صفحه نخست

در باره ما

ارتباط با ما

 

متن سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمد اکرم عارفی در
«نشست تخصصی بررسی موقعیت شیعیان افغانستان بعد از انتخابات، مسئولیت و نقش فرهنگیان»

اشاره : حجت الاسلام و المسلمین جناب دکتر محمد اکرم عارفی یکی دیگر از سخنرانان نشست «نشست تخصصی بررسی موقعیت شیعیان افغانستان بعد از انتخابات، مسئولیت و نقش فرهنگیان» بود که به وسیلۀ مؤسسۀ فرهنگی بشارت در 28 عقرب 1388 برگزار شد.
آقای عارفی در خصوص این موضوع که «آیا بعد از انتخابات وضعیت به نفع شیعیان است یا نه؟ مطالبش را به شرح ذیل بیان کرد.
بسم الله الرحمن الرحیم
افغانستان اولین سالهای تجربه دموکراسی را سپری می کند، طبیعی است که در این دوران کاستی های بیشماری پیش خواهد آمد، و هیچ موقع انتظار نخواهد رفت که انتخابات و هر برنامه وسیع مشارکت مردمی به دور از ضعفها و کاستی ها برگزار شود.

ویژگیهای سه گانه دموکراسی
دموکراسی سه تا خصوصیت دارد: اول آزادی، دوم مشارکت، سوم رقابت. از سه عنصر یاد شده، آزادی تا حدود زیادی در افغانستان مورد توجه قرار گرفته است. یعنی در دوران ثبت نام انتخابات هیچ گونه شرط و نظارتی که باعث حذف گروه خاصی شود اعمال نشد، در تبلیغات انتخاباتی تا حدودی این آزادی پاس داشته شد. در تمام موارد تبلیغات آزاد بود. گردهماییها و متینگها کاملا آزاد بود.
دو عنصر دیگردموکراسی که مشارکت و رقابت بوده باشد، به صورت ناقص در افغانستان پیاده شد، از بیست میلیون واجد شرایط رأی حدود پنج میلیون نفر در رای دادن شرکت کردند. این امر سطح پایینی از مشارکت را نشان می دهد، نظرسنجی های قبل از انتخابات تا حدودی پیش بینی کرده بود که سی درصد مردم از دولت گذشته و حکومت فعلی راضی و هفتاد در صد جامعه ناراضی اند، و این خودش عدم انگیزه برای مشارکت را نشان میداد. بنابر این به دلایل متعددی مشارکت آن گونه که انتظار می رفت تحقق پیدا نکرد.
از لحاظ رقابت، نیز ناقص بود. به این معنا که حضور توده ای قابل توجه بود، اما رقابت زمانی است که گروههای مخالف دولت بتوانند با برنامه های جدید بدون بیم از آینده خود جناح حاکم را به مبارزه بطلبد. زمانیکه جناحهای بیرون از دولت کاستی را در دولت می بیند باید طرحهای بدیل را پیشنهاد کند و روی آن بایستد و وارد مبارزه شود. و در افغانستان چنین چیزی اتفاق نیفتاد. در افغانستان بیش از 100 حزب در وزارت عدلیه ثبت شده است، از مجموع این احزاب تنها جبهه متحد در برابر دولت قد علم کرد. گروهها و جناحهای مخالف دولت نتسوانستد اتلاف قوی را در برابر حکومت به وجود بیاورد.

عدم استفاده از فرصتها:
شیعیان افغانستان از بعض جهات فرصتهای زیادی به دستشان آمده بود، من تأکید دارم بر فرصتهایی که برای اینها پیش آمده بود. فرصتهایی در اختیار شیعیان قرار گرفت و این فرصتها تا حدود زیادی تحت فشار جامعه جهانی و تا حدودی هم تحت فشار شعارهای مخالفان دولت از بیرون و تا حدودی نیز از ناتوانی وضعف دولت و وابستگی دولت و همسویی ان با گروههای مختلف به وجود امده بود. بنابراین فرصتهایی در اختیار گروههای اقلیت از جمله شیعیان قرار گرفت اما به خاطر بعضی مشکلات مانتوانستیم، از این فرصتها به خوبی استفاده کنیم.

