صفحه نخست درباره ما ارتباط با ما
 

 

اقتراح

درگفتگو با آقایان محمد ظاهر فهیمی، حمید الله شریفی و محمد عارف صداقت

  اشاره:
تربيت از موضوعات مهم زندگي انسان امروزي است. رشد و بالندگي هر فردي بستگي به نوع تربيت و پرورش استعدادهاي او دارد. نظر به اهميت موضوع تربیت ديني، فرصتي پيش آمد تا از نظرات و ديدگاه¬هاي دوتن از کارشناسان محترم علوم تربيتي آقاي صداقت، آقاي فهيمي و آقای شریفی در بارۀ نقش دين، خانواده و نهادهاي فرهنگي و اجتماعي در تربيت ديني، بهره ببريم و آسيب¬ها و چالش¬هاي تربيت ديني را از ديدگاه¬هاي آنان مورد کاوش قرار دهيم.
آقاي محمد ظاهر فهيمي از طلاب جامعة المصطفي العالميه(ص)، کارشناس ارشد علوم تربيتي و دانشجوي دكتري رشته برنامه ريزي درسي دانشگاه تربيت مدرس است. و بعد از سقوط طالبان سه سال فعاليت¬هاي مختلف فرهنگي و اجتماعي در داخل کشور داشتند و مركز تحقيقات اجتماعي را در کابل تأسيس کردند.
آقاي محمد عارف صداقت نيز از طلاب جامعة المصطفي، عضو هيات رئيسه انجمن کلام مدرسه عالي فقه و معارف و کارشناس علوم تربيتي است. مقالات زيادي از ايشان در مجلات مختلف به چاپ رسيده است و نيز دو کتاب يکي به نام «مهارت‌هاي زندگي» و ديگري «جوان و جواني در سيرة اهل‌بيت» از ايشان منتشر شده است.
و آقای حمید الله شریفی از طلاب جامعه، کارشناسی ارشد کلام، لیسانس روانشناسی، رئیس انجمن علمی و پژوهشی اخلاق و تربیت عضو شورای سرپرستی مجله زمزم معارف است. مقالاتی زیادی در موضوع اخلاق و تربیت منتشر شده است.
 بشارت : نقش دين را در تربيت درست فرزندان چگونه مي¬بينيد؟
 آقاي صداقت: نقش دين در تربيت درست فرزندان فراوان است که از جهات مختلف مي‌توان به بررسي نشست. از آنجا که در تعريف تربيت، مهم‌ترين نکته آماده سازي استعدادهاي نهفتة انسان است، در بسياري از جهات زندگي انسان‌ها، دين نقش مهم براي پرورش استعدادها دارد، تا آنجا که بسياري از روان‌شناسان اين نقش را بسيار برجسته دانسته‌اند به عنوان نمونه ويليام جيمز مي‌گويد: «هر وضع و حالتي را که مذهبي بدانيم چيزي از وقار و سنگيني و لطف و محبت و ايثار همراه دارد. اگر خوشي به او روي دهد، خنده¬هاي جلف و سبک از او ديده نمي‌شود و اگر غمي به او روي نمايد ناله و ناسزا از آن شنيده نمي‌شود. آنچه من در آزمايش¬هاي مذهبي اصرار دارم وقار و سنگيني است.»
بنابراين اگر انساني دين دار باشد، همان گونه که در وقار و سنگيني به سر مي‌برد، با تحمل و صبوري در برابر بسياري از ناملايمات نه تنها قبول شکست نمي‌کند بلکه بسياري از استعدادهايش را شکوفا مي‌سازد، زيرا دين به انسان در زندگي معنا مي‌دهد و مشکلات را هدفمند و تحمل آن را آسان مي‌سازد و گاهي به خاطر رسيدن بپاداش، لذت ‌بخش جلوه مي‌دهد و از طرفي در برابر فرهنگ‌هاي مبتذل، دين دار را صبور مي‌سازد، و دين داري مهم‌ترين وسيله است براي خود¬باوري و جلوگيري از تهاجم فرهنگي زيرا زندگي انسان دين دار با معنا و هدفمند است هرچند در شرايط بدِ زندگي قرار بگيرد، دست به کارهاي سبک مانند خودکشي نمي‌زند، از اين رو کم‌تر گرفتار بيماري‌هاي رواني مي‌شود. هم چنان که آمار نشان داده است.
 آقاي فهيمي : به نام خدا. در اين جا مجال آن نيست كه راجع به اين سوالات آن گونه كه بايد، توضيح داده شود. بنابراين متناسب با ظرفيت و مجال بحث به طور مختصر نكاتي كه به ذهن مي‌رسد عرض مي‌كنم.
در پاسخ باين سوال بايد عرض كنم كه نقش دين در تربيت همان نقشي است كه دين در زندگي انسان دارد. دين در زندگي انسان نقش هدايت¬گري، جهت‌دهي و روشنگري دارد و رابطه انسان را در ابعاد مختلف تنظيم مي‌كند. در يك دست بندي كلي انسان در زندگي خود در چهار جهت رابطه دارد كه عبارت¬اند از رابطه انسان با خدا، رابطه انسان با خود، رابطه انسان با ديگران و رابطه انسان با طبيعت. انسان در هرصورت در اين چهار بعد رابطه دارد كه در جريان آن مي‌‌تواند از منابع و ديدگاه‌هاي مختلف متأثر شود كه يكي از آنها دين است. بنابراين، نقش دين در زندگي انسان اين است كه رابطه وي را در اين چهار بعد به شكل خاصي عيار مي‌كند.
اين كار دقيقا از طريق تربيت انجام مي‌شود و بنابراين، تربيت تنها كانال ارتباط دين و انسان تربيت است و دين تنها از طريق تربيت مي‌تواند در زندگي انسان حضور و ظهور داشته باشد.
از سوي ديگر تربيت، ماهيتاً فرايندي است كه در طي آن وجود حقيقي او شكل مي‌گيرد و رفتارهاي او آيين و ضابطه خاصي پيدا مي‌كند. حال اين شكل¬گيري و آيين¬مندي مي‌تواند ديني يا غير ديني باشد. حالت تهي ندارد. اگر ديني باشد انسان و رفتارهاي او ديني خواهد بود كه متفاوت از انسان و رفتارهاي غيرديني است. اما اگر غير ديني باشد بازهم انسان و رفتارهاي او متناسب با آن غير ديني خواهد بود كه از انسان و رفتارهاي ديني متفاوت است.
بنابراين دين مي‌تواند ماهيت و ذات تربيت را شكل دهد و به آن تعين بخشيده ماهيت ديني دهد. دين فرايند تربيت را جهت مي‌دهد و ظرف خالي آن را پر مي‌كند و محتواي آن را شكل مي‌دهد. از اين‌رو، تربيت درست و نادرست نداريم، آنچه داريم تربيت ديني و غير ديني است. يعني يا در تربيت كودكان مان جهت‌گيري و محتواي ديني انتخاب مي‌كنيم يا اينکه در اين جريان جهت‌گيري و محتواي غير ديني برمي‌گزينيم.
حال، اگر مسلمان هستيم و به آيين و شريعت محمدي ايمان داريم تبعاً جهت‌گيري و محتواي تربيتي ما براي فرزندان مان اسلامي و محمدي خواهد بود و ما فرزندان مان را مطابق آن تربيت خواهيم كرد.
البته اين كه ما در عمل چقد مسلمانيم و چقدر جهت‌گيريها و محتواي تربيت مان اسلامي است، بحث ديگري است. اما كليت امر در مورد نقش دين در تربيت جواب همان است كه ذكر شد. معمولا مشكل ما در همين‌جا است. يعني ما يا در عمل و واقع باورهاي اسلامي¬مان به قول معروف لنگ مي‌زند و آن گونه كه بايد زندگي و از جمله فرايند تربيتي خود را بر اساس دين اسلام تنظيم نكرده و نمي‌كنيم. ما يا گرفتار ناآگاهي از اسلام و جهت‌گيريها و محتواي آن هستيم و مسايل غير اسلامي را اسلامي مي‌پنداريم يا به آنها پايبندي نداريم.
 آقاي شريفی: علی رغم اینکه سوال کلی است لازم است پیش از پرداختن به جواب منظور خود را از دین و تربیت بیان کنیم. منظور از تربیت شكوفاسازى توانايى هاى فرد در ابعاد مختلف است. به عبارت دیگر رشد همه جانبه شخصیت متربی در جهت کسب و درک معارف بشری و هنجارهای مورد پذیرش جامعه و نیز کمک به شکوفا شدن استعدادهای آنان. منظور از دین مجموعه¬ی عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی است که منشأ وحیانی دارد و برای اداره¬ی امور جامعه¬ی انسانی و پرورش انسان¬ها باشد.
