افزونه جلالی را نصب کنید. Friday, 20 May , 2022 تعداد کل نوشته ها : 681×

besharat news

زندگینامه رهبر شهید استاد مزاری
16 آبان 1400 - 15:59
شناسه : 1775
بازدید 35
0
زندگينامه رهبر شهيد استاد مزاری زندگينامه رهبر شهيد استاد مزاری
پ
پ
تهیه و تنظیم : مرکز فرهنگی  (نویسندگان افغانستان) اجتماعی  سراج – سال ۱۳۷۴)
مقدمه:
تاریخ بشرى با مجموعه فراز و نشیبها، شکست و پیروزیها، تلخیها و شیرینیهاى خود، آوردگاهى است براى تبارز و تبلور قواو استعدادهاى نهفته انسان و ظهور رجال، نوابغ، قهرمانان و شخصیتهایى که در اثر قوت اراده، استحکام ایمان، دقت نظر، سعه صدر و برجستگیهاى فکرى و اخلاقى خود، جامعه بشرى را از حضیض ذلت به اوج عزّت و سعادت رهبرى مى کنند و غالباً خود نیز در این راه قربانى مى شوند و همچون شمع مى سوزند امامحفل بشریت را روشن و گرم نگه مى دارند.
پیامبرانى الهى، پیشوایان معصوم، رهبران انقلابى، سرداران و قهرمانان ملى، همگى از این دسته هستند و در تاریخ هر قوم و ملتى غالباً مى توان تنى چند از آنان را مشاهده کرد که مورد احترام و تقدیس و تعظیم مردم خود بوده و هر کدام در عصر و زمان خود، عامل تحول و تحرک و مایه خیر وبرکت و عنصر کنترل کننده آن جامعه بوده اند. نقش این گونه افراد در میان جامعه این است که خود محک و معیار حرکتهاى مثبت و منفى آن جامعه محسوب مى شوند به گونه اى که افراد صالح، از آنان هم الگو مى گیرند و هم با عمل نیک خود توسط آنان تشویق و ترغیب مى گردند اما افراد فاسد و منحرف هم از ترس آنان نمى توانند در آن حدّ لگام گسیخته حرکت کنند که تعادل جامعه را بهم بزنند. بنابراین وجود رهبران مقتدر در جامعه عامل حفظ تعادل و توازن و باعث تحول و تکامل آن جامعه بوده و افراد خوب و بد از آنان حساب مى برند.
در تاریخ کشور ما افغانستان مخصوصاً در میان شیعیان مظلوم این سرزمین با همه قتل عامها، تخریبها، نسل کشیها و ستمگرى هاى رژیمهاى ضد مردمى، بازهم در هر دوره و زمانى رجالى ظهور کرده اند که هر یک در مقطع خود، براى مردم اسوه و الگو و عامل تحرک و تپش جامعه بوده اند گرچه با قتل عام مردم هزاره جات توسط امیر عبدالرحمن جابر در یکصد سال پیش، احتمال این مى رفت که دیگر به این زودیها در این جامعه، مردى قد بلند نکند و قهرمانى، از مادر زاده نشود اما از آنجا که نمى توان با سنتهاى حکیمانه الهى مبارزه کرد، مى بینیم که همواره از میان قشرهاى مختلف این مردم، مردان بزرگى برخاسته اند همچون دانشمند و مورخ مشهور فیض محمد کاتب و دانشجوى قهرمان شهید عبدالخالق و شجاع مرد مبارز ابراهیم خان گاوسوار و علامه شهید سید اسماعیل بلخى و در راستاى همین رجال بزرگ است که در عصر حاضر پس از سپرى شدن یک قرن کامل از سقوط هزاره جات در زمان عبدالرحمن خان، مرد سترگى قدم در صحنه مى گذارد که واقعاً به حیث یک رهبر دلسوز، انقلابى، مقاوم، نشکن، با داریت و خردمند، براى مردم خود شخصیت مى دهد، در دلهاى آنان شعله هاى امید بر مى افروزد، به آنان درس عزّت و سربلندى و مناعت طبع و علّو همت و راه و رسم مبارزه و مقاومت را مى آموزد.
او شهید قهرمان، رهبر فرزانه، پدر خردمند، فرمانده لایق، سیاستمدار ورزیده، انقلابى آگاه، مجاهد کبیر، چهره استوار و نامدار انقلاب اسلامى افغانستان، حضرت حجه الاسلام والمسلمین استاد عبدالعلى مزارى دبیر کل شهید حزب وحدت اسلامى افغانستان است که سال قبل به تاریخ ۲۲/۱۲/۷۳ به دست گروهک نوظهور و مشکوک موسوم به «گروه طالبان» به طرز فجیع به شهادت رسید، قاطعیت، نستوهى، متانت، قناعت، پارسایى، تعهد، تدیّن، عشق به مردم، سعه صدر، مقاومت و پایمردى و ایمان و اراده مستحکم و خلل ناپذیر، مجموعه اوصافى است که از وجود او یک شخصیت مقتدر انقلابى و یک پشتوانه و تکیه گاه استوار و مطمئن براى مردم ساخته بود و از همین جهت مردم مسلمان ما و مخصوصاً شیعیان محروم افغانستان به ایشان به عنوان یک قهرمان ملّى و سردار رشید اسلام مى نگریستند.
مجموعه اوصاف فکرى و اخلاقى و سیاسى استاد مزارى وکارنامه درخشان مبارزاتى ایشان، آن قدر سنگین، متنوع و گسترده است که نمى توان در این فرصت کوتاه ابعاد گوناگون آن را مطرح کرد، به ناچار با عرض عذر تقصیر به پیشگاه روح بزرگ و مطهر استاد که بر همه ما دین بزرگى دارد، در این مقال تنها گوشه هایى از زندگى سیاسى و مبارزاتى ایشان را ورق مى زنیم و اداى حق مطلب را آن چنانکه شایسته شخصیت سترگ استاد شهید باشد به فرصت دیگر موکول مى کنیم.
n دوران کودکى و محیط خانواده
استاد شهید عبدالعلى مزارى فرزند حاج خداداد در سال ۱۳۲۶ هـ ش در قریه نانوائى چهارکنت از توابع ولایت بلخ متولد گردید و دوران کودکى را در محیط گرم خانواده متدین و مذهبى بسر برد و از آنجا که پیشه پدر و برادر استاد، زراعت و مالدارى بود، از کودکى با مشکلات جامعه آشنا شده و شرایط سخت زندگى مردم را با تمام وجود خود لمس کرد.