دولت گذشته، دولت فردسالار
دولت گذشته را به یک تعبیر می توان عنوان فرد سالار روی آن گذاشت. منظور من از این تعبیر این است که کابینه دولت هیچ موقع یک کابینه منسجم دارای برنامه، هدف و استراتیژی نبود، در اندیشه جدی بازسازی و تأمین امنیت افغانستان و توسعۀ مشارکت نبود. یک مجموعه ای بودند که در کنار هم قرار گرفته بودند، بدون اینکه دارای یک محوریت قوی باشند که بتواند مجموعه را به سوی اهداف کلان سوق بدهد. دولت، مجموعه از افراد بریده از هم بود. هرکس که در کابینه و یا بیرون از کابینه چهره فعال و متنفذی بود می توانست روی دولت و وزارتخانه ها و یا بر بخشی از دولت تأثیر بگذارد و آن را به سمت و سوی خود سوق بدهد. در واقع مجموعه افراد بود که در درون دولت حکومت می کرد. خود رئیس جمهور مسیر خاصی داشت. بعضی وزار و بعضی چهره های متنفذ و بعضی رهبران پشت برده که عضو کابینه دولت نبود، ولی نفوذ شان در درون دولت به حدی بود که می توانستند برنامه های خاص خویش را پیش ببرد. از این جهت، این دولت دولت فردسالار بود. هرفردی برای خویش رئیس جمهور، و حاکم در افغانستان بود. تا هفت و هشت سال این وضعیت ادامه پیدا کرد.
. دولتی که مبتنی بر واگرایی درونی بود و هر کسی در پی منافع و اهداف خاص خود بود، این دولت دچار آفتهای زیادی بود که از جمله ان تضاد و ناهمگونی در درون دولت بود. دولت هیچ وقت نتوانست آن تضادها را برطرف سازد با آنکه تغییرات مکرری در کابینه اتفاق افتاد،دولت و یا رئیس دولت تلاشهای زیادی را به وجود آورد تا بتواند انسجام کابینه را استوار بسازد ولی هیچ موقع نتوانست تضادها را برطرف سازد. برای آنکه مبنای تشکیل دولت، سهمیه بندی حزبی بود، هرچند فعالیت و حضور تحت عنوان احزاب برجسته نبود، ولی دولت، ائتلافی از احزاب بود. آن هم خیلی نا همگون. و دولت از درون دچار تضاد و نا همگونی بود.
از طرف دیگر چون حکومت فردسالار بود گرایش فردی به سوی منطقه، محل، زبان بیشتر مشاهده می شد. کمتر وزیری و یا چهرۀ فعالی در کابینه دولت وجود داشت که برنامه برای کل کشور داشته باشد. و یا امکانات بازسازی که در اختیار آنها قرار می گرفت درسطح کل کشورهزینه نماید. اینجا باز محلی گرایی بسیار شدید بود. و به تعبیر ادبیات افغانی، گرایشات لسانی و قومی خیلی غلیظ بود و این برخواسته از فردسالاری در درون دولت بود.