در باره نقش دین در تربیت بطور کلی می¬توان گفت دین در تربیت فرزند رشد و شکوفایی همه استعدادها را مد نظر دارد و رسیدن به درجات کمال انسانی را هدف خود می¬داند. چنانکه هدف از رسالت پیامبران تربیت تمام جنبه¬های انسان تزکیه و تعلیم می¬باشد. قرآن به عنوان کتاب تربیت مملو از آیات تربیتی است برای نمونه در سوره لقمان آیات 13تا 19 حضرت لقمان(ع) گزاره¬های مهمی را که در تربیت نقش دارد در قالب اندرز حکیمانه به فرزندش گوشزد می¬نماید. مانند مسأله توحید، عبادت، روابط خانوادگی، مسائل اجتماعی، و مسائل اخلاقی که از نیازهای اولیه تربیت درست فرزند هم می¬باشد.
بنابر این دین مدعی است که پرورش همه ابعاد شناختی، اخلاقی، اجتماعی، جسمی انسان را به عهده دارد و برای آن پیامبر اسلام را به عنوان الگوی نیکو معرفی می¬نماید
 بشارت : والدين با اعمال چه روش‌هايي مي¬توانند در تربيت ديني فرزندان خود موفق باشند؟
 آقاي فهيمي: خانواده در فرايند تعليم و تربيت، به¬ خصوص تعليم و تربيت ديني وظيفه اصلي را به ¬عهده دارند. كودكان در جامعه ما باورها و احساسات ديني خود را در جريان رشد عمدتا از خانواده مي‌گيرند و در اين جريان حتي تأثيرگذاري ساير عوامل محيطي متأثر از فضاي حاكم بر خانواده¬ها است. خانواده اين تأثير گذاري را چه از نوع تخريب كننده و چه از نوع سازنده بيشتر و بيشتر يا كمتر و كمتر نمايند. به ¬همين دليل اگر خانواده با تربيت ديني همسو نباشد معمولا تأثير عوامل ديگر در تربيت ديني نيز چندان كارساز نخواهند بود. البته، خانواده نيز تحت تأثير عوامل ديگري مثل رسانه¬ها و محيط اجتماعي قرار دارند و از اين جهت با يك واسطه تأثير آنها را مي¬توان در تربيت ديني و نيز ساير جنبه¬هاي تربيتي كودكان مشاهده كرد ولي در عين حال نقش واسطه¬اي خانواده¬ها و پالايش و تلطيفي كه خانواده‌ها در همين فرايند انجام مي‌دهند تعيين كننده خواهد بود. خانواده¬هايي كه در آنها روح عطوفت، فضاي معنوي و ديني حاكم است كودكان شان نيز به امور معنوي و ديني گرايش مي¬یا¬بند و به جامعه و محيط از منظر نيكي و خوبي نگاه مي¬كنند و مسير شان را در جهت تقويت معنويت قرار مي‌دهند اما خانواده‌هايي كه در آن چنين فضايي حاكم نيست و در آن مادي گرايي، سود جويي و احيانا پليدي، بدي، آزمندي و بي بندوباري حاكم است در جهت مخالف قرار خواهند گرفت. بنابراين، اولين و مهمترين روشي كه خانواده‌ها مي‌توانند در جهت تقويت معنويت و تربيت ديني كودكان انجام دهند ايجاد فضاي ديني و معنوي در درون خانواده است. پدران و مادران پيش از هر چيز خود بايد دين باور باشند و اين دين باوري را در عمل و در رويه و رفتار شان نشان دهند. آنها در عرصه زندگي بايد نشان دهند كه ديداري بر زندگي و حيات شان حاكم است. به اصول اخلاقي و مذهبي پايبند است.
تربيت ديني ذاتا از طريق امر و نهي امكان¬پذير نيست و اگر اين رويه در پيش گرفته شود به ¬قول روسو حد اكثر نتيجه¬اي كه عايد خواهد شد روحيه دروغگویي، رياكاري و دورويي را كه اساسا ضد دين و آموزه‌هاي ديني است در كودك پرورش خواهد داد. بدين ترتيب خانواده‌هايي كه از راه تحميل و از طريق امر و نهي به تربيت ديني فرزندانشان اقدام مي‌كنند نه تنها در جهت تربيت ديني فرزندان شان حركت نمي¬كنند كه حتي در جهت ضد دين گام بر مي‌دارند.
خانواده‌ها بايد شرايط زماني‌ و مكاني و نيز خصوصيات رواني كودكان شان را در نظر بگيرند و بپذيرند كه كودكان شان با آنان متفاوت است. كودكان نه مانند آنان افراد سالمندند و نه در محيطي كه آنان پرورش يافته¬اند رشد كرده اند. علاوه بر اين، آنان سعي كنند روح دين¬داري را در كودكان شان تقويت كنند نه صرفا تقيد به آداب و مناسك خاص و رفتارهاي كليشه‌يي و تعريف شده‌اي موجود در جامعه را. آنان بايد سعي كنند زمينه آگاهي و شناخت دين را براي فرزندان شان فراهم كنند و بكوشند كه فرزندان شان خود و با استقلال فكر به دين و حقايق ديني برسند. بدون شك بسياري از خانواده‌هاي ما نيازمند مشاوره با افراد خبير و آگاه به مسايل ديني و تربيتي هستند و در اين امر بايد همواره با اين افراد مشورت كنند. به طور خلاصه خانواده¬ها بايد بپذيرند كه مسئوليت ايشان در قبال فرزندان تنها «كور، كالي و توتي» نيست و آنان در قبال تربيت آنان از جمله تربيت ديني¬شان مسئوليتي به مراتب سنگين¬تر دارند. اگر در خانواده‌ها چنين پذيريشي به¬ وجود آمد خود راه حل مسايل و مشكلات را نيز خواهند يافت ولي اگر چنين احساس و پذيريشي وجود نداشته باشد روش¬ها و راه حل¬هاي يافت شده نيز ناديده گرفته شده گم مي‌شود.
 آقاي شریفی: مقصود از تربيت دينى به معنای عام شامل شکوفایی همه ابعاد تربيتى در بستر دينى است یعنی فرزندان به¬ گونه¬ای آموزش ببينند و تربيت شوند كه با اهداف دينىِ مطرح شده در قرآن شريف و روايات همگونى داشته باشند. از طریق روش های زیر می¬توانیم در تربیت دینی آنها نقش داشته باشیم یکی از روش¬ها تعلیم است؛ كار مربّى اين است كه استعدادهاى درونى متربی را شكوفا سازد، برای رسیدن به این هدف بايد زمينه فراهم شود. آموزش وسيله¬اى است كه از طريق آن استعداد كودك شكوفا شده و قوه¬ها به فعليت می¬رسد. بنابر¬این در تربیت دینی، والدین می¬توانند از طریق آموزش اصول و مفاهيم دينى، آموزش امور عبادى و مسائل و احكام و امثال آن فرزندان را دینی تربیت کنند.
روش دوم تربیت دینی این است که در مسیر رشد در ابعاد شناختى، اجتماعی، عاطفى و اخلاقی به تأثير عامل «سن» توجه کنیم.بسیاری از مطالبى را كه فرد در دوره جوانى و بزرگسالى قادر به فهم آن است، در دوران كودكى و نوجوانى متوجه نمى¬شود. بسيارى از مفاهيم مجرد و انتزاعى تنها در سنين بالاتر معنى پيدا مى كند و لذا مطرح كردن مستقيم آن ها به كودك و نوجوان به نظر می¬رسد سودی ندارد. صرف نظر از تعيين زمان دقيق فهم هر مفهوم، آنچه در باب تربيت دينى اهميت دارد، اين است كه مى توان و بايد از قدرت شناختى و عاطفى هر سنّى براى رشد در سنين بعدى استفاده نمود. از باب مثال در باب رشد عاطفى بايد به جريان رابطه كودك با مادر و احساس تعلق و وابستگى كودك توجه نمود. زمانى اين احساس تنها بين كودك و مادر است، اما رفته رفته در اثر رشد اجتماعى كودك رابطه هايى بين او و همسالان، گروههاى اجتماعى، و ديگران ايجاد مى شود. همين احساس تعلق چنانچه در مسير صحيحى رشد كند، همراه با قدرت شناختى بعدى كودك، به او اين اجازه را مى¬دهد كه از اين احساس در رابطه با منبع اصلى قدرت و عاطفه يعنى خداوند استفاده نمايد. در پايان دوره كودكى يعنى حدود هفت تا دوازده سالگى، كودك به يك حالت كنجكاوى هدف¬دار مى¬رسد و مفاهيم خاصى از جمله مفهوم عليت را روشن¬تر مى¬فهمد. اين قابليت بهترين فرصت را براى مربّى فراهم مى آورد تا رابطه كودك با خداى خويش را به زبان كودكانه تبيين سازد. توجه به اين نكته نيز لازم است كه تقيدات دينى و مذهبى دوران كودكى چنانچه سطحى باشد و همراه با شناخت كافى مناسب همان سن نباشد، به زودى در دوران نوجوانى دستخوش شك و ترديدهاى خاص آن دوره شده و گاه منجر به تعارضات درونى و طغيان¬هاى نوجوانى مى گردد. نوجوان مايل است مفاهيم دينى را با استدلال دنبال نموده و شخصاً آن ها را دريابد. اگر مقدمات اين امر در دوره قبل فراهم نگردد، در دروه نوجوانى مشكل زا خواهد بود.