حاج خداداد غیر از استاد مزارى، دو پسر دیگر نیز داشت که یکى به نام حاج غلام نبى بزرگتر از استاد و دیگرى به نام سلطانعلى کوچکتر از ایشان بود. برادر کوچک ایشان در دوره جهاد در جنگ با سربازان رژیم منفور خلقى به شهادت رسید ولى خود حاج خداداد که از موسفیدان و بزرگان و متنفذین منطقه به حساب مى رفت در سال ۱۳۶۱ ش توسط عوامل ضد انقلاب دستگیر شده همراه با فرزندش حاج غلام نبى و خواهر زاده خود محمد اسحق ایلاقى تیرباران و به فیض عظیم شهادت نائل شدند.
دوران کودکى استاد همزمان است با اوج حاکمیت استبداد و فاشیزم محمدزائى در افغانستان که از یکسو مردم هزاره جات به رهبرى ابراهیم خان شهرستانى معروف به گاوسوار، قیام بزرگى را علیه سرسپردگان رژیم در هزاره جات پشت سر گذاشته بودند و از سوى دیگر علامه شهید بلخى با یارانش قیام مسلحانه خود را آغاز کرده و متأسفانه در اثر خیانت ، نقشه ایشان افشا شد وبه زندان افتادند، این شور و شوق انقلابى در اوج دوره خفقان و اختناق صدر اعظمى داوودخان بدون شک در پرورش روحیه انقلابى و مبارزه جویى استاد بدون تأثیر نبوده است.
استاد تحصیلات اولیّه خود را در مدرسه «نانوائى» آغاز کرده و از همان آغازین لحظات تحصیل، با پشتکارى و مناعت و قناعت در راه نیل به هدف گام بر مى دارد و در بیشتر سالها، ماههاى رجب،شعبان و رمضان را بدون فاصله روزه مى گیرد آن هم با استفاده از حد اقل وسائل معیشتى و غذائى و غالباً بدون غذاى سحرى که تا همین دوره اخیر این عادت همچنان در ایشان دیده مى شد و در ماه مبارک رمضان کمتر از غذاى سحرى استفاده مى کرد.
این روحیه بلند مذهبى توأم با تقدس و تهجّد بطور عمده معلول محیط خانواده و منطقه و مدرسه محل تحصیل ایشان بوده است مخصوصاً سخت گیریهاى پدر ایشان شهید حاج خداداد که هم خودش شخص متدین و مذهبى بود و هم در محیط منطقه تسلط کامل داشته و از بروز انحرافات و مفاسد اخلاقى به شدت جلوگیرى مى کرد، کاملا در روحیه استاد نیز تأثیر شگرف خود را داشته است و از همین رو استاد شهید از همان دوران کودکى به تکالیف دینى و مقررات و مراسم مذهبى، تقید کامل داشته و مخصوصاً در مراسم عزادارى سالار شهیدان حضرت امام حسین(علیه السلام) بطور مستمر در سینه زنى و نوحه خوانى و مجالس روضه و سخنرانى فعالانه شرکت مى کرد.
علاوه بر این روحیه بلند معنوى که شرایط محیط و خانواده به استاد شهید هدیه کرده بود، جسارت و پرخشاگرى و شجاعت و جرأت نیز از ویژگیهاى دیگر شخصیت او بود که از همان دوران آغاز تحصیل در وجود ایشان محسوس بود و لذا یکبار در همان مدرسه نانوائى که امکاناتى در اختیار مسؤولین مدرسه بوده و طلاب از آن محروم بوده اند استاد با تحریک نمودن طلاب فقیر دیگر، قفل انبار را شکسته و آذوقه را در بین طلاب تقسیم مى کند و موارد دیگرى از این قبیل زیاد است که شاهدان عینى و آشنایان ایشان حکایت مى کنند.
گویا استاد شهید در اوایل دوره جوانى خود،اوّلین الهامها را از علامه سترگ شهید سید اسماعیل بلخى گرفته است زیرا این مطلب را بارها تکرار مى کرد که در اوّلین ملاقات با بلخى تحت تأثیر او قرار گرفته و دیدار با او سرنوشت ایشان را تغییر داده است به طور نمونه استاد مى فرمود:
«چند روز که بلخى در قریه ما و در مهمانخانه ما بود از صحبتهاى او خیلى چیزها یاد گرفتم بلخى مرا به درس خواندن و عسکرى رفتن تشویق مى کرد.»
و همچنین مى فرمود:
«من به دستور و تشویق بلخى به عسکرى رفتم و او براى من مى گفت: اگر ملاّ مى شوى باید مجتهد شوى و اگر روضه خوان مى شوى باید واعظ و خطیب شوى و اگر سیاستمدار مى شوى باید رئیس و وزیر شوى نه مأمور و…»
این اندرزها به گونه اى بر روح استاد تأثیر مى کند که همه را مو به مو به اجرا مى گذارد، یعنى وقتى درس مى خواند با تمام وجود و تمام وقت به تحصیل مى پردازد و وقتى که به مبارزه دست مى زند، خط مقدم را بر مى گزیند و رهبرى و فرماندهى توده هاى مردم را به دست مى گیرد.
دیدارهاى استاد شهید با علامه شهید بلخى بین سالهاى ۴۴ تا ۴۷ به طور مکرر انجام مى شود و گاه در مزار و گاه در کابل این دو روح بزرگ با هم به گفتگو و مذاکره مى نشینند وطبیعى است که اندیشه هاى مواج و انقلابى با آن بیان سحر آمیز شهید بلخى،از همان سالها، روح استاد شهید را متلاطم ساخته و در مسیر مقدس مبارزه و مقاومت و خدمت به توده ها رهنمونش مى سازد.
n عسکرى; تجربه، تحول فکرى و ادامه تحصیل در خارج کشور
استاد شهید مزارى بر خلاف نظر اعضاى خانواده و دوستان خود که وى را از رفتن به عسکرى منع مى کردند تصمیم گرفت که به صورت دواطلبانه هم براى خدمت به کشور و میهن و هم براى بررسى اوضاع و دستیابى به تجربیات جدید در زندگى عازم خدمت سربازى شود و بدون شک در این قسمت هم، نصایح و ارشادات شهید بلخى براى او بى تأثیر نبوده است.