رشد فساد اداری
مساله سوم، رشد فساد اداری است. بحث این نیست که کاستیهای دولت گذشته را نقد کنم. اما به صورت کلی می گویم که چون دولت، فردسالار بود، البته نه به این معنی که فرد واحدی چنانکه در رژیمهای دیکتاتوری رایج است برکابینه ودولت مسلط باشد. فردسالاری که ما می گوییم تعدد فردسالاران مورد نظر است. که هر فردی کابینه، امکانات و سیاستها را به سمت وسوی خود می کشاند، این ویژگی دولت بود.
پس جمع بندی ما این است که وضعیت گذشته فرصتهایی را در اختیار ما قرار می داد، با توجه به حضور کمی ما در درون کابینه، با توجه به شرایط مناسب قانون وبا توجه به آزادیهایی که در کشور به وجود آمده بود، ما می توانستیم از وضعیت موجود استفاده کنیم. و ما می توانستیم بخشی از دولت را به سمت اهداف مورد نظر بکشانیم، اما ما نتوانیستم و این فردسالاری به ضرر ما تمام شد. افراد دیگر که توانایی و جسارت سنت شکنی را داشتند خوب توانستند استفاده کنند. ما که نه تجربه کار داشتیم و نه جسارت در ما به وجود آمده بود ، بیشتر در پی حفظ موقعیتهای جزئی خود بودیم و هستیم، در حفظ فرصتهایی که به دست ما رسیده است. ما هنوز اندیشه بهره گیری از فرصتها را به دست نیاورده ایم، حفظ فرصتها را کم کم تمرین می کنیم مثلا اینکه یک وزیر چطور چند روز خود را بر کرسی وزارت حفظ کند، یک نماینده پارلمان چگونه با این و آن زدوبند کند تا خود را حفظ کند. ولی تا هنوز شجاعت و جسارت بهره گیری از این فرصتها را به دست نیاورده ایم. این فرصت را ما به یک معنا تلف کردیم. شاید به جای خود این نکته خوبی نباشد که هرکسی در واقع از دولت به جهت منافع خاص محلی و خردتر استفاده کند ولی در شرایطی که تنها راه تحقق عدالت یا تنها راه توزیع منابع دولت تشکیل فردگرایی در درون دولت باشد، خود این امر تبدیل به یک راهکار مثبت می شود. اگر منتظر بمانید که دولت به تنهایی طرحهای بازسازی را یا امکانات و منابعی را که در اختیار دارد بتواند به صورت برابر و یا نزدیک به برابر در افغانستان توزیع کند چنین زمانی به این زودیها فرا نخواهد رسید، پس باید در چارچوبی که امکانات و فرصتها و قوانین و شرایط اجازه می دهد درجهت توزیع عادلانه امکانات تلاش کرد. و این جدا از فساد است. فساد استفاده از امکانات و فرصتها در جهت منافع فردی است. اما بحث من در این است که وقتی دولت خاصیت فردسالاری پیدامیکند باید شما از امکانات و فرصتها برای مناطق محروم استفاده کنید.اما ما این کار را نکردیم، وزارت خانه هایی در اختیار ما قرار داشت، ما می توانستیم در جذب نیروهای انسانی و در تصمیم گیری روی نیروهای انسانی در کابینه فعالانه برخورد کنیم،ولی نکردیم، مشکل ما جسارت بود، وما تا هنوز این جسارت و اعتماد به نفس را به دست نیاورده ایم. لذا نتوانستیم کاری کنیم شبیه آنچه که در گذشته در جامعه روحانیت ما رسم بود که می گفت تقوا، و تقوا را چنان غلیظ می کرد که امکانات مالی را حتی در اختیار فقرا نیز قرار نمی داد. ما در واقع از لحاظ دینی دچار مشکلات بودیم از لحاظ سیاسی هم همینطور هستیم، و دلسوزی به منافع ملی و قانون گرایی طوری است که بخشی از ملت را از منافع ملی محروم می سازیم.
این بود وضعیت قبل از انتخابات.

رهبران و عیارسازی برای دولت بعدی
رهبران ما احساس کردند که دولت بعدی به احتمال قوی دولت فردسالار است، در درون دولت فردسالار، افرادی را جایگزین کنیم، تا دولتی که به وجود می آید نقش فردها در آن حفظ شود. رایزنی شروع شد، جریانهای فعال با جناح حاکم وارد معامله شد، واین معامله عمدتا به سوی تثبیت افراد به درون کابینه صورت گرفت. چهار و یا پنج وزارت مورد بحث ما بود. و ما هزینه کردیم که این فردها در کابینه حفظ شود. کمتر به این فکر بودیم که این فردها روی کابینه تاثیر بگذارد و فرد سالاری را تغییر بدهد و فردی باشدکه جسارت بهره گیری از منابع دولتی را به نفع مردم محروم داشته باشد، هنوز به این فکر نیفتادیم، ولی شرایط زود عوض می شود، دولت بعدی به احتمال قوی دولت فردسالار و افراد سالار نخواهد بود، تلاش بر این خواهد بود که دولتی نباشد که اعضای ان صرفا به خاطر استفاده از امکانات موجود بیاید بر این کشور حکومت بکنند.