روش سوم این است که با توجه به توانايى هاى حركتى و بدنى، همراه با رشد شناختى و عاطفى كودكان در همان دوره¬هاى كودكى اين اجازه را به آنها بدهیم و تشویق کنیم که برخى تكاليف دينى را هر چند به شکل ساده و ناقص آن انجام دهند تا در زمان لازم براى انجام آن، كار بر آن ها سخت نيايد، و لذا در روايات اسلامى به نمازخواندن در سن هفت سالگى ترغيب شده است.انجام تكاليف دينى در دوره كودكى تنها زمينه¬هاى دوره هاى بعد را فراهم مى آورد و لازم است همراه با رشد كودك، حمايت¬هاى شناختى ادامه يابد.
روش دیگری که متولویان امور تربیتی در نظر بگیرند، توجه به نقش الگو در تربيت دینی است. كودك و به ويژه نوجوان، بر اساس اصل همانند سازى سعى مى كند الگويى براى خود انتخاب نموده و بر اساس آن رفتار خود را شكل بخشد. اين يك حالت طبيعى انسانى است. انسان ناگزير از داشتن الگو است و به نظر مى رسد كه آيه شريفه «لقد كان لكم فى رسول اللّه اسوة حسنة» (احزاب: 33) اشاره به اين معنى نيز داشته باشد. در مورد تربيت دينى، الگوى فرزند کودک و نوجوان، در مرحله اول والدين و معلمين ايشان هستند. دانش آموز قبل از اين كه از معلم «بشنود»، از «رفتار» او فرا مى گيرد، قبل از چشم دوختن به دهان معلم به رفتار او توجه مى كند و كلام وى را با رفتارش مقايسه مى كند.
 آقاي صداقت: يکي از مهم‌ترين روش‌ها در تربيت ديني فرزندان، شناخت درست خود والدين از دين و سپس به عمل بستن آن است. زيرا فرزندان خصوصا در مقطع خاصي از زندگي دنبال باورهايي است که بتواند او را راضي کند و عقلش را قانع بسازد، و اگر والدين نتوانند دين را به صورت درست ارائه بدهند، فرزندان راه ديگري را در پيش مي‌گيرند که امروزه فراوان تبليغ مي‌شود. انسان وقتي دين را مي‌پسندد که کاملا نسبت به آن شناخت داشته باشد ولي در صورتي که با شناخت نباشد، مانند درخت فرسوده‌اي است که با اندک بادي فرو مي‌ريزد، از آنجا که والدين به ويژه در سنين پايين الگوي کامل فرزندانند، اگر خود والدين دين دار نباشند، با وعظ و نصيحت نمي‌توان انتظار دين داري را از فرزندان داشت.
راهکار سوم ـ همان گونه که در متون ديني به آن تصريح کرده‌اند ـ مصاحبت و همنشيني با انسان‌هاي متدين است که در ادبيات نيز به آن تاکيد کرده‌اند:
با بدان کم نشين که هم صحبت بد
گرچه نيکي تو را پليد کند
آفتاب بدان بزرگي را
لکة ابر ناپديد کند
 بشارت : خشونت از ديدگاه ديني در خانواده، کودکان و نوجوانان را با چه خطرات و آسيب¬هاي روحي و رواني مواجه مي¬کند؟
 آقاي صداقت: تربیت در آموزه های دینی مبتنی بر محبت، مودت، تشویق و ایجاد انگیزه¬های درونی است نه بر اجبار، خشونت، و تنبیه. خشونت در تربیت را می¬توان گفت که هیچ جایگاهی ندارد، در گزاره¬های دینی واژه تنبیه برای تربیت به کار رفته که بیشتر جنبه ای تنبّه و بیداری متربی است. با وجود این، اثبات شده است که تنبیه بدنی کودکان و نوجوانان عوارض بی¬شماری دارد که مهمترین آنها عبارتند اینکه تنبیه تنها رفتار را واپس می¬زند، و زماني كه تهديدی تنبيه نبود، نرخ پاسخ به ميزان اولش باز مي¬گردد.
تنبيه آثار جانبي هيجاني نامطلوب به بار مي¬آورد. ترس به محركهاي مختلفي كه هنگام تنبيه شدن او حضور دارند تعميم مي¬يابد.
تنبيه به ارگانيسم نشان مي¬دهد كه چه كار نكند نه اينكه چه كاربكند.
خشونت صدمه زدن به ديگران را توجيه مي¬كند. اين كودكان آموخته¬اند كه در حضور عوامل خشونت كننده اين رفتارها را واپس بزنند، ‌اما دليل نمي¬بينند كه در غياب آن عوامل اين رفتارها را انجام ندهند. خشونت و تنبيه در شخص تنبيه شده نسبت به عوامل تنبيه كننده و ديگران پرخاشگري ايجاد مي¬كند. اين پرخاشگري ممكن است موجب مشكلات ديگري هم بشود
 آقاي صداقت: در متون ديني فلسفة بسياري از اوامر و نواهي ذکر نشده است تنها به خود امر و نهي اکتفا کرده است، از اين رو نيازمند بررسي مفصل در متون ديني است ولي از برخي از احاديث و آيات مي‌توان نتيجه گرفت که دين همواره از خشونت نهي فرموده است و به¬ملايمت و مدارا با فرزندان دستور مي‌دهد، چنانکه پيامبر مي‌فرمايد: «أَحِبُّوا الصِّبْيَانَ وَ ارْحَمُوهُمْ وَ إِذَا وَعَدْتُمُوهُمْ شَيْئاً فَفُوا لَهُمْ فَإِنَّهُمْ لَا يَرَوْنَ إِلَّا أَنَّكُمْ تَرْزُقُونَهُمْ»؛ كودكان را دوست بداريد، و با آنان مهربان باشيد، وقتي وعده‌اي داديد به آن وفا كنيد، زيرا آنان تنها شما را روزي دهندگان خويش مي‌پندارند.
افزون بر اين از آيات و روايات استفاده مي‌شود که خطرات خشونت دين گريزي و دوري از خوبي‌ها است. خداوند خطاب به پيامبر مي‌فرمايد: (وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ) اگر تندخو و سخت‏دل مى‏بودى از گرد تو پراكنده مى‏شدند. پس بر آنها ببخشاى و برايشان آمرزش بخواه.‏
 آقاي فهيمي : بدون شك خشونت (Violence) در فرايند تربيت امر ناپسند و غير قابل قبول است. اين مسأله نه تنها از نظر شرع مقدس اسلام كه از نظر عقل و عرف سالم نيز پذيرفته نيست. خشونت صدمه زدن به ديگران است كه با روح تربيت مغايرت دارد. چون تربيت فرايند سازندگي است نه آسيب رساني. بنابراين در گفتمان تربيتي اصولا بحث خشونت مطرح نيست اما نكته‌يي را كه بايد مورد توجه قرار داد اين است كه خشونت با تنبيه (Punishment) متفاوت است. آنچه در گفتمان تربيتي احيانا مطرح مي‌شود اين است كه آيا در جريان تربيت و به منظور كار تربيتي مي‌توان از تنبيه هم استفاده كرد و تنبيه براي اين امر مطلوب مجاز است يا نه؟