استاد شهید، خود در این مورد چنین مى گفت:
«در سال ۱۳۴۸ جلب شدم و جایم در ژاندارمرى شبرغان تعیین شده بود ولى به خاطر رشوه ستانى که در مکلّفیت مزار پیش آمد و ما در وقت اعزام دعوا کردیم، مرا به کابل فرستادند. البته رسم بر این بود که مردم کوشش مى کردند که فرزندانشان در همان ولایت و ولسوالى خودشان عسکرى کنند، از این رو رشوه مى دادند تا از اعزام به سایر ولایات جلوگیرى کنند، ولى وقتى مرا به کابل فرستادند آنجا به قسمت فراشوت افتادم ولى آنجا هم مرا اضافه بست کشیده به خوست فرستادند که در آن زمان یکى از بدترین جاهایى بود که عساکر سرشوخ از باقى جاها را جهت تنبیه به آنجا مى فرستادند چون هوا خیلى گرم بود لذا با در نظر داشت عدم امکانات زندگى در خوست خیلى دشوار به نظر مى رسید مدت یک سال در خوست عسکرى کردم و بعد از آن به گردیز و سرانجام در سال ۱۳۵۰ از عسکرى ترخیص شدم و راهى منطقه شدم.»
دوره سربازى، با همه مشکلات طاقت فرساى آن، منشأ تحول بزرگى در اندیشه استاد شهید مى شود که خود از آن به عنوان یک محل درس و مکتب و عبرت آموزى یاد مى کند زیرا براى اولین بار با وضعیت رژیم حاکم و برخورد مأمورین با مردم و زندگى سراسر رنج و حرمان آحاد ملت در اقصى نقاط کشور آشنا مى شود و از همانجا عشق و علاقه اش به تحصیل بیشتر شده و تصمیم مى گیرد که به هر شکل ممکن به فراگیرى علم و دانش بپردازد و لذا در حین دوره عسکرى هم در حد ممکن در نزد یک مولوى درس مى خواند و بعد از بازگشت به منطقه باز هم فوراً در مدرسه شیخ سلطان در مزار شریف که در آن زمان رونق خاصّى داشت، به ادامه تحصیل مشغول مى شود ولى این مقدار هرگز نمى تواند عطش روح تشنه استاد را فرو نشاند و لذا در اوائل بهار سال ۱۳۵۱ با اخذ پاسپورت ، براى ادامه تحصیل عازم خارج کشور شد و از آنجا که علاقه خاصّى به حوزه علمیّه قم پیدا کرده بود، پس از مسافرت به عراق و زیارت عتبات مقدسه در نجف و کربلا به ایران برگشته و تا سال ۱۳۵۵ بدون وقفه به تحصیل دروس حوزوى ادامه مى دهد.
علت انتخاب قم از سوى استاد آن طور که همیشه یاد آورى مى کرد این بود که قم تنها محل تحصیل درسهاى رایج حوزه اى نبود، بلکه علاوه بر آن، قم و محیط تحصیلى آن کانون مهم مبارزات مخفى نیز به حساب مى آمد و این جنبه، جذبه خاصى را براى استاد شهید در آن زمان به وجود آورده بود.
استاد شهید عبدالعلى مزارى پس از استقرار در قم با عشق و علاقه وپشتکارى که در شخصیت ایشان وجود داشت، با جدیت تمام تحصیل را آغاز کرده و بدون هدر دادن یک لحظه از وقت خود، درس سطح حوزه را در کمترین مدت ممکن یعنى پنج سال به پایان رساند در حالیکه حدّ متوسط اتمام سطح در حوزات ده سال است و این خود حاکى از این است که چگونه استاد شهید از تمام لحظات زندگى خود، بهترین استفاده و بهره بردارى را داشته است.
در سالهاى تحصیل با همکارى جمعى دیگر از طلاب «کتابخانه جوادیه بلخ» را تأسیس کردند که استاد از مبتکران این کار بود. این کتابخانه در دوره اشغال و جهاد تا سال ۶۸ تقریباً تعطیل بود و در سالهاى اخیر مجدّداً فعال گردید.
استاد در حین تحصیل، بین طلاب جوان کتابهاى اسلامى انقلابى و آثار متفکرین مسلمان را توزیع کرده و آنها را وادار به مطالعه مى کرد و همچنین طلاب را براى انجام امور تبلیغى و رفتن در میان مردم و سخنرانى و بیان احکام و افکار اسلامى تشویق مى کرد و مى فرمود که این کارها سبب مى شود که با روحیات اقشار مختلف آشنا شده و روشهاى مؤثر بر خورد و ارتباط با مردم را تجربه کرد و در ضمن در فن تبلیغ نیز تخصص و مهارت کسب نمود.
استاد شهید در مورد تحصیل خود مى گوید:
«تا سال ۱۳۵۵ بدون وقفه درس مى خواندم، هیچگونه مزاحمتى را شامل درس نمى ساختم، ولى با آن هم در همان سال پدرم از داخل برایم پول فرستاد که همراه برادرم به مکه بروم، با این کار مخالف بودم چون به درسهایم لطمه مى زد و مدتى از درس مى ماندم زیرا علاقه وافرى به درس یافته بودم اما وقتى مسأله را پرسیدم معلوم شدکه بر کسى که پول براى او فرستاده شده، حج واجب مى گردد، به ناچار درس را ترک کردم و راهى مکه شدم ولى در سوریه ویزاى عربستان سعودى برایم داده نشد همانجا ماندم و برادرم به مکه رفت. از آنجا به عراق رفتم وبعد از چند روزى که معطل ماندم با مقدار کتبى که تهیه کرده بودم عازم ایران شدم. کتابهایم گیر رفت و خودم دستگیر شدم، بیشتر از چهار ماه زندان شدم و بعد مرا ردّ مرز کردند وقتى از ایران خارج شدم رفتم افغانستان در منطقه شمال و در مدارس مزار شریف و چهارکنت یک سلسله برنامه هاى تربیتى با طلاب ریختیم.»
n زندان و بازگشت به وطن
پس از اتمام تحصیل در حوزه علمیّه قم آن هم در سالهایى که مبارزه اسلامى در ایران به رهبرى بت شکن زمان رهبر فقید جهان اسلام حضرت امام خمینى (رحمه الله) با شدت تمام ادامه داشت، شخصیت سیاسى و فکرى استاد مزارى، نضج و پختگى بیشتر پیدا کرده و با روحیه سرشار از امید و اطمینان و اراده جدّى و استوار، تصمیم گرفت که با الهام از خط مبارزاتى حضرت امام خمینى(رحمه الله)براى نجات مردم افغانستان وارد صحنه سیاسى شده و مبارزه جدّى را آغاز نماید و از این رو با سفر به عراق با امام خمینى(رحمه الله) و برخى از شخصیتهاى دیگر مبارز ایرانى دیدار مى کند و درباره اوضاع سیاسى و وظایف مبارزاتى به گفتگو مى پردازدو سپس به ایران مى آید و در مرز ایران دستگیر و زندانى مى شود و در زندان با شهید رجایى از نزدیک آشنا مى شود که در برخى از مصاحبه ها خاطرات خود را از این آشنایى نقل کرده اند. استاد در زندان به دست ساواک شاه به شدت شکنجه مى شود،به اندازه اى که داغهاى سوختگى آن تا مدتها در بدن ایشان هویدا بوده است. خود استاد مى گفت:
«روزى سیگار روشنى را روى صورتم خاموش کردند به امید اینکه یک آخ بگویم ولى تا آخر چشم در چشم آنها دوخته و ساکت و صبور ماندم تا شخصیت یک طلبه افغانى را خرد نتوانند.»