دولت بعدی، دولت فردسالار یا دولت سازمان یافته و تخصصی
برای دولت آینده دو احتمال پیش بینی می شود:
یکی دولت فردسالار و دیگری دولت سازمان یافته و تخصصی. و هردو را در شرایط فعلی خالی ازمخاطره ندانست .
فشارهای جهانی بیشتر بر این متمرکز گردیده که به جای یک دولت فرد سالار، دولت سازمان یافته و دولت تخصص سالار به وجود بیاید، ولی ما هنوز مطمئن نیستیم در افغانستان یک همچین دولتی با چهار چوب واقعی خود شکل بگیرد. ولی وضعیت طوری است که از وضعیت گذشته متفاوت خواهد بود. واین به خاطر دلسوزی ما نیست، در چند ماه اخیر فشار بر نیروهای خارجی افزایش یافته، آمار تلفات سربازان خارجی بالای پنجاه نفر در ماه رسیده است. و این یک وحشتی را در میان نیروهای خارجی و ناتو ایجاد کرده است. فرانسه دوسال پیش گفته بود که افغانستان راه حل نظامی ندارد، و امروز در کنار فرانسه انگلیس به شدت این صدا را تقویت می کند، امریکای اوباما با امریکای بوش متفاوت است، و جامعه امریکا انتقاداز سیاستهای دولت در برابر افغانستان را افزایش می دهد، مجموعه این فشارها، آنها را وادار می کند، که دولت با طالبان کنار بیاید، و از طرف دیگر دولت و کابینه افغانستان را کارامد بسازد، دولت تخصص سالار به وجود بیاید، در دولت تخصص سالارهدف اصلی کنار زدن نیروهای جهادی و رهبران جهادی می باشد، برای اینکه نیروهای جهادی بر اساس تخصص نیامده اندبلکه براساس سابقه مبارزاتی و تلاشهایی که به خرج دادند در میدان آمدند، و طبیعی است وقتی چنین وضعیتی پیش بیاید چهره های برجسته جهادی از صحنه کنار خواهد رفت، البته نه به صورت کامل. برای اینکه هنوز دولت و نیروهای خارجی در حدی نیستند که بتوانند دست به تصفیه جدی بزنند.
کاهش نفوذ چهره های جهادی و رهبران جهادی به صورت جدی قابل پیش بینی است، و چهره دولت آینده، چهره روشنفکران خواهد بود. نه تخصصی به آن معنا که هر کس بر اساس تخصص خود بتواند یک بخش را پیش ببرد ، ممکن است یک روزنامه نگار بیاید وزیر دریک وزارتخانه حساس بشود. این در افغانستان مهم نیست، مهم این است که تفکر باید عوض شود، و آنها این تغییر تفکر را در وجود نیروهای روشنفکر جست و جو می کنند. نیروهایی که به سنتها کمتر پایبند است و بتوانند پروسه نوسازی را در افغانستان حمایت کند.
زمانی که شما اکثریت را نیروهای روشنفکر و یا نیروهای متخصص و تحصیلکرده تصور کنید، در یک چنین شرایطی دو تا پیامد به طور طبیعی پیش خواهد آمد:
یکی بریده شدن و یا کاهش رابطه دولت با مردم، فعلا شبکه ارتباطی دولت چهره های متنفذ جهادی وسنتی در درون دولت است. دولت فعالیت خاصی از خودنشان نداده که بر اساس کارایی خود پایگاه اجتماعی کسب کند، نه در عرصه بازسازی و نه در عرصه امنیت و نه در عرصه اداره. تنها پایگاه نسبی مردمی دولت، از طریق حضور شخصیتهای سنتی، چهره های جهادی تامین می شود، زمانی که این شرایط از بین برود دولت دچار فقدان مشروعیت و پایگاه مردمی خواهد شد. روشنفکران جدیدی که روی کار میایند رابطه آنها با مردم بسیار ضعیف است. و ممکن است یک نوع رویارویی و حتی درگیری با ارزشهای اجتماعی را در پیش بگیرد.
در چنین موقعیتی ما مجبوریم نیروهایی که متناسب با وضع موجود باشد به دولت معرفی کنیم، و ما به شدت دچار کمبود نیروهای انسانی هستیم، نه از اینکه ما به اندازه چهار و یا پنج وزارتخانه نیرو نداشته باشیم، بلکه مشارکت و همسویی در میان نخبگان سیاسی ما چنان آسیب دیده است که نسل پیشین سیاسیون ما با نسل جدید ما نتوانسته اند ارتباط کاری برقرار کنند.