در پاسخ به اين سوال ديدگاه‌هاي متفاوتي وجود دارد. برخي آن را مجاز مي‌دانند و برخي نيز به كلي آن را درست نمي‌دانند. آنهايي هم كه بهره¬گيري از تنبيه را مجاز مي‌دانند همگي بر اين نكته توافق دارند كه اولا استفاده از تشويق در اولويت قرار دارد و تا تغيير رفتار از طريق تشويق موافق و مخالف ممكن است نبايد به تنبيه متوسل شد. ثانياً در استفاده از تنبيه بايد مراتب تشكيكي رعايت شود. يعني از سبك‌ترين نوع آن شروع و به تدريج شديدتر شود. ثالثا اين كه تنبيه مي‌تواند از نوع سكوت، عكس العمل مثبت نشان ندادن، قهر كردن، محروم كردن از دستيابي به خواسته‌ها، و ده‌ها و بلكه صدها نوع ديگر رفتاري باشد كه هركدام بسته به كودكان متفاوت شدت و تأثير خاص خود را دارد و نمي‌توان براي تمام كودكان و تمام مراحل سني و تمام شرايط نسخه واحدي ارائه داد. بلكه ميزان و نوع تأثيرگذاري هريك از رفتارهاي تنبيهي براي كودكي در موقعيت و شرايط خاص، زمان خاص، مرحله رشدي خاص و... فرق مي‌كند. بنابراين ممكن است براي دو كودك يك خانواده در يك موقعيت و يك شرايط دو تأثير متفاوت بگذارد. پس اين والدين و اطرافيان است كه با تيزهوشي و سنجش نوع متناسبي از تنبيه را انتخاب كنند.
در هرصورت، توصيه كلي در تعليم و تربيت اين است كه در جريان تربيت به كارگيري خشونت هرگز مجاز نيست و به كارگيري آن پيامدهاي ناگوار و غيرقابل جبراني در پي خواهد داشت. برخي از پيامدهاي آن را اگر بخواهيم فهرست نماييم عبارت¬اند از: دروغگويي، رياكاري، احساس حقارت، ترس، افسردگي، خود آزاري، ديگرآزاري، لجبازي، گوشه‌گيري، كند ذهني، تزلزل در اراده، عدم اعتماد به نفس، ‌كينه¬توزي، بي‌اعتمادي به ديگران، عصيان و طغيانگري، شرارت پيشگي و...
بنابراين، اگر خانواده‌ها فرزندان خود را دوست دارند و تربيت درست آنها را مي‌خواهند هرگز نبايد از خشونت و تنبيهات خشن استفاده كنند. خوشبختانه روشهاي مناسب و درست و مؤثر آن قدر متنوع و زياد است كه اصولا نيازي به تنبيه خشن نيست. فقط بايد والدين خود بياموزند و كشف كنند و اگر آنان از اين روشها بي‌خبر باشند بايد بپذيرند كه كودكان شان مقصر نيست. كودكان فطرت پاكي دارند و اين فطرت پاك را نبايد با رفتارهاي نادرست آلوده كرد.
 بشارت : با توجه به وضعيت فعلي و تهاجم فرهنگي به کشور، آينده کودکان و نوجوانان را چگونه ترسيم مي‌کنيد؟
 آقاي فهيمي : واقعيت اين است كه تهاجم فرهنگي مسأله اوليه و روز ما در افغانستان نيست. اين مسأله تا آنجا كه مربوط به مهاجمين مي‌شود ممكن است نيات نامطلوب در پشت آن وجود داشته باشد اما زندگي مردم و شرايط جامعه ما به گونه‌يي نيست كه هنوز به مرحله انفعال در برابر اين تهاجم فرهنگي رسيده باشد و ما به عنوان مهمترين مسأله به آن نگاه كنيم. به عبارت ديگر در تهاجم فرهنگي به قول علما تنها بحث فاعليت فاعل مطرح نيست بلكه قابليت قابل هم مطرح است. بنده نسبت به افغانستان از اين جهت نگاه نسبتا خوشبينانه دارم و معتقدم كه اگر دست اندركاران امور ديني، فرهنگي و تربيتي به خصوص روحانيت معظم مدبرانه و سنجيده، عمل كنند و پيش از هر چيز انديشه و خرد خدادادي خود را به كار بياندازند و از خودخواهي¬ها و هواهاي نفساني دوري نمايند آثار تهاجم فرهنگي در كشور ما به حد اقل خواهد رسيد. در كشور ما بحث تهاجم فرهنگي تا آنجا كه مربوط به بيگانگان مي‌شود البته مايه نگراني است، اما نگراني بزرگتر از ناحيه عملكرد خود ما و دست اندركاران امور تربيتي و ديني و به خصوص علماي ديني ماست. آنچه در حال حاضر ما در افغانستان شاهد آن هستيم بيش و پيش از بيگانگان خود ما ريشه به فرهنگ و آيين مان مي‌زنيم. شما اگر اين سه دهه اخير را در نظر بگيريد، بدون ترديد فرهنگ و آيين اسلامي ما در افغانستان دچار صدمات و لطمات متعددي شده است. اما اين صدمات بيش از آن كه به شوروي سابق متجاوز مربوط شود به عملكرد مجاهدين و علماي ما مربوط است. از اتفاق روزگار تجاوز شوروي و تهاجم نظامي و فرهنگي شوروي در سطح عمومي كشور مايه تقويت اعتقادات مردم ما به اسلام و سنتهاي فرهنگي شد و اصولا قيام خود جوش و همگاني و بي مقدمه سراسري به همين دليل بود. آنچه اعتقادات و باورهاي مردمي را در ميان تمام اقشار رو به ضعف برد عملكرد نادرست متصديان دين و مذهب و متوليان ديني بود. به همين دليل، در ايام اوايل جهاد دينداري و اعتقادات مجاهدان و مردم بسيار محكمتر و خالصتر بود و هرچه زمان گذشت و مجاهدين و رهبران ديني قدرت بيشتري يافتند و خودشان را بيشتر نشان دادند، سستي در اعتقادات و پايبندي به ارزشهاي فرهنگي و سنتي بيشتر و بيشتر گرديد. در افغانستان، حكومت طالبان بيش از دوران حضور نيروهاي غربي نبود. اما آيا رفتار و رويه طالبان بيشتر به اعتقادات مردم ما آسيب زده است يا حضور اين نيروها؟ بدون ترديد كسي از حضور نيروهاي نظامي و فرهنگي بيگانه طرفداري نمي‌كند و مسلما اين حضور نگراني¬هايي را نيزبه دنبال دارد اما نگراني كه از ناحيه عملكرد خود ما است به مراتب بيشتر از آن است. تهاجم فرهنگي در ايران واقعا يك مسأله است. در اين جا از ناحيه داخلي نگراني وجود ندارد يا كمتر وجود دارد، اما افغانستان با ايران فرق مي‌كند. در آنجا رفتار و رويه متوليان ديني خود ما نوعا به گونه‌يي است كه نياز به تهاجم فرهنگي از بيرون نيست. ما خود با عملكرد بد¬مان ريشه سنتها و دين¬مان را از بن بر مي‌كنيم. بنابراين، سوال بايد اين باشد كه با توجه به عملكرد فعلي ما آينده كودكان و نوجوانان را چگونه ارزيابي كنيم؟ كه در اين صورت هم جواب روشن است. و آن اين كه اين امر كاملا بستگي به نحوه عملكرد ما و مربيان جامعه ما در ادامه دارد. اگر ما همين روند را ادامه دهيم و براي تغيير آن اقدامي نكنيم و عملكرد ما غير مسئولانه و بدون آينده نگري و دلسوزي براي نسل فرداي مان باشد بدون ترديد آنان در وضعيتي بدتر از وضعيت امروز قرار خواهند گرفت اما اگر اين روند را تغيير دهيم و مسئولانه و آگاهانه عمل كنيم مطمئنا فرزندان مان آينده بهتري خواهند داشت.
 آقاي صداقت: اگر دست اندرکاران فرهنگي کاري نکنند، آينده‌اي تاريک در پيش خواهد بود زيرا بر اثر تهاجم فرهنگي، دين¬داري رو به ضعف مي‌رود با اين حال نمي‌توان خيلي اميدوار بود مگر اينکه کاري بشود.
