به اين مفهوم را مد نظر داشته است .
منظور از خانوادۀ گسترده این است که در بیش از دو نسل از خویشاوندان نزدیک در کنار یکدیگر و در یک خانوار زندگی می کنند؛ بدین ترتیب، یک خانوادۀ گسترده می تواند شامل فرزندان مجرّد یا متأهل، پدر و مادرها و پدربزرگ و مادر بزرگ آنان باشد.
خانوادۀ پدر سالار / مادر سالار
در طول تاریخ به ندرت دیده شده است که قدرت در خانواده به طور مساوی بین زن و وشهر تقسیم شده باشد. در بیشتر جوامع و در بخش بزرگی از تاریخ دیر پای بشر، این مرد بوده که قدرت بیشتری را در خانواده در اختیار داشته است، هر چند گاهی زنان نیز از قدرت قابل توجهی برخوردار شده اند. اینکه قدرت بیشتر در اختیار مرد باشد یا زن، تأثیر زیادی بر ساختار خانواده و ابعاد دیگر آن بر جای می¬گذارد.
بنابراین در خانوادۀ که پدر درآن از قدرت بیشتری برخوردار باشد، پدرسالار و در خانوادۀ که در آن مادر از قدرت بیشتری برخوردار باشد مادر سالار می باشد.
خانواده و محل سکونت:
خانواده ها از نظرسکونت گاه به سه دسته اصلی تقسیم می شوند:
1 – یا خانواده در نزدیکی خانواده پدر زندگی می کنند که به نوع خانواده (پدر مکان) می گویند.
2 – در نزدیکی خانواده زن زندگی می کنند، که این نوع خانواده را (مادر مکان) می گویند.
3 – یا به مقتضای شغل، تحصیل و ترجیح خودشان دور از هر دو خانواده زندگی می کنند، که به این خانواده (نو مکان) می گویند.
گروهای دیگری از خانواده هستند مثل خانوادۀ تک همسر و چند همسر، خانواده ناقص یا تک سرپرست و خانوادۀ ناتنی.
با تمام تنوع که در انواع خانواده مشاهده کردیم، اکثر کارکردهای این خانواده مشترک می باشد. مثلاً تولید مثل، حمایت و مراقبت، جامعه پذیری، تنظیم رفتار جنسی، عطوفت و همراهی و تأمین پایگاه اجتماعی کارکرد اکثر این خانواده ها می باشد.
بعد از ذکر انواع خانواده تعریف ابعاد خانواده در اندیشه نظریه‏پردازان علوم انسانی دارای اهمیت است که در اینجا به موارد این این ابعاد اشاره می کنیم:




1 - تاریخ
تمامی تاریخ‏نگاران و سیره‏نویسان بر این باورند كه خانواده كهن‏ترین گروهی است كه به اقتضای نیاز طبیعی، عاطفی و اجتماعی بشر شكل گرفته و سابقه‏ای به درازای سابقه زیست بشر بر روی زمین دارد؛ خداوند آدم و حوا را زوج آفرید خداوند آنها را طوری خلق نمود که همیشه از لحاظ جسمی و عاطفی، همواره احساس نیاز به دیگری در او زنده باشد. همین احساس درونی باعث می‏شود كه اجتماع كوچكی به نام «خانواده» در عرصه زندگی شكل بگیرد و تعدادی از افراد ـ دست‏كم دو نفر ـ یك جا زندگی كنند؛ نیازهای جسمی و روانی انسان در محیط خانواده تأمین می‏شود و روح تعاون و همكاری میان اعضای آن در همان محیط به وجود می‏آید.
لذا دانش تاریخ عهده‏دار بررسی ابعاد خانواده و سیر تكاملی آن است كه چگونه خانواده بادیه‏نشین تبدیل به شهرنشین شد، یا چه عواملی موجب گردیدند كه خانواده هسته‏ای جایگزین خانواده سنّتی گردد. به هر حال، سیر تحولات خانواده از موضوعات مهم مطالعاتی در علم تاریخ است و بدین روی، تاریخ نویسان به بررسی آن می‏پردازند.
2 - جامعه‏شناسی
جامعه‏شناسان از دیرباز به تجزیه و تحلیل خانواده پرداخته و آن را به عنوان یك نهاد اجتماعی همواره مطمح نظر داشته‏اند. خانواده از منظر جامعه‏شناسی، اساسی‏ترین نهاد اجتماعی است كه در شكل‏گیری ساختار كلان جامعه و افزایش بهره‏وری آن نقش بسزا دارد. چون بافت اجتماعی به نوعی تحت تأثیر تحولات خانوادگی قرار دارد و هرگونه انحرافی در فضای خانواده‏ها لزوما در جامعه منعكس می‏شود. در مقابل، خانواده نیز در برابر تغییرات جامعه از خود واكنش نشان می‏دهد. از این‏رو، می‏توان گفت: میان خانواده و جامعه یك رابطه دو سویه برقرار است و هر كدام بر دیگری تأثیر می‏گذارد.
رویكرد جامعه‏شناسی خانواده براساس نظریه «كاركردگرایی»ساختار خانواده، نقش هریك از اعضا، روابط میان اعضا، جمعیت و شاخص‏های رشد یا كاهش آن، انواع خانواده از نوع گسترده و هسته‏ای، تأثیرات متقابل جامعه و خانواده و امثال آن را مورد مطالعه قرار می‏دهد.
3 - حقوق
دانش حقوق یكی از دانش‏های علمی ـ كاربردی رایج و پر رونق در سراسر دنیاست و به مسائل خانواده توجه جدّی نموده و آن را به عنوان یك نهاد مدنی ـ حقوقی مورد تحقیق قرار داده است. حقوق‏دانان قوانین متعددی برای سامان‏دهی امور خانواده تدوین كرده‏اند تا در صورت لزوم، مورد اجرا قرار گیرند و احیانا از فروپاشی نظام خانواده جلوگیری نمایند. حقوق هر یك از اعضای خانواده، ارث، نكاح، طلاق، نفقه اولاد و همسر از جمله موضوعاتی هستند كه از نظر حقوقی مورد رسیدگی قرار می‏گیرند. حقوق بیش از دیگر حوزه‏های علوم انسانی كاربرد دارد و با زندگی عملی مردم در ارتباط است. دادسراهای عمومی و خصوصی و زیر مجموعه‏های آن از مراكزی هستند كه به اجرای عدالت در جامعه می‏پردازند. دادگاه‏های ویژه دعاوی خانوادگی امروزه از ازدحام بیشتری برخوردارند و در آنجا قضات متعددی به حل و فصل مسائل خانوادگی مشغولند. در هر كشوری قوّه قضاییه با تلاش پیگیر خود، مجری قانون در محیط اجتماعی و خانوادگی است. بدین روی، حقوق خانواده یكی از مهم‏ترین مباحث حقوق مدنی هر كشور می‏باشد.



4 - اقتصاد
اقتصاددانان نیز به نوبه خود، مسائل خانواده را از نظر دور نداشته و آن را به عنوان یك واحد تولید و مصرف مورد توجه قرار داده‏اند. خانواده در تقویت بنیه مالی كشور و استوار نگه داشتن آن نقش مهمی ایفا می‏كند؛ چراكه خانواده‏ها نخستین گروه‏های اقتصادی را تشكیل می‏دهند و نیروی كار در مزارع و كارگاه‏ها را آن‏ها تأمین می‏كنند، به ویژه خانواده‏های گسترده و سنّتی كه اغلب در روستاها زندگی می‏كنند و تقریبا همه اعضای آن‏ها، اعم از زن و مرد و كوچك و بزرگ، به تولید اشتغال دارند؛ مانند كشاورزی و دامداری، تولید و توزیع و مصرف كه از محورهای اصلی در علم اقتصاد هستند و هر سه محور ارتباط مستقیمی با نهاد خانواده دارند. بنابراین، خانواده از یك سو، جایگاه تربیت نیروی فعّال كاری است و از سوی دیگر، یك واحد مصرف‏كننده محسوب می‏شود كه باید درآمد ملّی به صورت عادلانه بین خانواده‏ها تقسیم گردد.
از نظر اقتصاد سیاسی، دولت عهده‏دار تأمین نیازهای اساسی خانواده‏هاست و حكومت وظیفه دارد كه مسكن و معیشت عمومی مردم را تأمین نماید. دولت باید شرایطی را به وجود آورد كه خانواده‏ها قدرت خرید كافی داشته باشند و بتوانند مایحتاج اولیه خود را بدون هیچ مشكلی به دست آورد.


تعریف خانواده غرب:
تعریف خانواده در غرب کاملا با اسلام متفاوت است، گرچه شاید در گذشته تعریف درستی از خانواده در این جوامع رایج بود. امّا در دنیای معاصر تعریف که از خانواده ارائه می دهند، کاملا با اهداف ازدواج صحیح در تضاد است.
در اسلام هسته ای اولیه خانواده از یک مرد و یک زن با عقد زوجیت تشکیل می شود، ولی در غرب این معنا و مفهوم ندارد، آنها اعتقاد بر این دارند که لزومی ندارد یک زوج از مرد و زن تشکیل گردد، بلکه می تواند دو زن باشد، دو مرد باشد، و یا یک زن و یک مرد باشد.
الگوهای خانواده در غرب
1 – همخانگی یا زندگی مشترک بدون ازدواج
ما در تعریف خانواده در اسلام الگوی از خانواده را معرفی نمودیم، در غرب شکل خانواده و الگوی خانواده به صورت دیگری وجود دارد، در اسلام عقد زوجیت در همۀ جوامع تنها راه تشکیل خانواده به شمار می رود. امّا با آزادی وسیع که در روابط میان زن و مرد در دهه های گذشته در جوامع غربی پدید آمده، نوع دیگری از روابط کم و بیش پایدار بین زن و مرد در این جوامع رواج یافته و آن عبارت از همخانگی یا زندگی مشترک یک زن با یک مرد بدون ازدواج است.
2 – کمون ها یا اجتماعات اشتراکی
این نوع خانواده به این صورت بود که تعدادی از مردان و تعدادی از زنان بود، که با یکدیگر ارتباط جنسی مشترک داشتند، و به عبارت دیگر بازگشت به طبیعت و احیای مجدّد کمون های اولیۀ ما قبل تاریخ. نفی هرگونه سلطه و قدرت در روابط زن و مرد و نفی احساس مالکیت و رقابت از انگیزه های اصلی مخالفت این گروه ها با نهاد خانواده و گرایش آنان به این الگوی جدید بود.
اهمیت و اعتبار اجتماعی کمون ها دیری نپایید زیرا این الگو در دست یابی به اهداف مورد نظر توفیقی چندانی کسب نکرد. در دو دهۀ اخیر، حرکتی تدریجی به سمت پذیرش هنجارهای و ویژگی های ساختاری خانوادۀ سنّتی در این اجتماعات اشتراکی مشاهده می شود.

3 – الگوهای همجنسگرا
الگوی دیگری در از خانوادّ غربی می توانیم ارائه بدهیم، الگوی زوجهای همجنس باز است، در دهه های اخیر در بسیاری از کشورهای غربی وضعیت به وجود آمده که در طول تاریخ بشر کمتر سابقه داشته است. در این کشورها عدّۀ قابل توجهی از زنان و مردان، زوج هایی همجنس خود را انتخاب کرده، رابطه¬ای نسبتا طولانی شبیه روابط زناشویی با آن برقرار می¬کنند. زوجهای همجنس از جهت زیستی امکان تولید مثل را ندارند، ولی بسیاری از آنان فرزندان متولّد از ازدواج های پیشین خود را به درون مناسبات همجنس خواهانه می¬آورند و به این ترتیب خانواده هایی متشکل از زوج های همجنس باز و فرزندان تأسیس می کنند.
در حال حاضر، برخی کشورهای غربی و تعدادی از ایالت های آمریکا، ازدواج همجنس بازان را به رسمیت شناخته، آنان را از حقوقی نسبتا مشابه با حقوق مردان و زنان ازدواج کرده، برخوردار کرده اند. با این همه، الگوی همجنس گرایی، گذشته از عدم مشروعیت دینی، از حیث جایگاه حقوقی نیز حتی در جوامع مثل آمریکا به وضعیت مشخصی نرسیده است.
بنابراین در غرب شاید کما بیش خانواده های هسته ای، گسترده و... وجود داشته باشد، ولی در موارد زیادی دو الگوی (همخانگی یا زندگی مشترک بدون ازدواج و خانواده های همجنس باز) رواج و شیوع بیشتری پیدا نموده است.


فصل اول : کارکردهای «مثبت» خانواده در نظام اسلامی
مقدمه
خانواده مهمترین واحد اجتماعی با کارکردهای مختلف می باشد، کارکردهای خانواده با تمام اشتراکاتی که در میان جوامع انسانی دارد، در پذیرش و عدم پذیرش این کارکردها از آنها تعریفهای متفاوت ارائه می گردد، لذا ما کارکردهایی خانواد را به مثبت و منفی تقسیم کردیم.
در اینها کارکردهای طبیعی خانواده به عنوان کارکردهای مثبت اشاره می کنیم.
