افزونه جلالی را نصب کنید. Monday, 4 July , 2022 تعداد کل نوشته ها : 682×

besharat news

آیاآمریکادشمن طالبان است؟
16 آبان 1400 - 13:10
شناسه : 1753
بازدید 22
0
آياآمريكادشمن طالبان است؟

مهدى مهدوى مقدمه گفته شده است; سفیران متفقین نشست مشترکى داشتند و جنگ جهانى را تحلیل مى کردند. در ضمن سفیر انگلیس از سفیر روسیه پرسید: «شما که طرفدار دیکتاتورى «پرولتاریا» هستید; فرض این است که گربه از فلفل متنفر است; چون فلفل با طبع گربه سازگارى ندارد. و ضرورت اقتضا دارد که یک مقدار […]

پ
پ

مهدى مهدوى

مقدمه
گفته شده است; سفیران متفقین نشست مشترکى داشتند و جنگ جهانى را تحلیل مى کردند. در ضمن سفیر انگلیس از سفیر روسیه پرسید: «شما که طرفدار دیکتاتورى «پرولتاریا» هستید; فرض این است که گربه از فلفل متنفر است; چون فلفل با طبع گربه سازگارى ندارد. و ضرورت اقتضا دارد که یک مقدار معین فلفل به این گربه خورانده شود، چه روشى به کار مى برید؟». سفیر استالین گفت: «دهان گربه را با زور باز نموده با فشار داخل دهان او مى ریزیم و با نخ دهانش را محکم مى بندیم مجبور است فرو ببرد». سفیر انگلیس گفت: «کارى است غلط; چون در اولین فرصت فلفل را استفراغ خواهد کرد یا موجب مرگ او خواهد شد». سفیر روسیه از او، پرسید: «شما چه مى کنید؟» او گفت: «ما این مقدار فلفل لازم را، کم کم در طول چند روز زیر «دم» گربه مى مالیم، وقتى احساس سوزش و درد نمود، خود به خود آن را با زبان مى لیسد. در نتیجه اگر بار اول هم استفراغ کند در نوبت هاى بعدى عادت مى کند و آهسته و آهسته خو مى گیرد. دیگر براى او تهوع آور نخواهد بود».
حکایت فضاى سیاسى از سازش با طالبان
فضاى سیاسى افغانستان از سازش و مذاکره دولت افغانستان و آمریکا با جنبش طالبان حکایت دارد. در واکنش به این فضا، گروهها و شخصیتها و ملیتهاى زخم خورده یقیناً نگران هستند که آینده آبستن چه حوادثى خواهد بود.
احساس مى شود اگر سؤال فوق پاسخ منطقى خود را دریافت کند، روشن خواهد شد که این نگرانیها بى مورد است. و پاسخ سؤال بالا زمانى روشن مى گردد که پیش از آن سؤالهاى زیر پاسخ داده شود.
الف ـ معیار دوستى و دشمنى در نظام استکبارى آمریکا چیست؟
ب ـ چرا، آمریکا و ناتو در آغاز ظهور طالبان، علیه آنها موضع خصمانه اتخاذ نکردند؟ آیا واقعاً شناختى از آنها و ارتباط شان با القاعده نداشتند؟.
ج ـ چه چیز زمینه ساز برخورد غرب باطالبان گردید. آیا واقعاً حادثه یازدهم سپتامبر عامل اصلى بود؟
د ـ آیا واقعاً آمریکا و ناتو و با همکارى و رضایت روسیه جهت مقابله با تروریسم و ایجاد فضاى دموکراسى به افغانستان هجوم آورده اند؟!
هـ ـ چه موانعى بر سر راه گسترش سلطه آمریکا ایجادشد که او را به سازش وادار نموده است؟
۱ ـ معیارهاى دوستى
آمریکا یا هر نظام استکبارى دیگر، براى دوستى یا دشمنى خود فقط یک معیار را به رسمیت مى شناسند و آن معیار منافع استکبارى آنان است. هرچه و هر کسى به عنوان مانع در برابر گسترش سلطه آنان در جهان ظهور کند دشمن او است، هرچه در جهت توسعه اقتدار و نفوذشان کمک کند به عنوان دوست و حمایت کننده آنان شناخته خواهد شد.