استاد پس از زندان، از ایران اخراج گردیده و با بدن مجروح و لباسهاى پاره پاره به کابل مى رود و پس از چند روز استراحت تصمیم مى گیرد که با جنرال میراحمد شاه که به جرم نقشه کودتا علیه رژیم در زندان بسر مى برد ملاقات کند تا عواملى اصلى دستگیرى وى را از زبان خودش بشنود ولى به خاطر شرایطى امنیتى نمى تواند این کار را انجام دهد، به ناچار کسى دیگر را به نیابت از خود مى فرستد تا با جنرال مذکور ملاقات کند.
استاد شهید پس از مدتى اقامت در کابل و دیدار با شخصیتهاى مبارز کابل به مزارشریف مى رود و در آنجا کتابخانه اى را تشکیل مى دهد تا طلاب و دانشجویان را به مطالعه کتابهاى اسلامى و انقلابى وادار سازد اما با کمال تأسف به خاطر شرایط نابسامان فرهنگى، این برنامه چندان مورد استقبال قرار نمى گیرد که خود استاد در این زمینه مى گفت:
«حتى براى مطالعه کتاب پول در نظر گرفته بودیم و اعلان کردیم که هر کس مطالعه کتابى را تمام کند بیاید پول بگیرد.»
على رغم مشکلات و موانع، بازهم تلاشهاى روشنگرانه استاد شهید در مزار شریف مؤثر واقع شده و تعداد زیادى را در خط سیاست و مبارزه کشاند.
استاد شهید مزارى با اشاره به فعالیتهاى فرهنگى خود در این مقطع مى گوید:
«در مدارس مزار شریف و چهارکنت یک سلسله برنامه هاى تربیتى با طلاب ریختم، مشغول این گونه مسائل بودم که کودتاى روسى ۷ ثور به وقوع پیوست، گذشته از اینکه زمینه کار باقى نماند، تحت تعقیب هم قرار گرفتم، مجبوراً افغانستان را ترک گفته به نجف (عراق) رفتم. امام خمینى هنوز به فرانسه نرفته بود، مدتى به نجف ماندم وبعداً به سوریه و از آنجا به پاکستان رفته، وارد افغانستان شدم. وقتى وارد کابل شدم اوضاع خیلى اختناق آلود بود، تعقیب شدید وجود داشت، بسیارى از روحانیون دستگیر شده بودند و برخى هم متوارى و فرارى بودند از آنجا دوباره به پاکستان برگشتم و ایران آمدم و پس از آن انقلاب افغانستان شدت گرفت، از آن زمان تا کنون (۱۳۶۵ زمان مصاحبه) گاهى به داخل و گاهى هم به خارج بسر مى برم.»
n مبارزه سیاسى سازمان یافته
همانطور که اشاره شد فعالیتهاى سیاسى استاد شهید از آغاز دهه پنجاه شروع مى شود. دهه اى که آبستن حوادث بى شمارى به حساب مى آید استاد شهید در این مقطع از بنیانگذاران اولیّه «سازمان نصر افغانستان» محسوب مى شود که خود در این باره مى گوید:
«سازمان نصر در سال ۱۳۵۱ تشکیل شده و این مطلب در نشریه سازمان درج شده و اعلامیه اى که در آن زمان بدون اسم و رسم از سوى سازمان منتشر شده در اوّل مرامنامه اشاره شده است. اوّلین بار هسته سازمان نصر در داخل در سال ۱۳۵۱ به نام «روحانیت نوین»به وجود آمد وبعد به «حزب حسینى» تغییر نام داد و همچنین همزمان با تشکیل هسته هاى اوّلیه سازمان در داخل،در خارج از کشور هم هسته اى به وجود آمد به نام «روحانیت مبارز» در سال ۵۷ وقتى انقلاب اسلامى ایران به پیروزى رسید و مبارزه هم در سراسر افغانستان تشدید گردید این مجموعه ها گرد هم آمدند و سازمان نصر را تشکیل دادند که در سال ۱۳۵۸ رسماً اعلام موجودیت کرد.»
پس از کودتاى روسى ۷ ثور و آغاز مبارزات مسلحانه مردم افغانستان بر ضد عوامل بیگانه، استاد مزارى در اوایل سال ۱۳۵۸ براى رهبرى قیام مسلحانه مردم به داخل کشور مى شتابد و در تابستان ۵۸ در جبهه قدرتمند چهارکنت، به حیث یک روحانى مجاهد درکنار دهها رزمنده جوان دیگر به انجام وظیفه مى پردازد تا جایى که در یکى از جنگها، شانه خود را دیوار سنگر مجاهدان قرار مى دهد که در اثر فیر مداوم ماشیندار، به شنواى ایشان آسیب مى رسد و از این جهت در شنوایى مشکلاتى داشتند استاد شهید حضور خود را در جبهات چنین تشریح مى کند:
«در تابستان ۱۳۵۸ که نه هزار نفر بالاى چهارکنت حمله کرد،من هم در آن جنگ حضور داشتم با اینکه سه منطقه استراتژیک را دشمن گرفته بود و هاوان و توپهاى خود را در آن نصب نموده بودند،تانکها هم سر تپه بالا آمده بود و گمان نمى رفت که این بار بتوان آنها را از کوه پایین آورد ولى با یک شهامت وصف ناشدنى همین مردم که نه دوره آموزش چریکى دیده و نه درس نظامى خوانده بودند، دو ساعت تمام سینه خیز طرف قرارگاه دشمن پیشروى کردند و بدون اینکه دشمن خبر شود و در شب بالاى آنها حمله کردند. از اینکه قرارگاهها از هم فاصله داشتند، مردم تقسیمات شده بودند که همزمان هر سه پایگاه را تصرف کنند ولى به نسبت دورى راه پایگاه سوم از واقعه خبر شد با اینکه هاوان و توپ هم داشت ولى پس از تصرف دو پایگاه، پایگاه سوم هم به تصرف مجاهدین در آمد. تعداد دو صد تن از این مزدوران در آن شبیخون و درگیرى تن به تن به هلاکت رسیدند و تعدادى هم موفق به فرار شدند و به این طریق تعداد اسلحه و مهمات به دست مردم افتاد. یک شب در میان بازهم مردم حمله کردند و این بار حمله به کوه «تخت خان» صورت گرفت بازهم مردم سینه خیز پیش رفتند، ساعت یک بعد از نیمه شب آنجا رسیدند و از میل تفنگ دشمن گرفتند وبا چوب و دیگر وسائل آنها را کشتند و تعداد زیادشان را از کوه پرت کردند و تعدادى هم در وقت فرار از کوه افتادند. در مجموع ۲۰۰۰ قبضه سلاح مختلف النوع در این جنگ به غنیمت مجاهدین در آمد این جنگ مقارن با کشته شدن تره کى و قدرت گیرى امین (۲۵ سنبله ۵۸) بود.»