1 – ارضای نیازهای جنسی
دیدگاه اسلام را در این زمینه بسیار جالب و قابل تأمل است، تعالیم اسلام طبق طبیعت انسان است، و به همۀ نیازهای جسمانی و روانی انسانها توجه دارد. در این میان بر نیاز جنسی تأکید و در بسیاری از آیات قرآن و روایات، نکته هایی درباره آن بیان شده است. « فاقم وجهك للدين حنيفا فطرت الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لا يعلمون» ؛ پس روى خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتى است كه خداوند،انسانها را بر آن آفريده; دگرگونى در آفرينش الهى نيست؛ اين است آيين استوار؛ ولى اكثر مردم نمى‏دانند!
« زين للناس حب الشهوات من النساء...» مردم را حب شهوات نفسانی، از میل به زنها و.... زیبا و دل فریب است.
این آیه تصریح دارد بر اینکه میل جنسی میان انسانها، جزء طبیعت مادی آنان است.
«و الذين هم لفروجهم حافظون، الا على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين» ؛ و آنها كه دامان خويش را (از بى‏عفتى) حفظ مى‏كنند، جز با همسران و كنيزان (كه در حكم همسرند آميزش ندارند)، چرا كه در بهره‏گيرى از اينها مورد سرزنش نخواهند بود!
این آیه دلالت بر مثبت بودن روابط جنسی در محدودۀ شرع دارد.
رسول خدا می فرماید: «ما اصیب من دنیاکم إلا النّساء و الطیّب».
باز حضرت می فرماید: «جعل قرّۀ عینی فی الصّلاۀ، و لّذتی فی النساء».
امام صادق(ع) فرموده است: من أخلاق الأنبیاء حبّ النّساء.
همانطور که ملاحظه نمودیم در آیات و روایات دوستی روابط جنسی و زینت آن برای زندگی، تصریح شده و حتی دوستی زنان و روابط جنسی در میان انبیا مورد تأکید قرار گرفته است، به گونه که پیامبر اسلام(ص) می فرماید که از دنیای شما عطر و زنان را دوست دارم.
یکی از ابعاد مهم زندگی انسان لذت جویی است که می توان اوج آن را در روابط جنسی دانست.، تعالیم اسلام این واقعیت زندگی بشری را تأیید می کند و حتی آن را به زندگی پس از مرگ تعمیم داده گفته شده است که مردم دردنیا و آخرت از هیچ چیز به اندازه روابط جنسی لذت نمی برند. علاوه بر این، اسلام به این روابط با دید مثبت نگاه می کند و این رفتار مشترک بین انسان و حیوان را، رنگ و بوی معنوی و عبادی می دهد. اولیای دین در موارد متعددی صحبت از پاداش اخروی در روابط جنسی نموده اند که گاه تعجب افراد را بر می انگیخت. اولیای دین در این مورد با معادل سازی پاداش روبط جنسی با برخی تکالیف دینی دشوار، مانند جهاد و ریزش گناهان و پاک شدن افراد به دنبال ایجاد نگرش مثبت دینی به این رفتار در زن و شوهر بودند. طبیعی است این امر باعث می شود آنان احساس مثبتی در این روابط داشته و لذت و نشاط بیشتری برای آنها حاصل شود، از امتیازهای مهم دین اسلام نسبت به برخی ادیان که غالبا به روابط جنسی با دید منفی می نگرند، ارزش گذاری مثبت به این روابط است.
تفاوتهای بین زن و مرد از حیث تمایلات جنسی وجود دارد و اسلام هم این امر را می¬پذیرد و برای آن منشأ زیست شناختی نیز قائل است. از روایات اسلامی این گونه استفاده می¬شود که محرکهای جنسی مرد از حیث کمّی، برتر و محرکهای جنسی زن از حیث کیفی، برتر و قوی تر است.
بر پایه همین تفاوتها است که فقه اسلامی در زمینۀ ارضای غریزۀ جنسی احیانا حقوق و تکالیف متفاوتی را برای زن و مرد قائل شده است. با این همه، اسلام بر تأمین نیازهای جنسی زن در چهارچوب خانواده، به طور خاص تأکید کرده است و از این نظر، کارکرد یاده شده را هم دربارۀ مردان هم زنان صادق می داند.
با توجه به مطالب گفته شده، جامعه شناسان هم بر این عقیده هستند که تحرکات جنسی یک از محرکهای نیرومند مشترک بین انسان و جانوران است که همواره نقشی حیاتی در بقای نسل ایفا کرده است. گرچه میل جنسی در انسانها مدتها پیش از دورۀ بلوغ نشانه های خود را ظاهر می سازد، ولی فعالیت جدّی این محرکها همراه با بلوغ جنسی و به دنبال پاره ای تغییرهای هورمونی و جسمی آغاز می گردد، تغییرهایی که شرایط لازم را برای تولید مثل فراهم می سازند.
اندام های تناسلی و احساس جنسی، بخش های مهمی از وجود انسان هستند اولین نکته، تصدیق صریح و درک احساس و جنبه جنسی خویش و جنس مخالف است. عدم توجه به این نکته، ممکن است افراد را دچار ناراحتی های جدی کند.
بنابراین اگر این کارکرد در محدوده شرع و طبق نظریه اسلام صورت گیرد، یکی از کارکردهای مثبت خانواده خواهد بود.
2 – تولید مثل
استمرار نسل بشر و پرورش افراد برای آیندۀ جوامع از کارکردها و اهداف مهم ازدواج می باشد، دین اسلام بر این هدف بسیار تأکید دارد به حدی که به افراد توصیه می کند در گزینش همسر به فرزند آوری او توجه داشته باشند.
پیامبر اسلام می فرماید: «اطلبوا الولد، فإنّی مکاثر بکم الامم غد» پیامبر بر تشویق افراد به ازدواج بر تولید نسل تأکید می کند و آن را موجب افتخار خود می داند.
تولید مثل و نگهداری فرزندان یکی اصلی ترین کارکرد طبیعی خانواده می باشد، امروزه در جوامع و خانواده های مختلف مانع از کارکرد مهم خانواده می شوند.
در یک ارزیابی کلّی، به نظر می رسد کاهش تولید مثل در دهه های اخیر هرچند تا حدّ زیاد از ضرورت های اجتماعی – اقتصادی ناشی شده است، اما نمی توان تأثیر ایدئولوژی ها و ارزشهای فرهنگی نوظهور را در این جهت نادیده گرفت. کاهش تولید مثل چنانچه صرفا به ضرورتهای یاد شده مستند باشد، نباید یک معضل اجتماعی تلقی شود؛ اما دخالت ایدئولوژی های افراطی مروّج خودمداری و آسایش طلبی می تواند رشد منفی جمعیت را که اینک بیشتر کشورهای اروپایی با آن مواجهند، در پی داشته باشد این در حالی است که سیاستهای متعددی در جهت افزایش تعداد موالید و متوقف ساختن روند نزولی باروری در این کشورها به اجرا در آمده است، با این همه، کارایی این اقدامات مبهم و محدود بوده است.
از دیدگاه اسلام یکی از نقاط مهم این کارکرد حفظ و نگهبانی دقیق تواریث و نسب انسان وخانواده ها و جلوگیری از اشتباه نسبها می باشد.
اما موضع اسلام نسبت به دو عامل یاد شده (ضرورتهای اجتماعی – اقتصادی و ایدئولوژی ها و ارزشهای نوظهور) روشن است، تردیدی نیست که متون دینی ارزش گذاری کاملا مثبتی در بارۀ تولید مثل و تکثیر نسل دارند، اسلام به کنترل موالید به عنوان یک ضرورت اجتماعی خاص وبه تعبیر فقهی، یک حکم ثانوی و اضطراری نگاه می کند، اجازه نمی دهد که مردم در روحیۀ آسایش طلبی غرق شوند، و اگر تغییراتی به وجود آمد که افزایش موالید را اقتضا می کرد، از سوی آنان با عدم پذیر مواجه گردد و در این راستا جامعه اسلامی دچار مشکل گردد.
بنابراین اسلام به تولید مثل به عنوان یک از مهمترین کارکردهای مثبت خانواده می نگرد.

3 – انتقال تجربه
کارکرد مهم دیگری که بی ارتباط با کارکرد قبلی نیست، آموزش زندگی فردی و اجتماعی به فرزندان و انتقال تجربه های به دست آمده در طول زندگیهای پر ماجرای زن و مرد است. این کارکرد وظیفۀ خانواده سبب نگهبانی فرزندان از خطرات طبیعی و یا اجتماعی و بشری می شود. این کارکرد پس از بلوغ و حتی پس از استقلال فرزندان و جدا شدن آنان نیز بسیار مهم و ضروری است.
اسلام به این مهم توجه بسیار کرده و دستورهای فراوانی در این باره آورده و خانواده ای را که از این کارکرد تهی باشد و نمونه های آن در غرب فراوان است. می توان خانواده مسخ شده دانست.
پدر و مادر موظف به پرورش و هدایت روح و اندیشه و شکل دادن به شخصیت و منش فرزندان می باشند همانگونه که یک باغبان به رشد طبیعی و سلامت درختان خود اهمیت می دهد و توجه می کند.
یکی از این وظایف آموزش علم و فن و هنر به فرزندان است تا بتوانند به قدر استعداد خود ترقی کنند. وظیفۀ دیگر، آموزش اخلاق و اجتماعی بارآوردن و روش معاشرت و پرورش عواطف انسانی فرزندان و توقیت روح همکاری و محبت به دیگران، خدمت به جامعه، و درک مسئولیتهای فردی و اجتماعی و خانوادگی است.
بنابراین کارکرد انتقال تجربه در خانواده به صورت مثبت در قالب پرورش روحی و فکری فرزندان، انتقال فرهنگ، عقاید و زبان و آموزش زندگی فردی و اجتماعی نمود پیدا خواهد کرد.
4 – حمایت و مراقبت
از دیدگاه اسلام این کارکرد مثبت در چند محور قابل بحث و بررسی می باشد:
الف: اشتغال زنان: این موضوع بر کارکرد مراقبتی خانواده تأثیرهایی بر جا گذاشته است، در این زمینه دو نکته قابل توجه وجود:
1 - اسلام در عین حال که محدودیتهای شغلی به جهت تفاوتهای طبیعی زن و مرد و حفظ عفت عمومی قائل شده، با اصل «اشتغال زنان» هیچ گونه مخالفتی ندارد.اما به دلیل اهمیّت ویژه ای که برای پرورش نسل آینده قائل است، اشتغال مادران را در صورت تعارض با ایفای نقش مادری، تأیید نمی کند.تأکید صاحب نظران مسلمان بر اهمیت نقش مادری و اولویت آن نسبت به اشتغال، از همین دیدگاه برخاسته است؛ برای نمونه، حضرت امام خمینی(قدس) علی رغم تأکید فراوانی که بر مشارکت اجتماعی – سیاسی زنان داشتند، اشتغال زنان را تا آنجا تأیید می¬کردند که به خانواده لطمه نخورد، چرا که زن را مربّی جامعه می¬دانستند.
2 – انگیزه ورود به بازار کار مهم است، اگر برای زیاده خواهی، رفاه طلبی و دست یابی به تشابه کامل با مردان باشد از دیدگاه اسلام مردود است، ولی اگر به جهت رفع نیاز اقتصادی خانواده، کسب عزّت نفس، کمک به نیازهای جامعه باشد اسلام با دید احترام می¬نگرد.
در مورد آثار اشتغال مادران بر فرزندان دیدگاه¬های گوناگونی ابراز شده است. براساس یک دیدگاه افراطی اشتغال آثار ناگوار و جبران ناپذیری بر زندگی کودک بر جای می گذارد، یعنی جدای مادر از کودک باعث اضطراب درکودک خواهد شد و تا جای مشابه غم از دست دادن یک عزیز را به بار خواهد آورد. این تجربه می تواند بر ساخت عاطفی آیندۀ کودک تأثیر بگذارد و توانایی وی در ایجاد روابط عاطفی با ثبات را کاهش دهد.
در مقابل، دیدگاهی دیگری وجود دارد مبنی بر اینکه تأثیران منفی در کودکان هیچ ربطی به اشتغال مادران ندارد، طبق نظریه این دیدگاه بین کودکان با مادران شاغل و مادران غیر شاغل تفاوت وجود ندارد، و اگر تفاوتی هم وجود داشته باشد، در عوامل دیگری مانند کیفیت مراقبت جایگزین بر می¬گردد.
دیدگاه سومی که مطرح است این است که بین اشتغال تمام وقت و پاره وقت تفاوت قائل شدند، گفتند که اگر ساعات کاری مادران طولانی نباشد پیامدهای نامطلوب بر کودکان نخواهد داشت. ولی اگر ساعات کاری مادران طولانی باشد، آثار نامطلوب بر جای خواهد گذاشت.
ب : جنسیت و مراقبت: تأکید اسلام بر مراقبت زنانه به ویژه بر نقش مادری، از یک سو بر تبیینی غایت شناختی استوار است که بر محور کارکردهای مثبت تفکیک وظایف زن و مرد دور می¬زند و در نتیجه، اسلام به این موضوع به عنوان یک اولویت مهم و نه یک امر الزامی می¬نگرد و از سوی دیگر برخاسته از پاره ای تفاوتهای طبیعی است که اسلام آنها را بین زن ومرد مفروض می¬گیرد.
البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که مادران دشواری های فراوانی در طول دوران، بارداری، زایمان، شیردهی و تربیت کودکان متحمل می شود، و عوارض زیادی برای آنان به بار خواهد آورد ولی اگر مادر از انگیزه های معنوی بالای برخوردار باشند، سلامت روانی و احساس رضایت و امید در آنان از بین نخواهد رفت، لذا اسلام با تأکید بر جایگاه رفیع مادری این احساس رضایت¬مندی را در زنان تقویت می¬کند.
ج : مراقبت از سالمندان: در مورد مراقبت از سالمندان و بیماران، به نظر می رسد کاهش نقش خانواده در این زمینه و ایفای این نقش توسط نهادهای جایگزین که از نیازهای زندگی شهری جدید است، احیانا به شیوه¬های صورت می¬گیرد که با ارزشهای اسلامی مانند لزوم احسان به والدین و خودداری از هر رفتار یا سخنی که باعث رنجش هر چند اندک آنان گردد، سازگارند. آثار منفی این شیوه ها بر شخصیت سالمندان و بیماران در درجۀ نخست و سست شدن انگیزه های فردی برای مراقبت و پرورش فرزندان در درجه بعد، می تواند تا حدودی مخالفت اسلام با شیوه هایی از این دست را مدلّل سازد.
علی رغم تغییرات مهمی که در سالهای اخیر به وجود آمده، فرزندان همچنان مسئولیت اصلی را بر عهده دارند، در هشتاد در صد موارد، هرگونه مراقبتی که شخص سالخورده بدان نیاز دارد، از سوی خانواده اش تأمین می شود و این به دلیل احساس تعهد نیرومندی است که حتی در زمان سست بودن رابطه عاطفی والدین و فرزند وجود دارد. مراقبت دختران سه برابر بیشتر از پسران اقدام به مراقبت والدین می کنند.
گذشته از موضوع مراقبت، باید به کارکرد حمایتی خانواده اشاره کرد که عبارت است از همیاری اعضای خانواده در جهت غلبه بر مشکلات و پشتیبانی آنان از یکدیگر در بارۀ خطرها و تهدیدهای گوناگون.
در خصوص کارکرد حمایتی خانواده، اسلام با ارائۀ مجموعه ای از دستورالعمل های وجوبی و استحباب، زمینۀ تحقق این کارکرد را فراهم کرده است. از یک سو والدین و فرزندان متقابلا به عنوان افراد واجب النفقه معرفی گردیده اند، بدین معنی که تأمین هزینه های زندگی فرزندان در صورت نیازمندی بر عهدۀ پدر و یا جد پدری و با فقدان پدر بر عهدۀ مادر، و تأمین هزینه های زندگی والدین در صورت نیازمندی بر عهدۀ فرزندان است و حتی اجبار و الزام قانونی در این باره پیش بین شده است. از سوی دیگر، تأکید فراوان بر ارزش هایی مانند احسان، تعاون بر کارهای نیک و صلۀ ارحام در معنای وسیع آنکه شامل کمک¬های مالی نیز می¬شود، ابعاد دیگر عنایت اسلام به کارکرد حمایتی خانواده را به نمایش می¬گذارند. تحکیم هنجارهای اسلامی یاد شده می تواند آثار منفی زندگی شهری جدید بر کارکرد حمایتی خانواد را تا حدودی خنثی سازد.
5 – جامعه پذیری
جامعه‏پذيرى فرايندى است كه افراد، از طريق آن، نگرش‏ها، ارزش‏ها و كنش‏هاى مناسب هر فرد به عنوان عضوى از يك فرهنگ خاص را مى‏آموزند. در اینکه خانواده نقشی اساسی در این فرایند ایفا می کند، تردیدی نیست، ولی با توجه به اینکه افزون بر خانواده، عوامل دیگری نیز در جامعه پذیری کودکان سهیمند، بسته به میزان دخالت هر یک از این عوامل، نقش خانواده در جامعه پذیری در فرهنگ های متفاوت و در دوره های تاریخی متفاوت، تغییر می پذیرد. در بسیاری از جوامع، جامعه پذیری توسط خانواده تقریبا تمامی آنچه را که کودک برای مبدّل شدن به یک بزرگسال باید بیاموزد، شامل می شود؛ اما در کمترین حد، خانواده زمینۀ آشنایی کودک با زبان، فراگیری ارزش ها و روشهای اصلی جامعه و شکل گیری هویت او را فراهم می آورد. به هر تقدیر، آنچه مسلّم است این است که خانواده نسبت به دیگر عوامل جامعه پذیری از تقدم زمانی برخوردار است؛ جامعه پذیری کودک از اولین روزهای زندگی آغاز می¬گردد و حتی برنامۀ شیردهی به کودک _ شیر دهی منظم و طبق زمان بندی یا شیر دهی در موقع درخواست کودک – بر روی شخصیت مطمئن یا غیر مطمئن او تأثیر می¬گذارد.
شایان ذکر است که کارکرد تعلیم و تربیت دینی که در بعضی متون جامعه شناسی از کارکردهای خانواده به شمار آمده و به معنای فرایند انتقال معارف و ارزش های یک مذهب خاص به فرد است، می¬تواند در ذیل عنوان جامعه پذیری گنجانده شود. کودکان با فراگیری داستان¬ها، اعتقادات و اعمال مذهبی خانواده، ابزار مورد نیاز برای شکل دادن به ذهنیت¬های خود راجع به پرسش های اساسی زندگی را به دست می آورند.
به هر حال، این کارکرد از منظر اسلامی از اهمیت بسزایی برخوردار است و تأکیدی که در روایات اسلامی بر آموزش قرآن کریم، اعتقادات دینی و احکام شرعی، به ویژه نماز، به کودکان و نوجوانان دیده می¬شود.
البته با توجه به تداخل کارکردهای نهادهای خانواده، دین وآموزش و پرورش در جوامع معاصر، از نقش خانواده در آموزش دین تا حدودی کاسته شده است و برای نمونه در ایران، شاهد سرمایه گذاری فزایندۀ نهادهای دین و آموزش و پرورش در این زمینه و گسترش سریع مؤسسه های مذهبی و نشریه های دینی پس از انقلاب اسلامی بوده ایم.
در ارتباط با كاركرد جامعه‏پذيرى، مسئله‏اى كه فمينيست‏ها به طور جدى دنبال كرده‏اند، مسئله‏ى جامعه‏پذيرىِ نقش‏هاى جنسيتى در خانواده است. آنان شيوه‏هاى متفاوت تربيت كودكان دختر و پسر را مورد انتقاد قرار داده‏اند؛ به عنوان نمونه، دوبواراز جامعه‏پذيرى نقش‏هاى جنسيتى به عنوان عامل تداوم سلطه‏ى مرد بر زن ياد مى‏كند. به اعتقاد وى، شخصيت دختران و زنان مى‏توانست بسيار متفاوت با الگوى نابرابر كنونى شكل گيرد؛ مشروط به اين‏كه دختر بچه از ابتدا با همان توقعات و پاداش‏ها، و با همان سخت‏گيرى‏ها و آزادى‏هايى تربيت مى‏شد كه برادرانش تربيت مى‏شوند؛ در همان تحصيلات و همان بازى‏ها سهيم مى‏شد، وعده‏ى آينده‏ى يكسانى با آينده‏ى پسربچه به وى داده مى‏شد و مردان و زنانى او را احاطه مى‏كردند كه در نگاهش آشكارا يكسان و برابر بودند .
نانسى چودروف نيز در اين رابطه اظهار مى‏دارد:
تقسيم كار جنسى و خانوادگى كه در ضمن آن زنان به مادرى مى‏پردازند، منجر به تقسيمى جنسى در باب سازمان‏دهى و جهت‏گيرى روانى مى‏شود. اين امر زنان و مردانى توليد مى‏كند كه جنسيتى اجتماعى كسب كرده‏اند و وارد مناسباتى نامتقارن و ناهم‏جنس‏خواهانه مى‏شوند؛ مردانى توليد مى‏كند كه ... بيش‏تر انرژى خود را صرف جهان كار غيرخانوادگى مى‏كنند و از پدرى‏كردن خوددارى مى‏ورزند؛ زنانى توليد مى‏كند كه انرژى خود را صرف پرورش و مراقبت از فرزندان مى‏كنند كه اين كار به نوبه‏ى خود، تقسيم كار جنسى و خانوادگى را كه در ضمن آن زنان به مادرى مى‏پردازند، بازتوليد مى‏كند.
در همين ارتباط بايد به تأثير خانواده در تداوم فرهنگ پدرسالارانه اشاره كرد. كيت ميلت از فمينيست‏هايى است كه در مورد جامعه‏پذيرى ايدئولوژى پدرسالارانه توسط نهاد خانواده و نهادهاى ديگرى مانند مدارس عالى و كليساها به تفصيل بحث كرده است. به عقيده‏ى وى خانواده نهاد پدرسالارانه‏ى تمام عيارى است كه به زنان مى‏آموزد قدرت مردان را هم در حيطه‏ى خصوصى و هم عمومى بپذيرند .
پس یکی از کارکردهای مثبت خانواده جامعه پذیری و ایجاد این روحیه در کودکان می باشد.
6 – عطوفت و آرامش روانی:
خداوند در قرآن در سوره روم آیه 21 می فرماید: « و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة ان في ذلك لآيات لقوم يتفكرون».
و از نشانه‏هاى او اينكه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد، و در ميانتان مودت و رحمت قرار داد؛ در اين نشانه‏هايى است براى گروهى كه تفكر مى‏كنند!
نکتۀ مهمی که بیشتر مفسران در این آیه مورد توجه داده ند، هم شکلی در ساختمان و هم نوعی زن و مرد است که در ایجاد آرامش آنها نقش مهمی دارد. نکته دوم، مکمل بودن شخصیت زن و مرد برای یکدیگر است، به طوری که ساختار بدنی و هورمونی زن و مرد ویژگی ای روانی آنها مایۀ جذب طرف مقابل و انس زن و مرد با هم می شود. سکونت و آرامش، در مقابل تحرّک و اضطراب است. زن و مرد در همه مراحل زندگی، به ویژه در جوانی دچار احساسات و کشش های متعارض و در عین حال قوی هستند. این موضوع آنان را دچار ناآرامی می کند. خداوند، تسکین بخش این ناآرامی ها را روابط ویژۀ زن و مرد اعلام می کند که در سایه ازدواج تحقق می یابد. می توان که در میان انسانها نزدیک ترین رابطۀ عاطفی میان زن و شوهر برقرار می شود. در سایه محبت و عطوفت متقابل بین آنها آرامش و سکونت خاطری برای هر دو حاصل می شود که در کاهش نگرانی ها، اضطراب ها و آشفتگی ها بسیار مؤثر است.
از دیدگاه اسلام آرامش روانی حاصل از ازدواج و مهر و مودّت بین زن و شوهر از نشانه های الهی به شمار می آید.
از سوی دیگر، مهر و محبت اصیل و پایدار، منوط به تحقق مجموعه ای از پیش شرط های اخلاقی مانند صداقت، امانتداری، وفاداری، احترام و خیرخواهی است که فقدان یا ضعف هر یک از آنها در یک طرف رابطه، می تواند تزلزل عاطفی طرف مقابل را در پی داشته باشد؛ بنابراین، ضعف ایمان و اخلاق به جهت آثار منفی اش در رفتار فرد، با کاهش کارکرد عاطفی خانواده ارتباط مستقیم دارد و یافته های علمی و حتی تجربیات روزمرۀ افراد نیز به خوبی این همبستگی را تأیید می کنند.
به اعتقاد بسیاری از جامعه شناسان، ارضای نیازهای عاطفی مهمترین کارکردی است که می تواند بقای خانواده را در جوامع صنعتی جدید، تبیین کند. ارضای عاطفی در محیط های دیگری مانند محیط های شغلی یا آموزشی نیز کم و بیش یافت می شود، اما بیشتر افراد رضایت بخش ترین روابط شخصی خود را با همسران، والدین، فرزندان یا دیگر بستگان می یابند.
بنابراین این کارکرد از میان دیگر کارکردهای خانواده، در جوامع صنعتی اهمیتی منحصر به فرد به دست آورده است.
7 – تأمین پایگاه اجتماعی:
جامعه شناسان چندین عامل انتسابی (غیر اکتسابی) را در تعیین پایگاه اجتماعی افراد یا گروه¬ها، یعنی موقعیتی که در سلسله مراتب اجتماعی احراز می¬کنند، دخیل دانسته¬اند که عبارتند از: طبقه، نژاد، قوم، جنس، سنّ و تا حدودی دین و مذهب. خانواده ای که شخص در آن متولد می¬شود، شماری از این ویژگی های منتسب را به وی منتقل می سازد و از این طریق، پایگاه اجتماعی او را مشخص می کند؛ برای مثال، کسی که در یک خانواده فقیر به دنیا می آید احتمالاً به عنوان یکی از افراد طبقۀ پایین شناسایی خواهد شد؛ به همین سان، در جامعه ای که در آن، تبعیض نژادی، قومی یا مذهبی اعمال می شود، خانواده بسته به اینکه به کدام نژاد یا قوم یا مذهب تعلق دارد، نقشی تعیین کننده در انتساب پایگاه اجتماعی بالاتر یا پایین تر به اعضای خود ایفا می کند. البته هر کس می تواند پایگاه اجتماعی خود را با تلاش و پشتکار در جهت احراز عوامل اکتسابی آن از قبیل ثروت و تحصیلات، ارتقا بخشد و این امر در جوامعی که اعضای آن از تحرک اجتماعی بالایی برخوردارند، کاملاً مشهود است، ولی خود عوامل اکتسابی و فرصت های لازم برای کسب آنها نیز تا حدودی متأثر از پایگاه اجتماعی منتسب فرد هستند.