ضرر انفکاک سیاسیون قدیم وجدید
امروز انفکاک شدیدی میان سیاسیون قدیم و جدید ما وجود دارد، سیاسیون قدیم روی ما اعتماد نتوانستند، و ما هم نتوانستیم احساس مشترک واهمیت نقش تخصصی خود را به آنها بباورانیم. زبان ما بیشتر نقدانه و معترضانه بوده و آنها از این زبان خیلی خوششان نمی آیند، آنها هم تا حالا ما را یاران صمیمی خود نپنداشته اند، و این ضعف در درون شیعه ما وجود دارد. بر خلاف آنچه که شما در لبنان می بینید، در لبنان مثل برنامه کامپیوتر آبدیت می شود. حزب الله خود را ماه به ماه و سال به سال با نیروهای جدید تطبیق می دهد. در افغانستان چنین نیست، درجریان هفت سال گروههای سیاسی ما و رهبران ما نتوانستند این رابطه را برقرار کنند. آنها حتی نخواستند از نیروهای جدید در راستای اهداف خود استفاده کنند، با این بدبینی ما آسیب می بینیم. نیروهای جدید که پایگاه اجتماعی و یا سازگاری با جامعه دارد از سوی رهبران ما حمایت نخواهد شد، بعض افراد ممکن است تحت اشاره و یا با معرفی نیروهای بیرونی وارد دولت بشوند، منتهی نه به نمایندگی از ما، و این یک نوع بریدگی بین ما و آنها ایجاد خواهد کرد.در نتیجه این بریدگی و با توجه به سیاست دولت که تخصص سالار می شود، فرستها درآینده محدودتر خواهد شد.

دولت تخصصی مبتنی بر اکثریت موجب استبداد و تهدید برای اقلیتها
در یک دولت تخصص سالار سازمانی، سیاستگذاریها بر اساس تصمیم اکثریت صورت خواهد گرفت، و اکثریت به نفع اکثریت سیاستگذاری خواهد کرد. اقلیتها آسیب می بیند. این یک خطری است که ما را در آینده تهدید خواهد کرد، هرچند حالاهم ما در دولت اقلیت هستیم امااین اقلیت بخاطر قدرت پایگاه اجتماعی شان چنان نیرومنداست که اکثریت از آنها می ترسند، ولی در آینده بر اثر خلاء های اجتماعی، اقتدار گرایی اکثریت تشدید خواهد شدزیرا سلطه اکثریت در افغانستان همیشه استبداد را در پی داشته است، این خطر ما را تهدید می کند که تمایل به استبداد بیشتر شود. و یا تبعیضات لسانی و قومی بیشتر نمایان شود.