استاد شهید بعد از جنگ مزبور به منظور تأمین امکانات و تسلیحات بیشتر وایجاد هماهنگى و ارتباط با نیروها و عناصر دیگر از چهارکنت خارج شد و سپس مسافرتى به ایران انجام داد و در اواخر سال ۱۳۵۹ دوباره به داخل کشور بازگشت ودر «تنگى شادیان» مستقر گردید و از آنجا طرحهاى متعدد فرهنگى، نظامى، سیاسى و عمرانى و اقتصادى را در دست گرفت و که براى ایجاد تحول در آن ساحه بسیار مؤثر واقع شد و کانونهاى فرهنگى و تربیت ایجاد شدند اما با کمال تأسف در سنبله ۱۳۶۰ سربازان دولتى و روسى حملات شدیدى را براى تصرف منطقه آغاز کردند و نظر به تنش و اختلافى که در میان مجاهدین ایجاد شده بود، قواى دولتى به آسانى از تنگى شادیان عبور کردند و پس از آن پایگاه فرهنگى «نانوایى» (مقر استاد) در محاصره قرار مى گیرد و ایشان طبق گفته خودش گوسفندى را نذر کرده وبه همه بچه هاى فرهنگى اعلام مى کند که فقط ۱۲ نفر بمانید و بقیه بروید پناهتان به خدا، ولى همه سر را پایین انداخته مى روند و تنها ۶ نفر در کنار استاد مزارى که از آن سالها به بعد ایشان بین بچه ها بنام «بابه مزارى» یاد مى شد باقى مى مانند که هفت نفرى یک روز در مدرسه مقاومت مى کنند وشب هنگام از طریق کوه، جان به سلامت مى برند.
استاد تا سال ۱۳۶۰ سرگرم فعالیتهاى گوناگون سیاسى، اجتماعى و نظامى در منطقه بود و در آن سال به خاطر پاره اى از ضرورتها و مشکلات، استاد شهید در اوایل زمستان به طور ناشناس به منظور مسافرت به خارج از منطقه بیرون شد. یکى از همراهان استاد در آن سفر مى گوید:
«روزى که مى خواستیم از طریق فرودگاه کابل به هرات پرواز کنیم در صف تلاشى (بازرسى) قلب ما به شدت مى زد که نشود استاد را بشناسند. در همان هنگام بود که یک سوداگر یک بسته از اثاثیه خود را به دست استاد داده گفت: کاکا! بگیر شما بار ندارید تا پول اضافه بار من کمتر شود استاد که لباسهاى خود را بین یک دستمال بسته و محکم زیر بغل گرفته بود، فقط لبخندى زد و آن بسته را با خود گرفت.»
استاد شهید سپس وارد ایران گردید و دور تازه اى فعالیتهاى سیاسى ایشان در خارج از کشور، در میان مهاجرین و گروههاى سیاسى و محافل فرهنگى آغاز گردید و کنشها و واکنشهاى گوناگونى را پدید آورد و براى اوّلین بار نام استاد در مطبوعات و رسانه هاى جهانى مطرح گردید که شرح حوادث این مقطع از حوصله این مقال بیرون است.
n سفر به داخل کشور و تشکیل حزب وحدت اسلامى افغانستان
در اوایل سال ۱۳۶۵ استاد شهید تصمیم گرفت که به منظور بازدید از جبهات داخل کشور و بازنگرى از اوضاع سیاسى نظامى و موقعیت انقلاب اسلامى افغانستان به داخل کشور برود و لذا با جمعى از شخصیتهاى دیگر راهى میهن اسلامى شدند. استاد شهید پس از بررسى اوضاع جبهات و تغییرات وارده بر روحیه مجاهدان و موقعیت قواى اشغالگر روسى و رژیم خلقى و وضعیت برترى طلبى و انحصار گرایانه گروههاى سیاسى مقیم پیشاور به این نتیجه رسید که گروههاى شیعى،جز اتحاد کامل سیاسى تشکیلاتى هیچ راه دیگرى براى ادامه حیات و حفظ موقعیت مردم خود ندارند و از این رو تلاش وسعى را براى تحقق این هدف آغاز کرد که سرانجام پس از تشکیل گنگره ها، سمینارها و نشستهاى متعدد در پنجاب،لعل، بهسود و جاغورى و بررسى دیدگاهها و نظرات مسؤولین، فرماندهان، مجاهدین و مردم ،به تاریخ ۲۵/۴/۱۳۶۸ رهبران و مسؤولان جهاد از سرتاسر مناطق شیعه نشین و از کلیه احزاب و گروهها، در مرکز بامیان جلسات تاریخى و سرنوشت ساز خودشان را آغاز کردند. این جلسات ۹ روز ادامه پیدا کرد و اعضاى شرکت کننده پس از ۱۶ دور جلسه، تصمیم نهایى را مبنى بر اتحاد کامل گروهها اتخاذ نموده و کمیسیونى را مأمور نمودند که قطعنامه اى تحت عنوان «میثاق وحدت» آماده نمایند. این میثاق نامه در ۲۰ ماده تهیه گردید و در طى مراسم با شکوهى، همگى میثاق را امضا نموده و دست روى قرآن گذاشته و به نام خداوند سوگند یاد کردند که گروههاى قبلى را منحل و در راه تشکیلات جدید یعنى حزب وحدت اسلامى افغانستان بذل مساعى نمایند. در همه این گردهمایى هاى سنگین و خسته کننده، این شخصیت سردار رشید ما، استاد مزارى بود که با منطق قوى و استدلال متین و شکیبایى و خویشتندارى خود، حرکت جدید را به سوى مقصد اصلى یعنى اتحاد واقعى شیعیان همیشه مظلوم افغانستان هدایت کرد و حیات جدیدى به کالبد جامعه رنجور زخمدیده ما بخشید.