 آقاي شریفی: در مجموع عوامل محیطی در همه بخش¬های زندگی و بخصوص در تربیت تأثیر عمیق می¬گذارد. خوش بختانه به دلیل وجود نهادهای مانند نهاد خانواده مذهبی، جامعه مسلمان با مردم متدین، و فرهنگ دینی و مراسم های مذهبی در مجموع فضایی را برای کودکان و نوجوانان ما فراهم آورده است که هویت ملی و دینی آمیخته باهم را شکل می¬دهد. بنابراین می¬توان می¬گفت تهاجم فرهنگی یا نابهنجاریهای فرهنگی که ما شاهدیم هرچند بی تأثیر نیست ولی سیطره غالب ندارد و نمی¬تواند فرایند پرورش دینی را مختل نماید. بدین جهت ما نسبت به آینده کودکان و نوجوانان از نظر تربیت دینی خوشبینیم به شرطی که روحیه اعتماد به فرهنگ دینی و ملی خود را بالا ببریم و بزرگترین سرمایه یعنی اعتماد و عزت نفس آنان را نسبت به داشته های فرهنگی خود تقویت نماییم
 بشارت : از نظر شما تا چه حد عمل کرد نهادهاي دولتي و متصديان امور تربيت ديني موفق بوده و چه راهکارهايي را ارائه مي¬دهيد؟
 آقاي صداقت: به نظر مي‌رسد نهادهاي دولتي در افغانستان تا کنون يا اصلا به دنبال تربيت ديني نبوده‌اند و يا بسيار اندک پرداخته‌اند، از اين جهت نوبت به بررسي موفقيت شان نمي‌رسد، يکي از راهکارها استفاده از امکانات روز است به شرط اينکه آنها را به اصطلاح اسلاميزه کنيم نه استفاده به صورت مطلق.
 آقاي شریفی : خط مشی حکومت و برنامه ریزی متصدیان اداره مملکت بی¬شک یکی عوامل تأثیر¬گذار در تربیت دینی است، به دلیل سالهای سیاه جنگ، و به دلیل گرایش نهادهای دولتی به سمت رویارویی حکومت با دین، در گذشته شاهد فعالیت¬های دینی کمتر بودیم. به همین جهت عملکرد آنان متفاوت با تربیت دینی بود.
نهاد دین و متصدیان امور تربیت دینی با وجود اینکه گرفتاری¬های بی¬شماری داشته است ولی می¬توان گفت در مجموع نسبتا موفق بوده است هرچند در این راستا کاستی¬ها و کم کاری های جدی داشته است.
راهکاری را که می¬توان به صورت کلی ارائه نمود عبارت است از همکاری و تعامل مثبتی چند جانبه نهادهای خانواده، دولتی، دینی و نهادهای مدنی و اجتماعی در فرایند تربیت.
 آقاي فهيمي : اگر اين سوال به گذشت‌اي قبل از سه دهه اخير يعني قبل از دوران جنگ نظر دارد در آن صورت بايد تاريخ تعليم و تربيت رسمي و غير رسمي كشور را بررسي كرد كه در اين جا مجال آن نيست و اگر منظور از آن دوران جنگ سي ساله باشد بايد گفت كه در اين دوره ما در سطح كشور نهادهاي دولتي و متصدي امور تربيت نداشته¬ايم تا از عملكرد و ميزان موفقيت و ناكامي آن بپرسيم. با اين حال قطع نظر از اين مسأله وضعيت جاري و نيز گذشته آن گواه روشن بر ناكامي نهادها و متصديان رسمي و غير رسمي كشور است.
براي بيرون رفت از اين وضعيت چنان كه بنده در مقاله‌يي تحت عنوان «افغانستان ضرورت بازنگري در نظام تعليم و تربيت» به اجمال به برخي از آنها اشاره كرده¬ام نياز به يك عزم ملي و بهره‌گيري از تجربيات مناسب كشورهاي پس از جنگ داريم. ما بايد قبل از هرچيز بايد امر تعليم و تربيت را جدي بگيريم و آن را به عنوان ضرورت حيات مادي و معنوي، و فردي و اجتماعي تلقي كنيم. ما بايد بپذيريم كه يكي از لوازم حيات انساني در هر جامعه كارآمدي نهاد تعليم و تربيت است و تا اين نهاد كاركرد مؤثري نداشته باشد و نتواند جامعه را تحت تأثير خود قرار دهد هرگز روي سعادت و خوشبختي را نخواهيم ديد و همچنان در منجلاب جهل و تعصب گرفتار بوده در آتشي كه خود مي¬افروزيم و افروخته نگه مي‌داريم خواهيم ماند.
 بشارت : به نظر شما کودکان و نوجوانان با چه چالش¬ها و مشکلات تربيت ديني، در خانواده و اجتماع مواجهند و چه راهکارهايي را پيشنهاد مي¬کنيد؟
 آقاي شریفی : مهمترین¬چالش¬های تربیت دینی در خانواده عبارتند از توجه نداشتن والدین به مسائل اعتقادی در تربیت، عدم آگاهی والدین نسبت به گزاره¬های دینی، ضعیف بودن باورهای دینی والدین، سخت¬گیری¬ بیش از حد نسبت به دین، و عدم توجه در ارائه آموزه های دینی به سن و قدرت شناختی فرزند.
بطور کلی راهکار عبارت است توجه داشتن به مسائل اعتقادی، آگاهی بخشی دینی و تقویت دین¬باوری، ارائه آموزه¬های دینی متناسب با سن کودکان و همراه بردن آنان در مراسم دینی و حضور در مساجد، تشویق و تقویت رفتارهای دینی کودکان.
چالش¬های تربیت دینی در جامعه عبارتند از همسالان که در محیط غیر دینی تربیت شده¬اند، مدرسه، معلمان، رسانه¬های جمعی که در دام ارزش¬های غیر دینی گرفتارند و از ارزش¬های سکولاریستی حمایت و عرضه می¬کنند.
راهکارکلی این است که اولا محیط اجتماعی سالم داشته باشیم. در این راه همه مردم هنجارهای فرهنگی و دینی را تقویت کرده از نابهنجاری¬های فرهنگی پرهیز و آن را تهدید برای سلامت جامعه بدانیم. نخبگانی که دغدغه دینی و فرهنگ ملی دارند در معارف و دارالمعلمین، دانشگاه¬ها و مؤسسات عالی فعالیت گسترده دینی و علمی داشته باشند، تکنولوژی رسانه را در اختیار گرفته و در کل مدیریت فرهنگی را به عهده بگیرند.
 آقاي فهيمي : از ويژگيهايي عمده عصر حاضر توسعه و گسترش فناوري اطلاعات و ارتباطات است. اين امر باعث شده است كه زندگي انسان در ابعاد مختلف از جمله بعد فكري، اقتصادي و فرهنگي دچار چالش شود. اين مسأله به جامعه خاصي هم اختصاص ندارد. تمام جوامع از جمله جامعه ما به نحوي گرفتار اين چالش بزرگ است. امروزه فكر، كالا و ارزشي كه در غربي¬ترين نقطه كره زمين توليد مي‌شود به سهولت و به سرعت در شرقي¬ترين نقطه آن قابل تسري است. اين امر مايه تحول اعتقادات، ارزش¬ها و هنجارها شده و به خصوص هنجارها و ارزشهاي فرهنگي منطقه¬ي و محلي جوامع را به شدت تهديد مي‌كند. در اين شرايط عاقلانه نيست كه در جهت محدود كردن و بستن مرزها كوشش شود و چشم جوانان، نوجوانان و كودكان بسته شود. چون واقعا چنين چيزي امكان پذير نيست. شايد اگر چنين چيزي ممكن بود به عنوان يك راه حل مي‌توانست مفيد باشد ولي در شرايط كنوني چنين چيزي امكان ندارد. از اين رو بايد راه حل معقول و عملي جستجو شود و سعي گردد به جاي اين كه اين پديده را به عنوان يك تهديد تلقي كنيم از آن به عنوان يك فرصت استفاده نماييم. تكنولوژي، ابزارها، وسايل و حتي وجود افراد براي همديگر مي‌توانند هم به عنوان فرصت عمل كنند و هم مي‌توانند به عنوان يك تهديد. وجود انسانها حتي مي‌توانند نسبت به هم تهديد باشند و مي¬توانند فرصت باشند. ما در سايه وجود و حضور ديگران مي‌توانيم كمال انساني و عالي مان را به دست آوريم و نيز مي‌توانيم توسط آنان نابود شويم. راه معقول اين نيست كه ما به خاطر اين كه اين موجود بعد تهديد كنندگي نيز براي ما دارد در صدد حذف ايشان براييم و آنها را از محيط زندگي مان معدوم كنيم. اين امر نه ممكن است و نه معقول. وجود ديگران مي¬توانند در ادامه حيات ما مفيد باشند. ما اگر روش بهره‌گيري از اين وجود را براي تكامل و رشد استعدادهاي انساني خود بيابيم و در ارتباط با ديگران يك فضاي انساني و سالم به وجود آورديم اين وجود و حضور آن مي‌تواند در خدمت كمالات معنوي و انساني ما قرار گيرد به گونه¬اي كه هيچ چيزي ديگر نمي¬تواند جاي آن را بگيرد ولي اگر چنين فضايي به وجود نيايد ما با ديگران درگير خواهيم شد و آنها حيات و زندگي و معنويات ما را به نحوي از بين خواهد برد. همان چيزي كه در حال حاضر شاهد آن هستيم.