به موضع گیرى فرعون درباره جادوگران دربارى او دقت شود که در آغاز همه امکانات را براى شان آماده مى سازد تا براى تحکیم پایه هاى قدرت او فعالیت کنند، ولى همان لحظه که ساحران بیدار مى شوند وبه حکمت نبوت موسى آشنا مى شوند و ایمان مى آورند، مورد غضب فرعون قرار مى گیرند و دستور قتل و اعدام شان را صادر مى کند.
آمریکا نیز چنین است، هیچ دشمن و پدرکشتگى کهنه با طالبان نداشته و ندارد. زمانى ظهور و حضور طالبان را در افغانستان لازم مى دید، علیه آنها موضع خصمانه اتخاذ نکرد. و زمانى هم درگیرى با طالبان و حذف آنها را در جهت حفظ منافع و تحکیم قدرت شان مى دید، وارد جنگ شدیدى شدند.
و این زمان هم که با جنگ نتوانسته کارى از پیش ببرد، مى تواند به راحتى از راه مذاکره سازش کنند.
و اما اینکه یک جریان چگونه، در یک شرایط براى آمریکا مفید است، در شرایطى دیگر خطر ایجاد مى کند، نیازمند توضیح بیشتر است.
۲ ـ علت عدم موضع خصمانه
طالبان در سرزمین پاکستان تربیت یافته و ظهور کردند. سرزمینى که دولت و ارتش آن لحظه اى از تحت نفوذ دنیاى غرب به خصوص آمریکا خارج نبوده در عصر دو قطبى بودن جهان به همان میزان که هند به روسیه نزدیک بود، پاکستان به آمریکا تکیه داشت، «سى،اى،دى» پاکستان، همیشه تحت نفوذ «سى،اى، اِ» آمریکا بوده و روابط نزدیک با هم داشته اند، به همین دلیل نیز هر وقت آمریکا خواسته ارتش پاکستان وارد عمل شده و زمام قدرت را به دست گرفته است. پس این دو دولت و دو سازمان اطلاعاتى قوى نمى توانستند شناختى از طالبان نداشته باشد و بى اطلاع از ایده ها و آرمانها و عملکرد طالبان باشند، بلکه دقیقاً همه تحرکات آنان را زیر نظر داشته و کنترل مى کرده اند و علت اینکه علیه آنان در آغاز کار موضع خصمانه نگرفتند، بى اطلاعى و عدم شناخت نبوده بلکه چیزى دیگر بوده است و آن اینکه: آمریکا، ضربه سختى از بنیادگرایى اسلامى شیعى خورده است، قطع شدن دست آمریکا از ایران خواب آرام را، از چشمان سازمانهاى اطلاعاتى آمریکا ربوده بود، ویقیناً نمى خواست، در افغانستان نیز چنین جریانى به حاکمیت برسد. و بهترین راه مقابله با این جریان، بد نام کردن آن در انظار عامه مردم بود.
مى دانیم، گروه طالبان داراى اندیشه سنتى بوده و خواهان ایجاد حکومت و خلافت راشده هستند، عقیده اى که سیطره و غلبه را یکى از راههاى مشروع رسیدن به حاکمیت مى داند. وقتى این عقیده بنیادگرایى دینى با خصلت خشن قومى و نژادى درهم آمیخته شود، معلوم است چه پیامد و نتیجه اى در جامعه «مجمع القبایلى» مثل افغانستان به وجود مى آورد. پیامد آن کشتار و ایجاد جو استبداد مطلق بود. در چنین فضایى هیأت حاکم تا زمانى دوام مى آورد که رقیب نداشته باشد تا فشار وارد سازد. این شرایط براى گروه طالبان وجود نداشت، در حالى که خودشان از این خلاء غافل بودند.
و اما، آمریکا وهم پیمانان او، به همه نقطه ضعفها آگاهى داشتند. پس آمریکا براى دستیابى به افغانستان و گسترش سیطره خود در این نقطه از جهان، به حضور گروه طالبان نیازمند بود تا با فشارهاى و کشتارهاى عمومى این گروه، جاده را براى هجوم بعدى خود هموار سازد.