در این راستا بود که در اواخر سال ۱۳۶۸هیأت بلندپایه و تام الاختیارى از طرف مرکز حزب وحدت اسلامى افغانستان در بامیان، عازم جمهورى اسلامى شدند این هیأت را نیز رهبر فقید ما حضرت استاد مزارى سرپرستى مى کردند و در کنار او شخصیت دوم هیأت سردار رشید دیگر استاد شهید صادقى نیلى قرار داشت و این براى اوّلین بار بود که رهبران شیعیان افغانستان شخصیت واقعى خود را به نمایش گذاشتند و از مزارى، صادقى که با اراده هاى استوار و چهره هاى صادق و صریح و با چپنهاى بَرَک هزاره گى خود، به حیث سمبل ملت هزاره و شیعه، هویت واقعى مردم ما را نشان مى دادند، توسط مهاجرین و طلاب افغانى مقیم ایران، در کنار مرقد مطهر حضرت امام خمینى در بهشت زهرا استقبال بى نظیر وتاریخى به عمل آمد واز آن لحظه همگى فهمیدند که جامعه شیعه افغانستان در حال بیدارشدن است. البته سنگ اندازیها و موانع زیادى در راه وحدت وجود داشت اما مقاومت و سر سختى هیأت بخصوص استاد شهید مزارى و استاد شهید صادقى نیلى رضوان اللّه تعالى علیهما و همچنین بیدارى و هوشیارى طلاب جوان و مهاجرین دلسوخته، تمامى ترفندها را خنثى ساخت.
شهید سعید ما استاد مزارى به تاریخ ۲۰/۱۲/۶۸ به عنوان سخنگوى هیأت در اوّلین مصاحبه خود اهداف هیأت را در این سفر چنین بیان داشت:
«۱ ـ ادغام کلیه دفاتر احزاب منحله و تعیین نمایندگى واحد براى رسیدگى به امور مهاجرین و حزب وحدت اسلامى در خارج.
۲ ـ اعلام مواضع حزب وحدت اسلامى افغانستان
۳ ـ به وجود آوردن نشریه حزب وحدت اسلامى افغانستان.
۴ ـ در جریان قرادادن مهاجرین درباره حوادث و رویدادهاى داخل کشور.
۵ ـ دعوت از اعضاى کادر مرکزى حزب براى رفتن به داخل.
۶ ـ دیدار با مقام رهبرى جهان اسلام حضرت آیه اللّه خامنه اى جهت تشریح برنامه هاى حزب وحدت اسلامى و حوادث و رویدادهاى جارى.
۷ ـ جذب کمکهاى مهاجرین و طرفداران انقلاب اسلامى افغانستان و ارسال آن به جبهات داخل کشور.»
استاد شهید با حوصله و بردبارى و با سعه صدر و پایدارى کم نظیر خود به همه اهداف فوق جامه عمل پوشانده تشکیلات حزب وحدت را در ایران و پاکستان و چندین کشور دیگر به طور رسمى فعال ساخت و این براى اوّلین بار بود که اقشار گوناگون مردم ما در داخل و خارج کشور، با چهره استاد مزارى آشنایى یافته و در وجود او نشانه هاى کسى را یافتند که با تمام وجود و با کمال صداقت و پایمردى و شهامت و قاطعیت بى نظیر، داعیه نجات و عزّت و آزادگى ملتى را مطرح کرده و سخن از احقاق حق و تحقق عدالت اجتماعى و احیاى هویت اصیل اسلامى و ملّى مى زند و از همین رو بود که با وجود تعیین رئیس و سخنگو براى حزب، مردم هر چند بطور غیر رسمى، در عمق قلبهاى خود او را رهبر ایده آل خود مى دانستند وبه او امید بسته بودند.
استاد شهید تصمیم گرفت که در رأس یک کاروان کوچک و با مجموعه اى از امکانات و وسائل فرهنگى از طریق جنوب غرب کشور، به بامیان باستان مقر شوراى مرکزى حزب باز گردد که متأسفانه این کاروان کوچک توسط حرامیان مجاهد نما کمین زده شد و در اینجا بود که شایعه گم شدن و اسارت استاد بر سرزبانها افتاد و این وضع یک حالت سردرگمى آمیخته با وحشت و امیدوارى را به وجود آورد و در حالیکه حریفان سیاسى و دشمنان وحدت از این شایعه خوشحال به نظر مى رسیدند، مردم مظلوم و مهاجرین ما را هاله اى از ترس و نگرانى و اندوه فرا گرفته بود و دوستان و دلباختگان وحدت براى سلامتى استاد روزه نذرى گرفتند و مادر پیرو دغدارش در دیار غربت و در گوشه از شهر مقدس قم، شب و روز در سجاده نماز براى فرزند برومندش که همیشه در اصطلاح خانواده او را «شیخ» صدا مى زدند،مشغول دعا و نیایش بود و نذر کرده بود که اگر «شیخ» سالم باشد یک گوسفند را قربانى کند.
سرانجام این دعاها مستجاب شد و پس از تلاش و جستجو، استاد را در کنار رودخانه اى در نوار مرزى یافتند که در گوشه انزوا و به دور از هیاهوى جهانى،با دستان خود از رودخانه ماهى گرفته و براى همراهانش مى پزد، دوستان پیشنهاد کردند که ایشان به ایران باز گردد چون مسیر راهها خطرناک و نا امن است اما او تصمیم گرفته بود که به هر ترتیب ممکن خود را به بامیان برساند. هنوز استاد در دشتهاى سوخته و توفانزاى جنوب غربى در جستجوى یافتن راه به قلب کشور (هزاره جات) بود که کنگره سراسرى حزب در بامیان دایر شده و استاد را در غیاب با اتفاق آرا به دبیر کلى حزب وحدت اسلامى افغانستان انتخاب کردند و این انتخاب هم مسیر زندگى استاد مزارى و هم سیر تاریخى حزب وحدت را تغییر داد. زمانى که استاد از برهوت نجات یافته، پا به خاک هزاره جات گذاشت مردم هم نفس راحتى کشیدند چون رهبرشان از کام مرگ نجات یافته بود از این زمان به بعد بامیان سرزبانها افتاد و مرکز تصمیم گیریهاى مهم سیاسى نظامى گردید، بامیانى که چون مجسمه اى در تاریخ وطن ساکت و آرام بود،به یک باره روى آنتن رادیوها قرار گرفت و خبرساز شد تا جایى که زمینه تفاهم جنرالهاى ناراضى رژیم نجیب از بامیان تدارک دیده شد زیرا بدون تصویب شوراى مرکزى در بامیان مسؤولین شمال نمى توانستند با جنرالهاى مذکور وارد مذاکره شوند.