به نظر می رسد اسلام تفاوت افراد درپایگاه اجتماعی منتسب و نقش خانواده در تعیّن بخشیدن به این پایگاه را در بیشتر موارد، یک واقعیت مفروض می گیرد. قرآن کریم در سورۀ زخرف آیۀ 32، از مسألۀ تفاوت پایگاه اجتماعی – آنجا که از عوامل اقتصادی ناشی شده باشد – به اختلاف درجات یاد می کند و با نسبت دادن آن به خالق هستی، در ردیف سنّت های اجتماعی قرار می دهد. در عین حال، اسلام با بهره گیری ناعادلانه از عوامل یاد شده، به لحاظ ارزشی، مخالفت ورزیده است.
8 - مشروعیت
كاركرد مثبت دیگری خانواده چه از دیدگاه جامعه شناسان و چه از دیدگاه دین اسلام تأمیین پدر شرعی برای فرزندان است، اهمیت این کارکرد در نتایج و آثار اجتماعی آن می باشد، این کارکرد موجب انتقال منظم ارث و تداوم نظام خویشاوندی می باشد.
اما افزایش قابل توجّه میزان فرزندان نامشروع در جوامع غربی، به ویژه پس از جنگ هانی دوم، موضوعی بود که به توجه بسیاری از جامعه شناسان را به خود معطوف کرد.
در سال 1940 تا سال 1969 از 100 کودک به دنیا آمدۀ رنگین پوست، 17 کودک نامشروع بوده و در سال 1969 این درصد به 31 رسیده و برای سفید پوستان در دورۀ مذکور از 2 در صد به 3/5 در صدر رسیده است... بین سال های 1946 تا 1960 از هر 5 زن رنگین پوست، یک نفر قبل از ازدواج حامله بوده و از هر 5 زن سفید پوست 3 زن چنین وضعی داشته اند.
در انگلستان در سال 1988، 6/25 درصدر کل موالید زنده، خارج از چهارچوب ازدواج اتفاق افتاد، در حالی که ده سال پیش از آن، میزان مزبور 2/10 در صد بود. آمارهای جدید نشان می دهد که در انگلستان در 1994، 32 درصد موالید، در فرانسه 35 درصد، در دانمارک 47 درصد، و در سوئد 50 درصد خارجی از زندگی زناشویی واقع شده است.
این آمار در دو دهه قبل بوده، جای سؤال اینجاست که در سال 2010 این آمار به چه میزان رسیده است؟
افزایش شمار فرزندان نامشروع تا حدودی ناشی از تغییر ارزش ها و نگرش های عمومی نسبت به موضوع هایی مانند رابطۀ جنسی پیش از ازدواج و زندگی مشترک بدون ازدواج است. آمارهای ارائه شده نشان دهندۀ این واقعیت است که گسترش وسایل جدید جلوگیری از بارداری مانع از افزایش تعداد متولّدین نامشروع و بارداری پیش از ازدواج نگردیده است.
اهمیت مشروعیت فرزند از دیدگاه اسلام در این است که پدر و مادر مسؤولیت تربیت فرزند را قبول نماید، و انتقال میراث به صورت نظامند و متدام صورت گیرد.
می توانیم بگوییم که عدم مشروعیت فرزندان، یکی از دلایل گسترش سقط جنین می باشد، و بخش عمده ای از کودکان پرورشگاهی را فرزندان نامشروع تشکیل می دهد.
9 – کنترل اجتماعی
این کارکرد خانواده به دو صورت قابل بحث است:
1 – کنترل خانواده بر اعضاء آن.
2 – کنترل غیر مستقیم به عنوان پیامدهای کارکردهایی چون ارضای نیازهای جنسی و عاطفی، حمایت، مراقبت و جامعه پذیری تحقق می یابد.
در جوامع از مورد اول یعنی کنترل مستقیم خانواده بر اعضاء مثل همسر و فرزندان به طور محسوسی کاسته شده است.
در مورد محور دوم باز به علت گسترش پدیده های مانند روابط جنسی آزاد، طلاق و خانواده های تک سرپرست که کارکردهای دیگر نهاد خانواده را تحت تأثیر قرار داده اند نقش خانواده را در کنتر غیر مستقیم نیز کاهش داده است.
اما در کنترل مستقیم روی دو محور می شود بحث کرد:
1 – کنترل همسران
کنترل مستقیم هریک از دو زوج بر رفتارهای طرف مقابل، به ویژه رفتارهای جنسی خارج از چهارچوب ازدواج، امری است که در بسیاری از فرهنگهای گذشته و حال به چشم می خورد،
2 – کنترل فرزندان
کنترل فرزندان از ناحیه والدین نیز دارای اهمیت می باشد، زیرا بسیاری از کودکان که دچار انحرافات متعدد می گردد در خانواده های رشد و نمو پیدا کردند که والدین آنها مسئله دار بوده¬اند.
لذا وقتی که این کارکرد به طور مثبت انجام گیرد، یعنی زوجین به طور مستقیم هم دیگر را کنترل نماید، و در هردو به شیوه مناسب روی فرزندان کنترل مستقیم و غیر مستقیم داشته باشند، این امر باعث کنترل اجتماعی می¬گردد.
اسلام بر اساس همین نکات اساسی و کارکردهای مثل کنترل اجتماعی تشویق فراوان نسبت به ازدواج نموده است، تا ارضای نیازهای جنسی و عاطفی در خانواده محدود گردد، روحیه غیرت ورزی در میان افراد خانواده بالا برود، والدین همت خود در پرورش و تربیت دینی کودکان بکار ببدند، والدین به بر رفتار و کردار فرزندان نظارت داشته باشند، خانواده باید به فرزندان خود در جهت تشکیل خانواده کمک کند و در نهایت محبت و روابط گرم خود را نسبت به فرزندان اظهار نمایند.
10 – کارکردهای اقتصادی
علاوه بر موارد ذکر شده به عنوان کارکردهای مثبت در خانواده، کارکردهای اقتصادی شاید در موارد زیادی نادیده گرفته شود، ولی از مهمترین کارکردهای مثبت خانواده کارکرد اقتصادی می¬باشد، در یک نگاه کارکردگرایانه، خانواده در پهنه¬ی تاریخ، واحدی اقتصادی بوده که اعضای آن برای تأمین نیازهای معیشتی مشترک با یکدیگر همکاری می¬کرده¬اند. در جوامع صنعتی پیشرفته، خانواده کارکرد اقتصادی خود در بعد تولید تا حدود زیادی از دست داده، به صورت واحد مصرف کالاها و خدمات در آمده است، در این جوامع بسیاری از افراد ضرورتی احساس نمی¬کنند که برای تأمین نیازهای اقتصادی خود با اعضای دیگر خانواده همکاری داشته باشند، بلکه اصلا ضرورتی نمی¬بینند که در خانواده¬ای زندگی کنند.
انتقال اموال و کالاهای مادّی از نسلی به نسل بعد، چه در قالب کمک¬های مادّی والدین به فرزندان در زمان حیات و چه در قالب ارث، کارکرد اقتصادی دیگری بوده که همواره توسط خانواده انجام می¬گرفته است و خانواده¬های جدید نیز به رغم حصول تغییراتی در این زمینه، همچنان به ایفای این نقش می پردازند.
اما در نگاه منتقدان، کارکرد¬های اقتصادی خانواده در دو جنبه برجستگی می¬یابند؛ جنبه¬ی نخست به استفاده¬ای که زنان در جهت تأمین معیشت خود از خانواده می¬برند و جنبه¬ی دوم به استفاده¬ای که نظام خانواده و نیز کارهای خانگی زنان به صاحبان سرمایه می¬رساند، مربوط می شود. جنبه¬ی نخست مورد تأکید تعدادی از مارکسیست¬های فمینیست قرار گرفته که معتقدند در نظام سرمایه¬داری، زنان به دلیل آنکه از دسترسی کافی به بازار کار محرومند، برای ادامه¬ی حیات ناگزیر می¬شوند خود را از حیث مالی به مردان وابسته سازند. اینان در سرزنش کار خانگی زن تا آنجا پیش می¬روند که تفاوت بین یک روسپی و یک همسر را صرفا تفاوت در درجه می¬بیند نه تفاوت در نوع، زیرا هر دو خودشان را، برای خدمات جنسی و در خصوص همسران، خدمات خانگی و پرورشی درا ازای امرار معاش می فروشند [!]. در نتیجه، تا زمانی که بسیاری از زنان دستمزدی ندارند یا دستمزدشان ناکافی است، وابستگی اقتصادی زنان باعث می¬شود که بدن¬های خود را به مردان بفروشند تا از خودشان و در مواردی از فرزندانشان محافظت کنند.
در ارتباط با جنبه¬ی دوم، گذشته از کارکرد¬هایی مانند تولید مثل، جامعه پذیری و پرورش فرزندان که تا حدودی دارای بار اقتصادی¬اند و گذشته از خدمات مستقیم به سرمایه¬داری از طریق کار خانگی و مصرف کالاها و خدمات، منتقدان حتی جنبه¬های شخصی خانواده مانند ارضای نیازهای جنسی و عاطفی را در راستای اهداف سرمایه¬داری تبیین می¬کنند.
موضوع انتقال دارایی¬ها از نسلی به نسل بعد و تأثیر آن در تداوم نابرابری طبقاتی و فاصله بین اغنیا و فقرا، در راستای همین جنبه از کارکرد¬های اقتصادی خانواده مورد توجه صاحب نظران قرار گرفته است.
در یک ارزیابی کلی باید گفت: خانواده به عنوان کوچک ترین واحد اجتماعی در همه¬ی جوامع، کارکردهایی را برای جامعه ایفا می¬کند، اما این امر به تنهایی نمی¬تواند مبیّن وجود ارتباط علّی به معنی دقیق کلمه به نوع جامعه و کارکردهای خانواده باشد. به تعبیر روشن¬تر، نمی¬توان انکار کرد که خانواده¬ی هسته¬ای در جوامع صنعتی به نظام سرمایه¬داری این کارکردها را در جهت اهداف خود بر خانواده تحمیل کرده است، چرا که خانواده در نظام¬هایی مغایر با نظام سرمایه¬داری نیز همین کارکردها را ایفا کرده و می¬کند. به گفته¬ی یکی از فمینیست¬های خانواده گرا:
خانواده صرفا فراورده سرمایه¬داری نیست که برای باز تولید نیروی کار به قیمت فدا کردن زنان ایجاد شده باشد، بلکه خانواده تنها محلی است که انسان¬ها هنوز می¬توانند در آن به محبت، امنیت و آسایش دست یابند. خانواده در واقع، تنها جایی است که انسان¬ها هنوز می¬توانند در آن تصمیماتی بگیرند که بر ملاحظات پولی مبتنی نباشد
به همین سان، بهره مندی معیشتی زنان از خانواده صرفا باید نتیجه فرعی و تبعی زندگی خانوادگی تلقی شود و از این رو، یکسان انگاشتن ماهیت همسری و روسپیگری چیزی بیش از یک ارزش داوری بی پایه نیست.
اما تأثیر نظام ارث و کمک¬های مادی والدین به فرزندان در تداوم نابرابری طبقاتی به حسب ظاهر قابل انکار نیست، ولی با نگاهی ژرف تر به مسئله می¬توان دریافت که ریشه¬ه اصلی نابرابری طبقاتی نه در خود این نظام، بلکه در علل ساختاری توزیع ناعادلانه¬ی ثروت قرار دارد، چرا که اموری مانند ارث یا هدیه به فرزندان صرفا وسایلی اعتباری برای انتقال ثروت تملک شده از نسلی به نسل دیگرند. بدیهی است با اصلاح ساختار اقتصادی و توزیع عادلانه¬ی ثروت، این امور به خودی خود تأثیری در نابرابری طبقاتی نخواهند داشت.
در دیدگاه اسلام، خدمات رسانی متقابل زن و شوهر از حیث معیشتی، به عنوان یکی از کارکرد های خانواده مفروض گرفته شده است. اسلام زنان شایسته را زنانی می¬داند که در رفع نیازهای معیشتی خانواده به شوهران خود، به ویژه با انجام دادن کار¬های خانگی، یاری برسانند و با پاداش¬های معنوی فراوانی که برای این امر مقرر کرده، زنان را از انجام دادن کار خانگی معاف و شوهران را حتی در شرایط بی نیازی مالی زنان، به پرداخت نفقه¬ی آنان ملزم کرده است و به این ترتیب، مردان عملا در خدمت زنان قرار گرفته¬اند. به گفته¬ی استاد شهید مطهری:
اسلام هرگز نخواسته مرد از زن بهره کشی اقتصادی کند، بلکه سخت با آن مبارزه کرده است ... این مسئله که زن استقلال اقتصادی دارد از مسلمات قطعی اسلام است. کار زن از نظر اسلام متعلق به خود اوست. زن اگر مایل باشد کاری که در خانه به وی واگذار می¬شود، مجانا و تبرعا انجام می¬دهد و اگر نخواهد مرد حق ندارد او را مجبور کند.