و اینجا است که همان سیاست استعمار پیر انگلیس تطبیق مى گردد، سیاست خوراندن فلفل به گربه و تحمیل استعمار بر ملتى که سراسر تاریخ شان مبارزه با استعمار خارجى بوده، چنانچه گربه از فلفل متنفر است این ملت از استعمار متنفر بود، که متأسفانه این ملت جهت نجات از استبداد طالبانى، داوطلبانه به کمک استعمار خارجى شتافت، در شرایطى که ارتش ناتو از طریق هوایى هیچ کارى از پیش نبرده بود و نزدیک بود شکست بخورد، ناگهان احزاب و گروههاى داخلى و ملیتهاى زخم خورده، به کمک شتافته با شکست دادن طالبان در جبهات زمینى راه تسلط خارجیان را هموار کردند، و این همکارى پیامد استبداد طالبان علیه آنها بود!
پس آمریکا به حضور حاکمیت تفکر طالبانى، در افغانستان نیازمند بود، به همین دلیل لازم نبود در آغاز علیه آنها موضع گیرى کند.
عامل بر خورد
حادثه یازدهم سپتامبر بهانه اى بیش نبود. اگر هم این حادثه هم پیش نمى آمد، آمریکا در فرصت مناسب به افغانستان هجوم مى آورد. اما با بودن شخصیتهاى مهم و شناخته شده و قهرمانان مقاومت، و وحدت وانسجام ملت افغانستان هرگز هواى افغانستان را، در سر نداشت که مى دانست بدتر از شوروى شکست خواهد خورد. ولکن وقتى :
الف ـ اختلاف داخلى به اوج خود رسید، جنگهاى سه ساله داخلى میان قبایل و احزاب جاى براى آشتى ملى باقى نگذاشت.
ب ـ وقتى طالبان، استبداد داخلى را در جهت حاکمیت یک قوم و یک مذهب تحکیم کردند.
ج ـ وقتى شخصیتهاى مقاومت و محورى را، با فجیع ترین وضع به قتل رسانیدند.
د ـ وقتى ملیتهاى اقلیت را، با کشتارهاى گروهى درهم کوبیدند.
هـ ـ وقتى همه ملیت، با دست نامرئى آمریکا توسط طالبان خلع سلاح شدند.
نتیجه، آنگاه مثل گاو زرد تنها ماند، راهى جز شکست و نکبت و گسسته شدن و اسیر شدن و به «گوانتاناما» فرستادن براى شان نمانده بود. این کارها را هم، نه اینکه به خاطر دلسوزى به ملت افغانستان و شادى ملیتهاى زخم خورده کرده باشند بلکه به خاطر عمیق تر شدن کینه ها، میان مردم افغانستان و تخریب همه راههاى آشتى میان ملیتها، و مذاهب انجام دادند.
مبارزه با ترورسیم
جاى هیچ شکى نیست که شعار مبارزه با ترورسیم و ایجاد فضاى دموکراسى درافغانستان فریب بیش نبوده و نیست، چون افغانستان با آن اوضاع فلاکت بار اقتصادى و درگیریهاى قبیله اى نه فرصت حمایت از ترورسیم جهانى را داشت و نه هم توان حملات ترورسیتى در جهان به خصوص در آمریکا را در خود مى دید، تنها یک فرد از رهبران القاعده در افغانستان حضور داشت، همه تشکیلات او در کشورهاى عربى و پاکستان فعال بود آیا به خاطر یک فرد باید هزینه گزاف مصرف کرد و یک کشور را به زنجیر کشید، و دهها هزار نفر را به قتل برساند، سازمان سیاه، و ارتش مجهز آمریکا نمى توانستند مقابله به مثل نموده مثل عملیات القاعده فقط این شخص خاص را به قتل برسانند. اما سخن در این است که پاکستان و کشورهاى عربى، از رأس تا قاعده در اختیار آمریکا بود و نیازى نداشتند و این کشور افغانستان است که در طول تاریخ سلطه اجانب را نپذیرفته بود. براى اولین بار با تصمیم مشترک همه جهان استکبارى و وحدت دو پیمان «ناتو» و «ورشو» و در اختیار گرفتن عناصر زخم خورده داخلى، این اشغال ممکن شده بود. پس فرصتى بود بسیار مناسب و غنیمت!!.