استاد در مدت اقامت در بامیان، تشکلات حزب را فعال ساخت براى آینده کشور و تصمیمات بعدى برنامه ریز کرد و حزب را از حالت رکود بیرون آورد و تمام نیروها را به کار سازنده واداشت.
n پیروزى مجاهدین و اقامت استاد شهید در کابل
با پیروزى مجاهدین در کابل، استاد مزارى نیز بامیان را ترک گفته از طریق مزار شریف عازم کابل گردید. در این میان استقبالى که مردم در مزار شریف و هم در کابل از استاد به عمل آوردند به گفته شاهدان عینى در تاریخ این شهرها بى سابقه بوده است. حضور استاد در پایتخت کشور و نظارت بر اعمال مجاهدین حزب وحدت به زودى وزنه سیاسى نظامى شیعیان را در مقابل آنهایى که تحمل حضور قدرتمند آنان را در کابل نداشتند به نمایش گذاشت.
براى هیچ کسى پوشیده نیست که برخورد قاطع و تسلیم ناپذیرى استاد مزارى در برابر سیاست انحصار گرایانه رژیم ربّانى براى هیچ یک از طرفداران رژیم کابل قابل تحمل نبود بخصوص براى آنهایى که به بیگانگان قول حذف جامعه شیعه از افغانستان را داده بودند! از این رو وقتى نتوانستند از حضور شیعیان در کابل جلوگیرى کنند، دست به طرح خطرناکى زدند تا از طریق جنگ این هدف را تحقق ببخشند و از این رو در حالیکه حزب وحدت اسلامى براى تجلیل از سالگرد ارتحال حضرت امام خمینى(رحمه الله) خود را آماده مى ساخت در شب ۱۲/۳/۷۱ اولین جنگ با تحریک و توطئه شوراى نظار توسط نیروهاى متعصّب و جنگ طلب سیاف بر حزب وحدت تحمیل گردید و پس از آن هر چند مدت یک بار جنگ خونینى بر مردم غرب کابل تحمیل مى شد و سرانجام در ۲۲ دلو ۷۱ همزمان با سالروز پیروزى انقلاب اسلامى ایران، توطئه عمیقى که از طرف باند مسعود، سیاف چیده شده بود به منظور براندازى مرکزیت حزب و به شهادت رساندن استاد مزارى به اجرا گذشته شد و فاجعه خونین «افشار» پیش آمد که تا ابد به عنوان یک لکه ننگ بر پیشانى پنجشیریها و سیّافیها باقى خواهد ماند. در این فاجعه هر چند آنها به هدف خود که به شهادت رساندن استاد بود نرسیدند ولى از دو جهت این فاجعه خطرناک بود: اول از آن جهت که مردم مسلمان و مظلوم ما را در محلّه افشار قتل عام کردند که انعکاسات جهانى آن با اسناد و مدارک در حدّى است که هیچ کسى انکار نمى تواند دوم از آن جهت که در این فاجعه دست خیانت از طرف نیروهاى خودى نیز آغشته بود وبل عامل اصلى فاجعه تلقى مى شد.
استاد مزارى در طول عمر در تنها موردى که زار زار با صداى بلند گریسته است همین فاجعه افشار است که در یک گردهمایى عمومى در کابل به مردم قول مى دهد که تا عاملین این فاجعه را به چوبه دار نکشد و انتقام مردم مظلوم را نگیرد آرام نخواهد نشست.
این حادثه تأسف بار، گذشته از خسارات و تلفاتى که لازمه هر جنگ است، براى شیعیان افغانستان این نتیجه گیرى را نیز در پى داشت که بدون رهبر واحد، قاطع و خردمند و دلسوز نمى توانند به حیات سیاسى، مذهبى و اجتماعى خود ادامه دهند و از آنجا که دبیر کل حزب در بدترین شرایط سیاسى، نظامى صحنه را ترک نکرده و در کنار مردم باقیمانده بود، محبوب دلها شده وبه رهبر ایده آل مردم مبدل شد و شعار «مزارى رهبر» براى اوّلین بار در فضاى قلبهاى مردم کابل طنین انداز شد.
همین مقاومت و پایدارى و دفاع جدّى و صادقانه از حریم شیعیان کابل باعث شد که على رغم بیش از ۲۰ جنگ تحمیلى و تبلیغات زهر آگین دشمن،بر محبوبیت استاد در بین مردم و نیروهاى مسلح و شوراى مرکزى و همه ارکان و تشکیلات حزب بیش از پیش افزوده شود وبه همین دلیل در اجلاس عمومى شوراى مرکزى حزب در تابستان گذشته بازهم ایشان با اکثریت قاطع آرا به دبیر کلّى مجدد حزب برگزیده شدند.
استاد زاهدى در سخنرانى تاریخى خود در کابل در این رابطه چنین گفت:
«وقتى فریاد «مزارى رهبر» را شنیدم با خود آرام گریستم… این مسأله مزارى رهبر یعنى چه؟ یعنى هزاره ها به این نقطه رسیده اند که روى یک نفر آگاهانه، عالمانه، فهمیده و بدون فشار دیگران توافق مى نمایند که این براى من یک جهان ارزش دارد. اگر بمیرم دیگر غمى ندارم… این براى من یک افتخار است نه به این دلیل که حضرت استاد مزارى رهبر مى شود، به این دلیل که اراده ملى وآزاد براى مردم مقاوم ما به وجود آمده است. من به این موضوع افتخار مى کنم و اگر بمیرم دیگر آرزویى ندارم کور شود چشم من که من «مزارى رهبر» را قبول نکنم…به استاد من اخلاص و ارادت دارم و اگر ایشان دستور بدهند که من کاتبى کنم مخالفت نمى کنم و به دید باز مى پذیرم…»
خلاصه کلام کارنامه جاودانه شهید سعید ما آن قدر گسترده و وسیع است که در این مختصر نمى گنجد. شرح بیوگرافى ایشان در واقع شرح حداقل تاریخ متلاطم ۲۰ سال اخیر و تحلیل حوادث پر نشیب و فراز دوره جهاد و دو سال خونین اخیر کابل را مى طلبد که ان شاء اللّه در فرصت مناسب باید تدوین گردد.
n شهادت آرزویش بود
مدّتى پیش که وضعیت کابل هر روز بحرانى تر شده مى رفت، شوراى مرکزى حزب وحدت اسلامى و قوماندانها تصویب کرده بودند که باید حضرت استاد مزارى محل اقامت خود را تغییر داده و به نقطه دیگرى در خارج کابل نقل مکان کند و امور کابل را جمعى از مسؤولین و قوماندانها اداره نمایند اما پاسخ استاد در برابر این تصویب این بود که:
«من تا آخرین لحظه در کنار مردم مظلوم غرب کابل خواهم بود و در آخر سرنوشتم یا اسارت است یا شهادت.»