بنابراين، ما بايد ابتدا فوايد و راه‌هاي استفاده درست و انساني فناوري را شناسايي كنيم و آن را به كار گيريم. ما بايد در برابر اين وضعيت فعال باشيم، نه منفعل. ما نبايد صبر كنيم ديگران براي ما برنامه ريزي كنند و بعد در برابر آن واكنش نشان دهيم و دست به اقدامات تخريبكارانه بزنيم. اين همان چيزي است كه در حال حاضر مسلمانان در پيش گرفته¬اند. آنان به جاي اين كه تلاش كنند و از علم و تكنولوژي بهره مناسب بگيرند اقدامات تخريبي و در بسياري موارد ضد انساني انجام مي‌دهند. همديگر را مي‌كشند، رعب و وحشت ايجاد مي‌كنند، مي‌ترسانند و امثال آن.
 آقاي صداقت: برخي از روان‌شناسان ابراز کرده‌اند که چالش براي کودک و نوجوان آنگاه پديد مي‌آيد که ارزش‌هاي پذيرفته شده در خانواده با هنجارهاي مورد قبول جامعه، محيط مدرسه، و... فرق داشته باشد. خوشبختانه افغانستان يک جامعة ديني است و خانواده‌ها نيز متدينند، از اين جهت چالش وجود ندارد ولي متاسفانه حضور رسانه‌ها خصوصا تلويزيون بدون هيچ مانع و به شکل غربي يکي از مشکلاتي است که با ارزش‌هاي خانوادة افغاني در تضاد است. و براي هويت پذيري آيندة کودکان مشکلاتي را به‌وجود خواهد آورد، از اين رو راهکارها نيز حضور رسانه‌هاي اسلام پسند است که الحمدلله وجود دارد اما کافي نيست.
 بشارت : از نظر جناب عالي، بازي¬هاي کامپيوتري چه جايگاهي در تربيت ديني کودکان دارد؟ آيا مفيد است يا مخرّب؟
 آقاي صداقت: از آنجا که کامپيوتر يک وسيله است که از آن مي‌توان استفادة مفيد کرد يا مخرب، اين موضوع بستگي به انتخاب بازي‌هاي کامپيوتري دارد، اگرچه با توجه به آماري که ارائه داده‌اند، توليد بازي‌هاي اسلامي و ديني در برابر بازي‌هاي غير ديني حتي ضد ديني مانند قطره به دريا است ولي مربيان مي‌توانند با انتخاب بازي‌هاي خوب و توليد کنندگان مسلمان با توليد بازي‌هاي مناسب به نفع تربيت ديني فرزندان کار کنند، از اين رو مفيد بودن يا مخرب بودن بستگي به انتخاب نوعي بازي دارد، و متاسفانه بازي‌هايي در بازار حضور دارد که بسيار کارشناسي شده دين را نشانه گرفته‌اند و به منظور تخريب عقايد کودکان ساخته شده‌اند، بنا براين بايد مربيان اين نکته را در نظر داشته باشند، و نيز بايد توجه داشته باشند که بر اساس تحقيقات جديد بازي بيش از حد با کامپيوتر کودک را از تحرک باز مي‌دارد و بسيار مضر است و بازي‌هاي خشن کودک را به خشونت وا مي‌دارد.
آقاي فهيمي : در مورد بازيهاي كامپيوتري نمي¬توان به طور كلي قضاوت كرد. اين نرم افزار مانند تمام نرم افزار¬هاي ديگر و به طور كلي مانند اصل استفاده از كامپيوتر دست كم سه حالت يا سه نوع كلي دارد. برنامه¬هايي كه مفيد¬اند و به تقويت هوش، اعتماد به نفس، رشد مهارتهاي گوناگون، علاقه¬مندي نسبت به خيلي از مسايل و امثال آن منجر مي‌شود و به آموزه‌هاي ديني و ارزشهاي خانوادگي و اجتماعي ديني كمك مي‌كند. برنامه‌هايي كه مضر¬اند - البته برخي بيشتر و برخي نسبتا كمتر- و نه تنها هيچ خاصيت مفيد ندارند بلكه بدي، پليدي، دوري از واقعيت‌هاي زندگي، و به خصوص روح درندگي و خشونت را در كودكان تقويت مي‌كند. سوم برنامه‌هايي كه در ظاهر و از نظر محتوا خاصيت چنداني ندارند و صرفا سرگرمي¬هايي است كه وقت كودكان را پر مي‌كند. اين دسته سوم را نيز بايد به دسته دوم ملحق كرد و همين بي‌خاصيت بودن محتوايي آن را به حساب مضر بودن آن گذاشت. زيرا اين دسته برنامه‌ها اگر به ندرت در برخي مواقع هم پيدا شوند گذشته از صدمات صحي و رواني دست كم وقت مفيد كودكان را ضايع و آنان را از هركار مفيد ديگر به خصوص مطالعه و رسيدگي به درس و تكاليف درسي باز مي‌دارد كه در نوع خود بسيار آسيب زا است.
نكته‌يي را كه بايد در اين جا اضافه كنيم، اين است كه متأسفانه تا آنجا كه من سراغ دارم كمتر برنامه‌هاي گيم يا بازي در حال حاضر در بازار يافت مي‌شود و در بسياري مواقع اگر احتياط را به كنار بگذاريم اصلا يافت نمي‌شود كه جزو دسته اول و مفيد باشد. اين بازيها معمولا بازيهايي است كه بارزترين و صريح¬ترين پيام و تأثير آن تقويت روح خشونت، ارائه الگوهاي نامناسب، انحرافات عاطفي و رواني، تقويت خيال پردازي¬هاي پارانوئيدي، ميراندن تخيلات مثبت، ايجاد عوارض نامطلوب رفتاري، اعتياد به كامپيوتر، عقيم كردن و متوفق كردن خلاقيت، بازداشتن از بازيهاي مفيد و ضروري عملي و عيني، تقويت روح انزوا طلبي و دوري از تعامل و مشاركتهاي اجتماعي، و امثال آن مي‌باشد. بازيهاي كامپيوتري باعث مي‌شود كه كودكان اصولا به استفاده‌ها و كاربردهاي مفيد اين ابزار فكر نكنند و علاقه نگيرند و در مواردي نسبت به برنامه‌هاي ‌مفيد متنفر و منزجر شوند.
نكته‌يي ديگري را كه بايد اضافه كرد اين است كه بسياري از خانواده‌هاي ما اصولا به اين مسايل توجه ندارند و يا كمتر توجه دارند و در مورد عوارض منفي اين بازيها چيزي نمي‌دانند و در بسياري مواقع آنها را براي رشد و ترقي فرزندان شان ضروري تلقي مي‌كنند و فراهم كردن آن را براي فرزندان شان يك وظيفه يا براي ارضاي عواطف شان تلقي مي‌كنند. عده‌اي نيز كه به اين امر آگاهي دارند عملا تسليم فرزندان شان مي‌شوند و هيچ تلاش جدي و صحيحي براي جلوگيري از آن ندارند و حتي براي ادامه آن كمك مي‌كنند. اين درحالي است كه اين تسليم شدگي نه تنها خدمت به كودك نيست بلكه خيانت به روح و روان و آينده كودك است و اگر حقيقت امر را توجه كنند نوعي دشمني با كودك است نه دوستي به ايشان. و...
 آقاي شريفی : بازی کامپیوتری با جذابیت بسیار و گوناگونی متنوع در بازار بازی¬های مجازی ترافیک سنگین ایجاد کرده است بطوری که کودکان و نوجوانان اگر وارد این فضا بشود به سختی می¬تواند خود را برون بیاورد. با این وجود در مفید یا مضر بودن بازی های کامپیوتری دیدگاههای متفاوتی وجود دارد برخی معتقدند که بازی کامپیوتری به این دلیل که قدرت شناختی کودکان را رشد می¬دهد و سبب تخلیه هیجانی کودک می¬شود آن را مفید می¬دانند. عده¬ای دیگر بازی های کامپیوتری را به این دلیل مضر می¬دانند که سبب می¬شود کودک تحرک بدنی کمتر داشته باشد، در گوشه¬ی تنها زندگی کند، طبق آخرین تحقیقات بازی¬های کامپیوتری مضر ارزیابی شده است. اما به این نکته توجه نماییم که بازی¬های کامپیوتری نقش بسیار مهم در بالا بردن آگاهی کودک دارد از این رو بازی های آموزشی، و بازی های مختلف وجود دارد می¬تواند حتی در تربیت دینی کودک تأثیر مثبت داشته باشد. بنابر این می¬توان گفت: بازی کامپیوتری اگر بااستفاده از آموزه های دینی ساخته شده باشد یا مسائل اجتماعی در آن گنجانیده شده باشد و یا قدرت تخیل کودک را بالا ببرد مفید است، ولی نباید حتی در استفاده کردن از بازی¬های مفید کامپیوتری زیاده روی کرد.