واضح است که انتقاد از کارکرد اقتصادی خانواده برخاسته از مبانی ارزشی خاصی است که با نظام ارزشی اسلام سازگاری ندارند. نفی مالکیت خصوصی، تأکید بر مالکیت اجتماعی و مخالفت با سرمایه به طور مطلق از اصول این مبانی ارزشی¬اند. البته این بدان معنا نیست که اسلام با نظام سرمایه¬داری سازگار است و تأیید می¬کند، ولی عدم پذیرش تعدادی از مؤلّفه¬های سرمایه¬داری از سوی اسلام، باعث نمی¬شود خانواده و کار خانگی به دلیل کنش متقابلی که با ساختار¬های سرمایه¬دارانه دارد، در اسلام مورد ارزش ¬گذاری منفی قرار گیرد، چرا که کنش متقابل خانوده و دیگر نهاد های اجتماعی، در هر نظام بدیل دیگری نیز وجود دارد و از این رو، اصلاح یا محو نظام سرمایه¬داری بر حسب دیدگاه اسلام باید بر راهبردهای اساسی دیگری غیر از خانواده ستیزی متمرکز شود. از سوی دیگر، تأکید اسلام بر اهمیت خانواده و خانه¬داری نباید به برداشتی افراطی منجر گردد. زن در اسلام از آزادی اراده¬ی کامل در تعیین سرنوشت خویش برخوردار است و حتی بنابر تصریح فقها، می¬تواند بسیاری از خواسته¬های خود و از جمله فرصت تحصیل و اشتغال در خارج از منزل را ضمن عقد نکاح شرح کند و شرطش نیز نافذ است.



فصل دوم: کارکردهای «منفی» خانواده در نظام فمینیستی

مقدمه
آنچه در فصل اول ذکر نمودیم، کارکردهای خانواده در نظام اسلامی تحت عنوان کارکردهای مثبت بود، که مورد تأیید اسلام و اکثر صاحب نظران خانواده گرا می باشد.
بر خلاف اسلام که دیدگاه واحد در عرصه خانواده ارائه داده، دیدگاهای فمینیستی متفاوت و متناقض می باشد، زیرا با تمام مشترکات که در شعار دارند، دارای تفکرات متفاوت با محور افراط و تفریط هستند. لذا در اینجا دیدگاه هر کدام را به صورت گذرا در رابطه با خانواده بیان می¬کنیم:
1 – فمینیسم لیبرال
فمینیست های لیبرال با اینکه انتقادات جدی به نهاد خانواده داشتند، و آن را یک نوع ابزار اصلی ستم بر زنان، نهاد ناعادلانه و در جهت انقیاد و فرودستی زنان می دانستند، ولی مایل بر براندازی خانواده نبودند، آنها خواستار اصلاحاتی در نظام خانواده بودند، آنها رفتار مردان در خانواده را ظالمانه می دانستند، و به عنوان اینکه بعد از ازدواج استقلال اقتصادی و هویت فردی زن از بین می رود معترض بودند، اما اصل ازدواج را به عنوان نهادی مقدس و حافظ عفت عمومی تصدیق می کردند.
2 – فمینیسم مارکسیست
رویکرد این مکتب کاملا با فمینیسم لیبرال متفاوت است، فمینییسم مارکسیست، نفس نظام خانواده را نوع نابرابری و ستم در جامعه می دانند.
ظالمانه ترین تجلّی افکار آرمان پرستانه که جهان تا کنون به خود دیده است، مارکسیسم ضد خانواده فردریک انگلس بوده است.
نه مارکسو نه انگلس، هیچ یک اندیشه ور نبودند. هر دو به شدت انقلابی و متخصص بحث و جدل بوده و بیش از آنکه در صدد کشف حقیقت باشند، به پیشبرد عقاید خود و سرنگونی نظم اجتماعی علاقه مند بودند. این دو با هم افراطی ترین حمله ها را به آزادی ثروت شخصی و نهاد خانواده صورت دادند.
مارکس به شدت تحت تأثیر هگل است، هگل تحت تأثیر افلاطون، کسی که ظالمانه ترین نظریات بر ضد خانواده در تاریخ مغرب زمین را پایه ریزی نموده است، امروزه تندرو های افراطی در غرب تحت تأثیر نظریات افلاطون است.
اینها معتقدند که خانواده ریشۀ طبیعی ندارد، بلکه نهادی است که صرفا در جهت تأمین منافع نظام سرمایه داری، ساخته شده است.
3 – فمینیسم رادیکال
در فمینیسم رادیکال بر خلاف فمینیسم لیبرال که نگاه حاشیه ای به خانواده داشت و فمینیسم مارکسیست که خانواد را بازتاب نظام اقتصادی می دانست که مردان مالک به اقتضای مصالح اقتصادی آن را ساخته بودند، در فمینیسم رادیکال مرد را دشمن اصلی و خانواده را ابزار اصلی ستم مردان بر زنان از طریق بردگی جنسی و مادری اجباری می دانند.
آنها آزادی زن را در سه دستور العمل خلاصه می¬کند:
1 – نقش زن خانه دار باید منسوخ گردد.
2 – خانواده باید منسوخ گردد.
3 – نقش های جنسیتی باید به طور کلی منسوخ شوند.
به اعتقاد اینها تنها موهبت خانواده برای زنان کار آموزی در نقش زن خانه دار است.
بنابراین گفنه شد که یکی از دلایل اهمیت بحث خانواده برای فمینیست ها آن است که مهم ترین نقش زنان، یعنی مادری، درون خانواده شکل می گیرد. رویکرد فمینیسم لیبرال و رادیکال به بحث مادری به تبع بحث خانواده متفاوت است. لیبرال اصل مادری می پذیرد، ولی می گویند همین مادری باید در اختیار زن باشد، که خواست مادر باشد، و اگر نخواست نباشد، که مسأله سقط جنین مطرح می شود. در فمینیسم رادیکال در سقط جنین و کنترل باروری با لیبرالها هم صدا هستند، ولی نقش مادری را منشأ ستم و فرودستی زنان می دانند.
با روشن شدن دیدگاه فمینیست ها در رابطه با خانواده، وارد بحث کارکردها می شویم، که بینیم با این شکل خانواده، و با این جنگ تمام عیار که بر علیه خانواده جریان دارد، کارکرد آن به چه صورت خواهد بود.
1 - تنزل جایگاه مادری
یکی از کارکردهای طبیعی خانواده تولید مثل و احترام به جایگاه مادری است، اسلام این موضوع را بسیار مورد توجه قرار داده است.
امروزه در غرب جنبش فمينيستي و نظريات مربوط به اين جنبش، تاثير مخرب و جبران ناپذيري را بر نهاد خانواده گذاشته و موجب شکل گيري خانواده اي تازه شده است.
آري! نهضت فمينيسم از ابزارهاي مهمي بود که تاثير بسيار زيادي در ارتباط با رويکردهاي نظام خانواده داشت. خصوصا فمينيستهاي راديکال در تحقق چنين جرياني، سهم بسزايي داشتند. از بي مايه ترين اقدامات صاحبنظران اين جريان، کوچک و سخيف خواندن شريف ترين و ارزشمندتري جايگاه يعني نقش مادري بود که به اين واسطه صدمات بسياري متوجه نهاد خانواده شده است. چرا که مورد ترديد قرار دادن نقش مادري يعني مبارزه مستقيم براي براندازي اصلی ترین کارکرد خانواده. بنابراين جاي تعجب نيست که سردمداران اين تفکر، ازدواج و قبول نقش مادري را اسارت و بردگي زن معرفي مي¬کنند و در کنفرانس هاي بين المللي با نقش پدر و مرد در خانواده به مبارزه برمي خيزند و اين مخالفت ها تا جايي است که به طور کلي با هر عبارتي که به کلمه MEN(مرد) ختم مي شود، مخالف هستند.
به اين ترتيب به آموزه هاي ديني حمله مي کنند و آنرا ساخته و پرداخته دست مردان مي دانند و هر بخشي از متون ديني را که مخالف با خواسته هاي خود بپندارند، آنرا اثري مردانه و هر آنچه را که موافق با تفکراتشان است، سخنان خداوند معرفي مي¬کنند.
پس ازدواج با مرد را قرار گرفتن در زير يوغ او مي دانند و راه خلاصي از اين اسارت را ازدواج با هم نوع خود معرفي مي کنند. از ازدياد تشکيل خانواده هاي نامشروع و بدون وجود پدر، ابراز خرسندي مي کنند، چرا که اعتقاد دارند فرزندان پسري که بدون حضور پدر تربيت شوند، در آينده رفتار خوب و مناسبي را با زنان خواهند داشت. بنابراين بنياد خانواده چون بر اساس ظلم بر زنان پايه گذاري شده است، بايد از ميان برداشته شود و اشکال تازه و نوين، جاي آن را بگيرند.
اکنون سرنوشت خانواده در جامعه غربي به جايي رسيده است که وقتي نماينده کليساي واتيکان به ايران سفر مي کند، از ايران تقاضا دارد تا براي احياي دوباره نظام خانواده در غرب، مددرساني کنند.
2 – تغییر شکل خانواده

پیش از قرن بيستم ميلادي، شکل معمولی خانواده در غرب مشابه شکل متداول آن در شرق بود. پدر و مادر و فرزندان با يکديگر زندگي مي‏کردند با کارکردهای تعریف شده طبیعی خانواده. پدر، مسئول تأمين نيازهاي همسر و اولاد بود و مادر، مسئول تربيت فرزندان و ساماندهي امور خانه. فرزندان تا هنگام ازدواج، در خانه پدر زندگي مي‏کردند. تا آن زمان سنت ازدواج، سنتي مقبول و ميثاقي متعارف براي آغاز زندگي مشترک بود. به تدريج به دليل پيدايش عواملي چند، تحولاتي در شکل خانواده پديدار شد. بر پايه اين عوامل بينشي به وجود آمد که بر مبناي آن، ازدواج، قراردادي کهنه و سنتي دست و پاگير قلمداد مي‏شود که براي همزيستي و زندگي مشترک، ضروري نيست. اين عوامل عبارت‏اند از: گران شدن هزينه‏هاي زندگي، گريز از سنت‏ها و گرايش به مدرنيسم، گريز از قيد و بندها و آزادي‏خواهي در همه عرصه‏هاي زندگي از جمله: آزادي جنسي و استقلال مالي زنان در سبک جديد زندگي در غرب که ما از آن به «همزيستي بدون ازدواج» ياد مي‏کنيم، زن و مرد به عنوان دوست پسر و دوست دختر با يکديگر زندگي مي‏کنند.زندگي آنان گاه مدت کوتاهي ادامه مي‏يابد و گاه ساليان دراز به طول مي‏انجامد. اما با توجه به اينکه ازدواج، عامل پيوند آنان نبوده، زن و مرد، همسر قانوني يکديگر تلقي نمي‏شوند و تفاوت‏هاي اساسي ميان آنان و همسران قانوني وجود دارد. اظهار نظر افرادي که همزيستي بدون ازدواج را برگزيده‏اند، در مطالعات و پژوهش‏هاي اجتماعي در غرب حاکي از آن است که عدم وجود مسئوليت، به ويژه مسئوليت مالي و نيز آزادي در زندگي و در واقع صرف پول و وقت براي رفاه و لذت خويش، انگيزه مهمي براي انتخاب اين سبک از زندگي است.