استاد واقعاً هم به این وعده وفا کرد و تا آخرین لحظه در کنار مردم باقى ماند امّا پس از آنکه منطقه غرب کابل در محاصره شدید قواى متجاوز و کینه توز شوراى نظار و اتحاد سیاف از یک طرف و قواى غدّار و خیانتکار گروه مهاجم و عهد شکن موسوم به طالبان از طرف دیگر قرار گرفت، استاد تا آخرین نفس، مقاومت مردم را رهبرى کرد و در مقابل قواى عهد شکن طالبان تا آخرین فشنگ خود نبرد بى امان را ادامه داد اما بالاخره به تاریخ ۲۲/۱۲/۱۳۷۳ همراه با سایر همراهانش به طرز فجیع و مظلومانه و با دست و پاى بسته زیر رگبار مسلسل قرار گرفتند و به فیض بزرگ شهادت نائل آمدند و پیکرهاى خونین و پاره پاره آنان در غزنى تحویل مردم داده شد. مردم غزنى به مجرد اطلاع از این حادثه، از سراسر مناطق، اشک ریزان و ناله کنان براى تشییع جنازه ها گردهم آمدند و سرانجام تصمیم گرفتند که جنازه هاى هر یک از شهید ابوذر و شهید اخلاصى و شهید جعفرى و شهید ابراهیمى و شهید جان محمد ترکمنى را در منطقه خودشان دفن نمایند; اما جنازه مطهر استاد مزارى و سید على علوى را پس از انجام مراسم تشییع و راهپیمائى در طول مسیر هزاره جات، از غزنى تا بهسود و بامیان و یکه و لنگ، به مزار شریف حمل نمایند و بدین ترتیب کم نظیرترین مراسم تشییع در جهان، در هزاره جات برگزار شد و بالاخره بتاریخ ۵/۱/۱۳۷۴ نعش مطهر استاد شهید و شهید علوى به مزار شریف رسید و در آنجا پزشکان رسمى با معاینه دقیق نعشها، نظر دادند که بر خلاف اعلام قبلى طالبان، شهید مزارى بر اثر درگیرى در داخل هواپیما کشته نشده بلکه با شکنجه و اسلحه سرد به شهادت رسیده و بعد از دو ساعت از شهادت، دو گلوله هم بر بدن ایشان شلیک شده است.
سرانجام بتاریخ ۷/۱/۱۳۷۴ پس از وداع رسمى با جنازه استاد شهید از طرف میلیونها انسان عزادار که از سراسر مناطق شمال افغانستان و هزاره جات و نمایندگان مهاجرین خارج از کشور، در مزار شریف گرد آمده بودند، نعش خونین بزرگمرد تاریخ معاصر افغانستان شهید عبدالعلى مزارى و پاسدار فداکارش شهید سید على علوى، به خاک سپرده شدند.
به هر حال دشمن نابکار بهترین شخصیتهاى مجاهد و مقاوم و مؤثر ما را از دست ما گرفت همچون حجج اسلام: استاد عید محمد ابراهیمى، استاد ابوذر غزنوى، استاد اخلاصى جاغورى، حاج جان محمد ترکمنى، شهید عباس جعفرى و برادر مجاهد و فداکار و پر تلاش سید على علوى که در طول سالهاى جهاد و انقلاب در صفر وحضور در جبهات و در مهاجرت و در همه جا در کنار استاد مزارى بود، هم محافظ او بود، هم یار وهمکارش و هم دوست و برادرش که لحظه اى از استاد جدا نشد و سرانجام در حین شهادت نیز روح آنان با هم به سوى ملکوت اعلى عروج نمود.
استاد شهید!
مزارى قهرمان!
اى قافله سالار جهاد و شهادت!
هر چند از میان ما رفتى و ملتى را عزادار ساختى اما بدان خون مطهر تو بیش از پیش درخت تنومند «وحدت» را در میان ملت به ثمر خواهد نشاند و عشق به تو وآرمان تو تا عمق جانها جاویدانه خواهد شد و از همین رو است که ملت وفادار تو تصمیم گرفته اند پیکر پاک و مطهر تو و یارانت را بر روى دستهایشان در طول صدها کیلومتر در مناطق هزاره جات تشییع کنند و این چنین تشییع و قدردانى در طول تاریخ هزاره جات بى سابقه و بى نظیر است.
مزارى قهرمان!
سردار رشید اسلام!
اى رهبر و مرشد بزرگ!
گرچه بسان ستاره اى بودى که در آسمان تاریک مردم ما بسیار دیر طلوع کردى و خوش درخشیدى اما زود غروب کردى، ولى بدان پرتوى را که در عمق دلها و جانها افکندى براى همیشه روشنگر راه ما و هدایتگر کاروان نهضت ما خواهد بود.
امروز فرزندان تو در کابل و هزاره جات و شمال افغانستان و در دیارهاى غربت در ایران، پاکستان، هندوستان، آمریکا، استرالیا، انگلستان، فرانسه، آلمان، لبنان و سوریه و هرجاى دیگر با روح بزرگ تو عهد مى بندند که تا تحقق آرمانهاى بلند تو و تا فتح قله هاى شرف و عزّت و آزادگى و تا ریشه کن ساختن جرثومه هاى فساد وخیانت و عهد شکنى از سرزمین خود، هرگز آرام نگیرند و علم سرخ خونین تو را به زمین نگذارند.
پس سلام بر تو آن روز که آزاده زاده شدى و آن روز که مردانه قیام کردى و ملتى را سرافراز ساختى و آن روز که بازهم مردانه به پیشواز شهادت شتافتى و آن روز که سرخ رو و خونین جامه برانگیخته شوى و در محضر اقدس الهى بر مظلومیت مردم خود و بر قساوت و نامردى و نامردمى دشمنان خود به شهادت بایستى و جنایتکـاران را رسوا سازى.
والسلام

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.