 بشارت : نقش رسانه¬هاي موجود در افغانستان را در تربيت کودکان چگونه ارزيابي مي¬کنيد؟
 آقاي فهيمي : امروزه وجود رسانه‌ در يك جامعه جزو ضروريات اوليه حيات و زندگي مردم به شمار مي‌رود و در دنيا نمي‌توان جامعه‌يي را پيدا كرد كه در آن انواع رسانه‌هاي جمعي وجود نداشته باشد.
از سوي ديگر، رسانه‌ها قطع نظر از اين كه شما چه نوع رسانه‌يي را در نظر بگيريد، يكي از عواملي است كه در كنار خانواده، محيط اجتماعي، مدرسه، گروه¬هاي آموزشي و سني، اجتماعات مذهبي و به طور كلي عوامل ديگر، در جامعه پذيري، پرورش استعدادها، جهت دهي عواطف و قبض و بسط، و قلب و تثبيت ارزشها و هنجارهاي فرهنگي نقش تعيين كننده دارند و در ابعاد مختلف سياسي، اجتماعي، اقتصادي، نظامي، و فرهنگي به طور تعيين كننده‌يي تأثير مي‌گذارند. از اين‌رو، جهت‌گيري، هدفگذاري، محتوا و پيامي كه به صورت مستمر توسط رسانه‌ها ارائه مي‌شوند اهميت بسيار دارد و به همين دليل در هر جامعه‌يي هدفها، جهتگيريها و پيامهاي رسانه‌ها مطابق و متناسب با فرهنگ و ارزشهاي آن جامعه عيار مي‌شود و برايند فعاليتهاي رسانه‌ها آن چيزي است كه در آن جامعه به عنوان ارزش و هنجار اجتماعي پذيرفته شده و مطلوب تلقي مي‌شوند.
با توجه به اين مسأ‌له، بايد گفت كه در جامعه ما رسالت اصلي رسانه¬ها انديشه پروري، هدايت و راهنمايي، افزايش آگاهي و رشد اجتماعي، تقويت روح معنويت و كمال گرايي، كمك به جريان ياددهي و يادگيري، و به طور كلي شكل گيري يك جامعه ايده¬آل انسانی و اسلامي است. اما متأسفانه اين معيارها، در رسانه‌هاي موجود افغانستان حتي در خوشبينانه¬ترين نگاه هم كمتر ديده مي‌شود و يا حتي مي‌توان گفت تا آنجا كه به رسانه‌هاي صوتي و صوتي- تصويري كه از قويترين رسانه‌هاي تأثيرگذار مي‌باشد ديده نمي‌شود. ما در افغانستان همواره دچار افراط و تفريط بوده ايم. از يك سو با طالبان و سنگ شدگي الگوي فكري مواجهيم و از سوي ديگر با نوعي بي‌بندوباري فكري، هنجاري و فكري رو به رو هستيم. در مقطع كنوني مانند گذشته رسانه‌ها در افغانستان نوعا نه در خدمت فرهنگ و ارزشهاي فرهنگي كشور بلكه در خدمت منافع غالبا نامشروع سياسي، اقتصادي، حزبي، قومي، نژادي، باندي، زباني و در بهترين حالت در يك سردرگمي و ندانم كاري قرار دارند و در محتواي آنها عناصر ضد فرهنگي، ضد ديني، ضد منافع ملي، ضد ارزشي و ضد هنجارهاي انساني برجسته است. به راستي اگر روزي پژوهشگري پيدا شود و در مورد اهداف، جهت گيريها و محتواي اين رسانه‌ها تحقيقي انجام دهد و تأثيرات فكري، فرهنگي، اجتماعي و عاطفي آنها را بر ملا كند معلوم خواهد شد كه رسانه‌هاي موجود چه فاجعه‌يي را در كشور ما به وجود آورده و مياورند. آنها چه قدر در قلب حقايق نقش داشته و حتي تاريخ كشور ما را آلوده كرده اند.
البته نگاه من مانند بسياري از افراد ظاهر بين صرفا به ظواهر نيست و تنها به برنامه¬هاي مبتذلي كه غالبا از بعد جنسي مورد توجه قرار مي‌گيرد و معمولا مورد شكايت بسياري از متدينين ريايي يا واقعي قرار دارد تمركز ندارم. شما همين ابتدايي¬ترين كار و ساده¬ترين كار يك رسانه يعني اطلاع رساني خبري را در نظر بگيريد. در افغانستان رسانه¬ها حتي اطلاع رساني درست از وقايع روزمره را هم انجام نمي‌دهند. نوعا آنها را تحريف يا قلب مي‌كنند و به گونه‌يي القا مي‌كنند كه در نتيجه مخاطبان از دستيابي به واقعيت محروم مي‌شوند. به همين دليل يكي افراد خوش خلق هنگامي كه ازش پرسيده بودند كه شما به كدام يك از برنامه‌هاي راديويي علاقه¬منديد؟ به شوخي گفته بود تنها «برنامه اعلانات فوت» و هنگامي كه پرسيده بود چرا تنها اين برنامه؟ گفته بود «چون راديو تنها در اين برنامه راست مي‌گويد!»
يكي از رايجترين برنامه‌هاي اكثر رسانه‌هاي تصوير و صوتي كشور ما پخش فيلمها و موسيقيهاي بيگانه، با هر محتوايي كه فرض كنيد، به زبان بيگانه است. اين درحالي است كه خود دست اندركاران هم مي‌دانند كه 99 في صد مخاطبان شان اصلا با آن زبان آشنايي ندارند. طبيعي است كه چنين برنامه‌هايي تأثير مثبت نخواهد داشت و دست كم افراد را در بي خبري فرو مي‌برد و در نتيجه باعث مي‌شود كه مردم از رسانه‌هاي داخلي رويگردان شده از برنامه¬هاي كشورهاي خارجي كه هريك منافع خود را دنبال مي‌كنند متأثر شوند. آيا در اين حالت معنويت و ارزشهاي ملي و فرهنگي حفظ خواهد شد و مردم از رسانه‌هاي ملي چيزي خواهند آموخت؟!
منظور من اين نيست كه اين رسانه‌ها برچيده شوند، بلكه منظورم اين است كه ما تنها به داشتن آنها دل خوش نكنيم بلكه بايد براي برنامه‌ريزي و توليد محتواي مناسب نيز تلاش كنيم.
 آقاي شریفی: رسانه یعنی هر وسیله دیداری یا شنیداری که پیام را به مخاطب منتقل کند، مهمترین رسانه¬ها عبارتند از تلویزیون، رادیو، اینترنت، روزنامه و کتاب. رسانه ها در رشد آگاهی، اجتماعی سازی، سازگاری، امنیت اجتماعی، تقویت وحدت ملی و هویت ملی تأثیر دارد، جنگ رسانه¬ای و تبلیغات نقش دارد. بیشترین تأثیر تربیتی را رسانه¬ دیداری خصوصا تلویزیون دارد، به دلیل اینکه تهیه برنامه تلویزیون مطابق عنعنات ملی نیروی انسانی ماهر و هزینه اقتصادی زیادی می¬طلبد این رسانه عمدتا برنامه¬های وارداتی کشورهای دیگر را دوبله و پخش می¬کنند و بدیهی است که هر کشور مطابق فرهنگ ملی خودشان برنامه تهیه می¬کند و پخش بسیاری آنها درکشور ما، فرهنگ ملی را تضعیف می¬کند، با توجه به فضای باز رسانه¬ای می¬توان گفت که در شرایط کنونی رسانه های موجود افغانستان تأثیر مثبت تربیتی شان ناچیز است و شایسته است دلسوزان در کار مدیریت رسانه¬ها، تولید نرم افزار سازگار با ارزش¬ها و تهیه برنامه های ویژه برای کودکان و نوجوانان در فرایند پرورش فرزندان خود شریک شوند.