احتمال سازش و آشتی دولت و طالبان
احتمال بعدی که دولت و خارجیها در نظر دارد پی گیری کند، سیاست آشتی با طالبان است، اینکه افغانستان راه حل نظامی ندارد، همه آن را پذیرفته اند. دلایل خاصی خود را دارد که نیاز نیست تا آن را بر شماریم. تا چند سال نزدیک راه حل نظامی امکان ندارد، برای اینکه نه ارادۀ فشار نظامی از سوی خارجیان وجود دارد و نه در درون دولت. تاریخ افغانستان بیشتر نشان داده که زمانی گروههای مخالف با جناح دولت اشتراکات مذهبی وقومی و لسانی داشته همیشه با نوع فساد، تسامح رفتار شده، و امروز چنین است. دولت و مخالفین اشتراکات فراوان دارد، و هیچ وقت در دولت اراده جدی دیده نمی شود که علیه مخالفینی که آنها را خودی احساس می کند، وارد عمل قاطع شود. با توجه به قوی بودن امکانات و پایگاه مخالفان راه حل نظامی وجود ندارد، و طالبان در جامعه پشتون پایگاه قوی دارند. لذا راه حل نظامی دیده نمی شود، و خارجیها نیز به این نتیجه رسیده اند، و باید راه مذاکره در پیش گرفته شود، به احتمال زیاد در این گفت وگو ها یکی از دو طرف کنار برود، راه منطقی گفت وگو این است که هردو طرف خواسته های خود را تعدیل بسازد تا به یک نقطه مشترک برسند. ولی شواهد نشان می دهد که شرایط بیشتر به نفع مخالفان می چربد و فشارها طوری است که خارجیها کنار بیاید، شواهد نشان می دهد که خارجیها آمادگی بیشتر برای امیتاز دادن دارند.آنها طولانی شدن جنگ وادامه فاز نظامی را به نفع خود نمی بینند.
احتمال دارد در آینده، دولت مشترک از طالبان و نیروهای طرفدار دولت به وجود بیاید، اگر چنین دولتی روی کاربیاید، یا بخشی از دولت به نیروهای مخالف سپرده شود باز هم ما با مشکلات مواجه خواهیم شد، این مشکلات در پیش رو هست اما به معنای نا امیدی و باخت همه چیز نیست. بلکه به معنای تشدید فشارها خواهد بود، فرقه گرایی و تعصبات تشدید خواهد شد، امروز جناح اکثریت در درون دولت را افغان ملتیها تشکیل می دهند که یک جناح رادیکال پشتونها هستند، زمانی تصور کنیم که طالبان نیز به عنوان یک گروه مخالف به دولت بپیوندد، این جناح در درون دولت تقویت خواهد شد، با تقویت آنها تعصبات فرقه ای افزایش خواهد پیدا کردوما دوباره تحت فشار قرار خواهیم گرفت.

انسجام نیروهای قدیم و جدید و نهادهای اجتماعی، راهی برای حل مشکلات
با توجه به این شرایط به نظر می رسد، چه دولت تخصص سالار و سازمانی روی کار بیاید، و چه فاز مذاکره با مخالفان پیش برود، در هر دو صورت ما با مخاطراتی مواجه هستیم، راه حلش در این خواهد بود که نیروهای سیاسی قدیم و نیروهای جدید ما که هر روز بیشتر در بدنه دولت جذب می شود با نهادهای اجتماعی مانند رسانه ها و سازمانها و مؤسسات، با هم منسجم شوند، از طریق فشار و تبلیغات و همکاری مشترک می توانند تا حدود زیادی خطرات احتمالی آینده را کم تأثیر بسازد، اگر این هماهنگی در درون ما پیش نیاید، رهبران قدیمی جهادی واقعیتهای موجود را نپذیرند، و حضور نیروهای جدید وتحصیل کرده را نپذیرند و در آغوش خود نگیرند، و یا کسانی را که در درون دولت رفته از بیرون حمایت نکنند، و نیروهای روشنفکر ما نیز در درون دولت غرق توهم روشنفکری شود، و از احزاب جهادی و رهبران سنتی ببرد،مابامشکلاتی مواجه خواهیم شد. اما اگر تکنوکراتهای ما دچار این توهم نشوند و به رهبران سنتی رو بیاورند و رهبران سنتی آنها را بپذیرند، و در کنار آن نهادهای اجتماعی مانیز فعال شوند، اگر این سه عنصر فعال شوند ما می توانیم وضعیت جدید را به نفع خود تغییر بدهیم، یا حد اقل وضعیت کنونی را حفظ کنیم. و اگر این همکاری نباشد شرایط به سمتی خواهد رفت که ممکن است فشارها برما افزایش پیدا کند.

متن کامل سخنرانی دکتر حیات الله رسولی
گزارشی تصویری نشست تخصصی بررسی موقعیت شیعیان افغانستان
نشست تخصصی بررسی موقعیت شیعیان افغانستان بعد از انتخابات، مسئولیت و نقش فرهنگیان برگزار شد

 

صفحه نخست

درباره ما

فصلنامه بشارت

بولتن خبري افغانستان

گفتگو

در ساحل سرود

شمیم احساس

اهل بيت (ع)

مقالات

داستانهای قرآنی

سایتهای افغانستان

کتابخانه

تازه های نشر

گالري تصاوير

تمامی حقوق متعلق به سایت مؤسسه فرهنگی بشارت است                       www.bsharat.com