افزونه جلالی را نصب کنید. Monday, 4 July , 2022 تعداد کل نوشته ها : 682×

besharat news

دکلمه اى از زینب مزارى
15 آبان 1400 - 13:14
شناسه : 1632
بازدید 14
0
دكلمه اى از زينب مزارى زينب مزارى به نام او كه عشق داشتن پدر را از من دريغ كرد، اما شكر گزارم پدر مهربانم سلامى سرد كه از بدن و روح خشكيده ام سرچشمه مى گيرد نثار مقدم نگاهت مى كنم.
پ
پ

زینب مزارى
به نام او که عشق داشتن پدر را از من دریغ کرد، اما شکر گزارم
پدر مهربانم سلامى سرد که از بدن و روح خشکیده ام سرچشمه مى گیرد نثار مقدم نگاهت مى کنم. نمى دانم نام من حقیر را به یاد دارید یا آن را به دنیایى پر تلاطم فراموشى سپرده اید؟ گاهى اوقات به تفکر خویش سرکى مى کشم و در آن علامت سئوالى بیش نمى یابم. همیشه دوست داشتم از عمق وجودم براى شما تک ستاره ى چلچراغ سقف لاجوردى نامه ى بنویسم و لکن حال که قلم بر دست گرفته ام زبانم یارى گفتن نمى کند و دستم یارى نوشتن. دوست داشتم روز شهادتت در کنارت بودم و با دستان کوچکم صورتت را مى پوشاندم و نمى گذاشتم نامردان تاریخ تو را سیلى بزنند.
کاش! در کنارت بودم و جامه ى خونین تو را بر فراز قله هاى بلند کشورم مى آویختم. دوست داشتم بدانم که مجنونِ که بودى که حلاوت فرزند سه ساله ات گذاشتى تا به معشوقت بپیوندى و کودکت را در سرماى سرد بى پدرى، رها کنى؟
کجا هستند آن دستان گرمت تا وجودِ بى حسى مرا رمقى بخشند؟
کجاست وجود گرمت، تا تب هاى داغ هستى مرا آرام کند؟
اى اسوه ى صبر و استقامت! تو طعم شیرین پدر شدن را چشیدى ولى ثانیه هاى نامرد نمى گذارند حتى یک ثانیه من طعم شیرین پدر داشتن را بچشم. هیچ کس نمى تواند تصور کند که دورى تو با من چه مى کند؟
کاش! در محل عبور کسانى دیدگانم را برهم مى گذاشتم که از عشق هیچ نمى فهمند ولى وجود افسرده ام براى مدتى عشق پدر داشتن را احساس مى کرد.
مهربانم! این دنیایى پر تلاطم، امواجش دیواره ى قلبم را فرسوده ساخته گویا پرده اى از رنج، الآن گلویم را بسته است و جلوى دم زدن مرا گرفته است. اما ایمان دارم که روزى این پرده پاره خواهد شد و سیلابى از اشک از آن فوران خواهد کرد. این جماعت بى خبر از عشق رزم پر شکوه تو و یارانت را دوران غمبارى مى دانند که بر سینه ى تاریخ نشسته است. فرزندان شان را مثل تلف شده ى مى پندارند که قربانى هیچ شده و آینده شان تباه گشته است و من به عنوان «زینب» تنها یادگار تو و یکى از اعضاء همین نسل، دوست دارم با مشت بر دهان این غافلان دنیا پرست بکوبم و بر آن ها بگویم: شما هرگز نمى توانید شهادت را درک کنید. شما از نظاره کردن انوار ستاره هاى آسمان معرفت و معنویت عاجزید. مى دانم روزى خواهد رسید که براى یک بار به مردى پدر بگویم که پدر تمام مردم افغانستان است. این واژه آنقدر زیبا و پر مفهوم است که درک آن برمن دشوار است. روزى خواهد رسید که به جهان و جهانیان بفهمانم آرى من هم پدر دارم.
اى مهر رخشان خاطرات من! هرگز تو را و کبودى هاى پیکر پاک و در هم شکسته ات را که از دوستانت شنیده بودم از یاد نمى برم. آن زخم هاى عمیقى که هر کدام درى از بهشت را به رویت باز کردند فراموش نمى کنم.
اى بهترین بهانه ى زندگى براى من! دوست دارم روزى موج هاى دریایى پر تلاطم وجودم نمایان شود.
اى کاش بودى! تا سرم را بر روى زانوانت مى گذاشتم و تو دست مهربانت را بر سرم مى کشیدى. اى کاش بودى تا ناخداى دریایى پر تلاطم وجودم مى شدى.
شرح عشق خودم را نسبت به تو شهید عرش استقامت در کتاب انتظار ثبت مى کنم. شاید در روز محشر ناشر این کتاب باشم. انتظار دیدنت گرچه سخت است اما توکل بر خداى جاویدان بسى آسان تر است.
با اینکه مى دانم جوابى براى نامه هایم در یافت نمى کنم، اما منتظر پستچى مى مانم و فقط به خداى سقف لاجوردى امیدوارم.
والسلام

دخترت زینب

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.