 آقاي صداقت: روان‌شناسان دو عامل را در تربيت، بسيار مهم دانسته‌اند که يکي وراثت و ديگري محيط است، طبق تحقيق برخي از روان‌شناسان نقش محيط در تربيت 20 تا 25 درصد است، و محيط را نيز همة چيزهايي دانسته‌اند که غير از خود انسان باشد از اين رو رسانه‌ها از جمله محيط به حساب مي‌آيند. و امروزه به دليل حضور گستردة رسانه‌ها اين نقش و تاثير را نمي‌توان ناديده گرفت و اگر رسانه‌ها به ابتذال کشيده شوند کودکان را نيز به همان سو سوق مي‌دهند و اگر رسانه‌ها خوب باشند طبيعي است که کودکان نيز به خوبي گرايش مي‌يابند.
 بشارت : نقش روحانيت را در تربيت کودکان چگونه ارزيابي مي¬کنيد؟
 آقاي فهيمي : من هم مانند تمام كسان ديگر بر وظيفه و جايگاه خطير و نقش بي‌بديل روحانيت در فرايند تربيت تأكيد مي‌كنم اما نكته‌يي كه مايه تأسف است اين است كه روحانيت ما متأسفانه بر خلاف رسالت و وظيفه ديني و اجتماعي، در انجام وظايف خود كم كاري يا در نگاه بدبينانه بسياري نيز بدكاري مي‌كنند. روحانيت در جامعه ما همواره جايگاه والايي در ميان مردم داشته و جهت گيري و اقدامات شان همواره در جريان زندگي و حيات اجتماعي تأثيرگذار بوده است. با كمال تأسف امروزه اين نقش يا به انحراف كشيده شده و يا بسيار كمرنگ شده است. چه كسي است كه نداند در جامعه ما انواع مشكلات مادي و معنوي از انحرافات فكري و اعتقادي گرفته تا ارتكاب جرم و جنايت و خشونتهاي اجتماعي بيداد مي‌كند. چه كسي است كه نداند روابط نادرست و غلط (به معناي عام)، آداب و رسوم جاهلانه اجتماعي به خصوص فرهنگ خرافي، بي‌سوادي و امثال آن در ميان مردم به شدت گسترش يافته و در حال گسترش است. بيسوادي بيداد مي‌كند، فرهنگ مصرفي حيات مردم را مورد تهديد قرار داده است، اميد به زندگي در ميان مردم به شدت كاهش يافته است، عزت و غرور ملت از دست رفته است، تعصبات جاهلانه تا مغز و جود افراد جامعه رسوخ و نفوذ كرده و هيچ روزنه‌يي براي برون رفت از اين وضعيت هم وجود ندارد اما روحانيت معظم برخي آگاهانه و ناآگاهانه به اين روند كمك مي‌كنند، برخي در موضع بي‌تفاوت قرار گرفته و سرگرم مسايل عادي زندگي خود مي‌باشند و عده‌¬¬اي نيز متحجرانه و بي‌جا به فرعيات و ظواهر چسپيده در اوهام خود فرو رفته بر زخم زندگي مردم مجروح و آسيب ديده نمك مي‌پاشند. به عنوان مثال همين جريان قانون احوال شخصيه را كه اخيرا غوغايي در مورد آن به پا شد و بسياري حتي بدون اين كه از محتواي آن كمترين اطلاعي داشته باشند و حتي براي يكبار آن را مطالعه كرده باشند به لعن و طعن اين و آن پرداختند و جنجالي به وجود آوردند كه گويي آسمان فروريخته يا كره زمين آتش گرفته، مصداقي از اين سخن است. درحالي است كه مطمئنا بسياري از كساني كه له يا عليه اين جريان موضع‌گيري نمودند حتي يكبار به خودش زحمت ندادند كه آن را مستقيما مطالعه نموده در مورد محتوا و مواد آن حقيقت‌جويانه و واقع‌بينانه و منصفانه فكر كنند و با ديگران مشورت نمايند. كمتر كسي از ايشان خود را در برابر اين سوال قرار داد كه به راستي اين مجموعه قوانيني كه او از آن طرفداري يا با آن مخالفت مي‌كند چيست، چند ماده دارد و چند ماده آن در ارتباط يا مورد نياز جامعه ما و در راستاي قانونمندي زندگي مردم است. آيا مسأله تمكين يا رفت و آمدهاي بيرون و درون خانه جزو نيازمنديهاي زندگي جامعه ما مي‌باشد. به جاي اين، علماي موافق و مخالف به هياهو پرداختند و از آن يك معضل بزرگ ترسيم كرده به نام دفاع از فقه و اسلام در جهت تضعيف فقه و اسلام عمل نمودند. نتيجه‌اي اين اقدامات در افكار جهاني و اجتماعي زير سوال رفتن كل فقه و اسلام و ايجاد تنش، افزايش خشونت و اختلاف در ميان مردم بود. آيا بهتر نبود علماي ارجمند اسلام به جاي اين گونه اقدامات به مسايل اساسي زندگي كه هم اسلام و هم شاهرگ حيات مردم را به نابودي كشانده چاره‌يي بيانديشند و انرژي صرف كنند؟ آيا علما در قبال مسايل اساسي جامعه مسئوليتي ندارند و مسئوليت ايشان تنها در محدوده برخي از احكام رساله عمليه است؟
اينگونه واقعيت گريزي تنها به مسايل اجتماعي محدود نمي‌شود بلكه گاهي به اقشار و گروه‌هاي مختلف اجتماعي نيز سرايت مي‌كند. يكي از اقشاري كه معمولا توسط علماي كشور ما نديده گرفته شده كودكان، نوجوانان و جوانان و تعليم و تربيت ايشان است. علماي ما نوعا يا با كودكان ارتباط ندارند و يا اگر ارتباط دارند در جهت تربيت واقعي آنان كمتر تلاش عالمانه، دلسوزانه و ايثارگرانه انجام داده¬اند. گويي ايشان در قبال كودكان جامعه مسئوليتي به عهده ندارند.
البته بنده هم قبول دارم كه كارگردانان مكتبخانه¬ها در تمام مناطق افغانستان روحانيون و علما هستند ولي سوالي كه در اين جا مطرح مي‌شود این است که فعاليتهاي اين مكتبخانه‌ها چقدر با رويكرد تربيتي انجام شده است؟ علما تا چه حد در رفع كاستي¬ها و بهبود فعاليت¬هاي آن تلاش كرده¬اند؟ فاكتور دلسوزي تربيتي چقدر در جريان آن ديده مي‌شود؟ آيا در حال حاضر كه وجود مكتبخانه‌ها كمتر شده و كودكان به مدارس رو آورده¬اند علماي گرامي ما چقدر با اين مدارس ارتباط گرفته و در جهت تربيت ديني كودكان تلاش كرده و مي‌كنند؟ آيا تربيت كودكان جامعه به همان ميزان كه نوع روسري و رانندگي زنان آنان را نگران كرده مايه نگراني ايشان است؟!
 آقاي شریفی: بطور کلی علما با برگزاری مکتب خانه در مساجد و سخنرانی در مراسم های دینی و تبلیغ و ارشاد و هم¬چنین حضور در بین خانواده ها به عنوان الگوی زنده در میان مردم بیشتر نقش را در تربیت و بخصوص در تربیت دینی داشته اند. ولی با توجه به حضور پر قدرت رسانه تلویزیون و سائر رسانه¬ها در صحنه فرهنگی افغانستان، باید علما روش تربیتی خود را در صحنه¬های جدید گسترش دهد و هم¬ چنین با شیوه جدید، جذاب و جوان پسند در قالب نو، نوجوانان و جوانان عزیز و این جویندگان راه حقیقت را دریابد.
 آقاي صداقت: روحانيت در طول تاريخ به عنوان يک نهاد مقدس بيشترين نقش را در تربيت کودکان داشته است به خصوص در گذشته که مدارس جديد کمتر حضور داشت، روحانيت نه تنها در عرصة تربيت بلکه در تعليم آنان نيز پيشگام بوده‌اند و اکنون نيز الحمدلله روحانيت حضور چشم گير دارند و به عنوان الگوهاي مقدس به حساب مي‌آيند، ولي در عين حال وظيفة سنگين دارند که خود تربيت شوند تا بتوانند ديگران را تربيت کنند، زيرا به گفتة شاعر:
خشک لب را که بود زآب تهي نايد از وي صفت آب دهي

   

 





 

صفحه نخست

درباره ما

فصلنامه بشارت

بولتن خبري افغانستان

گفتگو

در ساحل سرود

شمیم احساس

اهل بيت (ع)

مقالات

داستانهای قرآنی

سایتهای افغانستان

کتابخانه

تازه های نشر

گالري تصاوير

تمامی حقوق متعلق به سایت مؤسسه فرهنگی   است     www.bsharat.com