جمعه, ۳۰ ثور , ۱۴۰۱ Friday, 20 May , 2022 تعداد کل نوشته ها : 681×

besharat news

زندگی نامه شهيد حجة الاسلام ابراهيمى بهسودى
07 نوامبر 2021 - 15:56
شناسه : 1773
بازدید 31
2
زندگی نامه شهيد حجة الاسلام ابراهيمى بهسودى زندگی نامه شهيد حجة الاسلام ابراهيمى بهسودى
پ
پ
يكى از شهداى والا مقام كه خون پاكش را در پاى درخت تنومند انقلاب نثار نمود، حجة الاسلام شهيد ابراهيمى بود. او شهيدى است كه در كنار رهبر شهيدش «مزارى بزرگ» براى نجات مردم از بند اسارت و بى عدالتى جانش را فدا نمود و به حيات جاويد پيوست. و اكنون كه در نخستين سالگرد عروج ملكوتى او قرار داريم، مناسبت است گوشه هاى از زندگى پرافتخار او را بازگو نمائيم تا براى جوانان جان بركفى كه بخاطر رفع ستم و تبعيض فداكارى مى كنند و ملتى كه براى عدل و برادرى پافشارى دارند، الگو و سرمشق باشد.
n دوران كودكى و تحصيل
شهيد حاج عيد محمد ابراهيمى در سال ۱۳۱۷ هـ . ش در يك خانواده مذهبى در قريه «شينيه» مربوط حصه دوم بهسود از ولايت ميدان، چشم به جهان گشوده ايام كودكى را در آغوش گرم خانواده سپرى نمود. سواد ابتدايى را نزد علماى منطقه در حسينيه و مساجد فرا گرفت. امّا از آنجايى كه استاد شهيد از هوش و استعداد سرشار برخوردار بود، پدرش حاج ابراهيم (كه مردى متدين و مذهبى بود) او را به فراگرفتن علوم اسلامى تشويق نموده نزد استادان بزرگ منطقه چون شيخ سلطان باقرى و آية الله شيخ عزيزالله (معروف به كابلى) (رحمهماالله) برد، و شهيد ابراهيمى ادبيات عرب و معالم الاصول را نزد آنان فرا گرفت. امّا اين مقدار، روح پرعطش او را سيراب نمى كرد، لذا با رونق يافتن مدارس در كابل، منطقه را ترك گفته رهسپار كابل شد و با سكنى گزيدن در مدرسه محمديه جمال مينه كابل، سطوح عاليه را نزد استادان بزرگ آنجا فراگرفت و روزهاى سخت دوران تحصيل را با تمام مشكلات و تنگناهاى آن با جديّت و تلاش سپرى نموده آنچه را كه بايد مى آموخت، آموخت.
n آغاز مبارزه و كارهاى سياسى
شهيد ابراهيمى در شرايطى وارد كابل شد كه اختناق حاكم بر كابل و ظلم و استبداد حاكمان جلاد و سفاك امن و امان را از مردم گرفته بود. يك طرف، هيولاى فقر و محروميت بر همه جا سايه افكنده و ضعيتى رقت انگيز و فاجعه بارى را بوجود آورده بود كه دل هر انسان بيدار و آزاده را مى آزرد و از سوى ديگر، شاه و شاهزادگان و دربار با ريختوپاش هاى بى رويه و وضع مالياتهاى سنگين و كمرشكن مردم را بستوه آورده بودند. تأسف بارتر اينكه در همچون وضعيتى، عده اى از علماء دربارى، در منابر و مساجد سايه شوم و ظالمانه حاكمان مستبد و ستمگر را «ظل الله» خوانده تمام بدبختى ها و مصايب كه از ناحيه آنان بر مردم تحميل مى شد، بعنوان قضا و قدر الهى توجيه كرده با زمزمه هاى خويش جامعه را به ذلت و سكوت دعوت مى نمودند، در چنين شرايطى بود كه فرزندان دلسوز و بيدار ملت، جمعى از طلاب جوان و دردمند كه رنج و محروميت مردمش را با ذرّه ذرّه وجود خويش لمس كرده بودند، براى براندازى و سرنگونى رژيم ستمگر و استبدادى، هسته هاى مقاومت را پايه ريزى نموده حلقات مبارزاتى خويش را تحت نام «روحانيت نوين» و «حزب حسينى» متشكل و منسجم ساخته براى يك مبارزه تمام عيار آماده مى شدند. و شهيد ابراهيمى نيز از جمله كسانى بود كه در اين حلقات مبارزاتى شركت فعال داشت. زيرا او كسى بود كه نمى توانست در قبال آن همه ظلم و ستم نسبت به جامعه و مردمش بى توجه باشد و در گوشه انزوا و يا كنج مدرسه پناه گزيند و با توجيه هاى كاذب وجدان خويش را قانع سازد. اين بود كه وارد صحنه و ميدان مبارزه شد.