وضعيت زنان و کودکان در همزيستي بدون ازدواج در غرب در کشورهاي مختلف غربي، سازمان‏ها و نهادهاي اجتماعي مطالعات فراواني را پيرامون وضعيت زنان و کودکان در همزيستي بدون ازدواج و مقايسه آن با وضعيت زنان و کودکان در ازدواج انجام داده‏اند، که نتايج اين مطالعات در نشريات و مجلات و کتابهاي متعدد و نيز سايتهاي اينترنتي در دسترس همگان قرار دارد. نتايج تمامي مطالعات، بيانگر وضعيت نامطلوب زنان و کودکان در زندگي بدون ازدواج است. در کتاب « هفت سال زندگي خانواده‏هاي انگليسي» آمده است که بيست درصد از کودکان در انگليس و حدود چهل درصد از کودکان در آمريکا، از والدين ازدواج نکرده به دنيا مي‏آيند. بر اساس آمار بخش سلامتي و انسان آمريکا که روي سايت اينترنت آمده است، در سال 1960 تعداد کودکاني که از والدين ازدواج نکرده به دنيا آمده و با يکي از آنان زندگي مي‏کردند، 243 هزار نفر بوده است که اين رقم در سال 93 به شش ميليون و سيصد هزار نفر افزايش يافته است. همين منبع اعلام کرده است که در سال 94، يک سوم کودکان آمريکايي، از مادران ازدواج نکرده به دنيا آمده‏اند که در آن ميان، يک سوم از اين کودکان متعلق به مادران سيزده تا نوزده سال هستند. مطالعه روي 2999 زوج آمريکايي نشان مي‏دهد که همزيست‏هاي بدون ازدواج، روابط عاطفي ضعيف‏تري با والدين خود دارند و احساس خوشبختي در ميان آنان نسبت به کساني که ازدواج کرده‏اند، کمتر است. همچنين در اين کتاب درباره وضعيت کودکان متولد شده از والدين بدون ازدواج آمده است که اين کودکان از خلاقيت و پيشرفت تحصيلي کمتري برخوردارند و حتي پس از کنترل تفاوت‏هاي جمعيت شناختي و اقتصادي؛ يعني تأمين زندگي اين‏گونه کودکان و ايجاد شرايط زندگي برابر با کودکان متولد شده از مادران ازدواج کرده، در نتيجه مطالعه، تغييري به وجود نيامده است. مطالعات نشان مي‏دهد که شرايط ناپايدار همزيستي بدون ازدواج، وضعيت مالي، رواني و حتي جسمي زنان و کودکان، در مقايسه با زنان و کودکان در خانواده‏هاي شکل گرفته با ازدواج، مطلوب نيست. با توجه به مجموعه مشکلات موجود در همزيستي بدون ازدواج، طي ده‏ها سال گذشته در غرب، در بسياري از کشورهاي غربي، پارلمان‏ها اقدام به وضع قوانيني در ارتباط با اين سبک از زندگي نموده و تلاش کرده‏اند که شرايط آن را به شرايط ازدواج نزديک سازند. در برخي کشورها مانند آمريکا، برخي مجامع حقوقي به همزيست‏هاي بدون ازدواج پيشنهاد مي‏کنند که با يکديگر در آغاز زندگي، قرار دادي منعقد سازند و در آن، تمامي شرايط دلخواه خود را معيّن کنند. تمامي تلاش‏ها متوجه يافتن راه حل براي زدودن و يا کاهش آثار نامطلوب اين زندگي ناپايدار از زندگي زنان و کودکان است.
تولید مثل نا مشروع
گفتیم که یکی از کارکردهای مهم خانواده در طول تاریخ تولید مثل و به عبارت دیگر ابقاء نسل بشر بوده است، تولید مثل اگر از راه مشروع یعنی ازدواج یک زن و مرد به وجود آید، می شود کارکرد مثبت خانواده، مورد تأیید و مفید و مؤثر خواهد بود.
ولی امروزه در غرب با تعریف که آنها از خانواده کرده اند، و با الگوهای جایگزین که آنها ارائه داده است، این کارکرد جنبه منفی به خود گرفته است.
ديدگاه‏هاى فمينيستى در مورد كاركرد توليد مثل، متفاوت و احيانا متناقض‏اند. شولاميت فايرستون براساس نظريه‏ى خود كه نابرابرى جنسى را ناشى از تفاوت‏هاى زيستى زن و مرد و به ويژه قابليت توليد مثل زنان دانسته است، توسل زنان به تكنولوژى پيشرفته‏ى توليد مثل را مورد تأكيد قرار مى‏دهد. به نظر وى زنان بايد با استفاده از اين تكنولوژى خود را از قيدوبندهاى زيست‏شناختى‏شان آزاد نمايند.
هرچند اسلام كاهش توليد مثل را در موارد ضرورت فردى يا اجتماعى به عنوان يك حكم ثانوى تجويز مى‏كند، ترديدى نيست كه نگرش‏هاى افراطى ياد شده با ارزش‏هاى اسلامى در تقابل كامل قرار دارند؛ زيرا اصولاً تعريفى كه اسلام از مفاهيم تعالى، كمال، برابرى، آزادى، و ارزش‏هايى از اين دست ارائه مى‏دهد، با تعريف فمينيستى ناسازگار است. در اين‏جا تنها به روايتى اشاره مى‏كنيم كه ارزش والاى توليد مثل و مادرى در اسلام را منعكس مى‏كند: در روايتى از امام صادق(ع) چنين نقل شده است:
ام سلمه [همسر پيامبر (ص) [به ايشان عرضه داشت: اى رسول خدا، مردان همه‏ى خيرات را به چنگ آوردند، پس براى زنان بيچاره چه سهمى است؟ حضرت در پاسخ فرمود: چنين نيست؛ زن در هنگام باردارى به‏منزله‏ى كسى است كه روزها روزه‏دار و شب‏ها درحال عبادت است و با مال و جانش در راه خدا جهاد مى‏كند؛ پس زمانى كه وضع حمل مى‏كند، مستحق پاداشى مى‏گردد كه به سبب بزرگى آن هيچ‏كس توان دركش را ندارد و آن‏گاه كه كودكش را شير مى‏دهد در ازاى هر مكيدنى پاداشى بسيار بزرگ معادل آزادكردن يكى از فرزندان اسماعيل كه وقف عبادت خدا شده است به وى تعلق مى‏گيرد؛ پس هنگامى كه از شيردادن فارغ گردد، فرشته‏ى بزرگوارى بر پهلوى او مى‏زند و مى‏گويد: اعمال خود را از سربگير، به درستى كه تمامى گناهانت آمرزيده شدند .
بديهى است با چنين نگرشى فرايند توليد مثل نه‏تنها قيد و بندى براى آزادى زنان و كاركردى صرفا طبيعى و حيوانى نخواهد بود، بلكه خود كليدى براى آزادى معنوى و وسيله‏اى براى ارتقا و تعالى حقيقى فرد است كه خداوند يكتا آن را در انحصار زنان قرار داده است.
هم‏چنين به لحاظ اين‏كه اسلام حق حيات را براى انسان از دوران جنينى ثابت مى‏داند، در اكثر موارد، سقط جنين شكل خفيفى از ارتكاب قتل به حساب آمده و ممنوع شده است؛ بنابراين، ادّعاى فمينيستى ـ مبنى بر اين‏كه جنين جزئى از بدن زن است و بدين لحاظ، زن بايد از حق كنترل بدن خويش برخوردار باشد ـ ادّعايى غيرقابل قبول و ناشى از فردگرايى افراطى حاكم بر انديشه‏ى غربى است. درست است که در مواردى كه باردارى و زايمان براى مادر خطر جانى به همراه داشته باشد، بين حق حيات مادر و حق حيات جنين تعارض پيش مى‏آيد كه در اين حالت، عدّه‏اى از فقها معتقدند چنان‏چه جنين هنوز به مرحله‏ى دميده شدن روح در آن نرسيده باشد، مادر مى‏تواند براى حفظ جان خود سقط جنين كند؛ اما پس از دميده شدن روح، جنين حكم يك انسان كامل را پيدا مى‏كند و طبعا هيچ‏كس مجاز نيست براى حفظ جان خود، انسان ديگرى را از حق حيات محروم سازد. (بر حسب فتواى آيت‏اللّه بهجت).
3 - دولت به جای خانواده
یکی از کارکرد مهم و مثبت خانواده، گفتیم حمایت و مراقبت از فرزندان و سالمندان می باشد.
اما متأسفانه امروزه شمار اندکی از افراد صاحب نفوذ در حمایت از کودکان سخن می¬گویند. فمینیست ها هنوز پاسخی به این بحث که مهد کودکها نمی توانند جای خانواده را بگیرند نداده اند... جنبش فمینیسم... فقط بازتاب فرهنگی است که خود مدعی انتقاد به آن است.
حقیقت فمینیسم انبوه زنان آشفته و خسته از کاری است که کودکان خود را به مهدک کودک ها می سپارند... و به سوی شغل کم دستمزدی می شتابند که حتی به آن علاقه هم ندارند.
رفتن به مهد کودک خوب به میزان کم هرگز به کودک ضرر نمی زند، اما واقعیت آن است که هیچ چیز نمی تواند جای مادر معمولی را بگیرد؛ چه رسد به مادری خوب. حتی پدر نمی تواند جای مادر بگیرد، این احساس هم در مادر و هم در کودک به شدت احساس می شود، و هر دو می دانند که جای مادر را کسی نمی تواند پر نماید، و اگر حرفهای در این زمینه گفته می شود، فقط برای تسکین خود و توجه احساس گناه می باشد.
منطق فمینیست ها از گذشته تا کنون این بوده: برای این که زنان با مردان برابر باشند و از استثمار در جامعه ای مرد سالار آزاد شوند، باید مراقبت از کودکان بر عهدۀ «دولت» باشد. هیچ چیزی غیراز مهد کودک های همگانی که با بودجۀ مبتنی بر مالیات دولت اداره می شوند نمی تواند طرفداران تندرو این نظریه را راضی کند؛ به همین جهت است که حتی وقتی دولت اعلام می کند مبلغ قابل توجهی را جهت کمک به خانواده های بی بضاعت به مهد کودکها اختصاص خواهد داد، فریاد نارضایتی ایشان بلند می شود و دولت را متهم می کنند که موضوع مهد کودکها را باز به سازمانهای بهزیستی برگردانده است؛ چرا که ایشان مهد کودکها را فقط برای فقیران نمی خواهند. آنها خواستار مهد کودکهایی همگانی و دولتی به صورت حق همجنسان خود، اعم از غنی و فقیر هستند تا از این راه انقال ضد خانواده و تجامعه را عملی کنند.
بحث مهد کودک ها، بحث نیاز کودکان به فضای مهد کودک نیست، بحث جنگ بر سر ارزشها است، حمایت و مراقبت یک مادر و نقش مادری یک ارزش است، یک عبادت است و یک پاسخ به نیاز فطری زن است. محروم کردن یک مادر از حمایت و مراقبت فرزند، و محروم نمودن یک فرزند از حمایت مادری ظلم و جفای نابخشودنی است.
برای کند کردن حرکت بی امان این چرخه باید ارزش و شأن مادری را بالا برد. باید همه مادران فریاد بلند بر آورند.
شاید برخی مادران شاغل خواستار مهد کودک باشند، ولی آنچه یک فرزند نیاز دارد، پدر و مادر است نه مهد کودک،
آنچه که مهدکودک ها برای کودکان به بار می آورند بسیار خطرناک و فاجعه آمیز است، برخی از دانشمندان و صاحب نظران بر این اعتقاد هستند که مهد کودکهای طولانی مدت وضعیتی پر خطر برای کودکان و در نتیجه برای کل جامعه ببار خواهد آورد.
4 - همجنس گرایی
یکی از کارکردهای مثبت خانواده را، ارضای غرایز جنسی در محدوده شرعی دانستیم، ما بر این باوریم که این عمل باید در محدوده خاص انجام گیرد، و آزادی در این امر مجاز نمی دانیم.
اما سیمون دوبووار از نظریه پردازان و فیلسوفان مهم فمینیست در کتاب معروف خود تحت عنوان «جنس دوّم» ریشه ستم و ظلم نسبت به زنان را در ارتباط جنسی با مردان می داند، وی تصریح می کند که برای مردان، زنان«بیگانه» و «دیگری» هستند که فقط باید برای تمتع جنسی، از آنها استفاده کرد؛ بنابر نظر وی پدیده ای چون حاملگی، قاعدگی و شیردهی برای مردان قابل درک نیستندو همین عوامل بیولوژییک باعث شده تا زنان ضعیف و نیز دست مردان قرار گیرند. دوبوار زن بودن را حاصل کلیشه های جنسی می داند و جمله معروف وی در کتاب جنس دوم بر این مطلب تأکید می¬کند. وی می¬گوید: «هیچ کس زن به دنیا نمی آید، بلکه بعدا زن می شود». بر اساس عقاید دوبوار ازدواج و عشق مسائلی هستند که منجر می شوند تا زنان استقلال خود را از دست بدهند و نتواند مانند مردان خلاقیت داشته و همیشه محتاج آنان باشند. وی از مدافعان سرسخت حق بدن و سقط جنین و تغییر در امکان حامگلی بدون نیاز به مردان بود.
همجنس بازان افراطی، خسته از داغ ننگ غیر طبیعی بودن، اکنون به شدت دنبال آن هستند که رفتارشان اجتماعی شوند که سایر افرادی که هنجارهای اخلاقی جامعه را رعایت می کنند، دارا هستند آنان مصمم هستند از طریق تغییر اصول اخلاقی حاکم بر جامعه، حتی اگر به قیمت ویرانی جامعۀ سنتی هم باشد، به اهداف خود دست یابند.
اگر آنان به خواسته خودشان برسند و تفکرات خود را قانونی نمایند، چنین قانونی می تواند به هرکس که این «حق» را بدهد تا از کودکان بدون ترس از دخالت والدینشان به هرگونه ای که می پسندد، استفاده کند. به عبارت دیگر، با وجود چنین قانونی، نمی شد به طور قانونی مانع شد فردی 40 ساله، دختر یا پسر 12 ساله ای را در صورتی که خود او «راضی» باشد، فریب دهد.
شايد آن روز که فمينيستهاي افراطي در کنفرانس زنان براي امضاي سند پکن تلاش مي کردند، تصور نمي کردند که روزگاري برسد که خواسته ها و شعارهايشان، رنگ و بوي ارزش مداري و تمدن و پيشرفت را به خود گيرد.
که اين مهم به مدد جلوه ها و ابزارهاي جامعه اطلاعاتي، روند سريعتري به خود گرفت و جهان بيني خاص خود را در ميان جوامع و فرهنگهاي مختلف به شيوه هاي گوناگون، نشر و گسترش داد.