و اساساً، دموکراسى مقوله اى است که با تهاجم نظامى هرگز نمى تواند سازگار باشد. دموکراسى با رأى اکثریت تحقق مى یابد. و حال آنکه در این تهاجم یک اکثریت چشمگیر مذهبى و قبیله اى سرکوب گردید. اگر اقوام پشتون در انتخابات رئیس جمهورى شرکت کردند، صرفاً به خاطر رقابت قبیله اى و عقب زدن ملیتهاى غیر پشتون شرکت کردند تا حاکمیت قبیله زیر سؤال نرود. به همین دلیل در پارلمان اکثریت مناطق از فرستادن نماینده خوددارى کردند. و واقعاً باید پرسید آنچه در افغانستان روى داده است، دموکراسى است.؟
بیان این مطلب بحث جداگانه اى را اقتضا دارد.
موانع سلطه
آمریکا دچار توهم شده بود، احساس مى کرد بایک تهاجم سریع و حمایت از ملیتها، اقوام و احزاب زخم خورده بتواند افغانستان را براى همیشه در کام خود فرو برده تحت سلطه دائمى خود قرار دهد. با وارد شدن در صحنه تازه به این نتیجه رسیده است که در آغاز راه است، بنابراین موانع از این قرار است:
۱ ـ جغرافیاى نظامى
وضعیت جغرافیاى نظامى افغانستان به گونه اى است که با یک نیروى حتى یکصد هزار نفرى هم تحت کنترل قرار نخواهد گرفت، آنچه طالبان را مسلط ساخته بود، قدرت اسلحه نبود، بلکه نفوذ مذهبى قبیله اى بود که در مناطق پشتون نشین اطاعت از طالبان واجب تلقى مى شد، کسى مخالفت نمى کرد. پس مشکلى داخلى از نظر امنیتى وجود نداشت. به خاطر همین عقیده سرکوب مخالفان را نیز واجب مى دانستند، لذا یک چوپان هم، یک شبه به یک عنصر طالب متعهد تبدیل مى شد. جهت سرکوبى «اهل بغى» که از قبایل ضعیف تر بودند حرکت مى کردند. آمریکا هرگز در افغانستان این نقش را نمى تواند ایفا کند. پس اولین مانع سلطه آمریکا، وضعیت جغرافیاى نظامى افغانستان است.
۲ ـ نفوذ مذهبى ـ قبیله اى
چنان که بیان شد، طالبان از وجهه مذهبى و ملى نسبتاً قوى بهره مند هستند. غلزاییها به طور کامل تحت نفوذ طالبان هستند. ازدرانیها هم قشر دینداران شان بر خلاف قشر فرنگ رفته و تحصیل کرده شان، با طالبان سر خصومت ندارند و فضاى ضد دین و سکولارى حاکم، بر دولت و محیط براى آنان هرگز قابل تحمل نیست، لذا تا بتوانند علیه این فضا، با طالبان همکارى و همراهى خواهند کرد.
۳ ـ تمایل دولت
شخص رئیس جمهور، اعضاى پشتو زبان دولت هم با آنکه تلاش دارند، حاکمیت خودشان را حفظ کنند نمى خواهند با سرکوبى طالبان، ریشه خودشان را قطع کند، لذا با زمینه دادن براى طالبان تلاش مى کند، براى آمریکا وهم پیمانان شان تفهیم کند، که سازش با طالبان براى آنها مفیدتر از درگیرى است.
۴ ـ تربیت تشکیلاتى
اعضاى جنبش طالبان، از تربیت تشکیلاتى قوى برخوردار هستند. مسأله مرگ چه به حق یا به نا حق براى آنها حل شده است. کشته شدن را در راه عقیده اى که دارند شهادت مى پندارند. و شهادت در راه خدا بهترین سعادت است. پس یک طالب بدون دغدغه فکرى و روحى به راحتى مى تواند، ضمن یک حمله انتحارى محکم ترین ضربه را به آمریکا و عوامل او بزند.
پس آمریکا که به هدف سیطره مطلق به افغانستان آمده است، جهت تحکیم پایه هاى سلطه خود مجبور است یا افغانستان را به هیروشیما تبدیل کند، یا از در سازش وارد شود. با داشتن عوامل معتبر و آزموده راه دوم براى آمریکا هموارتر است.
پس سؤال نخست، پاسخ خود را، دریافت مى کند که: اگر طالبان، سازش را قبول کند، آمریکا هیچ دشمنى با آنها ندارد; چون به هدف خود رسیده است.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.