n دوران انقلاب و جهاد
با به قدرت رسيدن عناصر ماركسيزم و مزدوارن روس، عملا درس و بحث تعطيل شد و مبارزه فرزندان دردمند و مسلمان شكل تازه و ابعاد گسترده ترى يافته جنگهاى مسلحانه و چريكى در سطح شهر كابل آغاز گرديد. از جمله در قيام چنداول و بالاحصار شهيد ابراهيمى سهم فعال داشت. امّا با تشديد اختناق، كشتارهاى دسته جمعى مردم بى گناه و شكنجه هاى وحشيانه زندانيان توسط مزردوان (كا.گ.ب) مبارزان مسلمان هم ناگزير شدند تا مراكز تشكيلاتى و مبارزاتى خويش را به اطراف پايتخت انتقال داده از آنجا رهبرى مقاومت را بعهده گيرند. شهيد ابراهيمى نيز در همين رابطه و با همين هدف در سال ۱۳۵۸ كابل را به قصد بهسود ترك گفته در آنجا با ديگر مبارزان و مجاهدان در قالب تشكيلات «سازمان نصر» صف واحد تشكيل داده جبهه مقاومت راگرم مى كنند. يكبار در اثر بمباران بمب افكنهاى روسى مجروح شد كه پس از سلامتى به جهاد و مبارزه ادامه داد.
شهيد ابراهيمى، مرد متدين و سخت كوش بود كه در ابعاد مختلف انقلاب نقش مؤثر و سازنده داشت هم جبهه جنگ را سازماندهى و رهبرى مى كرد و هم به منازعات و مرافعات مردم رسيدگى نموده حل و فصل مى كرد و هيچگاه به جبهه و جهاد پشت نكرد و هميشه در كنار مجاهدان و مردم خويش بسر برد. تنها دوبار طى مأموريتى سفر كوتاه مدت به جمهورى اسلامى ايران نمود و بس، جز اين تماماً در جبهه و منطقه بود و تمام هم و غمش نظم امور منطقه و رفع گرفتاريهاى مردم و در عين حال از مسايل تربيتى و فرهنگى غافل نبود و در اين زمينه كوششهاى قابل ملاحظه نمود كه از جمله هشت باب مدرسه را در ولايت ميدان سرپرستى و رسيدگى مى كرد. گذشته از اينها مدرسه اى در حصه دوم بهسود ساخت كه از باقيات و صالحات او محسوب مى شود و يادگار آن شهيد سعيد است.
n از تشكيل حزب وحدت اسلامى تا شهادت
شهيد ابراهيمى سرگرم كارهاى جهادى خود در بهسود بود كه فرياد وحدت طلبى پرچمدار جهاد «مزارى بزرگ» در سرتاسر هزاره جات پيچيد. فرياد مردى كه ساليان دراز كوشيده بود تا هزاره جات از هم پاشيده شده و ستم رسيده را انسجام بخشد. و اينك او بود كه با گامهاى بلند واستوارش درّه هاى صعب و پرپيچ و خم هزاره جات را مى پيمود و وحدت و عزت و اقتدار مردم ما را فرياد مى كرد.
شهيد ابراهيمى از نخستين كسانى بود كه اين فرياد رسا را لبيك گفت و دوشادوش «استاد مزارى» براى تحقق وحدت و انسجام مردم تلاشهاى بىوقفه نمود و با كوششهاى او بود كه زمينه دومين كنگره حزب وحدت اسلامى در بهسود آماده شد و تمام سران و نخبگان مردم ما براى پايه ريزى و استحكام وحدت سرتاسرى در آنجا جمع شدند. و مى توان گفت او نيز يكى از بنيان گذاران حزب وحدت اسلامى محسوب مى شود. و بر اساس همان صداقت و تلاشهاى صادقانه او بود كه عضويت شوراى مركزى حزب وحدت اسلامى را كسب كرد و بعد از آن به عنوان يك عضو فعال حزب وحدت به مسؤوليتهاى ملّى ـ اسلامى خود ادامه داد. و با پيروزى مجاهدان و فتح كابل در بهار ۱۳۷۰ شهيد ابراهيمى از جمله پيش قراولان فاتحى بود كه با تصرف بزرگراه ميدان شهر با جمعى از نيروهايش وارد كابل شده در مناطق استراتژيك و حساس جابجا شدند. و با استقرار رهبر شهيد در علوم اجتماعى او نيز در كنار رهبر و مرادش به فعاليت ادامه داد تا اينكه پس از چند ماه به دستور رهبر شهيد به بهسود بازگشته در قالب شوراى تصميم گيرى ولايت ميدان به امور جبهه و مشكلات مردم رسيدگى مى كرد. و باز در زمستان سال ۷۳ در شرايطى كه غرب كابل در محاصره تنگاتنگ دشمنان مردم ما قرار گرفته بود و سه جبهه زر و زور و تزوير دست به دست هم داده بودند تا فرياد مقاومت و عدالتخواهى هزارستان اسلامى را خاموش سازند، ابراهيمى شهيد به كابل شتافته در كنار قائد محبوبش بدفاع از حيثيت و عزت و ناموس مردمش برخواسته تا آخرين لحظه به مردم و رهبر و آرمان خويش وفادار مى ماند تا اينكه در تاريخ ۲۱/۱۲/۷۳ با سرور و سالارش «مزارى» همراه با جمعى ديگر از ياران صادق و صديق شان به دست «گروهك غدار طالبان» اسير و در تاريخ ۲۲/۱۲/۱۳۷۳ بصورت بسيار فجيع و غير انسانى به شهادت مى رسند و به سراى باقى و لقاى حق نايل مى شوند. يادشان گرامى و راهشان پر رهـرو باد.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.