آنتوني گيدنز، نظريه پرداز معروف و سرشناس انگليسي مي گويد:" الگوهاي خانواده بسيار متنوع تر از قبل شده. مردم در حال تجربه کردن اشکال مختلف روابط جنسي هستند و در زمينه خانواده هم همچون زمينه هاي ديگر بايد اجازه دهيم که هزاران گل بشکفد و راههاي مختلف تجربه شود. بايد با آغوش باز انواع و اقسام جديد خانواده را که براي اولين بار ايجاد مي شوند، پذيرا باشيم."
به اين ترتيب پديده اي تحت عنوان "خانوار" در کنار خانواده قرار مي¬گيرد. خانواده نوين در اشکال امروزي آن خانوار نام دارد. خانوار يعني شکلي از زندگي با روابط غير خانوادگي. اين هم از دستاوردهايي بود که در سند معروف پکن طرح شد و به تصويب رسيد. يعني مرد از خانواده حذف شد و به اين دليل به جاي خانواده، از کلمه خانوار استفاده شد.
طبيعتا در نظام خانواده تعاريف مشخصي وجود دارد که اين نهاد را شکل مي دهد. اين يعني همان تعريف عرفي خانواده که متشکل از پدر، مادر و فرزندان مي¬باشد که زير يک سقف و به طور مشترک با يکديگر زندگي مي¬کنند. اما در خانوار ازدواج منوط به برقراري پيوند با غير همجنس نيست و هر يک از اعضا در انتخاب محل اقامت خود آزادانه عمل مي¬کنند.
بنابراين بر اساس دستاورد فمينيستها، تعريف خانواده نوين شامل عبارات بالا مي¬شود. يعني پيوند و ارتباط ميان دو يا چند نفر ولو اينکه از جنس موافق باشند. پس لازم نيست حتما دو نفر باشند و از دو جنس باشند.ضمنا ملزم به پذيرش تعهد و مسئوليت نيستند.
ايمانوئل کاستلز از نظريه پردازان معاصر در اين رابطه چنين مي گويد:" آمارهاي سازمان ملل در غرب حاکي از اين است که موارد موسوم به خانوارهايي غير خانوادگي در سالهاي 1960 تا 1998 از 15% به 29% افزايش يافته است.
پس خانواده نوين مساوي است با خانوار مورد نظر فمينيست ها. طبيعتا در پي ترويج چنين تفکر و الگوي عمل نوگرايانه، تغييرات زيادي رخ مي¬دهد. مثلا انقلاب عظيم همجنس¬گرايي بعد از طرح اين تفکرات، اتفاق افتاد. پديده اي که تا سه دهه قبل در جوامع جهاني و خصوصا جهان غربي، پديده اي منفي و غير اخلاقي شمرده مي¬شد، و افراد متمايل به اين تفکر را افرادي با اختلالات رواني معرفي مي¬کردند، اکنون نه تنها بيمار و مريض شمرده نمي¬شوند و بلکه حرکتي کاملا طبيعي قلمداد مي¬شود.
براي توجيه اين مطلب، مجددا به اين ترتيب به اومانيسم رنگ و بوي اصالت بخشيدند و همجنس گرايي هم به عنوان يک گرايش انساني محترم و طبيعي شمرده شد تا به سرعت ترويج شود و گسترش يابد. چون طبق اساس اين نظريه، آنچه اصل است، گرايشات انساني است. با تکيه بر همين استدلال ساده، پارلمانها هم اين مساله را قانوني کردند و موجب ايجاد موج انقلابي عظيم و پرهياهو در دنيا شدند.
پس آنچه در حال وقوع است عبارتست از انقلابي در سطح جهاني که در راستاي از هم گسيختن پيوندهاي خانواده، ازدواج و ناهمجنس خواهي و نياز جنسي است که در کل دنيا در سه دهه اخير در حال رواج است.
براي تکميل نظريات در اين زمينه الگويي ارائه شده که افراد را به 5 دسته تقسيم بندي کرده است به اين ترتيب: 1- مرد. 2- زن. 3- مرد هم جنس باز. 4- زن هم جنس باز 5- فرد دو جنسي.
مسلما ارائه چنين تقسيم بنديهايي به عنوان الگو مي تواند موجب دگرگوني و تغيير در ساختارهاي مختلف نظام اجتماعي باشد. ساختارهاي مهم و مقدسي همچون نظام ديني را هم شالوده شکني مي کند و چارچوب تازه¬اي را شکل مي¬دهد.
اسلام به دليل ارزش و جايگاهى كه براى خانواده قايل است، موضع بسيار شديدى در قبال هم‏جنس‏خواهى اتخاذ می¬كند. اسلام اصولاً ارضاى مشروع غريزه‏ى جنسى و كاهش انحرافات جنسى را يكى از كاركردهاى اساسى خانواده مى‏داند. در شمارى از آيات و روايات از ازدواج با كلمه‏ى «اِحصان» تعبير شده كه از لغت «حِصن» به معناى دژ و قلعه مشتق گرديده و كنايه از اين است كه هريك از زوجين براى ديگرى به منزله‏ى دژ وقلعه‏اى است كه او را از خطر وقوع درمحرمات جنسى نگاه مى‏دارد.
روايات ديگرى نيز بر همين مطلب دلالت دارند كه از جمله‏ى آثار ازدواج، جلوگيرى از طغيان شهوت و انحراف جنسى شخص است.
آيه‏ى 187 سوره‏ى بقره هم كه زنان را لباس مردان و مردان را لباس زنان معرفى كرده است، مى‏تواند اشاره‏اى به اين نكته باشد كه همان‏گونه كه لباس، زشتى‏ها و شرمگاه‏هاى بدن انسان را مى‏پوشاند و باعث زينت و حفظ آبروى وى مى‏گردد، زن و شوهر نيز از جهت ارضاى غريزه‏ى جنسى و جلوگيرى از انحرافات و زشتى‏ها، همديگر را مى‏پوشانند و ، به اين ترتيب، زينتى براى يكديگر خواهند بود
5 - عدم آرامش و طلاق
از جمله کارکردهای مثبت در خانواده طبق آیه قرآن در سوره روم آیه 21، به آرامش و سکون رسیدن زن و مرد در کنار یکدیگر است.
اما این کارکرد در خانواده های غربی جایگاه خود را از دست داده است، با الگوی که آنها از خانواده ارائه داده اند، زن و مرد نه تنها در همچین خانواده های به آرامش نمی رسند، که سراسر تنش و اضطراب خواهد بود، و سرانجام این کشاکش جدا ی می باشد.
طبق نظریات تمامی صاحب نظران، زن و مرد تنها در محیط خانواده به آرامش و سلامت روانی می رسند.
هر چند طرف‏داران فمينيسم ارضاى نيازهاى عاطفى را يكى از آرمان‏هاى اساسى خانواده مى‏دانند و مناقشه‏اى در اين مورد ندارند، شايد تمامى نحله‏هاى فمينيستى در اين جهت هم‏عقيده باشند كه اين هدف در خانواده براى مرد و زن به طور يكسان تأمين نمى‏شود.
افول الگوهاي سنّتي خانواده، كنار رفتن ارزش هاي خانوادگي، تغيير در وظايف اعضا و شاغل شدن مادران، آزادي در روابط جنسي طلاق را یک امر معمولی نشان می دهد، که سرمنشأ اين تغيير عبارت است از: رشد اقتصادي و ظهور نحله هاي فلسفي كه بر خود تأكيد مي كردند. اين دو عامل ابتدا در ادبيات و رمان ها و مجلّات و سپس در سينما و فيلم ها تأثير گذاشته و آنها نيز به نوبه خود ارزش هاي خانوادگي را مورد هدف قرار دادند.
امروز تنها كمتر از سه دهه بعد، خانواده هاي سنّتي تشكيل شده از پدر نان آور مادر خانه دار و يك يا چند فرزند وابسته تنها كمتر از 15 درصد خانواده هاي كشور ]آمريكا[ را تشكيل مي دهند. ا
امروزه طيف گسترده اي از هنجارهاي خانواده، كه طي دهه 1950 و اوايل 1960 غالب بودند، ديگر به طور وسيع پذيرفته نيستند. طلاق ديگر مانند گذشته، شرم آور نيست. اكثريت عظيمي از عموم مردم اكنون منكر اين نظر هستند كه زوج ناراضي از زناشويي بايد به خاطر فرزندانشان به زندگي ادامه دهند. به همين شكل، ديدگاه قديمي تر، كه هر كس ازدواج را منكر شود بيمار، عصبي يا غير اخلاقي است، به شدت رد شده؛ چنان كه اين عقيده كه افراد بدون فرزند خودخواهند رد شده است. نگرش سنجي ها نشان مي دهند كه بيشتر آمريكاييان ديگر معتقد نيستند زني كه شوهري براي حمايت از خود دارد نبايد كار كند، و اينكه دختر وقتي ازدواج مي كند بايد باكره باشد، يا اينكه رابطه جنسي پيش از ازدواج غلط است.
خانواده، نهادي مقدس است که مي‏تواند بهترين مکان براي آسايش و آرامش جسم و روان آدمي باشد. خانواده، سنگ بناي جامعه و سازمان نظام يافته اجتماعي است که در همه جوامع ارزش و اهميت بسيار دارد. نخستين و پايدارترين نهاد انساني و بخشي کوچک و مؤثر از جامعه است که عناصر آن بر يکديگر اثرگذارند. هر بحراني که اجتماع را فرا گيرد، خانواده نيز از آن تأثير مي‏گيرد و در مقابل، هرگاه خانواده گرفتار تزلزل و کاستي شود، آينده جامعه نيز به خطر مي‏افتد. البته هر چه بنيان اخلاقي و معنوي خانواده محکم‏تر باشد، بحران‏هاي احتمالي جامعه، کمتر متوجه آن مي‏شود. بنا براين، نقش خانواده در حيات اجتماعي انسان‏ها، انکارناپذير است.
استواري و تحکيم روابط خانوادگي، نقش مؤثر و مثبتي در بهبود روابط اجتماعي و کم شدن مشکلات جامعه دارد و اساسا براي تحقق يک جامعه پويا و معنوي، پيش از هر چيز بايد خانواده‏اي سالم و معنوي داشته باشيم؛ زيرا اجتماع سالم، در گرو خانواده‏هاي سالم است. خانواده اي که هر يک اعضاي آن جايگاه خاصي دارند و چنانچه هر عضو وظايف مربوط به خود را به درستي انجام دهد، خانواده بهترين و امن ترين نقطه دنيا خواهد بود. چرا که يک خانواده معتدل و سالم، مي تواند افرادي را تربيت کند که در آينده وارد اجتماع مي شوند و سرمنشاء بيشترين تعاملات و ارتباطات مختلف اجتماعي، به دوران ابتدايي زندگي و کانون خانواده مربوط مي شود. فلذا آنچه مهم است اينکه اعضاي يک خانواده همانند قطعات پازل، در کنار يکديگر و در رابطه اي تنگاتنگ، مي توانند تصويري کامل و زيبا را بيافرينند. مسلما اگر قطعات به درستي کنار يکديگر چيده نشوند، نه تنها کارکرد ندارند، بلکه ايجاد کژکارکرد خواهند داشت.
اساسا براي تحقق يک جامعه پويا و معنوي، پيش از هر چيز بايد خانواده‏اي سالم و معنوي داشته باشيم؛ زيرا اجتماع سالم، در گرو خانواده‏هاي سالم است.
در واقع مفهوم ازدواج و خانواده در سطح بین المللی جایگاه خود را از دست داده و کارکردهای مهم این بنیاد اجتماعی از ذهن برنامه ریزان در سطح تنوسعه جهانی مغفول مانده است.
گلوریا استینم از طرفداران همجنس گرایی و عضو سازمان ملّی زنان امریکا می گوید:
«ما خواستار از بین بردن همه اشکال مرد سالاری چون، ازدواج، خانواده، دگر جنس خواهی هستیم».
فروپاشی خانواده نفی زندگی با همسر نیز که پدیده طلاق را به عنوان یک راه حل ارائه می نماید، از دیگر رهیافت های فمینیسم برای آزادی زنان است.
«مل کرانتزلر» در کتاب خود تحت عنوان «طلاق خلاّق» اظهار می دارد:
«خدا حافظی کردن یعنی گفتن سلام، سلام به زندگی جدید با آزادی و اطمینان بیشتر. سلام به نگرش جدید به دنیا، طلاق می تواند بهترین اتفاق باشد که در زندگی شما رخ داده است».
دیدگاه فمینیست به ازدواج یک سویه و منفی می باشد، به تمامی مسائل آن به عنوان ظلم و ستم به زنان نگاه می کنند.
بنابراین بازگشت به فطرت و طبیعت انسانها تضمین کننده سلامت و احساس رضایت آنان خواهد بود. زیرا خانواده کارکردهای دارد که می تواند، باعث رشد و بقای نسل بشر گردد، نیازهای احساسی عاطفی زن و مرد در آن تأمین می شود، باعث رشد فکری و عقلی زن و مرد می گردد، عزت نفس را در طرفین افزایش می دهد و موجب تکامل معنوی زن و مرد می گردد.





سخن آخر:
از آنچه گفتيم خواستیم به این موضوع برسيم که نهاد خانواده يکي از اصيل ترين و قديمي ترين نهادهايي است که اجتماع بشري آن را تجربه کرده، اگر سرمنشأ و فلسفه¬ي وجودي تشکيل نهادها را نيازهاي «ساخت يافته» بدانيم به يقين، خانواده نهادي است که يکي از طبيعي¬ترين و پايدارترين نيازهاي انسان را به صورتي ساخت يافته و تعريف شده تأمين مي¬کند. نياز به آرامش و سکون و استراحت يکي از مهم ترين نيازهاي انسان است که خداوند متعال با آفرينش زوج و جفتي در کنار انسان، اين نياز او را برآورده کرد و براي اينکه سازوکار ارضاي اين نياز قاعده مند باشد يک راه را مجاز دانست و آن نهاد «خانواده» است؛ (و من آياته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجا لتسکنوا اليها و جعل بينکم موده و رحمه ان في ذلک لآيات لقوم يتفکرون) (روم: 21) خداوند همسري در کنارتان قرار داد تا بدان وسيله، آرامش يابيد.
تولید نسل، مراقبت و کنترل و...ر کارکردهاي دیگری خانواده هستند که مي توان نام برد در دنياي متغير امروز، که گويي کمتر چيزي را مي توان يافت که بدون دگرگوني بماند، تغيير خانواده را هم دربرگرفته و تغييرات عمده اي در آن ايجاد شده است، شاید بتوان به جرأت ادعا کرد که این تغییرات بیشتری تأثیر را بر روی کارکردهای مثبت خانواده نهاده است.
متاسفانه دنياي مدرن غرب، امروزه تصاوير جديدي از خانواده براي ما ارائه داده است. با توجه به قدرت و احاطه مستقيمي که در زمينه هاي مختلف فرهنگي و اجتماعي در دست اين گونه جوامع قرار دارد، ابزارهاي مناسبي وجود دارند که هر چه بيشتر در راستاي بسط و توسعه اين تفکرات عمل کنند. در چنين شرايطي به نظر مي رسد کشورهاي جهان سوم آسيب پذيري بيشتري در اين زمينه ها دارند. به اين ترتيب شاهد هستيم که ته مانده تفکرات پوسيده و مخرب غربي، پس از اينکه در جوامع غرب، ثمري جز بي بند و باري، گسترش انواع انحرافات اخلاقي، بي ثباتي و انحلال نظام خانواده نداشت، اکنون ردپايي را در جوامع اسلامی بر جاي گذاشته است.
همه باید سعی نماییم، تا دچار تجربه مجدد آزمونهاي بي نتيجه و مهلک غرب نشويم.
امروزه متأسفانه جنبش فمينيستي و نظريات مربوط به اين جنبش، تاثير مخرب و جبران ناپذيري را بر نهاد خانواده گذاشته و موجب شکل گيري خانواده اي تازه شده است.
در نهايت، نتيجه گرفته می شود که در جوامع غربی با تفکرات و اندیشه غربیان از «خانواده» چيزي جز اسم آن و از کارکردهايش جز رسم آن باقي نمانده است.
خانواده با کارکرد مثبت، سازندۀ جوامع انسانی، و خانواده با کارکردهای منفی تخریب کنندۀ فرهنگ جوامع خواهد بود.
به امید روزی که جایگاه خانواده باکارکردهای مثبت در سراسر دنیا بسط و گسترش یابد.
انشاء الله

منابع
1. قرآن
2. نهج البلاغه
3. الطبرسی، الفضل بن الحسن، تحقیق: علاء آل جعفر، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1414 ق.
4. آشوری، داریوش، دانش نامه سیاسی، چاپ نهم، 82، چاپ گلشن، تهران، انتشارات مروارید، 1372.
5. آکین، سوزان مولر، زن از دیدگاه فلسفه سیاسی غرب، ترجمه ن، نوری زاده، نشر روشنگران و مطالعات زنان، 1383.
6. آلیس، سوزان، فمینیسم، قدم اول، ترجمۀ زیبا جلالی نیا ( تهران، شیرازه، 1380.
7. آنتونی آربلاستر، لیبرالیسم غرب، ظهور و سقوط، ترجمه عباس مخبر چ 3، تهران، مرکز، 1377.
8. آنتونی گیدنز، نتایج مدرنیته، به نقل از: بابک احمدی، معمای مدرنیته.
9. ابن منظور، جمال الدین، محمد، لسان العرب، قم، نشر ادب الحوزه، 1363.
10. ابو هلال، العسکری، الفروق اللغویه: قم، مکتبۀ بصیرتی، بی تا.
11. استوارت میل، جان، انقیاد زنان، ترجمه علاء الدین طباطبایی، 8، 10، 23، تهران، هومس، 1379.
12. افشارنیا، علیرضا، زن و رهایی نیروهای تولید، تهران، پیشگام، 1357.
13. اندره میشل، پیکار با تبعیض جنسی، ترجمه محمد جعفر پوینده، تهران، نگاه، 1376.
14. انگلس، فردریش، منشأ خانواده، دولت و مالکیت خصوصی، ترجمه خسرو پارسا، تهران، جامی، 1380.
15. انوشیروانی، علیرضا، مقاله اصول و نظریه¬های فمینیسم در غرب (مجموعه مصاحبه¬ها، مقالات و میزگرد¬ها همایش اسلام و فمینیسم، ج1ـ دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه فردوسی مشهد، دفتر نشر معارف، چاپ اول، زمستان 81.
16. بستان (نجفی)، حسین، اسلام و تفاوت¬های جنسیتی، نشر پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ اول، بهار 88.
17. بستان (نجفی)، حسین، نابرابری و ستم جنسی از دیدگاه اسلام فمینیسم، ناشر، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ سوم، بهار، 87 ،
18. بستان (نجفی)، حسین، نابرابری و ستم جنسی از دیدگاه اسلام و فمینیسم، نشر پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ سوم، بهار 87.
19. بلالی، اسماعیل (ترجمه و تدوین)، زنان و پیامدهای سقط جنین، کتاب زنان، شماره 22، زمستان 82.
20. بهشتی، محمد حسین، بررسی و تحلیلی از: جهاد، عدالت، لیبرالیسم، امامت (تهران، حطب جمهوری اسلامی).
21. بیات، عبدالرسول، فرهنگ واژه¬ها، قم، مؤسسه اندیشه و فرهنگ دینی، 1381، چاپ اول.
22. پازارگاد، بهاء الدین، مکتب¬های سیاسی، انتشارات اقبال بی جا، بی تا.
23. پاملا ، ابوت، کلر والاس، جامعه شناسی زنان، ترجمه ی منیژه نجم عراقی، نشر نی، چاپ پنجم، تهران، 87.
24. تانگ، رزماری، اخلاق فمینیستی، ترجمه عباس یزدانی، در دانش های فمینیستی، قم، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، 1382.
25. تقویت نظام خانواده و آسیب شناسی آن، ج1 ، تدوین معاونت پژوهش ، گروه روانشناسی، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ، چاپ سوم 1388 .
26. حرّ عاملی- وسایل الشیعه.
27. حسن آبادی، محمود، مکتب اصالت زن در نقد ادبی، مشهد، نیکو، 1381.
28. حسین علی نوذری، مدرنیته و مدرنیسم.
29. دولتی غزاله، حسینی اکبر نژاد هاله، حوریه، بررسی مبانی فلسفی، اخلاقی، کلامی و آثار علمی فمینیسم ، دفتر نشر معارف، چاپ اول، 88.
30. دولتی، غزاله، حسین اکبر نژاد، هاله، حوریه، بررسی مبانی فلسفی، اخلاقی، کلامی و آثار علمی فمینیسم.
31. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تهران، المکتبۀ المرتضویه، بی تا.
32. رودگر، نرجس، فمینیسم، تاریخچه، نظریات، گرایش¬ها، نشر دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، چاپ اول، بهار 88.
33. رودگر، نرجس، فمینیسم، تاریخچه، نظریات، گرایش¬ها، نقد، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، چاپ اول، بهار، 88،.
34. رید، ایولین، فمنیسم و مردم شناسی، ترجمه افشنگ مقصودی، چاپ اول، 84، نشر گل آذین.
35. زیبائی نژاد، محمد رضا، سبحانی، محمد تقی، در آمدی بر نظام سخصیت زن در اسلام، دار النور، بهار 79، چاپ دوم، 81.
36. ساروخانی، باقر، دایرۀ المعارف علوم اجتماعی، تهران، دانشگاه تهران، 1370.
37. سالاری فر، محمد رضا، خانواده در نگرش اسلام و روان شناسی،
38. شاهرخ حقیقی، گذر از مدرنیته؟ نیچه، فوکو، لیوتار، دریدا.
39. صادقی فسائی، لیلا، مقاله چالش فمینیسم با مادری، کتاب زنان، فصلنامه شورای فرهنگی اجتماعی زنان، سال هفتم، تابستان 84، ش 28، دبیرخانه شورای فرهنگی اجتماعی زنان.
40. صادقی، محسن، اصول حقوقی و جایگاه آن در حقوق موضوعه، چاپ اول، نشر میزان، تهران، 84.
41. غلامی، یوسف، اخلاق و رفتارهای جنسی، دفتر نشر معارف، چاپ چهارم، پاییز 87، ص 102 (با اندکی تلخیص و تغییر)
42. فرید من، جین، فمینیسم، ترجمه فیروزه مهاجر، تهران، آشیان، چاپ دوم، 81.
43. کاتوزیان، ناصر، فلسفه حقوق، به نشر، 1364.
44. کاتوزیان، ناصر، مقدمه علم حقوق، مشهد، به نشر، چاپ سیزدهم، 1370.
45. کلودیا کارد، اخلاق فمینیستی، ترجمه زهرا جلالی، حوراء، شماره 6، مرداد ـ شهریور، 1383.
46. کیخا، عصمت، مقاله اخلاق و قدرت از دیدگاه قرآن، جمله علوم سیاسی، اخلاق و سیاست، فصلنامه تخصصی، سال ششم، پاییز 1382، ش 23.
47. گاردنر، ویلیام، جنگ علیه خانواده، تلخیص معصومه محمدی، نشر دفتر مطالعات و تحقیقات زنان ،چاپ دوم.
48. گاردنو، ویلیام، جنگ علیه خانواده، نشر دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، چاپ دوم، زمستان 87، .
49. لاک، جان، تحقیق در فهم بشر، ترجمۀ شفق رضازاده، دهخدا، 1375.
50. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار.
51. محمدی ری شهری، محمد، تحکیم خانواده، از نگاه قرآن و حدیث، ترجمه حمید رضا شیخی، قم، دارالحدیث ، 1387.
52. محمودیان، حسینی، شرخی، محمد رضا و دیگران، دانش خانواده، نشر سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه¬ها، چاپ پنجم، تابستان .
53. مرتضوی، سید محمد، حقوق اجتماعی و سیاسی در اسلام، نشر یوسف فاطمه(س)، مشهد، 1387، چاپ اول.
54. مشیر زاده، حمیرا، از جنبش تا نظریۀ اجتماعی، تاریخ دو قرن فمینیسم، نشر پژوهش شیرازه، چاپ سوم، 85.
55. مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، قم، صدرا، 1374.
56. مکارم شیرازی، ناصر، قرآن حکیم و شرح آیات منتخب، نشر مرکز طبع و نشر قرآن جمهوری اسلامی، ایران، چاپ سوم، 1387.
57. منصور نژاد ـ محمد ـ زنان، حقوق، کرامت و هویت، نشر جوان پویا ـ چاپ اول ـ 86 .
58. میشل، آندره، جنبش اجتماعی زنان، ترجمه¬ی دکتر هما زنجانی زاده، نشر نیکا، چاپ دوم، بهار،1377.
59. نگاهی به فمینیسم از آغاز تاکنون، مجموعه مقالات منتشر نشده، روزنامه زن(قلّه، تهران)، 1378.
60. نوری طبرسی، حسین، مستدرک الوسایل، مؤسسه آل البیت، قم، 1408، هـ ق، ج 14.
61. ویک ویلفورد، یان مکنزی و دیگران، مقدمه ای بر ایدئولوژیهای سیاسی، ترجمه م.قائد، نشر مرکز، تهران، 1375.
62. ویلفورد، ریک، فمینیسم، ترجمۀ م. قائد. در بولتن مرجع(4) فمنیسم (بی جا، انتشارات بین المللی هدی، 78.
63. هاجری، عبدالرسول، فمنیسم جهانی و چالش های پیش رو، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1382، چاپ دوم، 1386.
64. الهندی، علی المتقی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الاقوال و الأفعال، تحقیق: حسن رزوق، تصحیح: صفوۀ السخا، بیروت، مکتبۀ التراث الاسلامیه، 1397.
65. هیوود، اندرو، درآمدی بر ایدئولوژی های سیاسی، از لیبرالیسم تا بنیاد گرایی دینی، ترجمه محمد رفیعی مهر آبادی، تهران، نشر وزارت امور خارجه، 70.



لطفا نظرات خود را در باب این صفحه بیان کنید

* نام و نام خانوادگی :
آآدرس وب سایت :
* آدرس ایمیل:
موضوع پیام:
*پیام: